Browsing Category

کلتور و ادب

اندرز / حیات الله بخشی

اندرز حیات الله بخشی دل به گیتی نه ولی با احتیاط زان که باشد گیتی چون پلِ صراط در صراط المستقیم شو مستقیم تا که باشد با خدایت ارتباط تا شوی مصئون ز رنج و تهلکه  نفس خود را…

زنده گی ادبی؟! / مصطفی عمرزی

زنده گی ادبی؟! مصطفی عمرزی در ادبیات زبان دری، زنده گی به معانی پدیده های عرفانی، می و معشوق، نکوهش و ستایش و امرار معاش در دربار شاه نیز آمده است؛ هرچند تقابل سیاسی، منشه ی این…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی گرم می سوزم برایش همچو شمع خویش می سازم فدایش همچو شمع  خاک می گردم به کویش از وفا  آب می گردم به پایش همچو شمع  سرو می نازد به قدش در چمن ماه می موید…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی صوت بلبل شد ز صوتت اختصاص  گل ز یُمن روی تو گردیده خاص  گرچه مخجولم که نسبت می دهم  سرو باشد بنده ی قد تو خاص  دیدمش زیبا و در دل گفتمش  کی شوم از درد…

اندرز / حیات الله بخشی

اندرز حیات الله بخشی باكرم بگشا تو درب بسته را  با تفقد کن علاج خسته را عمر باقی را غنیمت دان که کس  پس به کف نیاورد تیر جُسته را  گر ثواب حج اکبر بایدت  بی نوا مگذار نوای…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی قامتش دیدم و شمشاد مرا یاد آمد  موی او دیدم و سواد مرا یاد آمد بس که در کوی غمش دست و گریبان بودم  سوی خود دیدم و فرهاد مرا یاد آمد  دل توتوته ی سنگ است…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی باورم کن همچو جانم دوست می دارم ترا جان چه باشد بیش از آنم دوست می دارم ترا با همه عصیان عشق و با همه حجم گنه  نازنینم مهربانم دوست می دارم ترا  گر به دارم…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی ندانستم چرا روزی فراموشم نمی گردی چو زلف خانه بردوشت، پس گوشم نمی گردی  نه دورم می کنی از خود نه می خوانی مرا با خود به بالینم نمی آیی هم آغوشم نمی گردی…