Browsing Category

کلتور و ادب

قبرستان / مصطفی عمرزی

قبرستان مصطفی عمرزی با هزاران درود و رحمت بر جامعه ی روشنفکری ایران، که کسی همانند زنده یاد استاد ناصر پورپیرار، از چکاد آن، ما را هشدار می دهد: هرچند همسایه ی غربی در تولید ایسم…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی كس نیست چو من عاشق خونین جگر امروز  نالان و فغان خسته و با چشم تر امروز رفتست ز دل صبر و شکیبایی و طاقت  تا رفت ز بر، دلبر شیرین شکر امروز  با قهر و عتاب…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی سرو از قدت نموده اقتباس  گل نیز هم از جمالت اختلاس  ثقل نازش واگذار بر دوش من  وقتی عکسش می گرفتی ای عکاس  بدر حُسنش بسکه پرتو افگن است  ماه گویم یا چه…

اندرز / حیات الله بخشی

اندرز حیات الله بخشی دل به گیتی نه ولی با احتیاط زان که باشد گیتی چون پلِ صراط در صراط المستقیم شو مستقیم تا که باشد با خدایت ارتباط تا شوی مصئون ز رنج و تهلکه  نفس خود را…

زنده گی ادبی؟! / مصطفی عمرزی

زنده گی ادبی؟! مصطفی عمرزی در ادبیات زبان دری، زنده گی به معانی پدیده های عرفانی، می و معشوق، نکوهش و ستایش و امرار معاش در دربار شاه نیز آمده است؛ هرچند تقابل سیاسی، منشه ی این…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی گرم می سوزم برایش همچو شمع خویش می سازم فدایش همچو شمع  خاک می گردم به کویش از وفا  آب می گردم به پایش همچو شمع  سرو می نازد به قدش در چمن ماه می موید…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی صوت بلبل شد ز صوتت اختصاص  گل ز یُمن روی تو گردیده خاص  گرچه مخجولم که نسبت می دهم  سرو باشد بنده ی قد تو خاص  دیدمش زیبا و در دل گفتمش  کی شوم از درد…