Browsing Category

کلتور و ادب

غزل/ حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی شود آيا كه ز من گاه سخن یاد کنی به وفا گاه سخن گاه ز من یاد کنی شود آیا که به هنگام گل و لاله ز من چو نشینی به چمن، صحن چمن یاد کنی شود آیا که به ایام خوش…

دریغا…/ حیات الله بخشی

دریغا... حیات الله بخشی دریغا ساز و سامانم نمانده  توانی بر دل و جانم نمانده  از آن روزی که من گشتم گرفتار به عشقش ساز و سامانم نمانده چو مرغ نیمه جان از پا فتادم توان آه و…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی  عاشقان بیمی ندارند از بلا باورم کن آ و بنگر کربلا تا به کویت آمدم من پُر صدا خوش نصیبم تا شنیدم صد بلا سرو پستی می کند با قد تو چشم بد دور باد ای بالا…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی گرفتارم گرفتار محبت سزاوارم سزاوار محبت به بازاری که یوسف می فروشند خریدارم خریدار محبت چو منصورم ولی با این تفاوت سر دارم سر دارِ محبت سزای من نمی دانم…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی باشد به دلم داغ تمنات، دگر هیچ در سر بودم غصه و سودات، دگر هیچ ای کاش دهی بهر دوای دل عاشق یک بوسه از آن لعل شکرخات، دگر هیچ از درد دلم گر که بپرسد بگویید…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی کُشتی ما را، این قدر ها ناز چیست؟ همچو من صد کشته داری، راز چیست؟ از وفا دم می زنی ای بی وفا! با رقیبان ارتباطت باز چیست؟ گر شوی محمود بختم ای صنم! می شوم…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی شبي از بخت بالا، روي او در خواب مي ديدم ز خوشحالي سراپا خویشتن دریاب می دیدم  چه زیبا بود و دلکش از صفایی روی ماه او که نقشش اوفتاده چون گلی در آب می دیدم…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی چو مجنونم به دشت و کوه، برون از خانه دارم گپ به عشق لیلی خود، با دل دیوانه دارم گپ بُتی شیرین ادا دارم به هر مجلس که بنشینم به نوبت چون سخن گویم، من از…

زبان دری / هارون انصاری

زبان دری هارون انصاری  ای آن که چند سخن داشتی از پارسی؟!  بیا کنم برایت قصه از زبان دری  دُر دری بود ریشه ی اصل و کهن  زبان من است، زبان یک ملت، زبان مادری  حرف ها داری از…