Browsing Category

صفحه دري

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی لب لعل و ذقنت می بوسم  هرچه دارد بدنت می بوسم  نام من دوش به دشنام بُردی  چقه شیرین دهنت می بوسم  به کدام خاک و وطن جا داری  سنگ و خاک وطنت می بوسم  دست…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی عاشقان راستين مي زند با عشوه تا دلدار چرخ از پی اش دل می خورد هر بار چرخ می رباید دل ز هرکس آن نگار می زند تا ساده و بی خار چرخ  تا رسد بر وصل جانان مرغ دل…

دل / حیات الله بخشی

دل حیات الله بخشی همیشه یاد رویت می کند دل  به هر جا جست و جویت می کند دل  چو آرد بوی زلفت باد صرصر  به ارز جان بویت می کند دل  به پیراهن نمی گنجد ز شادی  گهی تا عزم کویت می…

اندرز / حیات الله بخشی

اندرز حیات الله بخشی هر سخن مجبور می باید شنید بهر هر منظور می باید شنید  تا غذای روح گردد لحظه ها  نغمه ی تنبور می باید شنید تا شود ظاهر نشان مقبلان  داستان طور می باید…

غزل / حیات الله بخشی

غزل حیات الله بخشی  مجنون توام خراب عشقم در کوره ی دل کباب عشقم مقرون اجابتم ز رحمت در سایه ی از سحاب عشقم من ذره ی عاشقم و لیکن گم گشته ی آفتاب عشقم روشن به جهان ستاره ام…