فیدل کاسترو از صحنه رفت عالمی را زنده کردی، آفرین بر مردنت/ملالی موسی نظام

0 534

ملالی موسی نظام                                                                                           ۲۷/۱۱/۲۰۱۶

فیدل کاسترو از صحنه رفت

عالمی را زنده کردی، آفرین بر مردنت

روز قبل با انتشار خبر مرگ فیدل کاسترو رهبر یکه تاز جزیرۀ کیوبا، در بعضی از ایالات امریکا که بیشترین کیوبایی ها جبراً مهاجر بوده اند، جشن و پای کوبی گویا به مناسبت چنین یک مژده ای که نوید آزادی سرزمین شان را از سلطۀ یک دیکتاتور مطلق العنان میداد، بر پا گردیده است. شهر میامی در ایالت فلوریدا که بخاطر کمترین فاصله از طریق راه بحیرۀ کاریبین به کیوبا و پذیرش کتلۀ بزرگ مردم آندیار «اکثراً فراریان توسط کشتی و قایق»، بیشترین مهاجرین و پناهندگان را متقبل گردیده، زیاد ترین عکس العمل شادی بخش را از خبر فوت فیدل کاسترو به نمایش گذاشته است. در این شهر بزرگ و پر نفوس امریکا، کیوبایی ها در تمام ساحات به نظر خورده و در کار های گوناگون اشتراک دارند، مخصوصاً در میدان طیارۀ میامی، گمان میرود که در«هاوانا» می باشیم، چون حتی در دور و پیش کمتر لسان انگلیسی به گوش میرسد. منطقۀ وسیعی ای هم در میامی وجود دارد که بنام «هاوانای کوچک» مشهور است که کاملاً یک شهرک کیوبایی بوده و درین شب و روز مرکز جشن و پای کوبی می باشد.

می بینیم که خانۀ استبداد به هر شکلی که باشد با قیود و اختناقی که بر مردم مظلوم یک جامعه عارض می گردد، نا پسند و غیر ملی است. مردم افغانستان عزیز هم چنین روش های استبدادی را با تلخی چشیده اند و ناکامی آن سیاست های غیر ملی را به منزلۀ نیت بد، قضای سر هم ناظر بوده اند؛ ولی دردا که اثرات سوء آن با اشتباهات خودخواهانه، تا امروز مملکت را در آتش و خون غرق ساخته است.

با اینکه در چند سال اخیر که قدرت رهبری کیوبا را برادر وی «رائول» تمثیل می نماید، مردم آن سرزمین به آزادی های نسبی ای رسیده و طیارات جهان تا حدی توریست و سیاح را به کیوبا وسیله میگردند، با آنهم اختناق یک سیستم مقید دکتاتوری نیم قرنه، مخصوصاً که علی الرغم پاشان شدن دولت اتحاد شوروی و شکست سخیفانه آن ذریعۀ مجاهدین افغان، هنوز هم دولت کیوبا از خط سیاه مارکسیزم لیننیزم مسکو، با کشتن روحیۀ آزادی و اختناق حقوق پامال گشتۀ فردی، پیروی می نماید. مثلی داریم که : یکی از دعوی گذشته است ولی دیگری از شاهدی نمی گذرد!

گرچه بعد از سال ۲۰۰۶ میلادی دکتاتور جزیرۀ کیوبا، فیدل کاسترو منحیث یگانه قدرتمند و مطلق العنان در سر زمین خویش بعد از نیم قرن، ظاهراً از فعالیت دست کشیده بود، ولی در چنان یک دولت بسته و سیستم استبدادی ای که مردم محکوم آن جرأت نفس کشیدن بر علیه وی و روش سیاسی او را نداشتند، همینکه کاسترو هنوز هوشیار بوده و حیات داشت، گویا کافی بود که مقتدر و یکه تاز شمرده شود.

فیدل کاسترو که بانی انقلاب کیوبا شمرده میشود، در آغاز با فعالیت پارتیزانی اعلام نمود که وی طرفدار مفکورۀ کمونیزم نبوده، بلکه با آوردن یک سیستم ملی و عادلانه به فساد اجتماعی آن زمان خاتمه میدهد. ولی بعئ از فتح  و تصرف «هاوانا» در سال ۱۹۵۹ و سر خوردن از امریکا در عصر جنرال«آیزن هاور» رئیس جمهور وقت، با میلان به طرف شوروی «طوریکه افغانستان هم به تصمیمات دکتاتور دیگری چنین تجربۀ تلخ و مشابهی را عملی نمود» در ساحۀ قدرت آن کشور «عملاً» به دامن آن ابر قدرت پناه یافت.

در سال 1961 با وجود بعد مسافه، امریکا متوجه سرازیر شدن راکت های گوناگون اتحاد شوروی به استقامت کیوبا گردید. رئیس جمهور «جان اف کنیدی» با ناباوری نفوذ  و پیشروی روسِیۀ شوروی و تهدید اسلحۀ زروی را تا دروازۀ امریکا حس نمود و  لاجرم برای مبارزه  بر علیه شوروی تصمیم گرفت که با پا پس کشیدن «خروسچف» و عودت دادن راکت ها، ظاهراً معضله ختم شد. بعد ازین ماجرا بلوکات یا محاصرۀ اقتصادی از جانب امریکا و متحدینش بر کیوبا نازل گردید.

روسیه با داشتن کیوبا در چنان موقعیتی، پول فراوانی « تقریباً 12 بلیون دالر در سال» را سیاستاً  و اجباراً برای آن کشور مصرف نموده و حاصلات فراوان نیشکر آنرا هم میخرید. کیوبا در چنین احوالی در حالیکه «عملاً» سخت به اتحاد شوروی وابسته بود، اعلام سیاست بیطرفی و عدم انسلاک را پیش گرفت، در حالیکه به فعالیت های کمونیستی در افریقا  جداً حصه میگرفت.

سال ها بعد با تغییرات بنیادی و ریفورم اصلاحاتیPerestroika) ) که در زمان «گوربه چوف» در روسیه پدید آمد و از آن البته بیشتر از ربع قرن سپری می گردد، کیوبا مانند کوریای شمالی هنوز که هنوز است، به همان سر سپردگی به روش مارکسیزم لیننیزم ادامه داد، چون فرد خود رأی، دکتاتوری مستبد و مطلق العنانی را در قدرت داشت. مخصوصاً که بعد از تشکیل روسیۀ فیدرال، کمک های آن دولت تا حد زیادی به کیوبا قطع گردید و ملت آن که در لاک خود و یک دنیای بسته نفس می کشیدند، به فقر و مسکنت هرچه بیشتر فرو رفت و فرار خرد و بزرگ از طریق آبهای بحر آزاد ولو با خطر جانی، از مملکت بیشتر شدت گرفت.

گرچه با رفتن کاسترو و بهبودی مناسبات غرب و امریکا با کیوبا و روابط دیپلوماتیک «سال گذشته اولین سفارت دو کشور در واشنگتن و هاوانا بعد از نیم قرن افتتاح شد»، شکی نیست که تحولات بزرگی عارض آن مملکت گردیده و تشبثات شخصی و تجار و البته کمپنی های هوایی بیشتری علاقمند به فعالیت در آن مملکت میگردند، ولی شاید با ختم دیکتاتوری کاسترو، وضع کیوبا مانند عراق و لیبیا دست خوش سیاست های منفعت جویانۀ غرب نگردد. امیدواریم چنین باشد و مردم در قید و محصور کیوبا بالاخره بعد از نیم قرن خفقان مزۀ آزادی و استقلال واقعی را که حق هر  کتلۀ بشری است بچشند.

           Nezam_M/m_nezam_fedal_castro_az_sahna.pdf

Leave A Reply

Your email address will not be published.