(بخش ششم نقد بر کتاب فرهنگ)/کاندید اکادمیسین سیستانی

0 1,608

                                                            تفاوت دیدگاه فرهنگ با غبار

در مورد امیرعبدالرحمن خان

(بخش ششم نقد بر کتاب فرهنگ)

فرهنگ، در سراسر فصلی که در کتاب خود به دورۀ امیر عبدالرحمن خان اختصاص داده، تا توانسته امیر را با نوک قلمش تخریش و تخریب کرده و حتی یک جمله یا یک پراگراف و یا سطری که در آن کارهای مثبت و ماندگار امیرعبدالرحمن خان تائید شده باشد، رقم نزده است. بنابرین قضاوتی که بنابر یک ذهنیت منفی در مورد کسی صورت گیرد، سالم نخواهد بود.

فرهنگ نه از وحدت مجدد افغانستان توسط امیر عبدالرحمن خان اظهار رضایت و حمایت کرده و نه از تأمین امنیت عمومی در کشور. نه از سرکوبی مدعیان سلطنت و فیودالان و سرکردگان قومی مرکز گریز، که عامل جنگ های خونین داخلی شده بودند و نه از اقدامات امیر برای مدرنیزه کردن کشور با وارد کردن تکنالوژی جدید و تأسیس نخستین کارخانۀ تولیدی صنایع عصری.‏ نه از آوردن نظم اداری و توظیف مامورین دولتی و قضات در سراسر افغانستان تا نقش روحانیت متنفد را تقلیل دهد، و نه از رونق یافتن دوبارۀ تجارت و صنایع و پیشه وری،  ‏نه از‏ وضع قوانین، نظامنامه ها و دستورالعمل ها برای بهتر شدن امور کشور، از هیچکدام اظهار حمایت نمیکند.

گوئی که به نظر فرهنگ تجزیۀ کشور و به تحلیل رفتن آن خیلی بهتر بود نسبت به ساختن دوبارۀ افغانستان توسط امیر عبدالرحمن خان و صاحب هویت شدن افغانها با داشتن کشوری بنام افغانستان. 

فرهنگ نه تنها از امیر عبدالرحمن خان سخت ابراز نفرت میکند، بلکه نواسۀ او، شاه امان الله غازی را که برخلاف جد خود شخص رؤوف ومهربان و بسیار پرعطوفت بود، ودرعین حال صاحب افکار مترقی استقلال طلبانه وحامی جدی معارف و تحصیل زنان وحقوق شان درکشور بود، نیز متهم به قتل پدرش نموده مینویسد: «باحتمال قوی میتوان گفت که قتل امیر در اثرتوطئۀ دربار وبدست یک نفر از عملۀ آن صورت گرفته که طرح کنندۀ آن غالباً امان الله خان ومادرش علیا حضرت و اجراء کنندۀ آن شجاع الدوله بوده است.» [1]

چنین اتهامی،برای کسرشأن شخصیت امان الله خان، نه تنها تکرارتتبلیغات انگلیس برضد شاهی است که بخاطر حصول استقلال کشور به روی استعمار شمشیرکشیده بود، بلکه بطور صریح تردید قول وگفته های مؤرخ  دربار امیر حبیب الله یعنی فیض محمدکاتب شمرده میشود که از زبان محافظ خیمه امیر کرنیل شاه علی رضاخان،وسایرمحافظان خیمه امیر، اسم قاتل راشنیده وضبط کرده است.کرنیل شاه علی رضا خان  سردار احمدشاه خان پسرکاکای جنرال نادرخان را قاتل امیر دانسته وکاتب دلایل وقرینه های را بیان میکند، که نشان میدهد دست سپهسالار نادرخان در قتل دخیل بوده است.

فرهنگ، امیر عبدالرحمن خان را به عنوان “مستبد با کفایت” خوانده با لوی یازدهم  و پطر کبیر و محمد شاه قاجار همطراز دانسته، از جهت خصلت او را با جدش امیر دوست محمد خان مقایسه کرده میگوید:” امیر عبدالرحمن خان برعکس [جدش امیر دوست محمد خان] خصلت خشن و سختگیر داشت. با اینکه در زیرکی و حیله وری از جدش عقب نمی ماند، اما استعمال زور و قوت را در کار ها ترجیح میداد و میخواست هر مانعی را خواه واقعی می بود، خواه وهمی و تصوری، با خون و آتش و آهن از میان بردارد.” [2]

فرهنگ در جای دیگری می نویسد: “از مطالعۀ سوانح امیر و سایر خصوصیات او میتوان باین نتیجه رسید که در این حرکات خوی  و خصلت او با محاسبه و سنجش بغرض تولید ترس و خوف در قلوب رعایا و تقویۀ حکومت مرکزی در برابر عناصر سرکش هر دو دخیل بوده و از ترکیب هر دو شخصیتی حسابگر و بیرحم بوجود آمده بود که نام او هنوز در افغانستان مرادف هوشیاری و جدیت توأم با ستمگری و قساوت است.”[3]

فرهنگ خود جواب سوال روش مستبدانۀ امیر را چنین میدهید: « در این شکی نیست که دولت های مشرق زمین تا سدۀ بیستم عموماً ماهیت شخصی و استبدادی داشتند و فقط در دهۀ اول قرن بیستم بود که در اثر نفوذ افکار جدید از اروپا و امریکا و مجادله و قیام مردم بعضی از دولت های خود کامۀ مشرق زمین به رژیم مشروطه و بعد تر به جمهوری مبدل گردیدند، بنابرین تحصیل حاصل خواهد بود اگر بگوئیم که طرز ادارۀ امیر ماهیت استبدادی داشت.” [4]

تنها در یک مورد و آنهم لغو ازدواج بیوه با اقارب شوهر متوفی و لغو محرومیت دختران از میراث که از زمان احمد شاه ببعد معمول بوده است در کمتر از یک سطر چنین تائید میکند: “ از این حیث در راه تخفیف فشار اجتماعی بالای زنان خدمت شایسته کرد.“[5]

غبار برعکس فرهنگ، با همه انتقادات خود از امیر، از کارهای خوب او یاد میکند و مینویسد: «امیر عبدالرحمن خان توانست بار دیگر در شرایط فیودالی دولت را مرکزیت بخشد و امنیت سرتاسری  ‏کشور را قایم نماید. لهذا با آنکه اقتصاد رژیم، اقتصاد فیودالی باقی مانده بود. تبادلۀ جنس به پول رو به انکشاف نهاد ‏و مقدمۀ پیدایش سرمایۀ تجارتی را در دایرۀ وسیعی فراهم نمود. یعنی هسته یی که با دورۀ امیر شیرعلی خان یکجا ‏معدوم شده بود احیاء گردیده و سرمایۀ تجارتی “بسویۀ ملی” به میان آمده  و در طی20 سال آینده طبقۀ بورژوازی ‏تجارتی متراکم گردید و در پهلوی آن فرهنگ جدید ظهور کرد.‏

امیرعبدالرحمن خان در حفظ امنیت بشدت کوشید تا جائیکه بقول میرزا یعقوب علی خان خافی نویسندۀ معاصر امیر، ‏شخص متهم به دزدی به دار کشیده میشد و کاروانهای تجارتی اگر مورد سرقت قرار میگرفت، اموال مسروقه کاملاً ‏پیدا و به تجار مسترد میگردید. او میگوید: روزی مقداری پول در دستمالی پیچیده در معبرعام (شور بازار) افتاده بود، ‏و کسی جرئت برداشتن نداشت تا سپاهی کوتوالی (پولیس) رسید و برداشت و در چوک شهر آویخت، صاحبش آمد و ‏نشانی گفت و بگرفت.‏» [6]

غبار اعتراف میکند که: «تحریکات و دسایس دولت انگلیس در حواشی شرقی مملکت موجب بروز اغتشاشات میگردید و گماشتگان انگلیس از قبیل سردار نور محمد خان، سردار پیر محمد خان و سردار باز محمد خان و سردار محمد حسن خان و سعدوی کروخیل و امثال آن، در پکتیا و شینوار و کُنر و باجور و سرحدات شرقی، متناوباً آتش فتنه بر ضد امیر عبدالرحمن خان می افروختند. چنانکه دولت روس در شمال افغانستان این آتش را توسط سردار اسحاق خان روشن نمود.»[7]

غبار علاوه میکند که، امیر عبدالرحمن خان در داخل سرحدات آزاد افغانستان شرقی روح جهاد

و دشمنی با انگلیس را می دمید و کتب و رسالاتی در این موضوع منتشر میساخت و در سرحدات آزاد توزیع مینمود. او علناً در دربارهای خود از بیوفائی و غداری دولت انگلیس و دشمنی او با اسلام سخن میگفت و مردم را تشجیع می نمود. امیر به رهبران مردم سرحدات آزاد‏ پول و اسلحه کمک میکرد تا برضد حکومت انگلیس بکار ببرند. علاوتاً او به نشر رسالات تبلیغی جهاد پرداخت وهم به مامورین ‏موظف حدبخشی دستور العملی صادر و مواضع عمده را دقیقاً مشخص کرد و نام برد ‏و تأکید کرد که انگلیس بیشتر از آن تجاوز نکند.[8]

بدون تردید فرهنگ کتاب غبار را خوانده و ذکر کارکردهای نیک وماندگار امیر عبدالرحمن خان را در اثرماندگارغبار خوانده ،ولی درکتاب خود از آنها یاد نکرده، تا نشان داده باشد که او بیشتر از غبار، واقعیت گرا و در ضدیت باخاندان سلطنتی افغانستان قرار دارد، حالانکه واقعیت چنین نیست. فرهنگ در سلطنت محمدزائی (ظاهرشاه) به  مقامات وزارت و وکالت وسفارت رسیده و از طریق ازدواج پسرخود داکتر محمدامین فرهنگ با خواهرملکه حمیرا، خود را با سلطنت پیوند داده بود، اما غبار هرگز حاضر به اشتی با خاندان سلطنت نشد و دست از مخالفت علنی با خاندان سلطنت نگرفت.

نقش امیرعبدالرحمن خان درساختن افغانستان غیر قابل تجزیه:

نقش وطن پرستانه امیرآهنین،امیرعبدالرحمن خان زمانی بخوبی برجسته میگردد که می بینیم پس از کودتای ثورتا امروز، نقشه ها وپلان هایی زیادی برای تجزیۀ افغانستان از سوی دشمنان آن طرح شده است، اما بخاطربافت اجتماعی- اتنیکی اقوام افغانستان در شمال وغرب وجنوب کشور،که طراح آن امیر بوده است، همگی این پلانها نقش برآب شده است. امیر عبدالرحمن خان برای آوردن ثبات واستقرار حاکمیت ملی وامنیت عمومی  وتأمین وحدت دوبارۀ  کشور وحتی برای جلو گیری از تجزیۀ آن در آینده ، از سیاست «استبداد هدفمند» کارگرفت و درعین حالی که با مردم واقوام شورشی از درخشونت وشدت عمل پیش می آمد، به تبعید اقوام شورشی از ولایات مرکزی، جنوب وشرق وغرب به شمال کشور می پرداخت تا هم جلو شورش ها و طغیانهای  بعدی را گرفته باشد وهم اقوام سلحشورجنوب را در مرزهای شمالی کشور، بخاطرایجادسدی در برابر تجاوز احتمالی روسها، جابجا کرده باشد. ازاینست که از برکت دور اندیشی آن امیر با کیاست، هیچکس نمیتواند افغانستان را به شمال وجنوب یا غرب وشرق تجزیه کند.[9]

امیر عبدالرحمن خان که نه مثل ربانی ومجددی تحصیلی داشت ونه لقب پروفیسری، مگربنابر شناخت وتجربۀ خود از افغانستان تکه تکه دراثر تجاوز دوم انگلیس ،یک افغانستان  واحد و متمرکزی بوجود آورد تا از دست درازی دو ابر قدرت استعماری وقت (روسیه وانگلیس) درامان باشد ودر جهان به حیث یک کشور مستقل شناخته شود.

اوهنگامی که  قدرت های مرکز گریز را وادار به تمکین از دولت مرکزی می نمود، به منظور ساختن پروسۀ[ملت – دولت] مخالفان وشورشیان را سرکوب میکرد، و خانواده های سران شورشی را محکوم به تبعید در شمال کشور میکرد وآنان را  در نزدیک به مرز روسیه طوری جابجا نمود تا در آینده هیچ قدرتی نتواند در فکر تجزیۀ افغانستان بیفتد. چنانکه یکصد سال بعد از تشکیل افغانستان برپایۀ نقشۀ امیر، تمام نقشه های که برای تجزیۀ افغانستان به شمال وجنوب در دهه 80 و90 قرن بیستم ،در زمان اشغال کشور از سوی اتحادشوروی ونیز درعهد حکومت ربانی- مسعود طرح گردید، نقش برآب شدند ،چونکه امکان عملی شدنش را نیافتند. در آغاز قرن بیست ویکم نیزپس از حملۀ امریکا با اتحاد44 کشور جهان برافغانستان، درعهد حاکمیت کرزی سه بار نقشه های تجزیۀ افغانستان از سوی متخصصان تجزیه طرح گردید، ولی بازهم در راه تطبیق آن درماندند وطراحان انگلیسی وامریکائی  خجالت زده پشت گردن خود را خاریدند.

تنها همین پیشبینی خرمندانۀ امیرآهنین به اندازۀ کل عقل سیاست مدارانی است که در صدد تجزیۀ کشور در اخیر قرن بیستم بودند ولی شکل عملی آنرا یافته نمیتوانستند. زهی برچنین خرد سیاسی امیرآهنین! که باید مثل کاکه های کابل گفت:«بیشک بچۀ افضل، کمت!»

توجه امیر عبدالرحمن خان به امنیت وعمرانات تاریخی:

امیر عبدالرحمن خان درحین سرکوب شورشهای فیودالی وملوک الطوایفی،یک لحظه هم  از عمران ودوباره سازی کشور، از اعمار بناهای تاریخی وکشیدن جاده ها و تامین امنیت سرتاسری غافل نبود و مسافرت از یک شهر به شهر دیگر وتجارت بین افغانستان وهند وآسیای میانه در کمال امنیت ادامه داشت . چنانکه  درجریان مدت یک سال در سرتاسر کشور پنج قضیۀ جنائی رخ نمیداد واین نتیجۀ تدبیر و تعقل ودوربینی آن امیر آهنین در سرزمینی کوهستانی واز هم گسسته با مردمانی سرکش ودسپلین ناپذیر بود که ایجاب میکند تا  در موردش تجدید نظرکنیم.

بقول غبار،«در دورۀ سلطنت امیر امنیت عمومی موجود بود. در بازارها قصه سرایان رزمی و

در مساجد مبلغین جهاد دینی ‏مصروف فعالیت بودند.  از طرف  دیگر میله های اصناف اهالی و پیشه وران با ساز و سرود و رقص و آواز دوام داشت. ‏در پایتخت محلهُ «خرابات» مرکز ساز و آواز و رقاصه ها شمرده میشد. در میدان های مخصوص چوب بازی و ‏پهلوانی و قچ جنگی و مرغ بازی رواج داشت و اسپ دوانی و شمشیر و نیزه بازی معمول بود. خانوادۀ شخصی امیر (به ‏استثنای سردار حبیب الله خان در امور نظامی و سردار نصرالله خان در امور مالی) حق مداخله در امور کشور را نداشتند.  ‏رویهمرفته هیچ کدام از پسران امیر تاجر و سرمایه دار در داخل و خارج کشور نبودند و فقط با معاش دولت و رتبۀ ‏اعزازی می زیستند»‏.[10]

غبار می افزاید:امیر، مصارف ‏شخصی حکام و مامورین را که از مردم میگرفتند، منع کرد و اعلان نمود که مردم بدون مالیات معین دولت به هیچ ‏مامور پول و جنس ندهد. اگر کسی هدیه یی به اینها می داد، آنها مجبور بودند که نقد  و جنس را تحویل خزاین دولت ‏نمایند. مامورین مراقبت میشدند و در صورت تکثر دارایی بنوعی از انواع مصادره میگردیدند. راجع به مامور متجاوز ‏از مردم رأی میخواست و در صورت شکایت مردم [مجرم را]مجازات مینمود. این مجازات بعضاً در منظر عام و چوک کابل عملی ‏میگردید. به علاوه ادارۀ عهد نامه تأسیس کرد که هر ماموری عهد عدم خیانت به مردم و دولت ببندد و در صورت تخلف ‏اعدام شود. امیر بست خرقه قندهار را که پناهگاه مجرمین بود، درهم شکست و پناهندۀ آن (محمد یوسف برادر سردار ‏عبدالله خان) را کور کرد.» (همانجا)‏

بدینسان امیرعبدالرحمن خان کشوری ساخت که از نعمت امنیت سرتاسری برخوردار بود و راه های کاروان رو تجاراتی در آن امن وامان.غبار می نویسد:«امیرعبدالرحمن خان در حفظ امنیت بشدت کوشید تا جائیکه بقول میرزا یعقوب علی خان خافی نویسندۀ معاصر امیر، ‏شخص متهم به دزدی به دار کشیده میشد و کاروانهای تجارتی اگر مورد سرقت قرار میگرفت، اموال مسروقه کاملاً ‏پیدا و به تجار مسترد میگردید. او میگوید: روزی مقداری پول در دستمالی پیچیده در معبرعام (شور بازار) افتاده بود، ‏و کسی جرئت برداشتن نداشت تا سپاهی کوتوالی (پولیس) رسید و برداشت و در چوک شهر آویخت، صاحبش آمد و ‏نشانی گفت و بگرفت.‏»[11]

علاوه برامنیت سرتاسری در افغانستان، هرچه ازعمرانات تاریخی و مدنی امروز درکشور دیده میشود ، ماحصل دوران حکومت امیر عبدالرحمن خان، وپسرش  امیر حبیب الله خان وپسر پسرش امیر امان الله خان است.

غبار از عماراتی که توسط امیرآهنین در کابل و ولایات ساخته شده اند، در تاریخ خود  یاد کرده مینویسد: ارگ کابل، گلستان سرای که مقابل مقبره موجودۀ امیر موقعیت داشت، قصر بوستان سرای، عمارت مهمانخانه امیر (که بعداً ولایت کابل در آن قرارگرفت) برج شهر آرا، سلام خانه، کوتی باغچه، مهتاب قلعه که بنام قصر ملکه مسما بود. عمارت باغ چرمگری، عمارت سرای علیا که بعد ها حریق گردید. گنبد کوتوالی (که بعداً بجای آن خیبر رستورانت اعمار گردید)، مسجد عیدگاه، مسجد شاهی، قصر باغ بالا. سلامخانۀ پغمان، مهتاب قلعه، قصر قدیم چهلستون، همچنین عمارت زرنگار در هرات، عمارت جهان آرا و باغ جهان نما در تاشقرغان (خلم)، قصرشاهی جلال آباد، عمارت منزلباغ قندهار و یک عده پل ها و قشله های نظامی درکابل و خوست و ده دادی [مزارشریف] وهرات وغیره.[12]

ازیاد داشتهای نورمحمد کهگدای، برمی اید که  قصر زرنگار در بوستان سرای واقع در محل پارک زرنگار( محل اقامت شاه بوبوجان) خانم امیر عبدالرحمن خان، وعمارات د افغانستان بانک، وقصرصدارت برای بود وباش سردار نصرالله خان، قصرستور وزارت امور خارجه از ساخته عهد امیر عبدالرحمن خان است.

ارگ شاهی یا مقر ریاست جمهوری افغانستان


حرم سرای ارگ

کوتی باغچه زیباترین قصر درارگ شاهی امیر عبدالرحمن خان

قصر ستور وزارت امورخارجه

قصر شاهی جلال آباد از یادگارهای امیر عبدالرحمن که در در1928 درآتش سقویها سوخت

آیا کس گفته میتواند که ربانی وشرکای دیگرش، با همه امکانات پولی خود، برای اعمار و عمران این کشور، مثلا: یک پوهنتون، یا یک شفاخانه، یا یک ساختمان با شکوه دولتی یا اعمار یک بند آبگردان برای رفع مشکلات یک ولسوالی، حتی در زادگاه خود، خشتی بر روی خشتی گذاشته باشد؟ نه خیر!

برعکس ربانی وگلبدین ومسعود تا توانستند ویرانی کردند وآثار شکوهمند گذشته واز جمله دارالامان وقصر چهلستون را به خاکدان مبدل کردند.

قصردارالامان ،قبل از تخریب درعهد ربانی            قصردارالامان  بعد از تخریبدر عهد ربانی

امیر عبدالرحمن خان را می باید شخصیت وطن پرست و دور اندیش، برای یک افغانستان متمرکز وبا امنیت ویکپارچه وغیر قابل تجزیه بشناسم.

پایان

مآخذ این مقاله:

[1]- فرهنگ، افغانستان در پنج قرنه اخیر، ج1، ص 470، برای تردید این اتهام به بخش 22 مقاله داکتر کاظم (اسرار قتل امیرحبیب الله خان) درپورتال افغان جرمن رجوع شود.

[2] – فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج1، ص 413،386

[3] – فرهنگ،ج1، ص419

[4] – فرهنگ، همانجا، ص 417

[5] – فرهنگ، ج1، ص 426

[6] – غبار،افغانستان درمسیرتاریخ،ج1 ، ص 648

[7] – غبار، همان اثر ، ص 661،682

[8] -غبار،ص682-683

[9] – محمدانور آڅړ،مقاله اتلانی پیژنی؟(بخش دهم)،افغان جرمن آنلاین 28 جنوری 2017

[10] – غبار، درمسیرتاریخ، ص 657

[11] – غبار،همان اثر، ص 648

[12]- غبار، درمسیرتاریخ، ص 650

Leave A Reply

Your email address will not be published.