26 / مصطفی عمرزی

26

مصطفی عمرزی

پس از تاریخی شدن عدد 39، عدد 26 نیز وارد مراحل دوران ساز یا شکوهمند تاریخ می شود. این اصطلاحات و عبارات را از زمان حاکمیت کمونیست ها به یاد دارم.

صبح امروز، خبرنگار رادیو آزادی در مصاحبه ای از حسنا جلیل می پرسید که کیست، چه گونه آمده است و چه می کند؟ سخنان شمرده شمرده، کلیشه یی و مراقب استفاده از ادبیات تبعیض جنسیتی به ناامیدی بیشتر می انجامیدند. سعی می کرد با پنهان شدن عقب تبعیض جنسیتی از تعیین غیر قانونی، بی منطق و بی نهایت شرم آور خویش فرار کند.

پنهان شدن دختر بچه عقب ادبیات تبعیض جنسیتی، شبیه تنقلاتی بود که گویا در دهانش گذاشته بودند. هر کدام را شمرده شمرده می جوید. وزارت داخله را مخلوطی از جایی دانست که به اصطلاح او «مکس کاری» دارد.

 واقعاً تشریح جزییات و ابعاد امور وزارتی به اهمیت داخله که سکتور سیاسی آن به کمال افراد شایسته ی ملکی و نظامی با سال ها تجربه و دانش عینی وابسته است، در هیچ نصاب درسی دنیا یافت نمی شود. آدم درمی ماند که کجای غربال حکومتی را مسدود کند.

ماستر منجمنت با سن 26 سال، قبل از همه به تعجب معمول مردم ما برمی گردد که با این سن، چه گونه مراحل تحصیل و تجربه را گذرانده است؟

12 سال، کُل دوران مکتب است. در افغانستان این مدت را عموماً پس از سن 18 یا 20 تکمیل می کنند. چهار سال، شامل اکثر پوهنځی ها می شود. به استثنای چند پوهنځی طب که هفت سال اند و تحصیلاتی که با مقطع ماستری و دکتورا به شش و هفت سال می رسند، سن معیین پالیسی وزارت داخله، حتی در حد حساب تحصیلات او، قانونی و منطقی به نظر نمی رسد. ادعای چند سال تجربه ی کاری وی، ما را مشکوک می سازد که این کودک باید «شبانه روزی» کار کرده باشد. هزار سوال دیگر به دغدغه ی خاطر ما می افزاید.

یکی از دوستان که همیشه کار غیر دولتی داشته است، تعریف می کند که بر اثر تحصیلات و چندین سال کار شایسته ی فرهنگی، تشویق می شد کار دولتی بگیرید. خلاصه معرفی نامه ی او (CV) به ریاست جمهوری می رسد، اما بعداً مطلع می شود که مقام اول فقط معرفی نامه های انگلیسی را تحویل می گیرد. فکر می کنم مقرری این دختربچه در وزارت داخله، باید از کمالات سی وی انگلیسی باشد. دوستم تعریف می کند پس از آگاهی از وضعیت انگریزی ارگ، چون به پشتو و دری ارادت دارد، ترجیح می دهد افغانی بماند.

چربی روابط بر ضوابط، همیشه قربانی گرفته است. افزون بر ورثه ی چپی و راستی مردمان سالیان بحران، ذهنیت های بیرون زده گی دالرخوران دوتابعیته که فکر می کنند زنباره گی سیستم به نگرش مثبت دونر های خارجی (غیر مسلمان) می افزاید، در واپسین سالیان دست آورد های مصنوعی و یک بار مصرف به این می ماند که باید تا آخر عذاب بکشیم.

چند سال قبل، وقتی روند تقاعد تاریخ تیرشده گان آغاز شد، از حکم ریاست دولت استقبال کردیم (مضمون «پایان پیرسالاری» در روزنامه ی سرخط)، اما حدشناسی ما برای حرمت بزرگان علمی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امثال آنان به این منطق راجع می شد که میان عوام و کدر های علمی، تفاوت قایل شویم. در کُل، جا خالی کردن به موقع بخشی از آن بدنه ی دولت که بیشتر اداری، تشریفاتی و نمادین اند، ضرور است، اما در کشور ما که به کدر های طبی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تا زمان ارادت خود آنان نیاز است، نه فقط در این جا، بل در تمام دنیا احترام می گذارند.

یک کلپ ویدیوی یک دختر تاجکستانی در حد حسنا جلیل را در شبکه های اجتماعی افغان ها گذاشته بودند که با علاقه از رییس جمهور امام علی رحمان می خواست به مقام وزارت کشاورزی تاجکستان برسد، اما جواب رییس جمهور رحمان، او را متوجه می کند که تنها درس و ذکاوت کافی نیستند. بهتر است مرحله به مرحله و با کسب تجربیاتی که سال ها را در برمی گیرند، به مقامات بالا برسد. این جواب منطقی رییس جمهور تاجکستان را فراموش نمی کنم.

رییس جمهور غنی در دومین انتخابات ریاست جمهوری، هرچند نسبت به دکتور رمضان بشر دوست، رای کمتر آورده بود، اما در پاسخ به خبرنگاران که گفته بودند آرای شما (ده در صد)، خیلی ناچیز اند، پاسخ می دهد که «همین قدر تحصیل کرده داریم!» بلی، عمده ی افغان هایی که عقب شما ایستادند و از فیض سواد، علم و تحصیل خویش برای توجیه شما منطق ساختند و مردم را متقاعد کردند، اهل تفکر بودند.

در پایان سالیان بسیار غم انگیز دومین تفکر دنیا که اکثر افغان های تحصیل کرده که از برکت کار و آموزش در داخل کشور وجاهت یافته بودند و یک سره از زمان تجزیه ی تیم تحول و تداوم تا کنون حذف، اغماض و به حاشیه کشانده می شوند و این به معنی دور کردن مردم از حکومت است، با دریای سوالات، امیدوارم بدون نیاز به طوطیان دولتی (سخن گویان)، پاسخ دهند که روی کدام معیار ها به مقام «دومین متفکر جهان»، صعود کرده اید؟

پالیسی سیاسی اداراتی چون وزارت داخله، دفاع و امثال آن ها در کشور های با ثبات را کسانی می سازند که متقاعدین خانه نشین کبر سن نیستند. کمی به چپ و راست همسایه گان نظر کنید! پالیسی سازان امور داخلی و خارجی کشور های ایران و پاکستان با سی و چهل سال تجربه، به کشور های خویش خدمت می کنند.

رییس جمهور در هنگام سخنرانی، توازن ادبیات دری افغانی و پشتو را نگه می دارد، اما نمی دانم چه قدر مایل است سی وی هایی را بخواند که با جزییات دری و پشتو، صد ها جوان افغان از پشتون، تاجک، هزاره و اوزبیک را به ارگ آورده اند و شاید به ریسایکل بن (زباله دانی ویندوز)، انداخته باشد.

از هیچ مشی سلیقه یی که ما را خوار و خجال کند، حمایت نمی کنیم. حمایت از ریاست دولت و اعتماد آرا به منظور اطمینان از مدیریتی بود که فکر می کنم در تمام نوبت های انتخابات ریاست جمهوری، اشتباه کرده ایم. من در سال روان در انتخابات پارلمانی اشتراک نکردم، چون در مقام روشنگر و روشنفکر احساس می کردم خودم را توهین می کنم.

حمایت ما از دولت، حمایت از مدیریت درست امکانات کشور است. ما به سلایق رای نداده ایم که ما را آذوقه ی سیاسی فکر کنند و به دلخواه و به نام چیزفهم، هرچه بخواهند انجام دهند.

هنوز کمترین فهمی حاصل نشد که نتیجه ی 16 ساعت کار ریاست جمهوری که طوطیان ارگ ادعا می کنند، چه نتیجه ی خوبی برای مردم به ارمغان آورده است که با یک بازی جدید کودکانه در برابر مردم خوارتر شویم؛ زیرا می پرسند این شما بودید (نویسنده گان) که از این ها فرشته و قدیس می ساختید. تمام کشور با تمام دست آورد هایش در سراشیب سقوط قرار دارد، آن گاه به گهواره ی کودکان چنگ می اندازند.

مردم ما زاده ی لابراتوار نیستند. همه خواهر و مادر دارند؛ حتی در جوامع روستایی، اگر ملالی، رابعه، زرغونه انا، مادام کیوری، گوهرشاد، آگاتارکریستی و هزاران زن سرشناس افغانی و جهانی را نشناسند، از مدرک محضر دین، امهات المومنین، عایشه و فاطمه را می شناسند.

جا بازکردن برای نصف قشر جامعه به تناسب ضرورت ها نیست. از یک خانواده ی ده تا ذکور، یک زن، فرصت شغلی می یابد. در برابر اکثریت سالم، توجه به حد اولویت دوجنسه ها می رسد. در این حالت بی موازنه گی، توقع نگرش سالم اجتماعی از اکثریتی که ناسالم ساخته اند، بی جاست.

زن سالاری قسم فمینیسم نه، بل به زنان شایسته ی افغان در حد ظرفیت اجتماعی جا دهید! کل مجموعه ی تحصیل کرده گان اناث در شهر کابل و در چند شهرک کلان شهر های افغانستان، نه فقط حاضر نیستند به آسانی کار کنند، بل انتظار فولبرایت ها برای ویزای خارجی، بیشتر است.

می دانم که نان، نام، نشان و مقامات بلند، هر کسی را به طمع می اندازند، ورنه عدالت، اجازه نمی دهد حتی اگر خبطی هم صورت گرفته باشد (تعیین دختربچه)، کسی که هرگز مستعد آن نیست، در جای بابه کلانش جلوس کند.

عدد تاریخی «26» را به یاد می سپاریم. این عدد، بار معنایی وسیع یافته است. از این پس، سفله گی ها را با 26 محک بزنیم. یاد 39 به خیر!

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.