یادی از مرحوم اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، المتوکل الله

ملالی موسی نظام

0 78

۲۳جولای، ۲۰۱۴

یادی از مرحوم اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، المتوکل الله

ملت افغان در حسرت چهار دهۀ صلح و امنیت عصر ظاهرشاهی

تصویری از شرفیابی اعضای اداری و تدریسی لیسۀ عالی ملالی به حضور شاه افغان، پشتیبان نهضت زن

امروز، اول اسد مطابق به ۲۲ جولای، درست سیزده سال میشود که ملت افغان رهبر مسلمان، عادل، محبوب اكثریت مردم، بانی پرنسیپ های حقوق بشر و پشتیبان دهۀ طلائی دیموكراسی و حكومت قانون را از دست داد. «اعلیحضرت محمد ظاهر شاه» در عرصۀ چهل سال «۱۳۱۲-۱۳۵۲» سلطنت شاهی مشروطه، افغانستان را با تأمین صلح، امنیت در قلب آسیا اداره نمود. ملت افغان با وجود موجودیت شرائط محدود اقتصادی در یک ممکت کوهستانی محاط به خشکه با امتیازاتی که بیطرفی و عدم انسلاک میسر ساخته بود، خارج جنگ و جدل های بیرونی، از هرجهت در امن و امان  وبا قناعت حیات بسر برده و شکر سر شاه عادل و ملت پرور افغان را می نمودند.

اعلیحضرت انسان حلیم ، وطن پرست، ملت پرور، آرزومند معارف مترقی بوده و در طول مدت چهل سال رهبری مردم افغانستان، ضامن صلح و سلم در منطقه شناخته شده است. نامبرده اکثراً در اوقات فراغت با یکی دو نفر به صورت غیر رسمی از ارگ بیرون شده و به مناطق اطراف پایتخت میرفت، طوریکه صد ها نفر از مردم عام و زارعین سر راه وی، خاطرات نیکی از حضور شاه در بین خود ها با تصاویریکه در دست است، دارند که همه از محبوبیت وی و موجودیت یک امنیت و آسایش در عصر شاه افغان نمایندگی می نماید.

بر عکس عصر پلیسی و پر از اختناق جمهوریت سرطانی، در شهر ها تا نیمه شب، فامیل ها گشت و گزار نموده و کوچکترین خطر یا نا ملایمی ای آنان را تهدید نمی نمود. مردم افغانستان که آن دوران طلایی و آن آسایش گم گشته را بیاد می آورند در عزای از دست رفتن آن روزگاران بی همتا، در حسرت ابدی و استخوان سوز بسر می برند. به فرمودۀ شخصیت سیاسی و دانشمند خبرۀ افغان، مرحوم عبد الرحمن پژواک:

یاد ایامی که  ماهم آسمانی داشتیم          مهر و ماهی داشتیم و آسمانی داشتیم

نهضت نسوان پرده پوش افغان هم در چنین عصر فرخنده با حضور شاه و ملکۀ افغانستان، صدراعظم و خانمش، خواهر شاه و بقیه فامیل سلطنتی، مأمورین عالیرتبۀ ملکی وعسکری و همسران شان در روز جشن استقلال کشور، جنبۀ رسمی بخود گرفت. چنانچه بعد از آن رویداد فرخنده، زنان و دختران افغان از امتیازات چشم گیری مستفید گردیده و از پله های علم، دانش و اشتراک در امور اجتماعی، در پهلوی مردان، با مؤفقیت بالا رفتند.

ده سال اخیر سلطنت «مرحوم محمد ظاهرشاه»، با ایجابات عصر و زمان و جدایی سلطنت از حکومت که دروازه های حقوق و مزایای فردی را از یکطرف برروی ملت کشود و تفکیک قوای ثلاثه و انتخابات آزاد را منحیث مظاهر دیموکراسی، از جانب دیگر به ارمغان آورد، با پشتیبانی شخص شاه  و تیم  گاری، مدبر، ملی گرا و ترقی خواه وی مراحل مختلفۀ دیموکراسی را می پیمود.

بدون تردید بعد از عصر شکوفان و مترقی امانی، از نگاه قانونیت، مراعات حقوق و وجایب مردم و آزادی های فـــردی «دهۀ دیموکراسی» با جدایی سلطنت از حکومت و انتقال قدرت از یک خاندان به ملت مستحق افغانستان، در صفحات تاریخ این مرز و بوم با خط جلی نقش گردیده است. اینکه عقده مندی های فامیلی و تکیه به اجانب و به قدرت آوردن فروخته شدگان حزب پرچم وابسته به اتحاد شوروی، با دسایس و تخریب پدیده های دیموکراسی جامعۀ افغانی و مغشوش ساختن اذهان عامه،

از آن عصر مترقی، دوزخی ساخت که بدون شک تا امروز ملت مظلوم در خون و آتش آن دست و پا زده و راه نجاتی نمی یابد، حکایتی است بسیار تلخ، غیر قابل باور و استخوان سوز!

تکیه گاه اساسی این عصر فرخنده، همانا موجودیت و تهیۀ اوراق ارزشمندی مطابق به اساسات دیموکراسی و با روحیۀ «اعلامیۀ حقوق بشر- ۱۹۴۸» می باشد که افغانستان منحیث یک عضو متعهد به مواد مندرجۀ آن، از اولین ممالکی بود که

 

عکسی تاریخی بر روی تکت پوسته از توشیح قانون اساسی 1343-1964 ذریعۀ اعلیحضرت محمد ظاهرشاه

با امضاء آن، بر حمایت از حقوق والای انسانی، صحه گذاشت. بدین منظور اوراق مذکور بعد از موافقت لویه جرگۀ عنعنوی افغانستان، با «توشیح» اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، ارزش بلند ترین مرجع قانونیت را در کشور دریافت نمود. این اوراق قیمت دار، همانا «قانون اساسی» دولت شاهی مشروطۀ افغانستان بود که در رأس متون آن تفکیک قوای ثلاثه، انتخابات آزاد و دیموکراتیک و آزادی های فردی در چوکات قانون برای کافه ملت افغان، قرار داشت.

 در تدوین و ترتیب «قانون اساسی۱۳۴۳-۱۹۶۴» ، تیم خبرگان افغان و خارجی ایکه از لحاظ حقوقی، اجتماعی و مقایسۀ قوانین منطقه و امکانات عملی آن در اجتماع افغانی، با مساعی شباروزی چنان ودیعۀ گران بهایی را برای حمایه از حقوق و وجائب کافه ملت افغانستان، بوجود آوردند، طوریکه مواد مندرجۀ آن اوراق گران بها مورد تحسین و تأئید اکثر ممالک دیموکرات جهان قرار گرفت.

این عصر شکوفان و فرخنده که بخاطر مزایای چشم گیر آن به دورۀ دیموکراسی شهرت یافت، متأسفانه با دسائس گوناگون خارجی و داخلی و تخریبات علنی راست گرایان و چپ گرایان شناخته شده، مخصوصاً گروه های متعلق به مسکو که بعداً کودتای سرطانی را منحیث قدم اول برای دورۀ گزرا برای سلطۀ اتحاد شوروی پی ریزی و آماده نمودند، بیشتر دوام نیاورد؛ چنانچه با فعالیت های پشت پردۀ اتحاد شوروی وقت و گماشتگان گمراه آن ابر قدرت، تخدیر و اغوا شاگردان معارف و پوهنتون ها برضد مؤسسات دولتی، شمع فروزان دیموکراسی با طوفان حوادثی که در خفا  با دسائس و در نهایت دنائت پی ریزی شده بود، خاموش گردید.

با کودتای «سردار محمد داود» و یاری گروپ پرچم با نامبرده، با اینکه پیشرفت هایی در ساحات صنایع و معارف و امثال آن بوجود آمد، ولی سیستم پلیسی و دکتاتوری و منع انتخابات آزاد پارلمانی و ختم آزادی های فردی، مردم  و محیط اجتماعی را با نوعی اختناق و سختگیری های پلیسی غیر قابل تحمل و جدیدی، مخصوصاً در تشدد و عدم وجود قانونیت، خود رأی بودن دستگاه حاکمه، مواجه ساخت.

این کودتا که با اشتراک جمعی خرد ضابطان ناکام برگشته و ناراض از شوروی، عمال پرچم وابسته به سفارت شوروی در کابل که در غیابت «اعلیحضرت محمد ظاهرشاه» که به منظور تداوی چشم به خارج تشریف داشت، در شب تاریک صورت گرفت، گویا به منزلۀ کاردی بود که در تاریکی از عقب به سوی دشمن پرتاب گردد.

به شهادت اوراق تاریخ و نظریات شهود عینی نزدیک به فامیل شاهی افغانستان، متأسفانه چنین یک تصفیه حساب فامیلی که دست دشمنان خارجی و داخلی هم در آن دخیل بود، سبب و انگیزۀ آنچه را ملت مظلوم افغانستان تا امروز به حسرت و تلخی، تا مغز استخوان  در مملکت ویران و قهراً تجربه می نماید، گردید.

بعد از سقوط دوران چهل سالۀ با صلح و ارامش سلطنت «اعلیحضرت محمد ظاهر شاه» که از سالهای۱۳۱۳ تا ۱۳۵۳ هجری شمسی، مطابق به ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳ میلادی دوام نمود و اقامت اجباری وی در ایطالیه، مردم افغانستان حسرت روز هایی را که با صلح و سرفرازی در وطن بسر می بردند، می کشند، بیاد ترانه ای از زمان  طفلی در مکتب می افتم که آن وقت معنی و مفهوم آن برایم آشکار نبود، در حالیکه درد جانسوز یاد آوری آن امروز عالمی است تلخ و طاقت فرسا:

زنده باد شاه، زنده باد قوم، سربلند باد ملت افغان!

متأسفانه همانطور که مشاهده گردید، همان هایی که «مرحوم محمد داود» را به قدرت رسانیدند، در مرحلۀ انکشافی پلان شدۀ بعدی، با قساوت او و اعضای بیگناه فامیل مظلوم ویرا از بین بردند و به امر روسیۀ شوروی، کودتای منحوس ثور را  منحیث پلان دومی، با عواقب خونبار آن براه انداختند. وطن فروشان جهنمی خلق و پرچم كه چون مار های آستین در بین نزدیك ترین كسان و اطرافیان شاه افغان رسوخ و نفوذ نموده بودند بانی و مسبب ویرانی ها و بدبختی های بی پایان ملت و مملكت گردیدند. این نابخردان كه حرص و قدرت طلبی خود و باداران، چشم شان را از حقیقت وطن  پرستی بسته بود، هر نوع پلان و نقشۀ بازگشت شاه افغانستان كه پدر واقعی ملت بود، در نطفه خنثی مینمودند. اینان می دانستند كه اگر شاه افغان به وطن مراجعت نماید، ملت رنجور، مظلوم وخیانت دیدۀ او از اقصی نقاط وطن برای پذیرش و تابعت به او با اشتیاق و صادقانه اقدام می ورزند.

بعد از اخراج قوای سرخ و سقوط سوسیال امپریالیزم شوروی و نوكران جیره خوار افغانی آن، صد افسوس كه روئسای تنظیم  های به اصطلاح جهادی برای كسب قدرت، نه تنها صلح و آرامشی برای ملت به ارمغان نیاوردند، بلكه با تقسیم و تركه و ویرانی پایتخت زیبای افغانستان، موجب كشتار بیشتر از شصت هزار بیگناه دیگر در پایتخت گردیدند.در حالیكه بدون تردید وجود پدر ملت در چنان شرائط رقتبار، حافظ صلح و حدت ملی میگردید، فعالیت هایی كه برای بازگشت «اعلیحضرت محمد ظاهر شاه» كه ملت افغان در داخل و خارج بی صبرانه انتظار آنرا داشتند، در اثر دسیسه های روئسای جاه طلب تنظیمی كه همه با ممالك همسایه وابسته و فرمان بردار بودند، به ناكامی كشید. در پهلوی بدبختی های گوناگون مردم بی دفاع، پلان با ارزش«صلح ملل متحد» همچنان با دسیسه های آشکارای «احمد شاه مسعود» و «برهان الدین ربانی»، دو سرنوشت ساز متقلب وابسته به استخبارات اتحاد شوروی، پاکستان و ایران، به تاراج رفت.

نتیجتاً مملكت در اثر كشمكش های خونین این گروه های تشنۀ قدرت و تلفات سهمگین پایتخت و انهدام آن، بدست طالبان عصر حجر سقوط نمود.

بعد از پنج سال سیاه دیگری در سلطۀ طالبان عصر حجر، با باز شدن دروازه های افغانستان جنگ زدۀ ویران وشكست آنان توسط قوای امریكا و جامعۀ بین المللی، در اثر اشتباهات و فریب كاری هایی كه در« كانفرانس  سرنوشت ساز بن» صورت گرفت، شورای نظار، جمیعت ربانی، سیاف و دیگر جنگ سالاران و مجرمین جنگی آزموده شده بار دگر « عملا» بقدرت رسیدند و شاه افغانستان صرف بحیث سمبول وحدت ملی به مقام « بابای ملت افغان»، به كابل مراجعت نمود.

اعلیحضرت، علی الرغم کبر سن، روزانه با پذیرفتن عدۀ زیادی از هموطنان شاه پرست و محنت کشیده، از اقصی نقاط مملكت دیدن مینمود. درین مورد شاعرۀ افغان ماه رخ نیاز میفرماید:

مژده بـه  تو ای ملت، ظاهر افغان رسید             نغمۀ عشرت زنید، در تن ما جان رسید

بــاد بهاران وزید، دشت و دمن گل دمید            بابای افغان ستان، همچو بـــهاران رسید

بنابران، همه دسائسی كه تلاش ملی گرایان افغان و جامعۀ صلح طلب بین المللی را در دهه های متوالی، به ناكامی مواجه ساخت، برای این بود كه مبادا پادشا افغانستان به حیث یك سمبول وحدت ملی در یك سن مناسب، بازگردد وبا در دست گرفتن ادارۀ امور یك افغانستان مستقل وغیر منسلك، پلان ها و نقشه های خلق و پرچم، گروهای تنظیمی و ممالك وابسته به آنان نقش بر آب گردد.

با وفات «اعلیحضرت محمدظاهر شاه» بابای ملت افغان، مردم مظلوم و جنگ زدۀ افغانستان امید صلح و آسایش را در سرزمین آبای خویش ، یک بار دیگر از دست دادند.

از بارگاه خداوند بی نیاز برای شان بهشت برین تمنا نموده و بروح پر فتوح شان درود میفرستیم.

زنده و جاوید باد افغانستان، پاینده و سربلند باد ملت افغان

پایان

Comments
Loading...