که این طور؟ / مصطفی عمرزی

که این طور؟

مصطفی «عمرزی»

دور اول شورای ملی در حاکمیت کرزی، باوجود انتقادات بر حضور افراد ناباب سیاسی، اما نسبتاً بد نبود. استخوان درشت هایی سیاسی، هرچند زاده ی بحران، اما در حد خودشان توانستند اُبُهت جرگه ی قانون گذار را حفظ کنند. در دور دوم شورای ملی، به ویژه در ولسی جرگه، امید ها بر خوشباوری هایی استوار بودند که گفته می شد با نوگرایی سنی، تجربه ی قانونگذاری را نوین کنند. حالا که از عمر دور دوم شورا گذشته است و در حد یک اجتماع غیر قانونی تمدید می شود، ظاهراً باور ها به نوگرایی، به منطق تجربه و افزایش سن برگشته اند.

موضع گیری های بسیار قومی، ضد ملی و سوء استفاده ها، نه فقط از افرادی هیولا ساختند، بل شماری که در کسوت کودکانی با بینی های کشال آمده بودند، نیز هیولا می شوند. در این میان، «سیاه سری» با بینی کشال در تمام فرصت های رسانه یی با «پلی بک» (playback) اشعار کودکانه، با ذوق زده گی ابراز وجود می کرد. این وکیله، طی چند سال خورد و خورک و استفاده های همه جانبه، از تعویض چند شوهر، تا رشد فکری در جهت خیانت، ناگهان سر و کله اش در میان پدرامی ها و هرچه دشمن این مملکت و مردم است، پیدا می شود. اخبار سود و مفاد همین سیاه سر که حالا در حد بلوغ رسیده، به دارایی هایی در امریکا می رسد. او اخیراً پس از آزمون های متعد موضع گیری بر ضد فرهنگ ها و باور ها که تا همراهی در میان بیگانه گان بر ضد بی.بی.سی دری رسید، به نماینده گی از دولت، دل هرچه افغان آگاه، از حکومتی را سیاه می کند که می بینند مسوولان کنونی عیناً با تعقیب جای پای مردمان حکومت گذشته، به همان مسیری می روند که آرزومند بودیم در این نوبت نروند.

اخبار کشف مکالمات «سکس» را به یاد داریم. در واقع بر اثر وقاحت بی اندازه ی  محاوره ی زشت که برای طرف اناث، بسیار شرم آور و زشت بود، نخواستند این رسوایی، دست آورد های به اصطلاح آزادی ها را زیر سوال ببرد. من جسته و گریخته از دوستان از محتوای مکالمات کودکی که در پارلمان بزرگ شد، آگاهی یافته ام. باور کنید حتی این نقل دست چندم، آن قدر مشمئز کننده است که اگر در میان مردم راه می یافت، بدون شک از واکنش خشمگین در امان نمی ماندند. در کشوری که جنس مخالف (زن) را به راحتی با جوخه ی تعصب تیرباران می کنند، یافت اطلاع از رفتار و گفتار زشت کودکی که حالا به نماینده گی از دولت، سود بیشتر می برد، چه می تواند باشد؟

چنان چه آوردم، روش هایی مسوولانی که با آرای ما ارگ نشین شدند، در شتاب بی پیشینه به اعمالی می رسند که باوجود تضمین زیان، اما در نمونه های قبلی، هیچ کسی را سودی نبخشیده اند.

در جریان ترجمه ی آخرین اثر استاد یون (ناگفته های ارگ) داستان جالبی از سخافتی را خواندم که حالا در این حکومت نیز تقلید می شود. استاد، نوشته بود که پس یک سخنرانی پُر از توهین و هتک حرمت محمد محقق به رییس جمهور، کرزی- بلافاصله دستور می دهد که او را به ارگ بخواهند و به ارزش 200 هزار دالر امریکایی، دو موتر زرهدار بدهند. شماری که این عمل را بسیار نادرست می دانستند، به او پیشنهاد می کنند که اگر در برابر چنین زشتی هایی باج بدهیم، بدتر از این می شود. بهتر است به جای این کار، این پول را به کسانی بدهیم تا او را دست و پا بسته بیاورند و دیگر هرگز جرات نکند چنین کند. در روایت استاد آمده است که متاسفانه کرزی، کار خودش را می کند.

تماشای سیاه سری که حالا به نماینده گی از دولت رسانه یی می شود، باعث تاسف و غصه ی ماشد. من نمی دانم چه عوامل دیگر در استخدام او موثر بوده اند، اما فعالیت های ضد افغانی او در یکی- دو سال اخیر، به اندازه ی برای دولت و مردم توهین آمیز بود که به گمان می افتم، اگر قرار باشد توهین، تمسخر و هتاکی سود آور باشد، بهتر است به جای این همه ادله، برهان، سند و خون دل خوردن که باید از این دولت و مجموعه اش دفاع کنیم، برای رسیدن حق به حقدار، ما هم به حلقه ی بالا بپیوندیم.

 در حالی که مجموعه ی بی طرف و آگاه، روزتاروز از دولت دور می شوند، جای آنان را کسانی پُر می کنند که در چندین مثال گماشته های نو، همه از هتاکان به دولت و مجریان بلند پایه ی آن بودند. از همه بدتر، جریان های پشتون ستیز که نه شرم دارند و نه حیا، پس از طی تمام مراحل هتاکی، دولتی می شوند.

در آخرین واکنش ها به صحبت های سخیف کودکی که در پارلمان بزرگ شد، یک همتبار ما به زبان پشتو، بسیار خوش نوشته است:

«د هرات د معارف رياست ته يو ننګرهاری لايق ځوان د ازاد رقابت له لارې کامياب شوی، خو د دغې ولايت، په مخ ښکلې خو په زړه ناولې، وکيلې ناهيد فريد يې پر خلاف هلته خلک راټول کړي او وايي موږ دا رييس نغواړو، ځکه دا پښتون دی او زموږ باستاني فرهنګ باندې نپوهېږي. دوی ته دا هرات کې په جينکو د تېزابو شيندل، د شفيق مريد د کنسرتونو بندول او خپله دوکانداري چې د شپې له يوه وکيله لس زره ډالر اخلي او مزې کوي خپل باستاني فرهنګ ښکاري. که فرهنګ همدا شی وي نو بيا خو رښتيا هم دا رييس ورته خطرناک ثابتېدای شي.
ولسمشره! باستاني فرهنګ وژغوره. نور محمد ضياء.»

پاسخ آقای ضیاء بسیار منطقی است. من فقط همین قدر می افزایم که اگر با عضویت چنین موجودات (سیاه سر بی آزرم) در دولت، از کیسه ی خلیفه، در واقع مردم می بخشند، خوب است کمی به اطراف خویش بنگرند که در برابر چنین خطایی، چه قدر بدنام می شوند و چه قدر زیان می زنند.

خداوند، ما را ببخشاید که هنوز در خوان خاین، از حُسن نیت، نان می گذاریم. مردم، توده هایی که رای داده اند، همیشه منطق ما را می پذیرند، زیرا به زعم آنان، اهل اندیشه، بهتر می دانند. ما مسوولیت خویش را می پذیریم، اما هشدار می دهیم که روند حمایت های مجانی به آخر رسیده است. اگر در برابر خیانت، گستاخی و توهین، امتیاز می دهند، آگاهان و خبره گان افغان کاملاً حق دارند از گریبان شان بگیرند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی