کاندید اکادمیسین سیستانی/ قیام شهزاده امان الله خان برضد کاکایش امیرنصرالله خان

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                          ۲/ ۱۱/ ۲۰۱۷

 

قیام شهزاده امان الله خان برضد کاکایش امیرنصرالله خان

 

درمقدمه  معرفی کتاب مرحوم پوپلزائی، نوشته بودم که کتاب با این شعر حماسی آغاز شده:

آزادگی به قبضۀ شمشیر بسته  اند         مردان همیشه تکیه خود را بدو کنند

مردی بزرگ باید وعزمی بزرگـتر          تا حـل مشکلات  به  نیروی او کنند

 

 

شمشیر، یکی از ابزار مهم جنگ های کلاسیک در تمام کشور های جهان است. جغرافیا وتاریخ اکثریت کشور ها با زور شمشیر جنگجویان وکشورگشایان شکل گرفته است.

افغانها هم  بارها شمشیرخود را در راه کشورگشائی در شرق وغرب قندهار زادگاه رهبران بزرگ ملی آزموده اند.آنها هنوز به یاد دارند وبرای فرزندان خود قصه میکنند که پدران شان با زورشمشیر خود هم اصفهان مرکزامپراتوری صفویه  را فتح کردند و هم با شمشیرخود دهلی مرکز امپراتوری مغول را فتح نموده اند.شاعران در وصف مردان شمشیرزن در میدانهای جنگ ابیاتی سروده اند که در پشتو بصورت لندی دیده میشود، و در فارسی بشکل تک بیتی، یا دوبیتی وحتی نیم بیتی  بیان شده است، مثلاً: هرکه آب از دم شمشیر خورد نوشش باد!                   امان الله خان در روز اعلام استقلال در24فبروی1919

به نظرمیرسد که هدف مؤلف از آوردن این شعر در آغاز کتابش، معطوف کردن توجه خواننده، به اهمیت ونقش شمشیر درکسب  آزادی وحفظ آن توسط مردان بزرگ است.  

یکی از مردان بزرگ وتاریخ سازما، شهزاده امان الله خان است که عاشق وطن وعاشق آزادی واستقلال افغانستان بود وتمام ویژه گیها ومختصات یک مرد تاریخ ساز را داشت. او در لحظات بسیار حساس ،درمیان غم و واویلای قتل پدرش امیرحبیب الله ومعلوم نبودن قاتل واعلام امارت عمویش نصرالله خان، مردانه تصمیم میگیرد که امارت عمویش را قبول ندارد وتا انتقام خون پدر خود را نگیرد و استقلال از دست رفته کشور را اعاده نکند، شمشیر در نیام نخواهد گذاشت.

 غبارمیگوید:روز« 24 فبروری مردم کابل  وقشون پایتخت درمیدان مرادخانی اجتماع بزرگی نمودند. ‏امیرامان الله خان سواره وتنها در بین جمعیت داخل شد ودرحالی که شمشیربرهنه در کمر آویخته بود، ‏درهمینجا بود که او نطق مشهور وتاریخی خود را نمود. او استقلال خارجی افغانستان وآزادی فردی را ‏در داخل کشور اعلان کرد . و از مساوات وبرابری، آزادی ملت وتأمین عدالت و صداقت دولت جدید ‏حرف زد. غریو شادی وتهنیت از جمعیت برخاست. »‏[1]

اقدامات جسورانه امان الله خان باعث گردید تا عمویش نصرالله خان از امارت استعفا بدهد  و سلطنت رابه او واگذارد. امان الله خان در روز (نهم حوت 1297ش/28 فبروری 1919م)، در حالى که لباس سربازی به تن ‏داشت ، خطاب به ‏‏عساکر و شهريان کابل گفت:

 « ملت عزيز من ! من اين لباس سربازى را از تن ‏بيرون نمى کنم تا که ‏لباس استقلال را براى مادر وطن تهيه نسازم ! ‏‏» « من اين شمشير را در غلاف نمى کنم تا که ‏غاصبان حقوق ملتم ‏را به جاى خود ننشانم!»[2] ، این مژده مردم را شادمان کرد وبا فریاد تهنیت وزنده باد شاه جوان بدرقه شد.

امان الله خان نه تنها  یک سرباز دلیر وطن ویک عنصرآزادیخواه وضد استعمار انگلیس بود، بلکه شخصیت آگاه ودراک و تیزهوش نیز بود. به مطالعه تاریخ وادبیات حماسی شوق وعلاقه فراوان داشت و براثر مطالعات وسیع خود در ادبیات فارسی، شاعر وسخنورتوانا وادیب  ماهرى بار آمد.

درآغاز کتاب «حاکميت قانون درافغانستان» بیتی زينت بخش صفحه اول کتاب شده که  از ذهن امان الله خان تراوش کرده وبیانگراوج احساسات وطن پرستى اوست:

شـدم يکبارگى با جان و سر از دل گرفتارش

دهم خون عزيز خويش تا سازم چو گلزارش

مرحوم پوپلزائی، در مورد نوجوانی شهزاده مینویسد:«امان الله شاه، درسال 1283 شمسی[13 سالگی] خطاب[لقب] عین الدوله یافت و درسال 1289 شمسی در مکتب فنون حربی کابل داخل گردید وعسکری نیرومند بار آمد و واقعیت بزرگیی او از صفات مردم دوستی و وطن دوستی وآزادی خواهی کامل[او] ثابت گردید. چون روح بزرگ منشی وترقی پسندی وهم احساس عدالت اجتماعی از دورۀ شباب وجوانی داشت، مطابق فهم سیاسی خویش، از بدو جوانی جوینده داستانهای دلیران ومتوجه اوضاع جهان [و] فرهنگ وهنر جدید گردید، و روی همین منظور که بتواند برای افغانستان مصدر خدمتی گردد، درجلب قلوب اهل فضل وعرفان وجوانان فداکار ومنور نهایت سعی وکوشش می نمود. واین کاشف اسرار ادوار گذشته،افغانستان که از راه مطالعه وجستجو به اکثر حقایق متوصل گشته بود، میخواست هرحقیقت را از راه علم ومعارف دریافت کرده و از همین طریق به آگاهی تمام طبقات ملت [خود]برساند. »[3]

تمام مورخان وصاحب نظران عصرامانی، دراین امر متفق القول اند که: امان الله خان ، عاشق استقلال و اعتلای کشورو شخص روشنفکر، صاحب نظر و انسان مردم دوست بود. رفتارو پيش آمد او با مردم و روشنفکران و تحول طلبان حتی قبل از رسيدن به پادشاهی، زبانزد مردم و او را محبوب القلوب همه ساخته بود.

بدون شک ،توجه خاص علیا حضرت مادر امان الله خان در رشد شخصیت وی و داشتن افکار آزادی طلبانه  بسیارموثر بوده است. علاوه براین، علاقمندی ذاتی شهزاده به مطالعه ادبیات حماسی ومسایل سیاسی کشور وهم نشینی های او  با خسرش محمودطرزی، که پدر ژورنالیزم وسیاست افغانستان شمرده میشد، ودیدار با دیگر رجال نظامی وملکی با تجربه وخارج دیده و دیپلوماتان خارجی، درتکامل کرکتر شهزاده موثر بوده است. برخورد متواضعانه اش با مردم و مراجعین ونیز اهل دربار وهمکاران در جلب وجذب و رجوع افراد به او کمک کرد تا نسبت به سایر منسوبین سلطنت  از محبوبیت وطرفداران بیشتری دردربار وبیرون از دربار برخوردار گردد.

گزارش قیام شهزاده امان الله خان در روز (دوم حوت 1297ش) برضد عمویش امیرنصرالله خان، که روزپنجشنبه (اول حوت) درجلال اباد به امارت نشسته بود، تا برگزاری مراسم تاج پوشی شهزاده  درجمعه بعدی( 9حوت 1297ش/ 28 فبروری 1919)، جالبترین فصل تاریخ دورۀ امانی را میسازد.مرحوم پوپلزائی، درمورد قیام امان الله خان وافرادی که از وی حمایت کردند و در کنارش ایستادند، تا آن هایی که دچار ترس وحیرت وتذبدب شدند واز سرناچاری به شهزاده جوان سر می جنباندند، به خاطری که  پدر پوپلزائی ، نظام الدین خان رئیس دفتر عین الدوله درکابل بود و  در متن وبطن اقدامات شجاعانه وجانبازانه عین الدوله قرار داشت، مثل گزارش فیض محمدکاتب در سراج التواریخ ازجریان قتل امیر حبیب الله خان وسپس امارت درد سرآورهفت روزه امیر نصرالله خان در جلال اباد، بسیار مهم ومکمل سراج التواریخ است.زیرا اقداماتی راکه پدرمولف درکابل شاهد آن بوده وضبط کرده است، نسبت به اطلاعات مولفین دیگر که درکنار امان الله خان نبوده اند، دقیقتراست.

 

قیام عین الدوله، بخاطرانتقام خون پدر و حصول استقلال افغانستان

(جمعه، 2 حوت 1297 ش/21 فبروری1919 )

پوپلزائی مینویسد:«بعد وصول فرمان دستخطی امیرنصرالله خان از جلال آباد بکابل «ساعت ده صبح» سردار امان الله خان عین الدوله وکیل مقام سلطنت، پس از نیم ساعت ابراز رنج و غصۀ نهایت فراوان و اضطراب بی پایان در قصر عین العمارت کابل، هیأت محدود رفقای دربار خود را مخاطب ساخته گفت: خداوند بخشایندۀ عمر و روزی که دولت و جاه و جلال همه دنیا بید قدرت سلطنت بی زوال اوست، بما بندگان غافل خود خواهد فرمود که آنقدر سراسیمۀ عیش و غم دنیا هستید که حتی در اکثر ساعات و اوقات از عبادات حضرت خالق کائنات هم غافل می مانید. امروز جمعه و وقت اداء نماز نزدیک رسیده است بروید زود وضو کرده آمادۀ حرکت بطرف مسجد جامع ارگ باشید. و اینک من هم بعد وضو و تبدیل لباس حاضر شده یکجا میرویم. و توأم بهمین کلمات اشک از رخسارش جاری و رفقای خود را به حفظ راز تا بعد اداء نماز جمعه توصیه فرمود.

بعد نیم ساعت باطهارت و به لباس عادی عسکری از حرمسرای عین العمارات[واقع درمحل سفارت ترکیه] خارج شد و[درحالی که] هر دو لفافه [فرمانهای امیر نصرالله خان] را در دست داشت، گفت: امر بدهید که دروازه های قصر و حرمسرا مسدود شده [از]نفری نظامی و عملۀ ملکی بدقت مواظبت نمایند. بقرار هدایت عین الدوله محمدابراهیم خان سرپروانه و نظام الدین خان ناظم «منشی دارالتحریر دورۀ وکالت عین الدوله» این مقررات انضباطی را که در تأسیس بنیان سلطنت با استقلال امانیه تاثیر اولین دارد فوراً بعمل آورده به عملۀ قصر و افراد رسالۀ غند اردل تاکید نمودند.

چون رجال سرشناس ملکی و نظامی دارالسلطنه نماز ظهر و عصر را بهمراه عین الدوله در مسجد جامع ارگ اداء می نمودند، عین الدوله در اول حرکت در استحضار آن دسته رجال اشارتاً تأکید فرمود تا باوشان خبر رسانده شود که زودتر برسند. و خود با چند نفر محدود پای پیاده از سمت دروازۀ چاونی بطرف صفۀ هشت رخ و دروازۀ غربی ارگ روان و داخل گردید. در طول راه فقط چند نفر سرباز افراد غند اردل مطابق معمول بفاصلۀ چند قدم بعد روان و در ارگ رسیدند .

عین الدوله حین ورود در ارگ باستحکام و انضباط دروازه ها و قرارگاه های عسکری داخل و خارج ارگ و حوالی شهر هدایت فرمود. در وقت اداء نماز جمعه در مسجد جامع ارگ رجال سرشناس نظامی و ملکی حاضر بودند.عین الدوله بعد اداء نماز جمعه از کشته شدن پدر خود و اعلان امارت نصرالله خان سخن راند. و بعد خروج از مسجد در داخل قصر گلخانه متن دو ورق فرمان دستخطی امیر نصرالله خان را قرائت نمود.

[پوپلزائی متن فرمانهای امیر نصرالله خان برنمی تاباند، ولی غبارو فیض محمدکاتب آنرا ضبط کرده مینویسد:« امیر نصرالله خان در فرمان رسمی از کشته شدن امیر حبیب الله خان وانتخاب خودش به پادشاهی و درنامه خصوصی تعیین یک هیئت مشاور را برای عین الدوله وفرستادن بیعت مردم در جلال آباد تذکر داده شده بود.هیئت مشاور عبارت بودند از: سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله،محمدنعیم خان نایب سالار بدخشانی،مرزامحمودخان امین نظام، محمدسرورخان والی سابق هرات مشهور به بابای کرام، سردار عبدالوهاب خان امین مکاتیب، صالح محمدخان نائب سالار ،سردار محمدعلی خان سرکردۀ تعمیرات وغیره. شهزاده عین الدوله فوری مجلسی مرکب از افسران ورجال بزرگ دربار منعقد کرد و فرمان شاه جدید امیر نصرالله خان قرائت گردید. دراین فرمان گفته شده بود که امیر بدست مرد ناشناسی کشته وسردار نصرالله خان نایب السلطنه به پادشاهی برداشته شده است، بایستی عین الدوله بیعت نامه کابل را گرفته به جلال آباد بفرستد. اکثریت اعضای مجلس گفتند که آنچه در فرمان شاه جدید گفته شده عملی گردد واز خون ریزی اجتناب شود، محمودطرزی وبعضی افسران دیگر خاموش بودند. [4] » – سیستانی-]

پوپلزائی ادامه میدهد:«حاضرین از شنیدن متن عبارات دوفرمان و کلمات عین الدوله سخت غمناک و مشوش گشته بعضی را هجوم حیرت سرافگنده ساخته و برخی مانند آئینه بچشم باز بخواب تحیر رفته از فرط افسوس و بیقراری غم والم به تبعیت عین الدوله همگی اشک ریز حسرت شدند. بعد از گریه و افسوس زیاد، سردار امان الله خان عین الدوله در طی همین دقائق از عموم حاضرین مشورت جستن آغاز کرد و گفت: چه رای میدهید؟ و چه میخواهید بکند؟ و گفت: چون مشورت اولین اساس کار دولت و ملت است برطبق حکم شریعت اسلام، کار خود را به مشورت آغاز می کنم.

صالح محمد خان قوماندان بزرگ عساکر دارالسلطنه گفت: اجازه بفرمایید که نخست دسته های فوج نظام کابل را در میدان پیش روی قصر سلامخانه حاضر  آورده آمادۀ امر خدمت امنیت بنمایم، بعد منحیث قوماندان عموم عساکر دارالسلطنه در این مشورت بزرگ آغاز کنم. وقانون عسکری بما چنین اجازه میدهد که سر رشتۀ امور انضباطی در حفظ قواء نظامی باشد. و بعد بر طبق رأی و مشورت اوامر و هدایات بجا خواهد شد. اهل دربار باین رمز عسکری و سیاسی او پی برده تایید نمودند.

صالح محمد خان نائب سالار و عبدالوکیل خان نورستانی برگد نظامی از ارگ خارج شده دسته های فوج را با عجلۀ تمام از نزدیک تپۀ مرنجان و بالاحصار و کوتوالی و شیرپور، در حصۀ مدخل دروازه حربی ارگ و میدانی قصر سلامخانۀ عام حاضر آورده و به صف آرائی آغاز نمودند. چون روز جمعه بود این احضارات و ترتیبات قدری دیرتر وقت را در برگرفت. سربازان و صاحب منصبان تقریباً باندازۀ محدود بانتظار تشریف آوری عین الدوله حاضر اداء احترام گردید. موزیک عسکری برای اداء سلام پیش آورده شد. و اما قطعات فوج کابل تا این ساعت (3) بعد از ظهر جمعه (2) حوت 1297 ش اطلاعی نداشتند و [این تجمع را]یک مراسم معاینه تصور می نمودند.

در مدت دوساعت از طرف بزرگ سالان حاضر مجلس این مطالب مورد بحث و بیان بود که در میان مسلمانان خونریزی یا اختلاف یا قتل نباید ایجاد گردد. و بعضی از این افراد طرفدار امیر نصرالله خان و هم از جانب او خوف داشتند که در صورت عدم اطاعت بفرمان او هر گاه وقتی بطرف کابل لشکر کشی نماید مسئول خواهیم بود.

عین الدوله فرمود: این نکته را من فراموش و یا از خاطر خود محو کرده نمی توانم که قاتل جانی خائن از همین کسانی است که در خیمه گاه شاهی اقامت داشتند.قاتل پدرم را من قرینتاً می شناسم. کسی که هیچ وقت به شکار ماهی نمی رفت و در یک جای غیر مناسب وقت خود را نمی گذرانید و این بار رفته بود. کسی که بدون استحقاق و بدون ادنی تشبث در پیدا کردن قاتل، تخت سلطنت را برای خود تعیین نماید، بصورت قطع دخیل و محرک این واقعۀ بزرگ میدانم.

 من دست همه مردمی را که در کله گوش بودند بخون ناحق ریختۀ پدرم که پدر شما ملت بود آلوده می بینم. در چنین حالت جان گداز از خون گلگون پدرم گذشته مانند عنایت الله و حیات الله بیعت می کنم؟ آیا بی قصاص ماندن یک پادشاه مسلمان را کدام مسلمانی تائید میکند؟ من واقعه شهادت پدرم را یا تحریک سرانگشت خارج میدانم، یا دست اندازی داخلی. اگر کسی کمک کند  یا نکند خود تنها برای گرفتن قصاص پدر حاضرم. اگر چه تمام دنیا بر خلاف من باشند. ولی من یقین کامل دارم که ملت افغان غم شریک من است. واین قسمت عبارت فرمان امیر نصرالله خان را بخاطر آورده و بانهایت غضب ناکی گفت:هوش کنید که مزاج خود را خراب نکنید بسیار بدرستی و بدون تشویش اجرای احکام نمائید“. [5]

پوپلزائی در ادامه مینویسد:«… چون اهل دربار از صداقت و فدویت خود حرف های زیاد می گفتند و هم از روی عواقب اندیشی بعضی دلائل بیان می کردند.

عین الدوله گفت: “برادران ! بمحض حرف قانع نمی شوم. هرکس از پدر و فرزند و سر ومال خود می گذرد، پهلوی من استاده شود[وبطرف دست راست اشاره فرمود]. پانزده نفر فدائیان او که اغلب از خاندان پدر و مادر علیا حضرت بودند، وثیقۀ موکد به سوگند نوشته تقدیم کرده گفتند: مطابق بآنچه نوشته و دستخط کرده ایم در راه انتقام خون پدر شما که پدر ما است و حصول استقلال تامۀ افغانستان، عمل می کنیم و بسیار نفر دیگر هم از ین وثیقه تائید نمودند“.[6]

غبار، میکوید اولین کسی که در دست راست عین الدوله ایستاد وحمایت خود را از امان الله اعلام کرده صالح محمدخان قوماندان سپاه کابل بودو این مطلب را در عبارت زیر چنین بیان میکند:« امان الله خان ایستاده شد وگفت: شهادت امیر به تحریک کسی است که خود طالب سلطنت است[منظور سردار نصرالله خان بود]،لهذا من بدستان خون آلود بیعت نمیکنم وبه تنهائی برای گرفتن انتقام حاضرم. کسی که با رأی من موافق است بدست راست من بایستد و نخستین کسی که  پیش شد صالح محمدخان نایب سالار قوماندان لوای اول سپاه کابل بود. او دست امان الله خان را به بیعت گرفت و وفاداری خود را اظهار داشت و در دست راست او بایستاد.درباریان موقع شناس نیز از او تبیعت کردند.جنرال عبدالوکیل خان بیرون رفت وسپاه کابل را بسرعت احضار ودر برابر سلام خانه بحالت تیارسی در آورد. امان الله خان سواره رفت وسلام عسکر را پذیرفت ودرنطقی که نمودگفت:سپاه حافظ کشور واستقلال مملکت است  پس باید رفاه و آسایش او مد نظردولت باشد. درحالی که سابق چنین نبود واما در آینده چنین خواهد بود. عساکر سلام شاهی نواخت وتوپخانه به صدا در آمد… »[7]

پوپلزائی برای نشان دادن موقف دلیرانه وابستگان پدری ومادری علیا حضرت ، زیر عنوان:”مراسم جلوس خصوصی امان الله شاهاز مخالفتهای سردار عبدالقدوس خان  وپاسخ های سپهسالار صالح محمدخان شرحی نوشته مینویسد :

«امان الله خان [ساعت 2 بعد از ظهر همانروزجمعه] گفت: یا خون پدر را هدر  نمی گذارم ، یاخون خود راهم لکه سرخ دامن غداران خائن میسازم . اینک هر که باین فکر من، باین حق من، بامن ایستاده است اینطرف بیاید! …. صالح محمد خان گفت : اگر جوان شجاع وصاحب قدرتی چون شما هست که خون پدر خودرا می گیرد، من باهمه هستیی خود آماده ام ودر رکاب مبارک به ریختاندن خون خود حاضرم . واز این ساعت سلطنت بااستقلال امان الله شاه نوید داده شد. افراد خاندان پدر ومادر علیا حضرت ازسائرین پیشتر شتافته دست بیعت داده اولیت خود شان رامطابق وثیقه یی که قبلا بوقت ظهر تقدیم کرده بودند،ثابت نمودند. واین شرف قرابت درامر استقرار دولت مستقل امانیه بنفع عموم ملت افغانستان تمام کرد.

… زیرا که ساعتی قبل سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله نطق موثری نموده گفته بود: “برادران! سلطنت بخشی از قدرت وصلاحیت کس نیست ، این وابسته بامر و رضاء او تعالی جلی علی شانه العزیز است که بهر کس بخواهد اعطاء کند. و باز در عالم دنیا وابسته  برأی واتفاق قاطبۀ طبقات جامعۀ افغانیه است. لهذا عجله و شتاب را در خصوص این مسئله نهایت بزرگ ضرور نباید دید. بهتر است فردا مجلس کبیر بشمول علماء، سادات و خوانین و رؤسأ شهر وشش کروهی کابل دائر گردد. هرگاه امارت نصرالله خان راقبول کردند. بیعت کابل را برای اوشان میفرستیم . و اگر رأی عمومی بدین قرار گرفت که عین الدوله صاحب پادشاه باشند، بیعت اورا از جلال آباد مطالبه می داریم ویا فیصلۀ این امر را موعود بوصول هر دو جمعیت می گذاریم. و در این صورت که یک امیر از جلال آباد و دیگر امیر از کابل بیرق امارت سلطنت بلند کند وقتی فردا هر دو فوج از دو جانب مقابل همدیگر برسد و در یک مقابله هزار جوان کشته ومال دولت تباه و تاراج شود ، جواب آنرا که خواهد گفت ؟

صالح محمد خان گفت: آیا امید هست که نصرالله خان عین تعهدات عین الدوله رابرای خدمات افغانستان بنماید و یا بتواند؟

عبدالقدوس خان گفت: این مطالب بعدی است و بر وفق رأی و مشورت عموم از قوه بفعل خواهد آمد.

صالح محمد خان گفت: من دست بیعت بدولت باستقلال امانیه داده ام  وبیعت خود رافسخ نمی نمایم. فدائیان دولت امانیه گفتند: ما ترقیات آیندۀ افغانستان رامی خواهیم و نه اعزاز وامتیاز شخصی را و نه بیشتر حوصله و طاقت داریم که اوقات خود را به اندیشه ها ترددات بگذارنیم . وچون عساکر کابل بدولت امانیه بیعت نمودند ما هم چنان بیعت می نماییم زیرا که عین الدوله پسر ملکۀ معتبر و رسمی وهم وکیل مقام سلطنت درمرکز کابل وهم از نظر رشادت سیاسی در نزد عموم اقوام افغانستان اعتبار وامتیاز بیشتر دارد. و نصرالله خان را در خور کفایت امارت سلطنت نمی بینیم . غلغلۀ عمومی بلند شد و همان بیعت بدولت امانیه تائید گردید. واین وقت جمع غفیری از رجال ملکی ونظامی پایتخت پروگرام کار ساعات بعدی را مورد غور و دقت قرار داده متوجه تشریفات عسکری گردیدند.

صالح محمد خان، از حضور امان الله شاه اجازه خواست که مطابق ترتیبات عسکری به ساعت (3) بعداز ظهر جمعه (2) حوت 1297ش درمیدانی پیش روی قصر سلامخانه عام تشریف فرما گردیده رسم سلام عساکر را قبول نمایند، این مراسم بعمل آمد. بقرار قوماندۀ صالح محمد خان موزیک رسم سلام شاهی [مارش امیری] رابجا آورد. واین وقت است که عساکر کابل واقعۀ قتل امیر حبیب الله خان وجلوس بااستقلال امان الله شاه باخبر میشوند. آواز غریو عمومی با نوای موزیک عسکری همنوا و توپ های بصدا درمیآید و این روز جلوس خصوصی امان الله شاه  است ….

بعداز بیانات صالح محمد خان که درهمین وقت هم حیثیت سپه سالار اول را داشت، همگی افسران نظامی یکه یکه بشرف دست بوسی وتبریک سلطنت پادشاه گیرنده انتقام خون پدر وبشارت دهندۀ استقلال تامه افغانستان که دراین دقائق درصحن میدان نظامی قیام داشت، حاضر شده به تمام معانی ابراز احترام واظهار فدویت نموده مستقیماً ادا بیعت کردند. و بعد طی این مراسم پرشکوه عسکری بقرار قوماندۀ نائب سالار موصوف توپ ها نیز برای اعلان سلطنت بااستقلال امانیه چند ضرب متواتر نمودند….وافغانستان از همان ساعت ظهر وعصر جمعه (2) حوت 1297ش صفحۀ زرینی رامجدداً در تاریخ پرشکوه معاصر برای هرگونه ترقی واصلاحات اجتماعی و روابط بین المللی باز کرد وحزب« استقلال وتجدد[8] » درمعنی از همین ساعت تاسیس گردید. »[9]

 

اقدامات پیشگیرانه وموثرامان الله خان:

امان الله خان،درهمان روز جمعه دوم حوت و روز بعد شنبه  چند کارمهم  را شخصاً انجام  داد:

1-نوشتن جواب نامه های امیر نصرالله خان وسپردن نامه به شجاع الدوله خان واعزام دوباره

اش با ملاغلام پنچات باشی به جلا ل آباد.

2-نوشتن متن اعلامیه سلطنت خود برای اطلاع عموم مردم وسپردن آن به نظام الدین خان آمردفتر خود به مطبعه غرض چاپ وتکثیرآن در قشله های نظامی وارسال آن به شهریان جلال اباد.

3– تعیین محمودخان [یاور]برای وارسی امور جلال آباد.

4– موظف ساختن قطعات نظامی[بقوماندانی برگد عبدالوکیل خان نورستانی] واعزام شان برای کنترول راه جلال اباد- کابل و تعیین ناظم دفتر خود نظام الدین خان به حیث آمر عمومی محافظین راه کابل – جلال آباد تا جگدلک.

5– آزاد ساختن پسران محمدسرورخان پروانی از زندان شیرپور وتسلیح وتجهیز واعزام شان به پروان و کوهستان برای جلوگیری از نفوذ وتخریبات مستوفی الممالک درکوهستان و دستگیری واعزام وی به کابل.

تمام این اقدامات بسیارمهم بود ونتایج دلخواه ببار آورد.پوپلزائی دراین رابطه می

نویسد:

«قهرمان جوان بعد بازگشت از میدان پیش روی قصر سلامخانه عام، برای اینکه عموم طبقات ملت افغانستان و هم جهانیان وهمسایگان را از این مرام واقدام بزرگ و مقدس خود مطلع بگرداند مضمون اولین اشتهار افغانستان رابقلم خود تسوید و بعد ملاحظه و تصویب اعضاء دولت وحکومت یعنی رجال فداکاری که امروز[آنروز] در ارگ کابل حاضر بودند. بوقت شام مذکور بدست نظام الدین خان ناظم [پسر سردار فقیر محمد خان شاغاسی مامای سکۀ علیا حضرت] سپرد تابزودترین فرصت درمطبعه حروفی ماشينخانۀ کابل به تعداد دوهزار و پنجصد قطعه توسط کارگران وکارمندان بطبع رسانیده بجهت نشر و پخش فوری به ارگ برساند.» اشتهار روز یکشنبه آمادۀ نشر گردید ومتن آن باستناد یک ورقی که نویسنده ومؤلف این کتاب در دست دارم ، ازینقرار است.” [10]

[اما متن اشتهار دراینجا درج کتاب نشده وبجای آن مطلب دیگری در بارۀ معاینه عساکر وافزایش معاش شان تا 20 روپیه را ثبت شده است.اینک متن اشتهار برطبق ضبط سراج التواریخ . سیستانی]:

 

متن اعلامیه سلطنت امیر امان الله خان

تحت عنوان «اشتهار واجب الاظهار» ‏

«ای ملت معظمۀ افغانستان، نام سرزمین اسلامیه و ای رعایای صادقه و فرزندان حقیقیه پدر من و ‏پدر شما اعلیحضرت سراج الملة والدین خاقان مغفرت قرین که شهید گلولۀ طپانچۀ غدار و خیانت ارباب ‏جنایت گردیده است!

برهمه شمایان اعلان و اعلام  میشود که آن تاجدار بزرگوار که یک پادشاه مسلمان و از قوم و ملت ‏غیور همین مملکت پاک و مقدس افغانستان بود یعنی پادشاه شما و از قوم و جنس شما بود، در لیله پنجشنبه ‏‏18 ماه جمادی الاول سنه 1337 در اثنای که موقع کله گوش نام موضع لمقان تشریف داشتند، درساعت ‏سه بجه شب در بستر خواب گاه حضرت شاهانه شان بضرب گلولۀ طپانچه شهید کرده شدند. (انالله و انا ‏الیه راجعون)‏

این ماتم و مصیبت را برای خودم خاص نمیدانم بلکه خودم را با شما شریک درغم و ماتم می شمارم ‏زیرا آن شهریار خوبی کردار پدر همۀ ما و شما بود بنابرین چنانچه شاعری گفته است: «از سرخون پدر ‏فرزند صالح نگذرد»، برما و شما فرض و واجب است که همۀ مایان بالاتفاق برادروار انتقام پدرم که ‏شهید مظلوم دست خائنان دین و دولت اسلام گردیده حاضر و کمر بسته شویم و تا انتقام آن خون را ‏نگیریم، آسوده ننشینیم.‏

خود من که در وقت حیات پدر بزرگوارم به مقام وکالت دارالسلطنۀ کابل از طرف حضرت شاهانه ‏شان موکل و مؤظف بودم و حال به اصالت آن بار سنگین امانت را متوکلاً و معتصماً بالله در عهده خود ‏گرفتم و برتخت سینۀ افغانیه بر دو مقصد بسیار مقدس و مهم بالعز و الاقبال جلوس نمودم.‏

اول مقصد: خدمت دین مبین حضرت سیدالمرسلین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم است که ‏برترین و احسن ترین مقصد و مآرب همان است و آن بدین پوره میشود که شما امت ناجیۀ حضرت محمد ‏الامین (ص) و ملت غیور و دیندار افغانستان نشین محض بهمین مقصد مقدس نخستین با من همدل و ‏همزبان گردید و دست وفاق و اتفاق را به یکدیگر داده در مقابل حملات و مهاجمات دشمنان دین و ملت ‏حاضر و مهیا باشید. ولیکن درین خصوص شرط اول همین است که ما فرزندان آن پادشاه رحیم القلب ‏بسیار مهربان انتقام خون ناحق بسیار آشکار و عیان او را باید بگیریم.‏

ای ملت و قوم عزیز من! این خون ناحق و غدر مطلق از دوحال خالی نیست: یا به تحریک ‏سرانگشت خارج بوقوع آمده خواهد بود، یا از داخل است که هم ازطرف چنان شخصی بوده خواهد بود که ‏مدعی سلطنت بوده باشد تا او را برداشته، خود برجایش بنشیند و بهر صورت خود من که انشأالله فرزند ‏صالح و صلبی شان هستم تا انتقام خون پدر خود را نگیرم، شمشیر در غلاف نخواهم کرد و از همه شما ‏برادران دین و وطن امید دارم که مرا دراین حق صریح من برادروار مددگاری رسانید.‏

انصاف شود یک آدمی چون از شما رعایا پدرش کشته شود، در پیش من آمده خود را بخاک ها ‏میمالید و واویلا می کنید، اینک حال قضیه بعکس آن واقع شده یعنی من که در این وقت با بیعتی که اهالی ‏دارالسلطنه و نواحی آن و مشایخ کرام و سادات عظام از صنف جلیل عسکری و ملکی مردانه وار با تمام ‏غیرت و شهامت کرده اند، بالاستحقاق پادشاه شما و در حقیقت خدمتگار محافظۀ جان و مال و ناموس شما ‏هستم، پدر کشته میباشم و از شما مددگاری و همدردی خون پدرم را میخواهم. مقصد اول من همین بود که ‏گفته شد.‏

مقصد دوم : قبول نمودنم بار امانت را این است که در یک بار دوباری که به وکالت سلطنت مأمور ‏شده بودم البته تا به یک درجه به شما برادران وطن و رعیت و ملت خود را شناختانده باشم که یگانه ‏آرزوی من بحق رسانیدن مظلومان و داد ستادن بی نوایان است، نیت یگانه من همین است که استعداد و ‏قابلیت خدادادی که ذات اقدس خالق عظیم الشأن ما در خصوص اجرای عدالت و رفع ظلم و بدعت در ‏دماغ و قلب من القا فرموده است، آنرا از قوه بفعل بیاورم‎.‎

‏ اول : برهمه شما رعایای صادقه و ملت نجیبۀ خود این را اعلان و بشارت میدهم که من تاج ‏سلطنت اسلامیۀ افغانیه را بنام استقلال و حاکمیت آزادانه داخلی و خارجی افغانستان بسر نهاده ام؛ ‏مختصر معنی استقلال و آزادی داخلی و خارجی دولت اینست که قبل ازین دولت ما را بعضی دشمنان ‏خارجی ما سلطنت بااستقلال آزاد داخل و خارج نمی دانستند بلکه در بیرون ما را آزاد نمی شناختند،  ‏حالانکه مانند مردم افغانستان یک قوم جلیلی که آزادی را سعادت خودها و از ادوار تاریخ بهر طرف دنیا ‏باربار شناختانده باشد، چطور میشود که نام حمایت و یا آقایی کدام دولت خارج غیردین و ملت خود را ‏برخود قبول کند؟ حاشا! آگاه و دانا باشید. ‏

ای ملت وقوم نجیب من! دولت افغانستان هروقت آزاد ومستقل بوده و خواهد بود و من بهمین نام مقدس ‏حکمرانی آنرا قبول کرده و بشما بشارت دادن را ضروری دانستم که شما قوم و ملت آزاد و  مستقل ‏هستید که حق حمایت و نگرانی هیچ کدام دولت خارج برشما نیست.‏

دیگر اینکه حضرت پروردگار ما خالق یگان لاشریک و لانظیر که پادشاهان است در کلام برحق ‏خود میفرماید: وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله، اینک من چنانچه درهمه امور کلام خدا و ‏رسول خدا را رهبر همه کارهای خود اتخاذ کرده ام.‏

ای ملت عزیز و ای قوم با تمیز! بردین استوار، در حفظ ناموس دین و دولت و ملتی خود بیدار، ‏برنگهبانی و دوستی خود هوشیار باشید.‏

در انتقام خون پدر حقیقی من و پدر معنوی که به حقیقت پدرشما بود، بامن دست اتفاق و پای همت را ‏پرفشار دارید. باقی از درگاه حضرت اقدس لایزال به خود و شما و جمله اهل اسلام و بنی نوع انسان خیر و‏توفیق میخواهم.»[11]

قسمت دوم دارد

مآخذ:

[1]- غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج1، ص 752- 753

[2]– فیض محمدکاتب،سراج التواریخ،جلد 4، بخش سوم،ص 669 ، اعلامیه اشتهار امیرامان ‏الله خان

[3]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه و،پیشگفتارکتاب، ص27

[4] – غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج1، ص 752- 753

[5]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه75

[6] – پوپلزائی ،همان اثر، ص 77

[7]- غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج1، ص 752- 753

[8]-بقول پوپلزائی: رفقای شاه امان الله بنام فدائیان استقلال خطابی برخود قائل بوده توقع اعلان رسمی را داشتند تا آنکه درماه سنبله سال 1307 ش از این عنوان در لویه جرگه یاد گردید واما معناً وعملاً درروز جلوس خصوصی پی رزی شده بود.( پاورقی ص80) . پوپلزائی از “حزب سری دربار”که غبار از آن یاد کرده واشخاصی چون سردارعبدالقدوسخان، نادرخان و محمدولی خان دروازی را در جمله اعضای آن تحت رهبری شهزاده امان الله برشمرده است، نام نمی برد. درحالی که پدر پوپلزائی نظام الدین خان منشی دفتر عین الدوله ومحمدابراهیم خان سرپروانه از مصاحبین نزدیک عین الدوله بودند، وبرحسب سنت قومی و پیوند خاندانی، می باید قبل از هرکسی دیگر این اشخاص شامل چنین پارتی می بودند، اما آنها از وجود چنین پارتی یا حزب سری مطلع نبودند و بعد از سقطو شاه هم از آن اسم نبرده اند.

[9]– پوپلزائی، همان اثر، ص 80

[10]– پوپلزائی، همان اثر، ص 81

[11]– کاتب، سراج ‏التواریخ،جلد4، بخش سوم، صص676-670،نیزرک: مقالۀ داکترکاظم “نگاهی به چند سند تاریخی”19/ 8/ 2012/

 

 

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,صفحه دري,کالمونه,نوشته های تاریخي