نخستین برخورد عياران با امیرحمزه سیستانی

0 86

کاندید اکادمیسین سیستانی

از عهد خلافت بنی امیه تا پایان دورة سلجوقیان، قشر مهمی از جامعه شهری را «عیاران‏‏» تشکیل میدادند.عیاران (یا جوانمردان)،گروهی از جوانان چست و چالاک وازخودگذری بودند که روحيه دلیری ،از خودگذری، صداقت، سخاوت، جوانمردی، شبگردی، ودستگيری از مظلومان و مستمندان و نظاير اينها، آنها را بهم پیوند میداد ورفيق ميساخت.

صاحب قابوسنامه، اصول ومرام جوانمردی وعیاری را چنین تعریف کرده است:

«… و اصل جوانمردی سه چيز است:

يکی آنکه آنچه بگوئی بکنی،

دوم آنکه راستی در قول و عمل نگهداری،

سوم آنکه شکيب را کاربندی…

و بدان ای پسر که جوانمرد‌ ترين مردان از همه آن بود که با چندگونه هنر بود:

يکی آنکه دليرومردانه بود وشکيبا به هرکاری وصادق الوعد باشد وپاک عورت و پاکدل، و زيان کس بسود خود نخواهد، اما زيان خود از بهر سود دوستان روا دارد. و زبون ‌گيرنباشد و به اسيران دست دراز نکند و بيچارگان را ياری کند و بد را از مظلومان دفع کند و همچنان که راست گويد، راست شنود و انصاف از خود بدهد و بر آن سفره که نان خورده باشد، بد نکند.»[1]

چنين خصایلی طبعاً مورد ‌پسند طبقه جوان و افراد شجاع و از خودگذری قرار ميگرفت که حاضر وآماده بودند تا در دفاع از مظلومان در برابر زورگویان حکومتی وغیر حکومتی به مبارزه برخیزند و سرخود را در راهی که انتخاب کرده بودند، بگذارند.

سيستان مثل ساير مکان‌های خراسان، و ماوراء‌النهر و ايران، از مدتها قبل خود را برای تشکل سازمان عياری آماده کرده بود.کم ‌کم کارعياران درسيستان بدانجا کشيد که با عياران ساير شهرها نيز ارتباط يافتند و رهبران و سرپرستانی برای خود انتخاب کردند و چند تن از آنان عنوان سرهنگی گرفتند و از آن جمله بود« ابوالعريان» که « مردی عيار بود ازسيستان و ازسرهنگ شماران بود و غوغا (مردم عوام) يار او بودند»[2]  و هم او بود که در سال ۱۹۲ هجری سيف بن عثمان طارابی را که از او دربست کمک خواسته بود، همراهی کرد و بسلامت تا دروازه شهر زرنج سيستان رسانيد. ولی سيف ضعيف‌ تر از آن بود که حکومت را از چنگ محمد بن حفص بزور خارج نمايد و در نتيجه برای دومين بار منهزماً بسوی فراه و خراسان کشيد.

در سال ۱۹۹ هجری( ۸۱۵ م) باز «مردی برخاست به ‌بست و غوغا، بسيار با او، نام وی حرب بن عبيده از خواش سيستان بود.»[3] ، اشعث بن محمد حاکم بست برای سرکوبی او برخاست ولی بدست حرب و مردم بست اسير و زندانی شد[4] . حرب بن عبيده از اين پيروزی جزئی بخود مغرور گشت و اعلام داشت که «من حرب حمزه الخارجی رابرخاسته‌ام که اين سپاه عرب با او بس نيايند.»[5]

عامل عربی سيستان، وقتی از زندانی شدن پسرش بدست عياران بست آگاه شد، فوراً سپاهی برای سرکوبی قيام کنندگان به بست فرستاد ولی بدون تنبيه اين سپاه بازگشت. درين هنگام اوضاع سيستان هم آشفته شد و شخصی بنام «حمدويه» برضد عامل سيستان يعنی محمدبن اشعث طغيان کرد و عامل را از شهر اخراج نمود[6] . حرب بن عبيده با استفاده از آشفتگی اوضاع سيستان فوراً خود را ازبست به سيستان رسانيد و پس از نبردی مختصر هر دو دشمن خود يعنی هم حمدويه و هم محمد بن اشعث (پدراشعث زندانی) را مغلوب و ازشهر زرنج بيرون راند و «مال و ستور ايشان» رابگرفت[7] . درين سال پس از آنکه زلزله نيز سيستان را تکان داد و مردم را متضرر ساخت، ليث بن فضل ترسل(دوست هارون رشيد) از طرف مامون رشيد بحکومت سيستان فرستاده شد.[8]

در آن روزگار اهميت اقتصادی و سياسی سيستان از نظر خلفای بغداد از مصربيشتر بود چنانکه: ليث بن ترسل روزی هارون رشيد را که از شکار بازگشته بود، خدمتی بموقع کرد و هارون رشيد او را خواند و «گفتا: ترا بمصر همی فرستم اگر کار بر آن جمله کنی که ايزد تعالی فرمودست، به سيستان ترا مسمی کنم تا کارت بزرگ گردد.»[9]

ليث بن فضل ترسل در سال ۱۹۹ هجری که اوضاع سيستان بر اثر اختلافات خوارج و عياران بحرانی شده ميرفت، حاکم قهستان بود و او برادر خود احمد بن فضل را به سيستان فرستاد. مگر حاکم سابق و فراری سيستان محمد بن اشعث با آگاهی از قضيه از حرب بن عبيده زنهار خواست و بقوای حرب پيوست و در جمله سرهنگان او درآمد و بر ضد حاکم جديد عربی به جنگ برخاست.[10]

ليث با اطلاع از موضوع با چهار صد سوار از قهستان خود را به سيستان رساند (جمادی الاول ۲۰۰ هـ) ولی چون درين موقع حرب بن عبيده به جنگ خوارج از شهر بيرون رفته بود، لذا شهر بدست ليث بن فضل ترسل افتاد. هنوز حرب از حرب خوارج برنگشته بود که خبر بازگشت حمزه سيستانی ازراه مکران به سيستان رسيد و ليث از مراجعت حمزه بخاطر دفع حرب بن عبيده خوشحال شده، تنی چند از بزرگان خوارج را به پيشواز امیرحمزه فرستاد و ضمن يادداشتی از او در دفع حرب خاشی، کمک خواست. حمزه سيستانی نيز به او وعده کمک داد و از اينکه سبب اذيت و آزار خوارج نشده بود، اظهار ممنونيت کرد. سپس امیرحمزه خود را برای جنگ با هموطنش (حرب خاشی) آماده کرد.

درين وقت نیروی جنگی حرب خاشی،به سی هزارنفر سوار و پياده ميرسيد[11] ،  در نبردی که ميان طرفين واقع شد، حمزه «از ياران حرب بن عبيده بيست و اند هزارمرد بکشت.»[12]  و محمد بن اشعث درين جنگ شکست خورده به شهر پناه آورد، مگر بدست ليث بن ترسل گرفتار و تکه تکه شد.[13]

اين اولين برخورد عياران و خوارج در سيستان بود، و عياران را روشن ساخت که هنوز خوارج در سيستان پر قدرت اندو به آتش زير خاکستر ميمانند که با رفتن حمزه از سيستان چند روزی خاموش گشته بودند. ازين وقت ببعد، ليث برای حفظ خود و آرامش اوضاع راه ديگری در پيش گرفت و آن روش مدارا کردن با عياران و قوت‌های مخالف بود. بگفته تاريخ سيستان : « و ليث هرچه به سيستان بدست آوردی طعام ساختی و عياران سيستان را مهمان کردی و خلعت دادی وخوارج نيز بروزگار او به شهر آمدی و رفتی[14]

چهار سال بعد (۲۰۴ هـ) حکومت سيستان به اعين بن هرثمه داده شد و او به نيابت خود عمر و بن هيثم را به سيستان فرستاد و خودش نيز متعاقبأ به سيستان وآرد شد (بيستم شوال ۲۰۴ هـ) و با مردمان نيکوئی کرد.[15] طولی نکشيد که غسان بن عباد والی خراسان، اداره سيستان را به عبدالحميد بن شبيب داد(رمضان ۲۰۴ هجری).

در سال ۲۰۶ هجری طاهر پوشنگی حکومت سيستان را به محمد بن حضين قوسی داد،و وی «با مردمان نيکوئی کرد و ضياع بسيار خريد و دل مردمان بخويشتن کشيد از نيکوئی کردن.» [16]  

از اواخر سال ۲۰۵ هجری به بعد سيستان جزو قلمرو طاهريان گشت و اولين حاکم طاهری سيستان، طلحه بن طاهر پوشنگی بود که وی به نيابت خود، الياس بن اسد (برادر نوح و يحيی و احمد پدر اسمعيل سامانی) را به سيستان فرستاد (۲۰۸ هـ). بعد از الياس حکومت سيستان به معدل بن حضين قوسی و سپس به محمد بن احوص و بعد به محمد بن اسحق و بعدتر به محمد بن يزيد و سپس به حسين بن علی سياری رسيد. [17]

در عهد حکومت محمد بن يزيد و حسين سياری (۲۱۱ هـ) «باز به بست مردی بيرون آمد از جمله عياران سيستان و غوغا (مردم عوام) برو جمع شد.»[18] ،تا آنکه عيسی بن احمد از طرف حسين سياری موفق به پراکندن آنان شد و به سيستان بازگشت.

در سال ۲۱۳ هجری وقتی احمد بن خالد بحکومت سيستان نامزد شد، حمزه سيستانی هنوز حيات داشت و خوارج پرقدرت بودند و بنابرين از ورود او به سيستان ممانعت کردند و در جنگی که ميان او و طرفداران حمزه واقع شد، احمد بن خالد شکست خورده بخراسان مراجعت کرد[19] . کمی بعد از شکست احمد بن خالد حمزه سيستانی نيز از جهان چشم پوشيد (۱۸ جمادی الاول ۲۱۳ هـ) و خوارج ابواسحاق جاشنی (معرب گاشن، يکی از محلات سيستان) را که «مردی مسلمان و نيکوسيرت و عالم بود» به پيشوائی خود برگزيدند. ولی او بعضی از اعمال خوارج را محکوم کرد و از ارتکاب آن، آنها را منع نمود، مگر خوارج از اوامر او فرمان نبردند و او هم از رهبری خوارج استنکاف ورزيد، خوارج که متوجه نيات پيشوای خود شدند، چنان او را تحت فشار و انکار گذاشتند که ناچار بيک بيشه ‌نی در « نيزار زره» پناهنده شد تا در همانجا بمرد.[20]

بعد از ابواسحاق، خوارج «اباعوف» از اهل کرنگ سيستان را به پيشوائی خود برگزيدند. وی که مردی سرسخت و جنگاور دلاوری بود، از سال ۲۱۳ هجری تا ۲۲۰ هجری در جنگ‌های متعدديکه حکام سيستان بر خوارج تحميل ميکردند، شرکت داشت و همه جا سپاهيان حاکم در جنگ با او به «عجز باز ميگشتند» و او پيروزمند و سر بلند از نبرد بيرون می‌آمد.

درين جنگ‌ها حاکم سيستان محمد بن احوص و عزيز بن نوح که در رأس لشکری از هرات بکمک محمد بن احوص به سيستان برای سرکوبی خوارج آمده بود نيز کشته شدند و عده‌يی هم از روحانيون سيستان که بتحريک حاکم آنجا در جنگ بر ضد خوارج شرکت جسته بودند، کشته شدند.[21]

در عهد حکومت عیاران صفاری، یکهزار تن از سران خوارج با یعقوب بیعت کردند و درصفوف لشکریان صفاری جاه ومقام یافتند.تنها عمّارخارجی رهبرخوارج  رودباروکش در جنوب بست هنوز از یعقوب اطاعت نکرده بود و  یعقوب لیث او را هم درسال ۲۵۱ هجری از میان برداشت[22].ودیگر سروسروری ازاین گروه درعهد صفاریان در سیستان باقی نماند.

پایان

مآخذ ومنابع:

[1] قابوسنامه، چاپ جلال‌الدين تهرانی ،ص ۲۰۱،

[2] تاريخ سيستان، ص ۱۶۱

[3] تاريخ سيستان، ص ۱۷۲

[4] تاريخ سيستان، ص ۱۷۳

[5] تاريخ سيستان، ص ۱۷۳

[6] تاريخ سيستان، ص۱۷۳

[7] تاريخ سيستان، ص ۱۷۳

[8] تاريخ سيستان، ص ۱۷4

[9] تاريخ سيستان، ص ۱۵۳

[10] تاريخ سيستان، ص ۱۷۴

[11] تاريخ سيستان، ص ۱۷۵

[12] تاريخ سيستان، ص ۱۷۵

[تصحیح: درمقاله قیام حمزه برضد حاکم خراسان، خبر ورود حمزه به سیستان اشتباهاً سال 2013 ذکرشده است، درحالی که تاریخ سیستان(ص۱۷۵) خبر ورود امیر حمزه ونبرد او با حرب خاشی را سال 200 هجری قیدکرده است.]

[13] تاريخ سيستان، ص ۱۷۴

[14] تاريخ سيستان، ص ۱۷۶

[15] تاريخ سيستان، ص ۱۷۷

[16] تاريخ سيستان، ص ۱۷۷۱۷۸

[17] تاريخ سيستان، ص ۱۷۷۱۷۹، احياء الملوک ، ص ۵۹۵

[18] تاريخ سيستان، ص ۱۷۹

[19] تاريخ سيستان، ص ۱۸۰

[20] تاريخ سيستان، ص ۱۸۰

[21] تاريخ سيستان، ص ۱۸۱۱۸۳

[22]- تاريخ سيستان، ص ۲۰۶

Comments
Loading...