مکثی بر یک نقد (تمسخر وتوهین به شاهان افغان ونام افغانستان) (بخش دوم)

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                           ۴/۹/ ۲۰۱۷

مکثی بر یک نقد

(تمسخر وتوهین به شاهان افغان  ونام افغانستان )

(بخش دوم)

 

تشکیل وزارت ملیتها، تخریب نظام تعلیمی، وسایل مؤثری

 برای تفرقه افگنی درعهد کارمل ونجیب !

 

یکی از سیاست های زود ثمر استعمارگران درمیان ملل تحت اشغال «تفرقه بینداز وحکومت کن» است. درافغانستان با تجاوزاول انگلیس این سیاست بکارگرفته شد و هنگام قیام مردم برای اخراج قشون بیگانه از کشور، انگلیس ها آنرا با توزیع پول وامتیازبرای از میان بردن سران ملی بکار بردند، ولی رهبر قیام ملی،سرداراکبرخان جوان 25 سال،باهمدلی ومشورت دوستان جانباز خود، محمدشاه خان بابکرخیل غلزائی وسردار سلطان جان پسرعموی خود آن توطئه را ،خنثی کرد و بجای از بین بردن یا سپردن نائب امین الله خان لوگری به انگلیس، سرمکناتن را از تن جدا کرد و سپس اردوی انگلیس را مجبور ساخت تا افغانستان را در روزهای پراز برف ماه جنوری 1842ترک گویند ودر نتیجه تمام اردوی متجاوز به استثنای یک نفر بنام داکتربرایدن ، همگی در طول راه کابل – جلال آباد تلف شدند.

مشکلات  واختلافات سران قومی کابل بخاطر حمایت از شاه شجاع ویا مخالفت با او در ظرف چند ماه پس از خروج دشمن از کشور حل گردید و گلیم نفاق ملی با برگشت مجدد امیر دوست محمدخان بکابل و پادشاهی دوباره  اش برچیده شد. از آن پس اگر اختلافی هم بود، میان پسران امیر برسر قدرت بود، نه میان اقوام مختلف تاجیک وپشتون واوزبک و هزاره  وغیره.

اماپس از تجاوز شوروی در1979  و بقدرت رسیدن ببرک کارمل در افغانستان(27 دسمبر79/6 جدی 1358)، این اختلافات دوباره چاق شد، زیرا شوروی ها توسط عمال خود دست به اعمال تفرقه افگنانه میزدند.

بدستور شورویها، وزارت سرحدات، به وزارت اقوام وقبایل تبدیل شد وبا تشکیل سرسام آور(۹ معینیت) بنام  ملیت های برادر،  و ایجاد ملیشه های قومی ومسلح ساختن آنها، زیرنام دفاع خودی، چنان آتشی در بنیان وحدت ملی افغانستان زدند که تا امروز هم آن آتش خاموش نشده و مخالفت های جزوی به دشمنی های اتنیکی وقومی مبدل شده است. و برای خاموش کردن آن حتی زورتبلیغات اخوت وبرادری اسلامی ملا  ومولوی هم نمی رسد.

داکتر حسن شرق،  کسی که ازعهد سلطنتت تا جمهوریت و رژیم حزب دیمواتیک خلق ، در متن وبطن بیشترین قضایای سیاسی شخصاً حضور داشته است، وآنچه را او در باره  رخدادهای سیاسی واجتماعی کشور ثبت کرده از اهمیت خاصی برخوردار است. درکتاب خود(تاسیس وتخریب اولین جمهوری افغانستان) زیرعنوان «ایجاد تفرقۀ قومی وترویج ستم ملی» مینویسد :

«… چند نفر از کمونست های وطنی برای پخش مارکسیزم وباقی ماندن افغانستان در حلقۀ ممالک کمونستی وشکست جنگ جویان افغان وبهم ریزی افغانستان واستحکام نظام شوروی به پیاده کردن تفرقۀ قومی متعهد شده بودند… [آنها]تشکیلات رسمی وعلنی تحت نام وزارت اقوام وقبایل ، وزارت امور ملیت ها وبعداً تشکیل حکومت های جداگانه برای ولایات سمت شمال ، شورای مرکزی ملیت هزاره و شورای مرکزی ملیت کوچیها وخود مختاری نورستان، وغیره با صرف میلیاردها افغانی بنام بودیجه مخصوصه ای بدون حساب دهی فعالیت های خود را تنظیم و ترتیب داده بودند، تا پشتونها را به جان تاجک ها و، هزاره واوزبکها را به جان پشتونها انداخته  ودر عین زمان شیعه وسنی را نیز بیاد داشتند وبرای بهم انداختن آنها خود هیئت رهبری بنام تاجک ، پشتون، هزاره واوزبک روزانه با یک مشت از پیروان عاقبت نیندیش ، اما با خبراز اهداف دشمن بیک دیگر در گیر می شدند تا در صفوف همبستۀ مردم رخنه اندازند وبرای رسیدن به این هدف نامقدس در پهلوی صرف پول به انسانهای ابن الوقت احتیاج بیشتر احساس میکنند وبناءً وزارت سرحدات را روگردان وبجای آن وزارت اقوام وقبایل را برای همه آنهایی که به تضعیف افغانستان و وابسته گی آن به شوروی دلچسپی داشتند اساس میگذارند ویکی از رفقارا در رأس آن می گمارند… ودر آن 9 نفر را بنام 9 ملیت به حیث معین اما به رتبۀ وزیر مقررمیکنند:معینیت پشتونها، معینیت تاجیکها، معینیت هزاره ها، معینیت اوزبکها، معینیت ترکمنها، معینیت بلوچها، معینیت نورستانی ها، پشه ای ها، هندوها وسیکها.

برای رونق دادن مخالفت های قومی به این تشکیلات اکتفا نکرده، وزارت ملیت ها  را بوجود آوردند که آتش نفاق  وتفرقه را چنان بیفروزند تا مردم افغانستان روزگار هجوم عساکر شوروی وبیگانه دوستی رفقا را فراموش کنند.از آنروی بهرقوم وقبیله ای جدا جدا سروکله می زدند. بیکی تاج وبدیگری تخت، بگروهی استقلال و بدسته ای خود مختاری وعده می دادند. به این منظور هریک از متعهد شدگان کندک ها وغندهای قومی را تحت رهبری خادیها تشکیل و آنها هم یکی را بمقابل دیگری تا دندان مسلح واز پا تا سر غرق پول می کردند.

شوروی ها برای تمویل وتسلیح قوتهای قومی سخاوتمندانه دهان جیب را باز وسرجوال را نشان داده میگفتند: ملیت ها شکل تکامل یافته اقوام وقبائل است وپشتونها هنوز زندگی قبیله ای و بدوی دارند. بناءً پشتونها را به حیث عقب مانده ترین مردم از صف ملیت های افغانستان جدا و به اقوام قبایل باقی میگذارند وسازماندهی ملیت ها را وزارت تازه تشکیل امور ملیت ها وتحت اداره مستقیم یکی از رفقای دفتر سیاسی حزب میگذارند.[1]

شرق علاوه میکند: « وزارت ملیتها میان هزاره ها،تاجیک ها، اوزبک ها،نورستانی ها، بلوچها وسیکها،وهندوها [تقسیم شده بود و هدف آن بود تا در] مقابل پشتونها می بایستی جبهه ای واحدی تشکیل می دادند.دراین باره کتاب ثمره ای دوستی افغان شوروی را که به قلم [سلطانعلی کشتمند] یکی از طراحان تفرقه ملی وعضو دفتر سیاسی ح.د.خ.نوشته شده بود،نشر وتوزیع وبازهم تجدید چاپ کردند.ناگفته نماند که برای نتیجه گرفتن از کتاب ثمره ای دوستی با بسیج ستمیها بود،که وزارت ملیت ها را تحت ادارۀ ستمی ها به طول وعرض وزارت اقوام وقبایل، تاسیس میکنند ومردم پشتو زبان را در جمع این وزارت [ملیتها] نمی پذیرند. بناءً رهبری وزارت ملیت ها و وزارت اقوام وقبائل مطابق دستور العمل هردو به ضد یکدیگر در ظاهر امر تبلیغات ناجائز به راه می اندازند و یکی گماشتۀ دیگری را مردود می دانند.

زمزمۀ مخالفت این دو بنام پشتون وغیر پشتون در حلقه های وابسته به هرکدامشان به مخالفت

های علنی و روی بازار برآمده از هرکنج وکنار شنیده میشد، اما شبانه با یک دیگر شراب می نوشیدند و برای بدختی مردم خویش تفتین میکردند ودسیسه میساختند.چنانچه به دنباله روی وتقویۀ مالی وزارت ملیت ها و اقوام وقبایل وموثریت کمک های بلا عوض شوروی در تفرقه های قومی  ومذهبی در کابینه وزارتی را بنام وزارت کمک های مستقیم وبلاعوض شوروی پینه [ زدند]. کمک های گفته شده که سالانه بعضاً از سه صد میلیون دالر تجاوز میکرد توزیع آنرا به صلاحیت رئیس جمهور و رئیس شورای وزیران وسفیر شوروی گذاشته بودند که دست باز به هرکاری وبهرجائی که لازم بشمارند توزیع کنند.

تفکیک ملیتها نه بروی لسان ونژاد ویا موقعیت جغرافیائی، بلکه به صوابدید هیئت حاکمه تعیین

میگردید.مثلا: آن عده مردم پشه ئی که پشتو تکلم میکنند در ورق هویت خویش مجبور شده بودند که ملیت پشه ئی بنویسند، نه پشتون. اما تعدادی کثیری از پشتونها که به مرور زمان دری آموخته وپشتو رافراموش کرده بودند، می بایستی مینوشتند ،ملیت تاجیک. اما برخلاف برای مردمان اوزبک وترکمن های دری زبان حتمی بود که ملیت اوزبک وترکمن را بپذیرند ، نه به اساس زبان، ملیت تاجیک را.» [2]

برهم زدن نظام درس وتحصیل:

 

یکی از 
خيانتهای بنادی  دیگرشورویها پس از تجاوز خود برکشور، تغيير دادن نصاب‌ تعليمی و آموزشی در مدارس و موسسات تحصیلی افغانستان بود. مشاورين شوروی در وزارت تعليم و تربيه، فوراً تمام کتب تعليمی سابقه را که به پيروی از سيستم‌های آموزشی فرانسه و امريکا در مکاتب افغانستان تدريس می‌شدند، ملغی قرار دادند و صدها‌هزار نسخه کتب درسی را که با مصرف گزاف طبع و تهيه شده بودند، بدور انداختند و به طبع کتب درسی سيستم مغلق  شوروی‌ها در افغانستان پرداختند. محتويات اين کتب بحدی سردرگم و پيچيده بود که حتی معلمين و مدرسين هم از فهم آن عاجز بودند.

به شاگردان صنوف اول و دوم و سوم، رياضيات چند مجهوله تدريس ميگرديد و زير نام جامعه ‌شناسی، درسهای ماترياليزم تاريخی از صنوف ۶ تا پوهنتون تدريس ميشد. انتقال مفاهيم مغلق رياضی برای شاگردان صنوف ابتدائی، کار بسيار دشواری بود و وقتی شاگردان خود را از فهم آن عاجز ميديدند از درس خواندن دلزده ميشدند و تا اخير صنوف هشتم از مرز جمع و تفريق اعداد بسيط پا فراتر نمی‌نهادند و از نوشتن يک رقعه مريضی هم عاجز بودند.

بدین ‌سان در طی دوره ۹-۱۰ ساله تسلط شوروی‌ها، يک نسل تعليمی (از صنف ۳ تا ۱۲) کاملا بی‌سواد بار‌آمدند ولو که برخی تا پوهنتون  هم رسيده باشند ولی از سواد عادی بهره‌ئی نداشتند.

درپوهنتون  کابل روسی ساختن نصاب تعليمی و تحصيلی از فردای اشغال کشور آغاز شد، مضمون هنر اسلامی از نصاب درسی افتاد و بجای آن، ماترياليزم تاريخی و ماترياليزم ديالکتيک، تاريخ کارگر، تاريخ شوروی، زبان‌روسی و هسپانوی در نصاب تعليمی گنجانيده شد. تاريخ‌نوين افغانستان پس از استقلال ۱۹۱۹ به دستور مشاورين شوروی تدوين و تدريس آن تحريف‌آميز عملی شد. زيرا مشاورين روسی، حصول استقلال کشور را مرهون انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ وانمود ميکردند و گويا طوری وانمود ميشد که اگر انقلاب اکتوبر رخ نميداد، مردم افغانستان به حصول استقلال خود نايل نمی‌آمدند.

مؤلف کتاب” سقاوی دوم” ازقول مرحوم استاد صدیق روهى در کتاب خود اشاره ميکند : «دردوره حکومت پرچمى ها برچسپ هاى سبک وبيمايه ئى عليه پشتونها در کتابها ونشرات ديگر آغازگرديد. ديگر شخصيت ها را که جايش بگذار ، حتى احمدشاه بابا و وزيراکبر خان هم تحقيرمي شدند وآنهم به اين سبب که آنها پشتون بودند. احمدشاه بابا را با چنگيزخان مقايسه ميکردند و وزيراکبرخان را فرستاده انگليس ها میخواندند. پشتونها را اشغالگران وغاصبان خراسان شمردند.»[3]

 

ایجاد ملیشه های قومی  برای نفاق ملی :

ايجاد مليشه‌های قومی زير عنوان «کندک‌ها» و يا «غندهای دفاع خودی» محصول همين مرحله است که از سوی «خاد» ايجاد و با سلاح هاى ثقیله وخفیفه مجهزمیشدند.

ملیشه های قومی که به مشورت شوروی‌ها ايجاد شده بودند، واز دولت سلاح و پول ميگرفتند، ظاهرا به اين بهانه که از خود دفاع بکنند، اما در واقع هدف: تولید و تعميق دشمنی‌های قومی و قبيلوی وصدمه زدن به وحدت ملی افغانها بود. مليشه‌های قومی در برابر چه کسی بايد از خود و قوم خود دفاع ميکردند؟ طبعا آنها در برابر قيام‌های ضد شوروی و ضد رژيم قرار ميگرفتند و از آنجائيکه گروه‌های مقاومت ضد ‌شوروی و ضد رژيم نيز از قوم يا قبيله ای نمايندگی ميکردند بنابراين هنگام برخورد با مليشه‌های قومی يا کشته ميشدند و يا مليشه‌ها را ميکشتند که در هر دو صورت ميان مليشه‌های قومی و گروه‌های مقاومت، دشمنی آشتی ناپذيری به ميان می‌آمد. و اين هر دو کار به نفع شوروی‌ها بود. برخی از اين مليشه‌های قومی بعدها در برابر دولت مرکزی دست به بغاوت زدند و باعث سقوط دولتی که آنها را ايجاد کرده بود، شدند. در ولاياتی که اين غوند‌های قومی ايجاد شده بودند، با بی‌بند و باری خود سبب مزاحمت‌های فراوان برای مردم محل و کاروان‌های مسافربری ميشدند.

يکى از گروه هاى قومى، مليشه هاى اوزبک تحت قوماندانى جنرال دوستُم بود که بهر جايى روى مى آوردند، بيدريغانه آدم ميکشتند و ازکشته پشته ميساختند. دولت ازاين گروه در مناطق پشتون نشين جنوب و جنوب غربى وشرقى کشوربسيار استفاده ميکرد. گروه هاى ديگرى از اقوام پشتون و بلوچ و نورستانى و هزاره و تاجيک و غيره نيز وجود داشت که بعد از دوستم ، گروه معروف به «گليم جمع» متشکل از مردم ازبک ، در روز روشن و در زير ريش حزب دموکراتيک خلق ،مردم را در شهرکابل غارت ميکردند و هرگز از اعمال شان بازخواستى صورت نميگرفت.

از اقدامات دیگر دولت دراین مرحله، جذب وجلب قوماندان جهادی در بدل دریافت پول بود. رژیم بوسيله سازمان جاسوسى «خاد» وابسته «کى، جى، بى » به جلب و جذب قوماندانان تنظيمهاى مخالف پرداخت. بزودى اين سياست به ثمر نشست و يکى از قوماندانان جهادى قندهار بنام «عصمت مسلم» که پنج سال اقوام اچکزائى را رهبرى کرده بودحاضر به تغيير جهت گردید و امتيازات فراوانى بشمول جنرالى و کنترول راه قندهار سپين بولدک وگرفتن باج راهدارى از تجار آن نواحى را ازحزب دموکراتيک خلق بدست آورد. کمى بعد از آن در هرات گروه جهادى داود جوان و سيدمحمد به دولت پيوستند و صاحب مليونها پول شدند و در مرکز هرات و شهر کابل براى آنها ويلاهاى مجلل داده شد تا به عياشى بپردازند و در عمليات برضد اپوزيسيون شرکت ورزند. روند پيوستن قوماندانان با گروه هاى تحت فرمان شان به دولت از طريق رسانه های دولتى ابعاد گسترده داشت و تعداد آن هر روز ، زياد و زياد تر نشان داده ميشد.

با آنکه ساحه سکونت و کنترول گروپ‌های پيوسته بدولت در ولايات مربوطه ‌شان مشخص بود، اما قوماندانان اين گروپ‌ها معمولا در مراکز شهرها و پايتخت کشور نيز قرارگاه‌های نظامی برای خود داشتند و چون در رفتار خود نسبت به مردم شهری پای‌بند هيچگونه قوانين و دسپلين نبودند، باعث اذيت و آزار شهريان ميگرديدند. يک چنين وضعی را ميتوان طی سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ در وجود مليشه‌های عصمت مسلم، آمر سيد احمد و داود جوان و گليم جمع‌های اوزبک و غيره در کابل به ياد آورد.

رژيم حزب دموکراتیک خلق،همانگونه که با انواع تفرقه اندازى ميخواست مردم را بجان هم بيندازد، خودش نيز دچار تفرقه شد و فراکسيون بازى در داخل حزب مذکور براى حکومت نجيب ﷲ کمتر از حملات مجاهدين زيان آور و خطرناک نبود. چنانکه کودتاى تنى (وزير دفاع رژيم) در سال 1990 نمونه يى از اين تفرقه و فراکسيون بازى داخلى حزب دموکراتيک خلق بود. تفرقه هاى ستيزه جويانه ديگر ازهمان آغاز اقتدار حزب دموکراتيک خلق ميان تره کى -کارمل – امين و نجيب اﷲ در صفوف حزب رخنه کرده بود.

به استناد کتاب «جنگ درافغانستان» نوشته گروهى از دانشمندان انستيتوت تاريخ نظامى روسيه در 1991ميلادى ، «کشاکش هاى گروه هاى خلق و پرچم در درون حزب زيان بزرگ وجبران ناپذيرى به انقلاب رسانيد. ستيز فراکسيونى درحزب روى آن ميچرخيد که هردو شاخه ميخواستند با واگذارى شمار هرچه بيشتر کرسيها براى نمايندگان فراکسيون خود در کليه سطوح اپارات حزبى – دولتى ، اقتصادى و نظامى مواضع خود را تحکيم نمايند. اين کار به آن منجر گرديد که در بسيارى از کرسيهاى وزنين عناصر بى صلاحيت و در بسا موارد بى کياست و حتى آلوده و نا شايسته گماشته شوند. … اين امر منجر به رويائى يک نهاد با نهاد ديگر و فراخ شدن درز ميان صفوف و رهبرى حزب گرديد. ميان ارگانهاى نظامى به گونه مثال وزارت داخله و وزارت امنيت دولتى خبرى از همنوايى و هماهنگى نبود….خواستهاى شخصى رهبران، فروگذاشت هاى آنان، «رفيق بارگى» و پيوندهاى خانوادگى، خويشاوندى و خاندانى برانتظام حزبى وبر اصول سنتراليسم دموکراتيک چيره شد و سراپاى حزب را فراگرفته بود و در نتيجه آن حزب با کردارهاى خود از همدردى بخش بيشتر توده ها محروم گرديد و اتوريته خود را با نيروى اسلحه حفظ ميکرد که در واقع به يک نيروى خود کامه و ديکتاتورى نظامى مبدل گرديده بود.»[4].

در ادامه اين کشمکش هاى درون حزبى،در عهد نجيب ﷲ ، تفرقه هاى زبانى وقومى حتى در سطح دفتر سياسى حزب ميان گروه  اسلم وطنجار، پاکتين ومحمد رفيع از يکسو و دسته فريد احمد مزدک و نجم الدين کاويانى و عبدالوکيل از سوى ديگر، بصورت پرخاش هاى تند قومى مثال ديگر اين تفرقه است. در روند همين تفرقه اندازى يکى از نتايج مهم آن پيوستن جنرال دوستم ، به مخالفين رژيم يعنى احمدشاه مسعود بود. دوستم دليل اين کار را عدم رعايت حقوق مليتها از جانب نجيب ﷲ در دادن پستها و مقامهاى دولتى وانمود کرد، اما اين بريدن دوستم ازنجيب ﷲ و پيوستن او به مخالفين ايديولوژيک حزب ، جزئى از ثمرات سياست تفرقه انداز و حکومت کن حزب بود که کمر رژیم را شکست.

پایان بخش دوم

مآخذ:

[1]- داکترحسن شرق، تاسیس وتخریب نخستین جمهوری افغانستان، چاپ سوم،ص 7-305

[2]– داکترحسن شرق،همان اثر ، چاپ سوم،ص308

[3]- سقاوى دوم ، سمسورافغان،برگردان دکتورخليل اﷲ ودادبارش ، طبع هالند، ص36- 37

[4]- جنگ درافغانستان، نوشته دکتورتاریخ سرهنگ پیکف ودیگران، ترجمه عزیز اریانفر،ص278

مکثی بر یک نقد

(تمسخر و توهین یک پرچمی به شاهان افغان  و نام افغانستان )

(بخش اول)

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,د مسئول مدیر په خوښه,صفحه دري,کالمونه,نوشته های تاریخي

Pin It on Pinterest