مکثی  برمقالۀ [اشرف غنی]« به ‌دنبال اقتدار داودخانی »

0 34

کاندید اکادمیسین سیستانی

۱۳/۰۲/۲۰۱۹

 

مکثی  برمقالۀ [اشرف غنی]« به ‌دنبال اقتدار داودخانی »

(بخش دوم)

تفاوتهای دولتمداری اشرف غنی با  داودخان

رئیس جمهوراشرف غنی ورئیس جمهورشهید داودخان

در قسمت اول این مقاله [اشرف غنی، بدنبال اقتدار داودخانی] منتشره روزنامه راه مدنیت، گفتیم که نویسنده مقاله اقدامات  اشرف غنی را شبیه اقدامات  داودخان وانمود کرده ولی مشخص نمیکند که کدام کار اشرف غنی شبیه با کار داودخان است؟ اشرف غنی نیز خود را پیرو داودخان نگفته، ولی بارها به این نکته اشاره کرده است که میخواهد فصل ناتمام [برنامه های] امان الله خان را تکمیل نماید، بنابرین  برنامه کاری اشرف غنی ، تدوام برنامه های عهدامانی است، که البته داودخان نیز در هممین راستا، حرکت میکرد و بسا از برنامه های آن شاه مترقی را توسط پلانهای پنحساله یکم ودوم خود در کشور پیاده ساخت. اشرف غنی نیز قصردارالامان را که در عهدنامیمون ربانی به خاکدان مبدل شده بود، دوباره بازسازی نموده ومیخواهد آنرا تا تجلیل از صدمین سالروز استقلال کشورآماده بهره برداری مجدد نماید. بنابرین اگرنویسنده اشرف غنی را با امان الله خان به مقایسه میگرفت،شاید قلمش راه صواب می پیمود.اما او خواسته پیامی را به اشرف غنی برساند که باید میرساند وآن صرف نظرکردن اشرف غنی از برنامه مهارکردن آبهای رودخانه های کشور و کنارزدن رهبران جهادی است و الا با سرنوشتی روبرو خواهد شد که داود خان و امان الله روبرو شده بودند.

حال تفاوت های دولتمداری اشرف غنی را با دولتمداری داودخان، از لحاظ سیاسی  واقتصادی ونظامی وامنیتی مورد بررسی قرارمیدهیم.

1- نخستین تفاوت اینست که داودخان با داشتن تحربه ده ساله صدارت وپیاده کردن پلانهای پنجساله انکشافی واقتصادی درافغانستان خود را بحیث یک عنصرملی وخدمتگزار به مردم تثبیت کرده بود، وده سال بعد وقتی دید درتمرینات دموکراسی تاجدار شیرازۀ کشوردرحال از هم پاشیدن است، با یک تصمیم شخصی از طریق یک کودتای سفید [که صرف یک نفر ضایع شد) سکان قدرت  رادر دست گرفت  وبدون مخالفت اردوی ملی واقوام وگروه های سیاسی،وبدون داشتن خاربغلی بنام رئیس اجرائیه،به تطبیق پلانهای انکشافی درکشور پرداخت. ولی اشرف غنی نه تنها از چنین تجاربی برخوردار نبود،  بلکه در شرایط حضور جامعه بین المللی در افغانستان در انتخاباتی شرکت ورزید که ممکن نبود بدون کمک امریکا، بقدرت برسد. ولی طوری بقدرت رسید که یک مزاحم جدی را نیز در کنارش قرار دادند تا پیوسته مخل برنامه هایش باشد.

2- اشرف غنی درحالی که برنده انتخابات به نظرمی آمد، اما با تظاهرات داکتر عبدالله وهوادارانش مبنی برتقلب در انتخابات،اشرف غنی مجبورگردید حکمیت امریکا را بپذیرد. جان کیری وزیر امورخارجه امریکا بکابل آمد وبدون اعلام آرای مردم، دولتی بنام حکومت وحدت ملی[ مرکب  از داکتر عبدالله عبدالله بحیث رئیس اجرائیه و اشرف غنی بحیث رئیس جمهور] شکل گرفت که رئیس اجرائیه جز مخالفت بابرنامه های رئیس جمهورکاری ندارد.درحالی که داودخان از وجود چنین مزاحمی  فارغ بود و در فیصله های شورای وزیران حرف آخر را او میزد.

3-دولت اشرف غنی را جامعه جهانی ودر رأس ایالات متحده امریکا، با پول وتجهیزات نظامی،مالی، وسیاسی حمایت میکند، درحالی که داودخان از چنین شرایطی وحمایت های برخوردار نبود و برای بسررساندن پروژه های بزرگ بیشتر متکی به بازوی مردم و عواید ملی وکمک های محدود اتحاد شوروی وکشورهند بود.

4-اشرف غنی درشرایطی به قدرت رسید که اردوی ملی به معنای واقعی کلمه وجود نداشت، واردوی نام نهاد ملی مرکب از ملیشه های تنظیمی تعلیم ندیده واکثراً بیسواد بودند که معاش از دولت میگرفتند ولی بدستوررهبران جهادی خود عمل میکردند، نه بدستور دولت. میتوان گفت که70 درصد اردوی ملی کشور(وزارت دفاع ، وزارت داخله  وامنیت ملی) ازیک قوم وتحت فرمان  یک حزب سیاسی (شورای نظار+جمعیت اسلامی) بود که موردحمایت امریکا قرار داشتند وبه همین دلیل مهمترین وزارتخانه ها (داخله؛ دفاع وامنیت ملی و وزارت خارجه) را دراختیار داشتند و در بسا موارد از رئیس جمهورکرزی اطاعت نمیکردند واکنون هم ازاشرف غنی چندان اطاعت نمی کنند. به همین دلیل والیان ،قوماندانان امنیه  و معاونان و رؤسای وابسته به شورای نظار وجمعیت اسلامی به فرمان رئیس جمهور اشرف غنی ، خود را پاسخگو نمیدانند ودعواهای دیگری با رئیس جهمور براه می اندازند وبه این وسیله اعتبار واتوریته رئیس جمهور را درانظار مردم  پائین می آورند. درحالی که در زمان داودخان، درعهد صدارت و جمهوریتش، چنین بی نظمی دراردوی ملی ودرحکومتش بچشم نمیخورد وفرمان داودخان از مرکز تا ولایات بر والی و قوماندان پولیس  وقوماندان نظامی ودفاعی و امنیتی بدون چون وچرا لازم الاحرا بود.

5- دولت داودخان،از یک اردوی عصری تعلیم دیده وبا انضباط با صاحب منصبان تحصیل کرده و وطن پرست ومتخصص در استعمال انواع سلاح های مدرن و پیشرفته برخوردار بود. قانون مکلفیت عسکری وقانون مامورین ومکافات ومجازات برهمه تطبیق میشد و تمام رجال دولتی در صورت ارتکاب جرم وخیانت جاسوسی به کشور بیگانه اگرمشخص میشد، از کار برکنار ومورد بازخواست قرارمیگرفتند وجزا میدیدند و یا از ترفیع باز می ماندند وبنابرین احترام سلسله مراتب مافوق ومادون رعایت میگردید، اما در حاکمیت اشرف غنی که میراث شوم حکومت حامد کرزی است، چنین چیزی( اردویی مسلکی با دسپلین و وارد در فنون حربی با قوانین مجازات ومکافات) وجود ندارد واحیانا اگر کسی به خیانت ویا جاسوسی متهم شود، برآن تاپۀ  سیاسی وقومی میزنند و مجرم  مورد پیگرد قانونی قرار نمیگیرد و گاهی به مقام بالاتری ابقا میگردد.

6- درعهد داودخان، ماموران وزارت خانه ها  همه از یک محل ویا از یک قوم ویا از یک حزب نبودند. اما در حکومت داری کرزی، 80  در صد مامورین ازهمان ولایت وحزبی استخدام میشدند که وزیرصاحب جهادی به آن منسوب می بود.وحتی شنیده میشد آمریت های حوزه های پولیس نیز با چنین ترکیبی اگر از یک حوزه به حوزه دیگری در شهر کابل تبدیل میگردید، تمام پرسونل آن حوزه را با خود به حوزۀ جدید انتقال میداد. این چنین وضعی را کس نمیتواند در عهد داودخان سراغ بدهد. در عهد داودخان فساد اداری اندک وهمراه با ترس وبیم بود، اما نه به پیمانه امروز ونه بشکل بیشرمانه  و علنی وچانه زدن در روی میز مامور یا مقام دولتی. امروز از پیاده دفتر گرفته تا مدیران ورئیسان  ومعینان ودستیار وپیش خدمت از یک قوم و از محل وزیر یا معین صاحب استند.

7-در زمان داودخان، جنگ سالار  وگروه های مسلح غیرمسئول که امنیت را اخلال کند، درهیچ ولایتی وجود نداشت. یک خورد ضابط با ۲۰ تن عسکر خود، هرکه را لازم می بود با یک پرزه خط به ولسوالی احضار میکرد وشخص جلب شده مکلف بود تا سند حضور خود را به عسکر جلبی نشان میداد وبراه خود میرفت، اما امروز هیچ مجرمی بدون اعزام قطعات مجهز نظامی با تانک وتوپ به مرکزحکومتی حاضر نمیگردد.

8- در دوره داودخان کس سراغ داده نمیتواند که قوماندان امنیه یا یک والی از وظیفه اش برطرف شده باشد، ولی ادعا کند که برطرفی من از صلاحیت رئیس حکومت نیست! اما چنین وضعیتی در زمان اشرف غنی به مشاهده رسیده وتا ماه های قوماندانان یاغی ووالیان باغی از مقام خلع شده خود بر شهریان و زیردستان امر و نهی صادر میکردند ودرعین حال  از دولت معاش میگرفتند.

9-داودخان با کمک های مالی اندک کشورهای دوست که تا صدمیلیون هم نمیرسید، پروژه های بزرگ انکشافی از قبیل ساختن شاهراه ها وبستن بند های آب، واعمار میدان های هوائی نظامی وملکی وشفاخانه های مدرن  وکلینک های صحی مجهز میساخت، وتا تکمیل آن پروژه شاید یک تا دو فیصد پول پروژه حیف ومیل شده باشد، امادر دولت حامدکرزی کمک های میلیارد ها دالری وخدمات تخنیکی ایکه از سوی کشورهای دونر مساعدت شده، کمتردر پروژه های انکشافی وساختن بند و انهار وتوسعه اراضی  وزراعت استفاده شده،وانچه در پروژه های ساخت وساز سرکها وجاده ها بکار رفته، ۸۰ درصد بودیجه انکشافی در جیب مقامات  میرفت وکمتر از ده در صد آن به اصل پروژه به مصرف میرسید.

خورد وبرد های کلان واختلاس ها در دوره کرزی منتج به آن شد که افغانستان در میان ۱۹۲ کشور جهان دومین کشور فاسد درجهان معرفی شود، بدون آنکه حامدکرزی خم به ابروی خود بیاورد.  همین حکومت سهامی  فاسد  برای اشرف غنی به میراث رسید و ایشان  کار را با تصفیه دوسیه کابل بانک آغاز کرد، که در عهد حامدکرزی حیف ومیل شده بود،اما تلاش های او برای احضار افرادی که در حیف ومیل سرمایه کابل بانک دست داشتند، بجای نرسید ونتیجه اندک بدست امد.ولی با تشکیل کمیته تدارکات جلو حیف ومیل های کلان را گرفت.

10-  اشرف غنی درشرایط بسیار دشواری نسبت به داودخان قرار دارد. یکی از دشواری های اشرف غنی اینست که هرچه میخواهد انجام دهد، رئیس اجرائیه محالفت خود را با آن نشان میدهد و درنتیجه اقدامات رئیس جمهور در عمل پیاده نمیشود.اشرف غنی درسال اول کاری خود نتوانست کابینه خود را تکمیل کند. هروقتیکه  اشرف غنی یک شخص مسلکی وغیر وابسته به شورای نظار وجمعیت اسلامی را در راس وزارت دفاع منسوب میکرد، رئیس اجرائیه سعی مینمود تا انتخاب چنین شخصی از سوی پارلمان رد گردد . درحالی که چنین دو دستگی در حکومت داودخان وجود نداشت وشخصی را که او به سمت وزیر دفاع ملی یا داخله نصب میکرد،همه  او را تائید میکردند.

11- درعرصه سیاست خارجی، داودخان متوجه بود که یکی از سیاست های تبهکارانه استخبارات نظامی پاکستان (ISI) سازماندهی عملیات تخریب کارانه درافغانستان است. این حقیقت زمانی آشکارا گردید که عملیات خرابکارانه استخبارات نظامی پاکستان  بوسیله گروه اخوانی حکمتیار وربانی ومسعود،مولوی محمدی و مولوی خالص وغیره  در پنجشیر ولغمان وپکتیا وبدخشان صورت گرفت که بلادرنگ  توسط نیروهای امنیتی کشور سرکوب ومجبور به فرار به پاکستان گردیدند. بدنبال این تخریبکاریها چند شبکه کودتا[[1]]کشف گردید که از سوی سازمان استخبارات پاکستان طراحی واعمال میشد.علاوتاً حادثه  ترور علی احمدخرم وزیر پلان جمهوری در روز روشن توسط حزب اسلامی حکمتیار، ونیز تحریب پایه برق در شب های جشن استقلال۱۹۷۵ توسط گروه ربانی وحکمتیار،داؤدخان را به این حقیقت روبرو کرد که پافشاری برمعضله خط دیورند وپناه دادن به ناراضیان بلوچ در افغانستان، سبب شده تا پاکستان نیز برضد جمهوری نوپای افغانستان از ناراضیان اخوانی سوء استفاده کند و ازاین طریق ضربات متقابل را بر رژیم او  وارد نماید.این پیش آمدها داودخان را وادار ساخت تا بر سياست خارجی ‌اش تجديد نظر نمايد و روابطش را با همسايگان خود يعنی ايران و پاکستان بهبود ببخشد،اما متاسفانه که مسکو بهبود روابط افغانستان را با همسایگانش نمیخواست وبنابرین به سران حزب دموکراتیک خلق هدایت داد تا با هم متحد شده رژیم داودخان را سرنگون کنند که با کودتای هفت ثور(۲۷اپریل۱۹۷۸)این خواست ماسکو عملی گردید.

12- پس از کودتای ثور مداخلات پاکستان زیرعنوان جهاد علیه کمونیزم واتحاد شوروی شکل علنی ورسمی گرفت وبا جلب وجذب کمکهای غرب وکشورهای عرب خلیج هم خود را صاحب بمب اتوم ساخت وهم ضربات مرگباری برپیکر افغانستان بوسیله خود افغانهای وارد کرد که سالها درخدمت جاسوسی ونوکری پاکستان قرار داشتند وخود را رهبران هفت گانه وهشت گانه مینامیدند. با بقدرت رسیدن رهبران جهادی اردوی ملی چندصد ساله افغانستان منحل گردید وتمام تجهیزات  نظامی  کشور که صدها میلیارد دالر قیمت داشت به پاکستان انتقال یافت.

13- در سالهای پس از رژیم طالبان، جامعه جهانی نتوانست پاکستان را وا دارد تا سیاست  خود را در قبال افغانستان عوض کند. پاکستان در دوران حضور نیروهای بین المللی، افغانستان را در تنگنای بسیار خطرناکی قرار داد: تنگنای جنگ با طالبان، تنگنای جنگ با تروریستان اجیر از سوی استخبارات منطقه ، تنگنای مسدود کردن مرزهای پاکستان بروی صف های طولانی خانواده های مهاجر ومریضان افغان که در پشت دروازه های تورخم وسپین بولدک چمن ایستاده بودند، تنگنای عدم ترانزیت مال التجاره تجار افغانی و ضایع شدن اموال تجارتی  دربندر کراچی وشکایت وداد وفریاد مالکان آن، تنگنای حمله بر پروژه های درحال ساخت وساز[شامل جاده ها، بندها ومراکز صحی وتوزیع کمک های عاجل جامعه جهانی به مردم محتاج]، تنگنای  فساد و ارتشای مقامات دولتی، تنگنای  فقر و بیکاری مردم جنگ زده  و فرار جوانان تحصیل کرده وبیکار، تنگنای خواسته های ناروای سران جمعیت اسلامی وسران شورای نظار.

14- اشرف غنی که دراین بحرانات دست تبهکار پاکستان را مشاهده میکرد، بعد از روی کارآمدنش ، بطورعاجل به پاکستان سفرکرد وحتی با دیداررئیس  استخبارات نظامی آن کشوربه راولپندی رفت تا مگرنظامیان پاکستان در استراتیژی خود در مورد افغانستان تجدید نظرکنند ودست از حمایت واعزام طالبان بردارند و مخالفان دولت را که در پاکستان لانه کرده اند به میز مذاکره صلح  وادارد، اما نظامیان پاکستان به این خواست اشرف غنی اهمیتی ندادند وبازهم به تشدید حملات خود برولایات همسرحد درشرق وجنوب شرق افغانستان افزودند.

15- نظامیان پاکستان از سال 2011 به اینطرف هزاران راکت و مرمی توپ به مناطق ولسوالی های گوشته، لعل‌پور ‏ولایت ننگرهار و ولسوالی سرکانو و دانگام ولایت کنرو نورستان شلیک کرده ‏اند که علاوه بر تلفات جانی و مالی باشندگان ولایت کونر وننگرهار، موجب آواره شدن هزاران خانواده در این مدت شده است.‏پاکستان با توپخانه سنگین خود مردم افغانستان را در حواشی سرحدات شرقی وجنوبی  آماج حملات راکتی خود قرار داده وبندریج بداخل افغانستان پیش آمده است. رسانه های داخلی از پیشروی نیروهای نظامی پاکستان به داخل خاک افغانستان خبر میدهند، درحالی که  تا وقتی داودخان زنده بود، پاکستان جرئت جلو آمدن یک گام درخاک ما را نداشت.در اواخر ماه فبروی 2017 اردوی پاکستان توپخانه سنگین خود را در ‏مناطق سرحدی افغانستان مستقر کرد و‏ نظامیان پاکستان علناً خاک ومردم افغانستان را هدف توپخانه  وسلاح های ثقیله خود قرار داد وعلاوه برتلفات جانی مردم را مجبور به ترک خانه و کاشانه شان نمود.

15-اشرف غنی که دید پاکستان به تقاضای صلح جویانه او اهمیت نمیدهد، روابطش را با هند گرمتر  کرد وبا سفر به آنکشور خواهان کمک های بیشتر هند در افغانستان گردید. هند که با سقوط طالبان در باز سازی افغانستان سهم فعال گرفته بود وبا ساختن تعمیرجدید پارلمان و ساخت جاده ترانزیتی  ۲۱۰ کیلومتری زرنج – دلارام ، در اکمال بند سلما بر هریرود  درهرات فعالتر گردید ودرسال ۲۰۱۵ این بند را تکمیل وبرای بهره برداری به افغانستان تسلیم نمود. هند که بیش از دومیلیارد دالر امریکایی به افغانستان کمک کرده است ، هزاران بورسیه تحصیلی به افغانستان  اختصاص داد تا جوانان افغان در بخش های تکنالوژی اطلاعاتی وپولیس وحربی وعلوم سیاسی در هند تحصیل کنند. طبیعی است که چنین کمک هایی محبوبیت هندوستان را درافغانستان روز تا روز بیشترمیسازد ونفرت مردم رااز پاکستان اضافه ترمیکند. بنابرین استخبارات پاکستان برشدت عملیات انتحاری توسط گروه های طالب درافغانستان افزود وضربات وحشتناکی بروضع  امنیتی کشور وارد کرد.

16- ماه اپریل۲۰۱۷، خونین ترین ماه برای اردو ومردم  افغانستان بود. دراین ماه دو حمله تروریستی سازمان یافته ‏از سوی استخبارات نظامی پاکستان بر دو محل بشدت نگهداری شده نیروهای امنیتی افغان، صورت گرفت که تلفات جانی ‏فراوانی را بهمراه داشت. وموج گسترده‌ای از انتقادها را علیه مقام‌های امنیتی کشور به دنبال ‏داشت، وسبب  استعفای وزیر دفاع ملی ولوی درستیز شد. بررسی های ابتدائی کارمندان امور امنیتی افغانستان نشان داد که نقشه های حملات برشفاخانه چهارصد بستر وقول اردوی شاهین بلخ ، توسط استخبارات نظامی پاکستان(ISI) در کویتۀ پاکستان طراحی شده بودند.

17- درست است که اشرف غنی توانست توجه جامعه جهانی واز جمله امریکا را برای فشاربر پاکستان جلب کند تا کمکهای خود را براین کشور کاهش دهند، اما پاکستان به توسعه  جنگ درنقاط  مختلف کشور از کابل تا بغلان و قندوز وبدخشان وبلخ وفاریاب وجوزجان وسرپل وبادغیس وفراه وهلمند وزابل وغزنی ،ومیدان ووردک ولوگر وغیره، اشرف غنی را چنان درگیر یک جنگ تباهکن وفرسایشی ساخت تا فرصتی برای دفاع از مرزهای جنوبی وشرقی کشور نداشته باشد.درهمین سالهای حکومت اشرف غنی است که پاکستان توانست برخط نام نهاد مرزی دیورند در طول بیش از هزار کیلومتر سییم خاردار بکشد و در برخی نقاط حتی چند کیلومتر از خاک افغانستان را نیز ضمیمه خاک خود کند. واین یکی از خواسته های دیرینه پاکستان بود تا خط دیورند را بردولت افغانستان

18- شدت حملات تخریبی پاکستان ازطریق تهاجم  حملات انتحاری طالبانی وداعشی و تسخیر موقتی شهرهای چون : غزنی وفراه وقندوز وغیره، هدفش زیر فشار قراردادن دولت افغانستان برای ‏مذاکره در مورد خط دیورند و دادن  امتیازت دیگربه پاکستان است. ‏

چنین برآورد میشود که هدف اصلی ‏پاکستان ازتشدید حملات راکتی وحملات جنایت بار انتحاری درافغانستان رسیدن به اهداف زیر بوده است:‏

‏1- برسمیت شناختن «خط دیورند»،

‏2- حذف نقش هند از افغانستان،

‏‏3 – تسلط بر رودخانه های کنر وکابل  و

 ‏‏4- داشتن نقش کلیدی در مسایل سیاسی- قتصادی افغانستان .‏

به نظرمیرسد که پاکستان به هدف اولی خود رسیده است ودر صورتی طالبان را به مذاکرت صلح  حاضرمیکند که خلیلزاد رسیدن پاکستان را به سه اهداف دیگرش یاری کند.

19-شرایطی که نگذاشت دولت وملت افغانستان در جلوگیری از کشیدن سیم خاردار برخط دیورند، هیچگونه اقدامی بعمل آورد، همانا بی اعتنائی امریکا به این مساله ومداخلات کشورهای همسایه و حتی روسیه در حمایت از  طالبان مسلح  وحضورگسترده شان در اکثر نقاط کشورمیباشد که همه انرژی  وطاقت دولت را می بلعد ونمیگذارد تا اشرف غنی در تحقق پروژه های اقتصادی ومدیریت آبهای کشورنفسی براحت بکشد. مشکلات اشرف غنی درتامین امنیت کشور وایجاد زمینه های کار برای مردم بیکار بسیار زیاد تر از آنست که ما بدان اشاره نمودیم، معهذا  اشرف غنی در عرصه های ملی وبین المللی کارهای نیک ومفیدی برای منافع مردم افغانستان انجام داده است.

20- داکتر سید عبدالله کاظم  مینویسد: “اینکه اشرف غنی در چهار سال گذشته نتوانست قدمهای بسیار بزرگ بردارد و وضع را تغییر دهد، مسلم است که این کوتاهی ها ناشی از اوضاع حاکم بر کشور بعد از سال 2014 بود. از یکطرف خروج 100 هزار قوای امریکائی از افغانستان، تحمیل حکومت دوسره بر او، موجودیت یک پارلمان مفسد و ناکاره، سنگ اندازی متواتر کشور های همسایه و تحول در اداره امریکا و غیره که موجب شدت حملات مخالفان مسلح در کشور گردید. اینها همه بر نارسائی های اداره چهار ساله غنی تأثیرات بارز داشته و حالا همین خلاء ها را مخالفان او وسیلۀ تبلیغ خود علیه او ساخته اند. “(بخش نظریات پورتال، 2فبروری 2019) با وجودکاستی های موجود، داکتر کاظم بازهم زعامت اشرف غنی را برزعامت  طالبان بنیادگرا ترجیح داده مینویسد که “اشرف غنی را تنها نگذارید!” وعلاوه میکند:« خلیلزاد چهره “دایه مهربانتر از مادر” فقط به نفع سیاست جاری امریکا در افغانستان عمل میکند و پروای آینده افغانستان و مردم آنرا ندارد. حکومت عبوری و مذاکره بین االفغانی دام های گسترده دیگر برای ویران کردن این کشور است و امریکا میخواهد به بهانه صلح نام نهاد پای خود را ازافغانستان تاحدی بیرون بکشد و اما دست آورد این صلح نام نهاد فقط برای چند ماه بیش دوام نخواهد کرد و حوادث سال 1992 را بطور قطعی در قبال خواهد داشت. صلح زودگذر جنگ طولانی دیگر را در قبال دارد. باید برای صلح دوامدار کوشید، ولو به مشکل بدست آید.»(افغان جرمن آنلاین، اول فبروری 2019) دراینجا وقتی  شرایط مطروحه پاکستان را با خلیلزاد  برای آوردن صلح درافغانستان از نظر بگذرانیم ، به نظرمی آید که یک بار دیگر افغانستان تحت اداره وکنترول مستقیم پاکستان قرارمیگیرد و این دشمن دیرینه در نقش بریتانیا کبیر  سیاست خارجی افغانستان را رهبری خواهد نمود واولین کارش قطع روابط تجارتی واقتصادی وفرهنگی با هند وحذف حضور مفید این دوست تاریخی از افغانستان خواهد بود.کشوری که تا کنون بیش از سه میلیاردالردر باز سازی افغانستان مصرف کرده  ودرنظردارد با ساختن بند برق برودخانه کنر ازهدر رفتن آبهای رودخانه های کابل وکنر به پاکستان جلوگیرنماید.

جلسله خلیلزاد با نظامیان پاکستان

دراینجا میتوان به تفاوت دیدگاه دو افغان امریکائی ، یکی دلبسته آرامی وصلح دایمی درکشورش افغانستان، ودیگری دلبسته وعاشق روی رئیس جمهور امریکا ترامپ، برای کسب اعتبار سیاسی و کرسی  مقام سفارتی متوجه شد.موضعگیری داکترکاظم ، نسبت به موضع گیری خلیلزاد، از هرلحاظ وطن پرستانه است، وموضعگیری خلیلزاد حفظ  منافع امریکاست نه حفظ حیات مردم افغانستان زخمی ازدست اشغال  امریکا. همه انسانهای وطندوست طرفدار صلح اند بشرطی که این استقلال افغانستان را از میان نبرد وافغانستان به دست پاکستان نسپرد.

پایان

[1] داکتر حسن شرق درسال 2017،کتابی بنام (کودتای پنجم، سرخ یا سیاه؟…) نوشته است.منظور نویسنده از کودتای سرخ یا سیاه،کودتای ثور است.درمتن کتاب ازچهار کودتای دیگر ازجمله  کودتای میوندوال، کودتای گرواه اخوانی حکمتیار وربانی ومسعود در 1974،کودتای مولانا فیضانی، کودتای جنرال میراحمدقوماندان هوائی، واخلال شبهای جشن 1975 با قطع پایه های برق از سوی جواسیس آی اس آی پاکستان برضد رژیم جمهوری خبرمیدهد که همه  خنثی گردیدند.

 

مکثی برمقالۀ [اشرف غنی]« به ‌دنبال اقتدار داودخانی »

قسمت اول این مقاله را در اینجا بخوانید

Comments
Loading...