محكمه، خود قابل محاكمه است / محمد اسماعیل یون

0 149

محكمه، خود قابل محاكمه است

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در شماره ي 2- 1383 نشريه ي «قلموال»، به نشر رسيده است.

***

در كتابي خوانده بودم: «مردم مي گويند اين شخص آن قدر چشم سفيد است كه با لباس، داخل چشم مي شود»، ولي من نمي پذيرفتم؛ زيرا چشم، بسيار كوچك است. نه فقط  لباس، اگر گردي نيز داخل آن شود، باعث عذاب مي شود.

وقتی اندكي بزرگ شدم، آگاه شدم كه مردم نه تنها با لباس، بل با موتر ها و تعمير ها نیز داخل چشم مي شوند. بعضی هيچ چيزي نداشتند، ولي امروزه موتر ها دارند و عمارات برپا می کنند. وقتی به آنان بگويد: اين ها را از كجا آورده ای؟ بلافاصله پاسخ مي دهند: چه چيز را؟ اين چی است بابا! اين كه هيچ چيزي نيست. آنان با تمام آن ها داخل چشم مي شوند.

داخل شدن به چشم، مانند مواردی که در طبيعت در حال رشد اند، بسيار جلو رفته است. حالا مردم با شهر هاي كامل، ولايات، كشور ها و با جنایات بزرگ، داخل چشم مي شوند؛ يعني چشم سفيدي به حدی زیاد شده است كه ديگر هيچ چشم و عقلي، جلو آن ها را نمی گیرد؛ به ويژه در بخش سياسي.

در افغانستان، یک رهبر یک حزب سياسي هم نپذيرفته است كه ويرانگر بوده باشد. به باور آنان، تمام كردار نادرست را طرف مقابل انجام داده است. اگر جایي ويراني و خطایي کرده باشند، آن ها را نيز گویا طرف مقابل بر آنان تحميل كرده اند!

وقتی با استاد رباني مي نشينيد، هيچ نمي پنداريد كه شانزده و نيم هزار ميليارد افغاني كه در روسيه چاپ شده بودند، با انگشتان نازك او در جنگ هاي تنظيمي، هزينه شده باشند. اگر با طرفداران انجنير حكمت يار بنشينيد، هيچ گاه براي تان اعتراف نمی کنند که گويا راکتی را بالای شهر کابل انداخته باشند. اگر با طرفداران انجنير احمد شاه مسعود بنشينيد، هيچگاه نمي پذیرند كه آنان نيز در جا هايی پُل ها، پلچك ها و شهر ها را ويران كرده و يا هم با روسان، آتش بس کرده باشند یا در نبرد با حزب اسلامي و حزب وحدت، بخش های وسیعی شهر كابل را ويران کرده اند یا براي جنگ های قومي، تلاش نكرده باشند.

وقتی با طرفداران عبدالعلي مزاري، كريم خليلي، اكبري و محقق مي نشينيد، هيچگاه نمي پذيرند كه گويا ميخي را بي جا كوبيده باشند يا برای كسي بدون موجب، رقص مرده را نشان داده باشند.

طرفداران دوستم، هيچگاه نمي پذيرند كه سربازان آنان، روی كسي را خراشيده باشند یا مردم از دست و زبان آنان، اذيت ندیده باشند. گویا در تمام زنده گي سياسي خويش، بالای خانه ي هيچ كسي يورش نبرده اند. كوتاه اين كه تمام آنان، پرستو هاي بي آزار اند؛ اما ثبوت بي گناهي آنان، زماني ارائه شد كه كميسيون انتخابات در باره ي نامزدي شان  بيان داشت: «اگر كسي بالای آنان انتقادي دارد، به كميسيون بفرستد.» در مدت كوتاه سه روز، بيش از 115 اتهام بر جنرال دوستم، كريم خليلي و حاجي محمد محقق وارد شدند که اکثراً آنان را به جرایم ضد بشري متهم مي كردند.

ممکن است اتهاماتی متوجه آقاي قانوني و ساير نامزدان نيز وجود داشته باشند، اما به كميسيون نرسيده بودند يا هم اغماض صورت گرفته است. چنان چه كميسيون انتخابات، نيروي بسيار نداشت و نه توان تطبيق قانون اساسي و قانون انتخابات را دارد، بنابراین مسووليت را از سر خویش رد می کند. آنان موضوع را به وزارت امور داخله و ستره محكمه راجع مي کنند. در آن جا نيز شيروار، چشم پوشي می شود. در ستره محکمه بلافاصله به صدور حكم و فرمانی نیز پرداختند كه اتهامات وارده غير مستند و بي اساس می باشند.

دوباره به ياد داستان «چشم سفيدي» افتادم. راستي که در اين وطن، كذب و چشم سفيدي، انكشاف خوبي کرده اند. مشاهده كنيد! با شهر هاي كامل، با پايتخت كشور، با اين قدر ولايات، ويراني ها و با اجساد65000 شهريان كشته شده ي كابل، داخل چشم انسان مي شوند. آفرين به اين جرات و به اين جسارت اخلاقي كه گفتند اتهامات مستند نبودند.

 شگفت است كه اکثراً قاضي ها با قياس استدلال مي كنند. آنان می گویند از اين آیت یا آن حديث شريف، گرفته شده است. كسي می گفت: «چيزي وجود دارد كه گرد است، نارنجي ست، ترش می باشد و در دست جا مي گيرد؟» انسان، خود مي داند كه نارنج است، ولي باوجود آن اگر باز هم كسي نمي داند، چه بگويیم؟

آيا ويراني شهر كابل، ثبوت نيست؟ آيا 65000 كشته شده گان شهر كابل، اسناد نيستند؟ آيا رسانه هاي متهمان، اسناد نمی شوند؟ آيا تعمير های وزارت امور داخله و ستره محكمه، اثبات این حقیقت نيستند كه در زمان جنگ هاي تنظيميان، چه قدر راكت بر آن ها فیر شده اند؟

این یک مثال زشتی در تاريخ دنيا خواهد بود كه دو ارگان بزرگ يك كشور، اجرايي و قضايي، همزمان روي جنايتكاران، پرده بيافگنند. آنان به اصطلاح عوام كوه را با کاه مي پوشانند.

مي گويند در موتری راکبین زيادي نشسته بودند. از يكي بادي بيرون مي شود. ديگران برای آن که آبروی او نرود، خودشان را به نفهمي مي زنند كه گويا چيزي نفهمیده ایم؛ اما شخص فاعل، پنجه اش را روي يك پايپ فلزي مي كشيد و تلاش مي كرد صدای همانند ايجاد كند. او به اين گونه وانمود می کرد كه صدا از تصادم پايپ فلزي موتر و انگشتان وی ایجاد شده است، نه از خطاي واقعي او. اين كوشش به اين دليل بود تا ساير راکبین را بر خطاي خود غافل بسازد. در ميان راکبین، يكي كه باد او، وي را بسيار به تنگ آورده بود، اندكي از جرات كار گرفته و آهسته برايش می گوید: ماما! غم صدا را خوردي، رفع بو را چی می کنی؟

حالا مردم به ستره محكمه و وزارت امور خارجه مي گويند كه غم صدای نامزدان را خورديد، ولي بو را چه گونه رفع می کنید؟ ويراني كابل و ساير ويراني هاي كشور را نيز  احیا مي كنيد يا كه اين كار را به خود آنان واگذار کرده اید؟!

من نمي دانم كه انتقاد بالای وزارت امور داخله، ستره محكمه، پوليس يا قاضي، چه قدر تاثير دارد؟ ولي بايد گفته شود كه مردم مظلوم ما به هر چيزي آگاه استند. اگر كسي به جنايتكار و دزدی، لقب قهرمان بدهد، مردم او را مي شناسند. اگر كسي روی قهرمانان واقعي، خاك بيافگند، باز هم مردم بی خبر نیستند.

 ستره محكمه و وزارت امور داخله، به هر اندازه ای هم كه تحت فشار سياسي بوده باشند، نبايد به چنان فيصله اي تن مي دادند و تاريخ را زشت مي كردند. بهتر بود كم از كم خموشي اختيار کرده و به كسي سند برائت نمي سپردند. شگفت اين است كه آنان از مردم، اسناد جرم را مي خواهند. بنابراین، پرسشی متوجه شان مي شود كه آيا آقاي دوستم، خليلي و محقق، اسناد نيكنامي خويش را ارائه كرده اند كه شما به اساس آن ها، آنان را مرغان بي آزار شمرده ايد؟ به باور شما، دوسیه هاي دوستم، خليلي و محقق نیازمند سند بودند، اما مساله ی عبدالحفيظ منصور و لطيف پدرام كه هر دو بانگ مي زنند «افغان نيستند»، نيازمند سند نیست؟

به چه چيزي سند مي گويد؟ آيا مردم، مرده ها، ويراني ها، شهر ها و گورستان ها سند نيستند؟ آفرين به وجدان آن قاضي و پوليسي كه پس از چنان فيصله اي به خواب آرام فرو مي روند.

Comments
Loading...