قیام عین الدوله امان الله خان برضد کاکایش امیرنصرالله خان (قسمت ۲) /کاندید اکادمیسین سیستانی

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                 ۴/ ۱۱/ ۲۰۱۷

 

قیام عین الدوله امان الله خان برضد

 کاکایش امیرنصرالله خان

(قسمت دوم)

 

مولف سراج التواریخ میگوید: امان الله خان اعلامیه سلطنت خود را نوشت و به قشله های عسکری و عنوانی حکام ولایات فرستاد و لین تلیفون کابل – جلال آباد را  قطع نمود[12] وقطعات نظامی  را بسوی جلال آباد سوق داد وسپس جواب نامه وفرمان امیر نصرالله را با بیعتنامه مردم کابل با خودش، بدست ملاغلام محمدپنجات باشی وشجاع الدوله به جلال آباد فرستاد.

با رسیدن ملاغلام محمد وشجاع الدوله به جلال آباد فوراً امیر نصرالله خان  آنها را به حضور پذیرفت وبعد از مطالعۀ اعلامیه پادشاهی امیرامان الله خان وبیعت نامه مردم کابل، جریان اوضاع کابل را ابتدا از زبان ملاغلام محمد وسپس از زبان شجاع الدوله شنید، وبعد کتاب سفیدی  که در جلو رویش روی میز قرار داشت بازکرد وچیزی در آن نوشت ومتن را برای میرزا محمدحسن قرائت نمود. او استعفای خود را با این عبارات نوشته بود:«من از دل وجان، بلا اکراه واجبار ویأس وهراس،از سلطنت افغانستان دست کشیده،خود را خلع کردم وهریک از فرزندان امیر مرحوم که خیال امارت را داشته باشد به او واگذار میشوم. »[13]

میرزامحمدحسین خان مستوفی الممالک که از سوء رفتار خود با شهزاده امان الله ومادرش وسایر مشروطه خواهان بیم داشت، بعد از شنیدن آن استعفا نامه امیرجدید فوراً بر تصمیم امیر نصرالله خان اعتراض نمود واو را به بغاوت علیه امیرامان الله خان ولشکر کشی برکابل تشویق وتحریص نمود.اظهارداشت:«عرض میکنم که وقت کار است نه این رفتار،که شما اختیار میکنید وخود را درانظار حقیر وبی وقار می سازید، تاجان در تن و رمق در بدن داشته باشیم، پای همت فشرده خون خود را به رکاب همایونی خواهیم ریخت و با عین الدوله خواهیم در آویخت ونخواهیم گذاشت که رایگان کامیاب شود. »[14]

 

تقرر نظام الدین خان ناظم، برای کنترول راه های کابل– جلال آباد

«امان الله شاه عصر روز شنبه (3) حوت سال 1297 ش نظام الدین خان پسر سردار فقیر محمد خان شاغاسی را آمر هیأت نظامی و ملکی هیأت مستحفظین راه های کابل مقرر کرد.

امان الله شاه به نظام الدین خان ناظم سررشته دار حضور [آمر هیأت مستحفظین] هدایت داد که طول طرق و بنادر جلال آباد را از حصۀ بگرامی تا فتح آباد تحت مراقبت و مواظبت دسته های نظامی و نفر های سرشناس قبائلی قرار بدهد تا امنیت از هر لحاظ و بصورت عام و تام حکمفرما باشد. و ضمناً مواظب باشند که هر گاه اوراق و احکامی از جلال آباد بطرف کابل  بعض اشخاص فرستاده شود ضبط کنند و نیز اشتهارات چاپ شده را بتوسط اشخاص معتمد در نقاط مرکزی نظامی و اداری سمت مشرقی اجازۀ نشر و توزیع بدهند و منتظر نتایج آن نیز باشند”.[15]

 

تعیین  محمود خان[یاور] به امور جلال آباد

«امان الله  شاه بتاریخ یکشنبه (4) حوت 1297 ش محمود خان پسر محمد شاه خان ایشیک اقاسی را برای وارسی امور جلال آباد تعیین نمود و گفت که برای وارسی امور جلال آباد که باید به طبق هدایت حکومت مرکزی صورت اجراء و انجام پذیرد، آمادگی بگیرد.عمله های ملکی و نظامی تعیین و مرتب و آمادۀ حرکت باشند و گفت: حین ورود بآنجا سیف الله نمایندۀ حکومت هند برتانوی را وهم محبوسین را با بدرقه گی نظامیان از جلال آباد بکابل بفرستند. مرکز تیلفون جلال آباد را تحت تصرف خود داشته مخابرات او در فتح آباد و بگرامی بهمراه نظام الدین خان مستقیماً جاری باشد.»[16].

 

گفتگوی امیر نصرالله خان با علیا حضرت در جلال آباد

«نصرالله خان که بتاریخ پنجشنبه اول ماه حوت سال 1297 ش در جلال آباد اعلان امارت نمود، چون شام روز جمعه (2) حوت خبر یافت که سردار امان الله خان عین الدوله سلطنت او را قبول ننمود، در جلال آباد به علیاحضرت سراج الخواتین گفت که: این حرکت امان الله عاقبت خوب ندارد و پیام بفرستید که بیعت کند و بگویید که اگر بیعت ننمایی از تو نارضاء می باشم وشیرپاک خود را بتو نمی بخشم.علیا حضرت [بجواب امیرنصرالله خان]گفت: من از کابل بی خبر می باشم. وهم اگر من باین طرز عبارت پیام بفرستم دخالت مرا در امور سیاست وسلطنت ثابت میسازد و در حالی که او انتقام خون پدر خود وحصول استقلال کامل مملکت افغانستان را مطالبه کرده باشد، من به هیچوجه وسیله شده نمی توانم….من خوش هستم که امان الله را بزور شمشیر بر خود تسلیم نمایید. امیر نصرالله خان گفت: خوب است اگر شما بیدخل هستید تا هر وقت بی دخل بوده و روزی نشود که عریضۀ پسرت را آورده از وی شفاعت کنید. علیاحضرت گفت: برای امان الله مرگ بهتر است از آنکه من روزی عریضۀ او را نزد تو قاتل پدرش گذاشته شفاعت کنم.و بعد این سخن یک بدیگر دشنام ها دادند.

امیر نصرالله خان بعد خروج از حرمسرا پیام فرستاد که مقداری از زر وجواهر و اشیاء بیش قیمت برادرم امیرصاحب شهید که در نزد شما است بفرستید تا تسلیم صندوق خانۀ دولت شود. علیاحضرت گفت: حینی که بکابل رسیدم همه اشیاء را بقید فهرست آورده به صندوق خانۀ دولت می سپارم. امیر نصرالله خان ازین اشارت دانست که او آرزوی سلطنت پسر خود را دارد، وایشیک اقاسی عبدالحبیب خان [بن محمدشاه خان] را که برای محافظت حرمسرای علیاحضرت مقرر بود ، تاکید به محافظت بیشتر نمود.

چون در جلال آباد حالت اغتشاش روی داد، غلام رسول هراتی سر دستۀ شورشیان او نیز یکنفر وکیل خود را بمحافظت دروازۀ حرمسرای علیاحضرت مقرر نمود و روزی که علیاحضرت حرکت بطرف کابل نمود، پسر مامای خود نظام الدین خان سر کردۀ هیأت مستحفظین را دید گفت: به نفری ملکی و نظامی از طرف من بگویید: خداوند تبارک وتعالی نیک ومبارک بگرداند که امان الله یک برادر عسکر دلاور شما کمر بانتقام خون پدر شما ملت وحصول استقلال این مملکت بسته است. و باید تماماً مردانه و شجیعانه قیام ورزیده بهمراه آن برادر از خود گذر خود همدست و همفکر شده از طریق حصول استقلال کامل بکام دل  خود برسید.»[17]

شورش سپاه جلال آباد

روز چهار شنبه ( 24جمادی الاول/7حوت 1297ش) سپاه در قرارگاه نظامی جلال اباد دست بشورش زدند وخواهان قاتل امیر حبیب الله خان وقتل وی شدند. سپاهیان ازمیان خود یک نفر سرباز هراتی را بنام غلام رسول به حیث وکیل وقوماندان خود برگزیدند. سپهسالار نادر خان با اطلاع از شورش سپاه ،برای خاموش کردن غایله بسوی قرارگاه نظامی حرکت نمود. دو  برادرش شاه محمودخان و برگد محمدعلی خان نیز وی راهمراهی کردند، همینکه سپهسالار وارد قشله نظامی شد، عساکر جلو اسپش راگرفتند واو را از اسپ بزیر آوردند و محبوس کردند وبا همراهان وی نیز عین عمل را انجام دادند. بزودی خبر حبس سپهسالار وبرادرانش به سردار محمدیوسف خان مصاحب خاص امیر شهید، وسردار فتح محمدخان امین العسس ومحمدعزیزخان ایشیک آقاسی خارجه، واحمدشاه خان سرمیراسپور و احمدعلی خان سرخان اسپور، که در محل اقامت شاه محمودخان،باهم نشسته بودند رسید وآنها را سخت مضطرب و پریشان ساخت. متعاقباً امیر نصرالله خان نیزاز بلوای سپاه مطلع گردید، فوراً کس فرستاد و شهزاده عنایت الله خان نایب السلطنه ومیرزا محمدحسین خان مستوفی الممالک وعلی احمدخان ایشیک آقاسی ملکی را [که دونفر اولی آماده رفتن به تگاو ونجراب برای جمع آوری لشکر برای جنگ با امیر امان الله خان بودند] احضار کرد ودستور داد تا به قشله بروند و سپهسالار را از دست عساکر رها کرده معلوم نمایند که عساکر چی میخواهند؟

آنها نزد سپاه رفتند و برگشتند وبه امیرنصرالله خان عرض کردند که عساکر قاتل یا قاتلین امیر شهید را میخواهند وسپهسالار را بخاطراینکه نتوانسته از امیر بدرستی حفاظت نماید وبه سبب غفلت او امیر به قتل رسیده، لهذا تا سپردن قاتل بدست عساکر، وی  در حبس خواهد بود. امیر  دو نفر روحانی با نفوذ  محل(صاحب جان پاچا ونقیب صاحب)  را نزد عساکر فرستاد، آنها از سپاه پرسیدند شما چکسی را قاتل امیر میدانید، بگوئید تا او را به شما تحویل دهیم ودست از فتنه کوتاه کنید! وکیل سپاه گفت ما فتنه نمیخواهم فقط قاتل را میخواهیم.هر دو روحانی بازگشتند وبه امیرنصرالله خان گفتند که : « ایشان به جز قاتل امیر هیچ چیز دیگر نمیخواهند وعزم تخریب حصار واسلامیت ونهب وغارت را جزم ندارند.وکسانی را که قاتل میدانند، دلایل براثبات قاتل بودن آنان را اقامت مینمایند ونام به نام نوشته داده اند… وچون نام نویس را که کرنیل شاه علی رضا خان  رقم کرده بود، به دست امیر نصرالله خان دادند، مکشوف افتاد که غلام بچه گان خاص وحضوری وبرادران سپهسالار را که همه درکله گوش ومحرم خلوت وجلوت با امیر شهید بودند ودر شب و روز وگاه و بیگاه حایل ومانعی از دخول وخروج خود، در هنگام خواب وبیداری اعلیحضرتش نداشتند،رقم کرده بود که فرستاده شوند. وامیر نصرالله خان امرنمود که همه را قرار نام نویس فوجی به دست آورده نزد فوجی گسیل نمایند وسپاهیان نوبتی خدمت، چپ و راست، در پی اسامی افتاده و از جمله محمدولیخان سرجماعه غلام بچه گان خاص را که با علیاحضرت معلومات از بلوای فوج حاصل کرده به سواری موتر، راه کابل بر گرفته وشجاع الدوله فراش باشی، که در شب چنانچه گذشت گریخته بود،نیافته ودیگران را پیهم بدست آورده، محبوس ورهسپر لشکرگاه ساختن آغاز نهادند.»[18]

مولف سراج التواریخ در موردشورش سپاه جلال آباد ودستگیری جنرال نادرخان ومستوفی الممالک شرح مفصلی نوشته است که من آنرا در (کتاب حبیب الله کی بود؟)آورده ام و اینجا تکرار نمی کنم ولی صرف اشاره میکنم که وقتی عساکر به عقب مستوفی الممالک رفتند، او دروازۀ خود را بروی عساکر نکشود و با تفنگچه خود فیرکرد. این امر خشم وغضب عساکر را برانگیخت و یکی ازآن میان به قشلۀ عسکری شتافته موضوع را به اطلاع دیگران رسانید واز آنسوعساکر چند عراده  توپ را برای کوبیدن منزل میرزا محمدحسین خان مستوفی الممالک بیرون کشیدند و دیوار های منزل او را با خاک یکسان نمودند وخود مستوفی را کشان کشان بیرون آوردند.بقول  کاتب:«محمدحسین خان رابا سربرهنه ولای ولجن به روی مالیده ودست برعقب بسته، پای پیاده به کمال ذلت وفضیحت چون حیوان قلاده به گردن انداخته، کشان کشان  وسقط  ودشنام گویان داخل لشکرگاه کردند. » [19]

مگرمرحوم پوپلزائی، از دستگیری مستوفی الممالک،روایت دیگری ارائه کرده میگوید که :محمود خان [یاور] در جلال آباد چندتا عسکر را عقب مستوفی الممالک اعزام کرد، امام مستوفی حاضر به آمدن خود نشد وبر روی عساکر آتش گشود ویکی را کشت وبعد درتاریکی شب با موتر خود فرارکرد ومیخواست وارد کوهستان شود[1]، اما بنابر پیش بینی های داهیانه امان الله خان،توسط پسران محمدسرورخان پروانی که از دست مستوفی الممالک درکابل زندانی بودند وبخون مستوفی تشنه ،او را در راه فرار به کوهستان در محلی بنام «سولانک» تگاو، دستگیر وبکابل فرستادند.[20]

امان الله خان در جمله اقدامات پیشگیرانه خود، شام روزجمعه دوم حوت،«نظام الدین خان ناظم را بسواری موتر به شیرپور فرستاد که از محبس آنجا پسران محمدسرور خان پروانی را که از مدتی در اثر دشمنی مستوفی الممالک محبوس اند، بحضور بیاورد تا مورد عفو قرار بگیرند و هم خدمتی از آنها گرفته شود، و مقصد انکه: بعد هدایات و اعطاء تفنگ و کارتوس و روپیۀ نقد بطرف پروان فرستاده شوند تا از ورود مستوفی الممالک و یا تردد اتباع او بدان سمت ممانعت کنند. این امر تا ساعت شام همان روز انجام یافت. و هر چند این یک پیش بینی احتمالی بود، مگر تصادفاً افراد مذکور خود مستوفی الممالک را دستگیر کرده بسواری موتر مستقیماً بکابل رسانیده در محبس ارگ سپردند. «مستوفی در بدو ورود خود به ارگ کابل گفت: قاتل امیر صاحب شاه علی رضاء است و اگر در مورد این شخص مراعات شود، خون پدر ما به هدر میرود. و گیرندۀ انتقام خون پدر باید ازین  شخص باز خواست کند.» [21]

 

وصول موکب علیاحضرت از جلال آباد بکابل

«علیاحضرت سراج الخواتین که در برج جدی سال 1297 ش در رأس محترمات دودمان شاهی از کابل به جلال آباد عزیمت کرده بود، بعد انجام مراسم فاتحه خوانی امیرحبیب الله خان در قصرشاهی جلال آباد و بعد از آنکه راه بین کابل – جلال آباد تحت تأمین هیأت های انتظامیۀ قواء امانیه گرفته شد بسواری موتر عازم کابل گردیدند.

امان الله شاه برای اداء احترام موکب عالیۀ آن مادر قهرمان استقلال ترتیبات شانداری گرفت. از حصۀ شرق قومی باغ تا دروازۀ حربی ارگ کابل را که در همین میدان مراسم ابلاغ استقلال در محضر عموم عساکر وجمع شهریان کابل بعمل امده بود، ساحۀ پذیرائی پادشاهی قرار داد. محترمات دودمانهای کابل نیز برای اداء احترام د رکنار جاده صف بسته استاده بودند. علیاحضرت در دقیقۀ که از موتر فرود آمد، به پسر خود و هیأت مستقبلین نظامی و رجال خاندانی گفت:تا انتقام خون پدر تان و استقلال تامۀ افغانستان را حاصل ننمایید و یا در این راه سر ندهید، من باور نمی کنم که شما فرزندان امیر صاحب شهید باشید. او که شما را فرزند میدانست بر شما است که حق پدری و فرزندی را اداء سازید. وگفت: به کلمات و ترددات هیچ یک از منافقین و مخالفین فریب نخورده تشویش و اندیشۀ باطل را بدل راه ندهید. بخداوند توکل کنید و از خالق ذوالجلال (ج) نصرت و یاری بخواهید. چون ادعاء شما حق است حق تعالی بشما یاری و مددگاری مینماید. وگفت: اقوام و پدر ومادر من وفرزندان من همان کسانی اند که عزمی که کرده اند و دست بیعتی که داده اند برنگردند. امان الله تاخود را در این راه فدا نسازد من او را فرزند خود ونور چشم رشید خطاب نمی کنم.

محمدعمرخان کرنیل [پسر سردارشیردل خان لویناب] وعبدالعزیزخان [پسرمعاذالله خان] که در نزدیک موکب استاده بودند، عین این کلمات را بآواز بلند در برابر صفوف عساکر ابلاغ نمودند، وآنقدر تاثیر نمود که مانند عصر روز جمعه (2) حوت از عموم عساکر یک جوش وهلهلۀ بزرگ بلند شد وگفتند: تاجان در تن و روان در بدن داریم بر نمی گردیم.

چون  در مدت دو روز مراسم جلوس رسمی وهم دو روز مراسم محفل فاتحه خوانی وتبریک سلطنت وقت را دربر گرفت وعموم سرخیلان بانوان خاندان های سرشناس کابل برای اداء مراسم فاتحه وهم تبریک سلطنت حاضر میشدند.علیاحضرت در مورد سیاست سلطنت فرصت نیافت. سه روز بعد در حالی که والدۀ معظمه اش «مسماة بی نظیر سلطان» در رأس محترمات شاهی قرار داشت بعموم افراد دودمان خود گفت: در عهد امیرصاحب شهید چندبار گفتم: اصلاحاتی در اوضاع قومی واجتماعی بعمل بیاید واما منظور نشد چرا که همدران وقت بنابر دلائلی که گفته میشد شرائط آنقدر مساعد نگشته بود، وحال وقت آن است که باید برآورده گردد. شما حاضرین مجلس بدل نگویید که ما زن هستیم ما را به سیاست سلطنت چه کار؟ بلی من هم زن هستم ولی به سیاست سروکار دارم. امیرصاحب شهید وقتی که از هندوستان معاودت کردند میخواست اصلاحاتی بعمل بیارد. هر چند که بعضاً وبلکه اکثراً مفید بود، چون شرائط وامکانات برای عموم خاندان ها هنوز فراهم نبود موافقت نکردم وعقلاً وقت در مجلس حرف های مرا تائید کرده بودند چرا که گفته بودم این اصلاحات سی سال پیش از وقت است. وحال وظیفۀ ما آن است که باید بگوییم مردان بزرگ وسالخورده وصاحبان تجربات کامل از مشورت های معقول خود دریغ نورزند وشما محترمات سلام وپیام مرا به پدران وبرادران بزرگ وموسفیدان خاندان های خود برسانید که چیزی که برای خیر واصلاح امور مملکت از روی فهم وتجربه میدانید بگویید.وبقرار مفکورۀ مامای بزرگوارم عالیجاه سردار فقیرمحمدخان اول باید کنیز و غلام آزاد گردند و رسم برده گی از افغانستان بکلی برطرف شود واگر که غلام بچه و کنیزک تا امروز در دربار سلطنت مانند فرزند وبحیث فرزند تربیت و عزت دیده اند ولی چون این نام اصطلاحاً باعث تحقیر تلقی شده است، بعد از ین لفظ هم بالکل ممنوع قرار داده شود. و دیگر محبوسین بهرنام واشتباهی که بقید مانده اند از قید رها گردند وفراریان از خارج خواسته شوند. واین احکام باید از همین ایام ابلاغ استقلال تنفیذ یابد. واگر که این حاجت به توصیه ندارد چرا که میدانم امان الله خود جوان مهربان در حق مردم است.»[22]

 

بیعت نامه نصرالله خان به امان الله خان

‏«نصرالله خان امیر مخلوع بوقت عصر روز پنجشنبه (8) حوت سال 1297 ش در قصر سراج ‏العمارت جلال آباد مرکز ولایت ننگرهار، بخط و امضاء خود بیعت نامه نوشت و بجهت تقدیم بحضور ‏اعلیحضرت امان الله شاه به محمود خان بارکزائی نماینده و فرستادۀ آن دولت مستقل سپرد و متن ‏ازینقرار است:‏

‏”حضرت الهی جلّ سلطانه وجود عزیز فرزند ارجمند کامگار و نور دیدۀ برخوردار امیر امان الله ‏خان را از حوادث روزگار برکنار داشته بمقاصد دارین کامیاب گرداند، چون بموجب التجاء وبیعت ‏ارجمندان سعادت مندان معین السلطنه و عضدالدوله و باقی ارجمندان عزیزان و خدام حضور و ‏صاحب منصبان نظامی و ملکی امارات افغانستان را قبول کرده مشروحاً بحضور آن ارجمند عزیز ‏الوجود اطلاع داده بودم، در ثانی اطلاع دهی آن فرزند ارجمند برای من رسید و معلوم شد که مردمان ‏دارالسلطنۀ کابل بحضور شما بیعت نموده و شما قبول امارت دولت افغانستان را برای خود کرده اید، ‏لهذا چون خود من خواهش امارت را نداشتم و محض از برای سرپرستی شمایان و لحاظ حفظ دین و ‏ملت افغانستان آن بار گران را بردوش خود قبول نموده بودم و هرگز به نفاق و آزردگی شما روادار ‏نبودم و نیستم و شما را فرزند دلبند ارجمند خود بقرار یکه میدانستم میدانم و امارت و دولت و حشمت ‏آن فرزند ارجمند را از خود می شمارم، بنابران خود من برضاء و رغبت خود از امارت افغانستان ‏استعفا نموده از درگاه حضرت الهی جل جلاله امامت و امارت آن فرزند ارجمند را نیک و مبارک و ‏پاینده و باقی میخواهم ، ان شاء الله تعالی خود من هم عازم دارالسلطنۀ کابل گردیده و بدیده بوسی فرزند ‏ارجمند خود کامیاب شده دست بیعت برای آن فرزند ارجمند خود خواهم داد، باقی یام بکام باد – تحریر ‏ فی یوم پنجشنبه (25) ماه جمادی الاول سنه 1337]  (نصرالله) پنجشنبه (8) حوت 1297 ش مطابق (25) جمادی الاول 1337 ق و موافق (27)[ فبروی]1919 م است“.[23]

بگفتۀ کاتب،مولف سراج التواریخ ،اعلیحضرت امان الله خان با رسیدن استعفانامه نصرالله خان فوراً آنرا فوتوگرافی کرده به تمام ‏ولایات وقشله های نظامی فرستاد تا جلو هرگونه فتنه را گرفته باشد وهم روز نهم حوت ماه شمسی را ‏روز جشن امارت خود قرار داد.[24] ‏ ‏  ‏

مراسم  تاج پوشی امان الله خان:

پس ازمواصلت استعفای امیر نصرالله خان فردای آن(روزجمعه نهم حوت /28فبرورى 1919) ‏شهزاده  امان الله  برای اعلام تاج پوشی خود با همراهی فضل محمد مجددی (بعدها شمس المشایخ ) به مسجد عیدگاه رفت و به مردم افغانستان و شهریان کابل سخنرانی کردو گفت : ‏‏« اول برهمه رعايای صديق ملت نجيبه خود اين را اعلان و بشارت ميدهم که من تاج سلطنت ‏افغانيه را بنام استقلال وحاکميت داخلی و خارجی افغانستان  بسر نهاده ام. ‏ ‏»[25] ‏

‏ وبعد گفت: «ملت عزيز من ! من اين لباس سربازی را از تن بيرون نمی کنم تا که لباس ‏استقلال را برای مادر وطن تهيه نسازم! من اين شمشير را در غلاف نمی کنم تا که غاصبان حقوق ‏ملتم را به جای خود[شان] ننشانم ! »

ای ملت عزيز و ای سربازان فداکار من ! بياوريد آخرين هستی ‏خود را برای نجات وطن ، بيائيد تا که سرهای پرغيرت خود را برای خلاصی  وطن فدا سازيم ! ‏ ‏ »[26]   ‏

این سخنان شاه آزادی خواه از جانب سربازان وافسران و شهریان کابل با غریو ونعره ‏های الله ‏اکبر و زنده باد امیر امان الله! بدرقه شد. ‏

بنابر گزارش مرحوم پوپلزائی،امان الله خان، تاج سلطنت را با شرط کسب استقلال افغانستان، از دست عساکر درمیدان نظامی شرق ارگ پذیرفت ومینویسد:«عین الدوله، در روز جلوس خصوصی خود جمعه (2) حوت سال 1297 ش گفت: من کلاه و تاج سلطنت را مشروط به حصول استقلال کامل افغانستان بر سرمی گذارم، تا آنکه بهمین مراسم بوقت قبل از ظهر جمعه (9) حوت سال مذکور در محضر عساکر و در میدان نظامی واقع سمت شرق ارگ، تاج استقلال را از دست عساکر پذیرفت. چون مشاورین دولت برای ثبوت عظمت و قدرت نظامی و سیاسی افغانستان تاج استقلال را از یک خوشۀ گندم بر اساس تاریخ این ملت در جلسات اول پیشنهاد نموده بودند، بآن اساس مفکورۀ مردم و هم مقتضاء فکر بلند خود اعلیحضرت منظور گردید.[27] بتاریخ دوشنبه اول برج سنبلۀ سال 1298 ش در پغمان در مراسمی که اهل دربار امضاء موافقه نامۀ آخرین حصول استقلال کامل را تبریک می گفتند، اعلیحضرت امان الله شاه فرمود: بزرگترین جوهر گرانقیمت استقلال کامل است که بحمدلله تعالی از بخت و طالع این ملت باسعادت واپس بدست آمد، و آن جوهر اعلی که مؤید ثبوت این استقلال تامۀ ملت افغانستان است، همان تاج استقلال از یک خوشۀ گندم است که به ما بمیراث رسیده است.»[28]

قاری عبدالله خان شاعر شهیر کابل در وصف این مراسم گفته است:

شۀ قلمــرو افغـان امیـر امـان الله          امین دولت و دیـن خسـرو بلند ‏اقبـال

 گرفته تاج ونگین پدربه استخلاف          نشسته است به تخت شهی باستقلال

 

پایان قسمت دوم

مآخذمقاله:

[12]- پوپلزائی میگوید که دستور سانسوربرتلیفون ومخابرات در روز اول قتل امیر حبیب الله خان از سوی نائب السلطنه به محمدولی خان دروازی داده شد.عبارت پوپلزائی چنین است: «امیر نصرالله خان در ساعت اول امارت وحکمرانی خود، یعنی از صبح پنجشنبه اول حوت سال 1297 شمسی متوجه سانسور تیلفون وانسداد راه کابل – جلال آباد گردید. به محمدولی خان ابن ابوالفیض خان هدایت داد که دستگاه تیلفون را توسط نفرهای خود تحت سانسور ومراقبت بگیرد که هیچکس از ملکی ونظامی بطرف کابل مخابره نتواند.و محمدامان خان ولد بای محمدخان را بهمراه دونفر سروس مقرر نمود که بندر جلال آباد را قائم کرده احدی را نگذارد که بطرف کابل برود، واین اندیشه برای آن بود که از عین الدوله در کابل خوف شدید داشت، و هم میدانست که علیاحضرت مادرش از جلال آباد توصیه و هدایتی بوی میفرستند. و از همین خوف اطراف اقامتگاه علیاحضرت والدۀ عین الدوله را در جلال آباد نیز توسط نفرهای مخصوص تحت مراقبت قرار داد. واز همین خوف جنازۀ امیر را نیز بکابل نقل نداده در میدان گلف جلال آباد دفن نمود. و ساعت (6) صبح روز جمعه دوم حوت تنها برای شجاع الدوله خان غوربندی فراشباشی که بسواری موتر بهمراه دونفر پروانه روندۀ کابل بود، از بندر جلال آباد اجازه داده شد و چهار ساعت بعد بقرار مخابرۀ تیلفونی معلوم گردید که از بندر بگرامی بطرف شهر کابل عبور نمود.محمدامان خان بعد بازگشت شجاع الدوله خان از کابل وعبور از بندر جلال آباد وظیفۀ بندر بانی را ترک گفته واز حضور امیرنصرالله خان هدایت داده شد که راه کابل بازگذاشته شود.»(پوپلزائی، همان اثر، ص83)

[13]- فیض محمدکاتب،سراج التواریخ، جلد 4، بخش سوم ، ص 678

[14] – فیض محمدکاتب،سراج التواریخ،همان جلد، ص 678-679

[15]- پوپلزائی، همانن اثر، ص 82

[16]- پوپلزائی، همانن اثر، ص 82

[17]-پوپلزائی، همان اثر، ص 85-86

[18]-سراج التواریخ،جلد 4، بخش سوم،چاپ 1390 کابل،ص 700- 702

[19]- سراج التواریخ، ج4، قسمت سوم، ص 712

[20]- پوپلزائی، همانن اثر، ص90

[21]- دشمنی پسران محمدسرورخان پروانی با مستوفی الممالک بخاطر اعدام برادرشان محمدعثمان خان پروانی،  داستان مفصلی دارد که در مقاله جداگانه تقدیم خواهد شد.

[22]- پوپلزائی، همانن اثر، ص 82،90

[23]-پوپلزائی،همان اثر، بعد ازص 83

[24]- پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،ص 101، مطابق ص 707 سراج التواریخ. بجای ماه مارچ، ماه فبروری  تصحیح گردید. زیرا امیر نصرالله خان از پنجشبه 20 فبروی اول حوت تاپنجشنبه بعدی  مدت  یک هفته امارت کرد و روز هشتم حوت  مستعفی شد که برابر با 27 فبروی میشود.و روز 28 فبروری(9 حوت) امان الله خان به عنوان امیرافغانستان تاج برسرگذاشت.

[25]- سراج التواریخ، ج4، قسمت سوم، ص 708

[26]-سراج التواریخ،جلد4بخش سوم،ص 669 ، اعلامیه اشتهار امیرامان الله خان

[27]- پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان، ص 99

[28]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان، ص 99

[1] – پوپلزائی، همانن اثر، ص90

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,صفحه دري,کالمونه,نوشته های تاریخي