قهرمانان گمنام / مصطفی عمرزی

0 62

قهرمانان گمنام 

(از مجاهدین پشتون، یاد کنیم!)

مصطفی عمرزی

كتاب داكتر شيرشاه يوسفزي (تاريخ مسخ نمي شود) در نقد «اردو و سياست» نبي عظيمي را خوانده ام. در لابلاي صفحات آن، ده ها تصوير زيبا، هرچند از اندوه و ايثار، اما يادگارانی از هزاران مستندي اند که چند تاي آن ها در گونه ي تصويری، آن كتاب را آراسته بودند. سوگمندانه بقيه ی آن تقدس، در فراموشخانه ي اذهان و احزاب پنهان مانده است تا در تحريف تاریخ، حق، ضایع شود.

در تمام حاكميت كرزي، در مناسبت هایي كه تجليل از جهاد و مجاهدين افغان را مي طلبند، مثل اين كه عادت باشد، تصوير جهاد عبارت از بلبل سرايي تنی چند در ته و بر رودخانه ي پنجشير مي شود كه مصروف كمين اند. این سیمای مكرر، براي هزارمين بار، دلخواسته هاي جناح هاي مخالف پشتون را تا سرحد شاخ و برگ، ديوانه وار بر تمام جغرافياي جهادی مي كوبد؛ گويي جهاد، آيه اي بوده است كه در پنجشير نازل می شود و سايه ي جمعيت و شوراي نظار، ستر دفاعي تمام افغانان بود. در اين بین، فوران ادبيات آخوند هاي شيعه ي احزاب به اصطلاح جهادي نيز جالب است كه بر محوريت ولايت فقيه ادعا مي كنند و جالب تر از همه، کمتر نشاني مستند دارند؛ كساني كه بعدتر  اسناد زيادي از آنان براي جهاد با حكومت ملا رباني، كتابي و فلمي شده اند.

ما، نمك نشناس تر از مُرده پرستاني كه پس از مرگ یک عزيز شيون مي كنند،‌ حتي يادی نمی کنیم! سرگذشت بازمانده گان دليراني از اين سرزمين كه بزرگ ترين يادگاران آنان، گورستان هايی در كوه ها، دشت ها و  در ديار هجرت است، تاریخ تلخ بيوه گان و يتيماني است كه اگر كاشانه هاي ويران، تاريخ اندوه يك قوم شوند، خيمه ها و تصوير ماجراي هجرت، امتداد همان حماسه اي می شوند که پيرامون اش، تلاش توده ها براي تنازع بقا بود.

از اين كه در این سطور ناچيز ،‌ قلمي براي مجاهدين تبارم رفت و از روي عجز و شرمساري بيشتر نمي شود، از بارگاه خداوند طلب مغفرت مي كنم، اما هيچ گاه فراموش نخواهم كرد اگر تداعي حماسه ها، پيكار و ايثار مردان و زنان مجاهد ما، ما را شان مي بخشد و وقار مي دهد، جاودانه گي آن حماسه، نسل هايی را كه مسووليت داريم با تاريخ آنان تنوير كنيم، در آينده ها نيز سربلند می کند.

تلخی کاشت تحمیل در اداره ای که از 17 سال، اکنون به 18 ساله گی می رسد، توجه ملت برای عبور از تنگنای آن را زمانی به یاس می کشاند که در بقای این نظام، این بار کج، نوید سقوط دیگر است.

ارکان برپایی این نظام، روی پایه هایی سُستی در سطح لرزان سیاست ارتعاش می کنند تا آینده ی سیاسی جغرافیای ما در تکدری به تضمین بقا نرسد که محتوای این ساخت و ساز، سخیف اند.

عجز از عدم کفایه، دردسر ما برای علاج جامعه ای است که هرچند چرخه ی آن از باد میلیارد ها دالر خارجی به دوران می افتد، اما بذر آن کاشت شوم (ائتلاف و معامله)، نه ریشه می دهد و نه حاصل آن سنگین است.

در پیوند به تداعی خاطره در این مضمون، اهمیت تجلیل از میراث حماسه ی جهاد ما، در جایی به نقطه ی عطف می رسد که توجیه سهامداران حاکمیت 17 سال گذشته، تفسیر آنان از تحریف آن رویداد های تاریخ معاصر افغانستان است که «جهاد افغانان و امتیاز جهادی» را به نفع دیگران نوشته اند.

ابراز آزرده گی از صورت حال تاراج کننده گان، مانند قضایای دیگر، هرگز به حلی نرسید که بایسته بود «چرایی» را تفسیر می کردیم. مگر نه این که انحصار می کنند، اضافه می خواهند و درگیر اند، در نوشت همان صورت، تحریف تاریخی شده است که در    فراموشخانه ی ذهن ما کتمان می شود، اما توجه نکردیم اوباش دخیل در حاکمیت، با تحریف جهاد ملت افغان و تعمیم فرهنگ جعل، گویا فرشته گانی بودند که اگر حاکمیت چهار ساله ی ملا ربانی را تحلیل کنیم، روسیاهی محض است و منظر جهاد، ثبوت می کند کسانی که از رسته های غیر پشتون در حاکمیت، به توجیه قدسیت رسیده اند، همان هایی اند که جیره ی آی.اس.آی داشتند و در سوی دیگر، از فرصت حضور روسان در وصل و بخیه ی خیانت، عذاب بدترین حاکمیت افغانستان (ریاست ملا ربانی) شدند.

سوگمندانه قربانی و جهاد کسانی به فراموشی رفته اند که اگر سهم آنان در تشکیل حاکمیت های پس از طالبان را بخواهیم، میزان زیان به نفع کسانی مبدل می شود که حق دیگران را می خورند.

از مجاهدین پشتون، یاد کنیم! زیرا سهم آنان در توجیه حضور کسانی که مستحق اند، اگر از سویی ادای دین شود، در سوی دیگر، باعث می شود کلکتیف خیانت، همان قدر بخورد که اگر از سر ترحم باشد، هیچ وقت حق کسانی نیست که در بدبختی های مردم، مسوولیت های کلان دارند.

تاریخ واقعی جهاد را در حالی مقدس بدانیم که قرائت فی نفسه ی آن، ضرورت تامین حقوق تبار ما را برای قربانی ها و ایثاری محفوظ می کند تا در نفرین کارنامه ی تنظیمی، آن مردان و زنان این سرزمین فراموش نشوند که در میدانی به بزرگی و قداست جبهات ملی- اسلامی پشتون ها، هزاران قهرمان گمنام اند، اما یاد آنان در ضیاع این سهم بزرگ، به نفع کسانی هدر می رود که با تمام ثقلت خیانت به مردم و مملکت، در عجز عدم درک مدعا (جهاد بر ضد بیگانه)، فرهنگ می سازند تا برای انواع خیانت، ادله بیاورند که اگر ظاهر حضور آنان، خصم طرف روسی بود، منافع امروز شان در بی عدالتی محض، سفارش می کند «گذشته را صلوات، آینده را خیر مقدم» بگویند.

از جهاد، مجاهدین، کارنامه، ایثار و قربانی هم تباران خود در حالی یاد کنیم که بخشی از ارکان ذلت و حقارت در حاکمیت 17 سال اخیر، با توجیه خیانت ها، ویرانگری، سازش و سفارش انحصار می کنند و می خورند و این در دایره ی داعیه ی جهادی- مقاومتی آنان، نه فقط در بقای سلسله ی کُره های آنان می ماند، بل از تحریف، حق کسانی را خورده اند که تا اخیر جهاد مُردند، اما در میز عقد شوروی وصلت نکردند تا بازمانده گان آنان سرخورده باشند که آن قربانی عظیم، برای چور و چپاول بود.

امراض حاکمیت افغانستان، افراد و کسانی اند که در دسته های تنظیمی، فقط با یک مدعا (تحریف جهاد در جهت چند گروهک) شهره اند. اگر نقد تاریخ آنان تعمیم یابد، ارزش حضور شان، کمتر از بهایی ست که دیدیم دسته های تنظیمی در 17 سال اخیر، اگر به نام جهاد، مقاومت و دروغ هایی از این دست نخورند و نباشند، کیفیت آنان برای نظم و پیشرفت، کمتر از نت و بولتی ست که برای وصل میز و چوکی، سفارش می کنند.

از قهرمانان گمنام افغانستان، یاد کنیم! زیرا صلاح این تداعی، ضمن اهدای حق به حقدار، زدایش آلوده گی حاکمیت از کسانی ست که به نام جهاد، آینده ی افغانستان را در تکدر ناکامی تضمین می کنند.

تاریخ جهاد را به درستی بخوانیم و از مجاهدین خویش، یاد کنیم! در این میزان، سهم ما برای بقای افغانستان، در حالی تضمین می شود که پاداش قربانی، حق ما در ساخت نظام، همان تجربیاتی ست که دار و ندار این مملکت را تا 7 ثور، بیشتر به خوبی و نکویی رقم زده بودند.

Comments
Loading...