فرهنگ شکایات / محمد اسماعیل یون

0 70

فرهنگ شکایات

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در شماره ي 2- 1387 شمسی نشريه ي «قلموال» به عنوان سرمقاله، نشر شده است.

***

 در سه دهه جنگ، روي اکثر ارزش هاي افغانستان، ابر های ابهام گسترده شدند. بسياري از معيار هاي عرصه ی زنده گي، كمرنگ شده اند. مردم، راه را گم كرده اند. درست و نادرست، خدمتگار و تخريبكار، اکثراً مکتوم مانده اند.

بوته ی انتقاد، پيش از وقت رشد كرده است. پس از رژيم اختناقي (امارت طالبان)، ديموكراسي مهارگسیخته فرا رسيد. دشواري ديگر اين است كه مردم را در طی طریق سياسي، دچار هرج و مرج می کنند.

روند انتقادات بي هدف از آخرين روز هاي حاكميت ببرك كارمل آغاز يافت. كارمل در آغاز، ورود اتحاد شوروي را براي خود فخر مي دانست، ولي پس از آن كه جنگ شدت گرفت، مسووليت حضور روسان را به گردن حفيظ الله امين انداخت. وی در اواخر  حاكميت اش، بالای بعضی اعضای حزب و چهره هاي مطرح حكومت نيز انتقادات تندي كرد. داكتر نجيب الله، اين جريان را ادامه داد. او در يك نشست خلقيان و پرچميان، از مخالفت آن ها سرپيچيد و گفت كه نه خلقي است و نه پرچمي! بعد كتابي حاوی سخنراني هاي انتقادي به نام «انتقاد و انتقاد از خود» انتشار يافت.

در اواخر حاكميت داكتر نجيب الله، اكثر ماموران بُلند رتبه و پايين رتبه ي حكومتي، آغشته به انتقاد شدند. آنان به جای اين كه ظرفيت های خود و كشور را بسنجند و راه بيرون رفت از بحران را انگشت بگذارند، همه از يك سر، دامان انتقاد را گرفتند.

در حاكميت هرج و مرج تنظيمي، انتقاد به گونه ای عام شد كه رهبران و جنگسالاران تنظيمي در كُل، معافيت حاصل كردند. در آن زمان، وضع چنان نابسامان بود كه از سطح انتقاد بالا رفت و «بدون شمشير» (طالبان)، راه نجات میسر نمی شد.

 در حاكميت زورسالاری طالبان، انتقاد در سطح داخلي و حكومتي، معادل كفر بود. تنها راديو ها و رسانه هاي خارجي بودند كه مي توانستند با طالبان مقابله كنند. در داخل، زبان و قلم هركسي از كار باز مانده بودند. روی رسانه ها، گرد های سانسور می نشستند.

 پس از واژگوني حكومت طالبان كه باد ناگهانی مردمسالاري وزيدن گرفت، باز هم قلم ها تيره شده و افسار زبان ها رها می شوند. هر چه در دهان هركسي مي آید، به بيان آن مي پردازد. اين روند تا هنوز ادامه دارد. شگفت اين است كه تمام رسانه هاي دولتي، غير دولتي و افراد مصمم اند در تبليغات منفی نقش گيرند؛ اما هيچ آدرسی وجود ندارد مسووليت را بر دوش بگيرد.

مدتی قبل، راديوی آزادي در يك ميزگرد، وزيري را دعوت كرده بود تا به پرسش ها و شكايات مردم، پاسخ بگويد. وزير صآحب به جای اين كه پاسخ شكايات مردم را بدهد، در شكايت کردن، جلو افتاده بود. ميزبان راديو به وزير صآحب می گوید: «بس است وزير صآحب! آگاه شديم. ما شما را براي اين دعوت كرده بوديم تا به شكايات مردم پاسخ بگویید. شما كه خود شكايت مي كنيد! پس شكايت شما را چه كسي پاسخ دهد؟»

اكنون تمام ارگان هاي دولتي بدون شكايت و انتقاد، كار ديگري نمي كنند. دو ارگان بزرگ دولت،‌ قضا و به ويژه پارلمان، تمام مشكلات را از آن حكومت مي دانند. آنان خود را تنها وقف انتقاد كرده اند و به انتقاد، كار نیز مي گويند. اين در حالي ست كه اكثر اعضای شورا، مهمترين اعضای حكومت بودند. آنان در آن زمان، چه گلی به آب داده اند كه حالا بر مسوولان حكومتی، انتقاد مي كنند. در ولسي جرگه، وکیلانی انتقادات تند و زیاد مي كنند كه پيش از اين در حكومت، بيش از ديگران كرسي داشتند و حالا بيشتر از ديگران از حكومت، باج مي گيرند.

روند انتقاد حتي تا معاونان رياست جمهوري رسيده است. معاونان رييس جمهور نیز بالای دولت، انتقاد می کنند. نزديك است روند ناسالم انتقاد تا مقام رياست جمهوري برسد. در اين جا پرسشي به میان مي آید كه كار را چه كسي انجام مي دهد؟ دوستي دارم كه دم هاي ماران و گژدمان را مي داند. برايم گفت در پشاور، هندویي نزدم آمد و گفت: پير صآحب! برايم يك دم بده. برايش گفتم: دم چه چيزي؟ گفت: در سقف خانه ام مار گردش مي كند. برايم دم بده تا مار را گم کند و او را پايين بیآورد. چندين مراتبه به سرش دم و چف كردم. بعد برايش گفتم: اين دعا را چند بار گفته و بعد براي مار بگو كه به حكم خدا و به اجازه ي پير صآحب، پایین بیا!

هندو به خانه اش رفت، اما فردا عصر دوباره آمد و گفت: تو برايم اجازه داده بودي تا مار را دم کرده، بعد بگويم كه به حكم خدا و به اجازه ي پير صآحب پایین بیا! خوب، من اين کار را کردم تا مار پايين بيآيد، ولي  چه كسي او را بگيرد؟ گفتم: خودت او را بگیر! هندو بسيار با هراس گفت: پير صآحب! اجازه ات را دوباره بگير تا مار مرا نگزد. 

پرسش این جاست كه انتقاد آسان است و هركسي مي تواند انتقاد كند، ولي راه حل كدام است؟ چه كسي می تواند مشكل را کند؟ اگر ماموران حكومت، پارلمان و قضا، همه انتقاد کرده و كار نكنند، اين «مار» مشكلات را چه كسي بگيرد؟

جامعه، تنها با انتقاد سامان نمي يآبد. رفاه جامعه، كار و تلاش مي خواهد. كسي كه كار مي كند، در جست و جوي ابزار است. كسي كه كار نمي كند، دلیل می گوید. انتقادات بسيار، جامعه را به معافيت انتقاد، آغشته مي كنند.

انتقاد، زماني خوش است كه به جا و به موقع باشد؛ دارای راه حل بوده و جامعه نیز دارای  نظم، ظرفيت و امكانات كامل باشد. به جای سخنان و انتقاد مفرط، كار کوچکی نيز بسيار سودمند است.

Comments
Loading...