شهادت غلط ناشناس بر احمدشاه درانی

0 43

 _کاندید اکادمیسین سیستانی 

6/ 4/ 2019

ناشناس درمصاحبه اش با بی بی سی دری که از وی پرسیده شد دلایل انتقاد شما براحمدشاه بابا چیست؟او ازاین شکایت داشت که چرا احمدشاه به هرسو لشکرکشی میکرد وبعد از فتح شهرها وغارت وکشت وکشتارعساکر ومردم دوباره به افغانستان برمیگشت ولی شاهان مغولی هند که از افغانستان برهند حمله کردند، همانجا ماندند ومدنیت ایجاد کردند ولی احمدشاه چنین نکرد، وبعد اظهارداشت که احمد شاه از ۱۳ یا ۱۴ سالگی در خدمت نادرافشار بوده است.

این سخن ناشناس یعنی قرار گرفتن احمدشاه در سن۱۳ یا ۱۴سالګی درخدمت نادرافشار سبب تعبیرهای توهین آمیز درمحافل مخالفین سلطنت احمدشاه درانی شده است وشاید بسیاری از ما آنرا شنیده وخندیده باشیم.  دراین جا تکرار آن از زبان ناشناس تایید گفته های نابجای ونادرست کسانی است که میخواهند احمدشاه را توهین و تمسخر کنند.بنابرین من دراین مورد کمی روشنی می اندازم.

احمدشاه درانی متولد ۱۷۲۲در سال ۱۷۳۱ که ۹ ساله بود که با برادر بزرگ خود ذوالفقار خان بعد از شکست از نادرافشار از فراه به قندهار آمد و از طرف شاه حسین هوتکی هردو برادر زندانی شدند. ومدت ۸ سال درزندان باقی ماند. در سال ۱۷۳۸ نادر افشار قندهار را فتح کرد و ذوالفقارخان واحمدخان را که سنش به ۱۶ سالگی رسیده بود به مازندران تبعید نمود.

نادرشاه افشار عبدلغنی خان الکوزایی مامای احمدشاه را بحیث والی قندهار گماشت و خود به فتح هند جانب کابل حرکت نمود. دوسال بعد در۱۷۴۰ نادرشاه از هند به مشهد و نیشاپور برگشت و فتوحات خود را جشن گرفت. در این هنگام ذوالفقار خان برادر بزرگ احمدشاه بدستور نادرافشار مسموم شده بود واحمد شاه که اکنون جوان ۱۸ ساله بود به دیدن این جشن وشادمانی لشکریان نادر به نیشاپور ومشهد آمده بود‌. چون جوان و روحیه اشتراک در معرکه ها را از پدر وبرادر خود به ارث برده بود. به نور مخمد خان علیزی مشهور به میر افغان قوماندان گارد محافظ نادرشاه رجوع نمود و آمادگی خود را برای خدمت سر بازی ابراز نمود‌. نور محمدخان علیزایی تقاضای او را به نادرشاه افشار عرض و منظوری گرفت. از این تاریخ ببعد احمدخان ابدالی جزو سربازان گارد محافظ نادرافشار قرار کرفت واز ۱۷۴۰ تا ۱۷۴۷ در لشکرکشی های نادر افشار در غرب ایران برای الحاق مجدد نواحی اشغال شده ایران توسط ترکها و روسها شرکت ورزید. وبه حیث یک سر باز شجاع وفدا کار توجه نادر را بخود جلب کرد چنانکه نادر به او لقب” دُر دُران” را بخشید‌. وبعد از تاسیس دولت معاصر افعانستان خود را “درانی” نامید.

علامه حبیبی قبل از مرگ خود جواب ناشناس وامثالش را چنین داده است:

مرحوم علامه حبيبى ، درتاريخ مختصر افغانستان مينويسد: « احمدشاه مردى متشرع و پابند احکام دينى و حنفى مذهب عالم وبا سوادى بود. او بدو نفر عرفاى عصر خويش ، شاه فقيرﷲ حصارکى جلال آبادى ، مدفون درشکارپور و ميامحمد عمرپشاورى ( متوفى ١١٩٠ق ) ارادت داشت .اما احمدشاه در سياست همواره طرفدار ملايمت و دوستى واخوت اسلامى بود. در دهلى و بخارا و خراسان و بلوچستان و سند با امراء معاصر خود با وجود اقتدار عسکرى و عظمت شاهنشاهى ، همهء آنانرا مکررا” در اعمال سرکشى عفو کرد وتاج بخشى ها نمود، که حتى ديده وران اين وسعت نظر و تاج بخشى هاى او رابه ديده تعجب ديده اند. وبقول شاه وولى ﷲ دهلوى ، اين رويه شاه ابدالى « به حساب امور اين دنياى مادى نبود.» احمدشاه با وجود جهانگيرى، از خون ريزى مسلمانان خود دارى ميکرد. در امورجهاندارى با عدالت وانصاف رفتار مينمود ومردم را مانند فرزندان خويش ميشمرد و ازاين روست که افغانان او را«بابا» گويند و اين لقبى است که جز او وميرويس و رحمان ، نصيب ديگرى نشده است.

والبته احمدشاه جنگجو و فاتح بود، ولى از تمام فتوحات و اعمال عسکرى او ظاهر است که جهانگير غارتگر مخرب ستم کيش و مظلوم کشى نبودو اگر کارى بصلح و مسالمت پيش ميرفت ، بامسلمانان دست به جنگ نمى برد و شمشير بروى برادر نميکشيد ٠احمدشاه بحيث مؤسس افغانستان کنونى و مجدد عظمت مردم افغانستان ، بوجود آورنده يک مملکت متحد و ملت واحد در تاريخ ملى ما مقام بلندى دارد. او بقول علامه اقبال لاهورى :

ازدل ودست گهر ريزى که داشت           سلطنت ها برد وبى پروا گذاشت

و از همين ناحيت برخى نويسندگان بر او خرده ميگيرند که چرا سلطنت دهلى را به زمام داران نالايق گذاشت ؟ ولى اگر مکتوبات شاه ولى ﷲ دهلوى ( امام الهند) و ديگر امراء و رجال مسلمان هندى ملاحظه شود، بوضوح مى پيوندد که احمدشاه در آن وقت براى جهان گيرى و غارت و چپاول به هند نرفته بود،بلکه يگانه هدف او نجات مسلمانان آنجابود که از او استرحام کرده بودندو هم وى نمى خواست که مرکزقوت ملى خود يعنى افغانستان را گذاشته و مانند شاهان خاندانهاى ديگرافغان ( خلجيان، سوريان ، لوديان و غيره ) در هند مستهلک ونابودگردد. ويا اين خدمت خالص دينى وجهاد فى سبيل ﷲ را به آلايش هاى دنيوى و ضبط شاهى دهلى و آز جهانگيرى بيالايد، چنانچه عين همين رويه رامکرراً با امراى ديگرهمسايه افغانستان، دربخارا وخراسان و سند وبلوچستان نيز تعقيب کرده بود.

احمدشاه حدود طبيعى افغانستان را همواره در نظر داشت و اگر شرقاً اراضى پنجاب و کشمير رادر تحت اداره ميگرفت، براى حفظ مملکت او بود. وى ميدانست که منبع قدرت و سلطنت او، خود سرزمين افغانستان ومردم آنست . بنابراين اگر براى فتح « پانى پت» و گرفتن دهلى مرکز قدرت وسلطنت خود را ترک ميکرد و قواى انسانى وفکرى و ادارى خود را در سرزمين وسيع هند مستهلک مينمود، ممکن بود که وطن او ، افغانستان از نعمت مرکزيت سلطنت محروم ميماند، وخانواده او هم همان سرنوشت دودمانهاى افغانى هندى شده را ميديد که بکلى نابودشده اند.

بنابراين سياست او چنين بود که امراى همسايه خود را در تحت رايت شاهنشاهى با وضعى دوستانه وپدرانه نگهدارد وخود را غاصب مقام وجهانگيرى آزمند و قهارقرار ندهد.» (حبیبی؛تاریخ مختصر افغانستان ،صص۲۶۹_۲۷۰)

بايد گفت که اعتراض ناشناس وامثال او، برسياست نظامى وفتوحات احمدشاه پس از گذشت ٢۷٠ سال که خوب وبد قضايا بر اثرگذشت زمان و ارزيابى دانشمندان سياست روشن شده است ، يک قضاوت غير وا قعبينانه و غير منصفانه است . قضاوت بر رخدادهاى سياسى مهم گذشته ، با محکها ومعيار هاى امروزى ، کارى نو ودرخور پذيرش نيست ، چرا که هر رخداد تاريخى مي بايستى مطابق شرايط و اوضاع همان زمان وظرفيت و امکانات همان عصروهمان روزگار مورد ارزيابى وقضاوت قرار گيرد.

دانشمند ومحقق نامورانگليس، الفنستون سياست با تدبير و ميانه روى احمدشاه را براى فرمانروائى بر مردمان جنگجو وآزادمنش افغانستان، جزئى از نبوغ طبيعى او ميشمارد و فتح پانى پت را نتيجه معقوليت و دور انديشى احمدشاه دانسته نوشته مى کند: « پس از فتح پانى پت ، چنين مينمود که تمام هنوستان در تصرف احمدشاه قرار دارد ، ولى او بر طبق نخستين برنامه اش رفتار کرد٠ يعنى به همان بخشى که نخست به او واگذار شده بودند، قناعت نمود وديگربخش ها را به طيب خاطر به رئيسان محلى که او رايارى کرده بودندبخشيد… احمدشاه با دور انديشى و معقوليت درک مى کرد که چنان متصرفات دورافتاده اى را نمیتواند به آسانى نگهدارد…» (الفنستون، افغانان،ترجمه آصف فکرت،ص494)

خدشه دار کردن حيثيت و شخصيت احمدشاه بابا در نظردیگران و نسل های آينده بمنزله خرد ساختن و بی عرضه کردن تاريخ افغانستان است. زیرا اين احمدشاه بابا بودکه برای ما هويت ملی و تاريخی و سياسی بخشيد، ورنه ملت ما در زير چکمه های استبداد شاهان و سلاطين بيگانه هند يا ايران و ماوراءالنهر، هويت ملی خود را از دست ميداد۰احمدشاه بابا، جز سعاد ت و سر بلندی و استقلال مردم افغانستان آرزوئی نداشت و با تحمل رنج سفرهای طولا نی و قبول خطرات گونه گون حياتی و حيثيتی، به عنوان يک رهبر و پيشوای فدا کار و شجاع افغان و فاتح ميدانهای نبرد های سرنوشت ساز، برای افغانها افتخار آفريد. و هر گز به وطن خود خيانت نکرد و هموطنان خود را خوار و حقير نشمرد.هرگز خود را بالاتر و بيشتراز هموطنان خود به حساب نگرفت. هرگز تن آسائی ننمودوبه عيش ونوش نپرداخت. هرگز از کدام قدرت خارجی د ستور نگر فت و بر فرق ملت خود نکوفت. احمدشاه با آنکه تاج می گرفت و تاج می بخشيد، هر گز بر سر خود تاج ننهاد. بلکه مثل ساير هموطنان خود دستار می بست و با آنان بر زمين مفروش می نمشست و به درد دل آنهاگوش فرا می داد وبداد مظلومان مير سيد. و مثل يک پدرمهربان باهموطنان خودبرخورد می کرد و ازهمين جهت مردم او را «بابا» ميگفتند.

پس احمد شاه بابا را بايد احترام گذاشت، و از او بخاطر خدمات مهم سياسی اش سپاس گزار بود و به فرزندان وطن درس سپاسگزاری از مردان بزرگ و شخصيت های ملی را آموخت .

پایان

Comments
Loading...