زاد و ولد سنتی / مصطفی «عمرزی»

زاد و ولد سنتی

مصطفی عمرزی

در مسیر کوچه یا جاده ی انتیک فروشی که منتهی به سه راه تعمیر سابق وزارت داخله (سمت راست)، شفاخانه ی جمهوریت و چهار راه ملک اضغر می شود، رشته ی فکرم با دشنام های کودکان و نوجوانان کوچه و بازاری پاره شد. چند ولگرد چشم گرسنه و بی سروپا، شماری از جوانانی را که از سر و وصورت آراسته ی شان معلوم بود تحصیل کرده استند با پرتاب سنگ ها و فحاشی بدرقه می کردند. ظاهراً واکنش آنان برای دفاع از خود، اوباش سر سرک را به شور آورده بود تا با دهن گنده، بیشتر رفع عقده کنند. تجربه ی من از این ناهنجاری، کمک نمی کرد. درگیر شدن، همان بلایی را بر سر شما می آورد که بر سر جوانان آراسته آورده بود. مردم، خموشانه نگه می کردند و تنی چند با ادبیات ملایم می کوشیدند اوباش سر سرک را آرام کنند. همگام با آنان به سر سه راه رسیدم. جوانان به نگهبانانی که در مدخل جاده ی منتهی به وزارت داخله ایستاده بودند، شکایت بردند. یکی از دو- سه تن پولیسی که در آن جا ایستاده بودند، با مسخره گی و رخی که کمتر از شناعت ولگردان نبود، کوشید آنان را بگیرد، اما از قواره و لهجه اش معلوم بود که با یک دسته گی ای که در وزارت داخله دارند، اصلاً منشه از همین ولگردان دارند. اوباش کوچه و بازار فرار کردند، اما چند قدم بالاتر دوباره به جان جوانان چسپیدند. آن بی چاره گان نیز که می دیدند خشونت، چاره ساز نیست، تحمل می کردند و دم نمی زدند. این سناریو تا پیاده رو تعمیر شاروالی کابل ادامه یافت. جوانان تحصیل کرده ظاهراً با تغییر مسیر، از عذاب نوجوانان و کودکان ولگرد نجات یافتند. در همان لحظه، دو- سه تصویر گرفتم که چیزی نمانده بود مرا در دهن دهن گنده ها بیاندازند. با کمی نقش، وانمود کردم مصروف مبایل استم.

تحلیل اجتماعی فقر، تداعی تذکاری از پدر مرحومم می شود که می گفت، نبود زمینه ی بیشتر تفریح و رفاه زنده گی، مردان خانواده هایی را که دچار فقر استند، به فرط ارجاع جنسی می کشاند. بنابراین، لحظه ای منشه ی غم های دیگر می شوند که با کثرت اطفال، توجیه آن ها در جامعه ی سنتی ما، یادآور روایتی ست که گویا حضرت پیامبر اسلام (ص) فرموده اند، افزایش جمعیت مسلمان، افزایش امت اوست.

ما اعتقاد داریم که «والله خیر الرازقین»، اما این الله، عقل نیز عطا فرموده است. در جنب معضلات اجتماعی ما، لشکر هایی از بلایای دیگری ظهور می کنند که زاده ی فقر اند. حالا در هیچ کوچه و گذر کابل نیست که در کنار انبوه معتادان، گدایان و مردمان بی کار، لشکری از کودکان و نوجوانانی به چشم نایند که از جمع خانواده های فقیر بیش از ده و 15 نفر، فقط برای پُر کردن شکم، به جامعه حواله می شوند. فامیل های این قربانیان فقر، هرگز سعی نمی کنند یا توان ندارند یا بر اثر فقر فرهنگی، جلو اجحافی را بگیرند که زاده ی یک لحظه گم شدن آنان در اطفای شهوت است.

جمعیت انبوه کودکان و نوجوانانی که با عقده های فقر و ناداری به جامعه ی حواله می شوند، ناگفته های زیادی دارند که چه گونه هم کسوتان آنان در چهل سال بحران، با حس عقده، وارد چپ و راست سیاست می شدند و در جنایات هولناک دست داشته اند.

حکومت ارتجاعی دوم که به اصطلاح به سقوی مشهور است، جولانگاه کودکان و نوجوانان عقده مندی نیز بود که تا به سن بلوغ رسیدند، از زیاده روی در برابر مردم، خود داری نکردند.

شمایل مردان مسلح که در موتر هایی پُر از شعاییر اسلامی، اما کمترین ارج و حرمتی به فرهنگ اسلامی قایل نبودند، مخوف ترین خاطرات مردم را می سازند. پیدا شدن سر و کله افرادی ملبس به لباس های محلی و مسلح، کام افغان ها را تلخ می کرد. جلب و جذب اوباش اجتماع در صف تنظیم های بیشتر منسوب به اقلیت های قومی که با انبوه سازی توجیه می شدند، جریان تنازع داخلی را از بُعد سیاسی به تنزل اجتماعی کشاندند.

 برخورد وحشیانه و عاری از عاطفه ی افراد منسوب به بعضی تنظیم ها، مشهور و زبانزد مردم است. داستان های واقعی وقتی به نام «آزمون مسلمانی» مردم را نگه می داشتند، پس از شنیدن شهادتین و قرائت آیه یا سوره هایی از قرآن مجید، سفارش می کردند از قوماندان می پرسند «مردم راست گفته اند یا نه؟»، تکان دهنده بودند.

در هیاهوی ادعا که همواره کمیتی بوده، خوب است به تراژیدی دیگری توجه کنیم که در میان معضلات ما کمین گرفته اند. لشکر هایی از زاد و ولد سنتی با افزایش فقر، بی کاری و ضعف اقتصاد از بطن مشکلات ما زاده می شوند. آنان به هیچ دین و ایمانی پا بند نیستند. القای چند بند برداشت های اسلامی از سوی والدین، تکرار این برداشت است که بنده ی خدا و امت رسول الله اند. فقط همین! اما به زودی به ردیف عقده مندانی می پیوندند که بزرگ شده اند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.