دگم انديشي و واقعيت ها / مصطفی عمرزی

0 76

دگم انديشي و واقعيت ها

مصطفی عمرزی

وقتي در جا هاي «مورد دار» تاريخ خویش گير مي افتيم، زماني كه مساله تنقیدی هم باشد، هرگز از تاثيرات زهرآگين بغض ديگران، بركنار نمانده ايم. متاسفانه در عکس قضیه، از پرداز هايی نیز متاثر شده ایم كه طرف مقابل براي بزرگ نمايي خویش، بيماري خيالبافي را شيوع مي دهد.

دگم ناشي از تمام موارد حاكم بر جامعه، بدتر از همه، ما را درگير گونه اي از غرور و اعتماد به نفس كاذب مي سازد تا در شعاع آن فراموش كنيم نياز هاي انساني ما با نوع گرايش هایی كه از همه جايش حماسه و پيكار مي ريزد و مجریانش مردماني با دستار هاي بلند، حاضر اند براي هر نوع ديگر  قوالب حماسي كه تجربه نشده باشد، خودشان را فدا كنند، تردید برای گام های بلندتر را بیشتر کرده است.

در واقع در آن جا هايی مُعضل عقب ماني، دست به گريبان ما می برد كه آن بلندی های خیالی، بر اثر استفاده ساييده شده اند؛ توريد و استفاده ي آن ها، نه محرك جنگ مي دهند و نه اراده ي ميدان داري.

درمانده در حل مساله، درمي يابيم كه پيرامون ما زماني كه فارغ از هياهوي بگير و ببند، دفاع و مبارزه است، چيزي زيادي حتي براي نياز هاي اوليه ندارد. سيطره ي بدون چون و چراي دگم كه از تمامي مزایای فرهنگي، ديني، اجتماعي و سنت سالاري ها بهره مي برد، ما را هنگام تقابل با واقعيت ها، غافلگير مي سازد. بحث اعتراض ما، همانند تنقیدي مي شود كه وقتي از آدرس یک غير پشتون مي شنويم، خيال مي كنيم گویا ايده های او، نادرست نبوده اند.

توام با رنسانس اروپايي، فاشيسم، راسيسم، كمونيسم و صد ها بلاي ايسمي ديگر را زاده اند. بنابراین اگر رد یابی مساله را در دگم، پي گيري كنيم، نقش منفی در همه جاست. واقعيت هاي پيراموني ما اگر اراده اي براي وضاحت آن ها بشود، روشنگري هايی می شوند كه با فهم آن ها، در نخست، از سايه ي انجمادی خواهیم کاست كه بخشي از فرهنگ ماست و این باور اجازه نمي دهد با دريافت واقعيت های کنونی، موانع پيشرفت را دور بزنيم.

تحول، تغییر و دگرگون شدن، به تخلیق طبیعت منجر می شوند. فراز و فرود این ماضی، انسان اندیشمند را برای وقایه و رفاه، دایماً مشغول کرده است. سوژه یابی از این حیث در دنیایی که تقابل انسانی نیز به اندازه ی تاریخ زمین، تنوع آفریده است، مردمان و جوامعی را معرفی می کند که دچار «خلط اوهام» نیستند. اگر «اگر های تاریخ» و مگر «مگر های تاریخ» نبودند، سیطره ی مردمان غربی که در تقابل جنگ های وحشیانه از همدیگر قصاص گرفتند، بقیه ی زنده گی مردمانی را که از درک تحول، تغییر و دگرگونی به حد ناهنجار کنار مانده اند، جزو داستان چند صد ساله ی استعمار دیگری می کرد که پیشینه دارد (استعمار مستقیم).

یافت ما از فرهنگ ها که بر اساس قرائت تاریخ در حد هویت های تباری می ماند، در بُعد ارزش های بشری برای تعریف دیرینه ی ما مهم است، اما این مهم نباید در برابر واقعیت هایی دگم شود که جامعه را به سوی ترقی رهنمون می شوند.

روایت تاریخی خوش، اما غم انگیز سلطنت اعلی حضرت شاه امان الله، هرچند زمان را رعایت نکرد، ولی با درک نیاز ها، رو به جلو را اصل مهم رفاه مردم شمرده بود. سال ها پس از آن زمان، این اصل (رو به جلو)، آیین ما برای انکشاف و ترقی است.

تحول امانی، نوید رفاه و خوشبختی های مردم بود، اما دگم اندیشی که به سنت اعتقاد به گذشته، مردم را در اوهام و تاریکی در حد رعایت ظواهر زنده گی، پوشاک و محاوره نگه داشته بود، یک قرن پس از منویات نیک امانی، این کشور را تهدید می کند تا مردم ما سر در گریبان ریش، دستار و مائده های فرهنگی گذشته گان، با نسخه هایی به        زنده گی کنونی بنگرند که اگر از ماهیت فرهنگی، پدیدار زبانی و شاخص های تاریخی و باستان شناسی بگذریم، نیاز های حال ما را تامین نمی کنند.

دغدغه ی خاطر شاهان گذشته، به ویژه فاتحان و کشورگشایان، بخشی از ادبیات کهن این سرزمین را می سازد. اگر مزیت حماسی آن را برای مراثی ملی تعریف کنیم، بازهم در منگنه ی محالات می افتد؛ زیرا نمونه های شاهنامه ها، مثلاً تخلیق فردوسی، انباشته از گرایش های مذموم مجوسی است که امروزه برای هیچ غیر مجوسی، خوش آیند نیستند.

در آیینه ی تاریخ و داشته های فرهنگی خویش، گذشته را به حیث پشتوانه بنگریم، اما خواسته های خویش را سوا از ایده های مردمانی تحقق ببخشیم که از ما (از رهگذر تاریخ)، فاصله دارند. ما در قرن 21 استیم!

Comments
Loading...