درد خودکرده / مصطفی عمرزی

درد خودکرده

مصطفی «عمرزی»

فعالان فرهنگی پشتون، بار ها در اعتراض بر نحوه ی برخورد فعالان فرهنگی غیر پشتون که در زمینه ی نقد صورت می گیرند، خاطر نشان کرده اند که نباید با ماهیت پشتون ستیز، تقصیر گناهانی را بر ما حواله کنند که ربطی به پشتون ها نداشته اند.

 حمله ی انتحاری بر یک کلپ ورزشی که محل تجمع هموطنان شیعه و هزاره ی ما بود، چندمین حمله ی خونین پس از زمان بیانات محمد محقق در ایران شمرده می شود. این شخص که حالا می کوشد در جلد طاهر بدخشی نیز حلول کند، از بدنام ترین چهره های تحمیلی 17 اخیر افغانستان است. سخنان پوچ و یاوه ی وی در باره ی هویت ملی، با این اعتراض نیز مواجه شدند که چرا به افرادی همانند اینان موقع می دهند از طریق رسانه ها اذهان را مغشوش کنند (مصاحبه ی نصیر فیاض با محمد محقق در شبکه ی آریانا).

پخش ویدیوی یک داعشی به نام ابوبکر ترکمنستانی که از نام، قیافه و اندامش آشکار است همانند هزاران تن دیگر آنان که در رویداد های خشن افغانستان به جان غیر پشتون ها نیز افتیده اند، سرافگنده گی کسانی را بار می آورد که با نیات پلید، تعصبات قومی را فرصت های مغتنم ورود به دولت می دانند.

 افراد زیادی از قماش منتقدان بی منطق که می دیدند طالبان با درگیری گسترده، به گونه ای از توان تبار اکثریت در داخل نظام کاسته اند، با ایجاد درز های بیشتر کوشیده اند خلای قومی این رهگذر، برای آنان به معنی کرسی های خالی باشد. توام با این، کار گسترده ی رسانه یی و تبلیغی که گویا مشکلات، ناشی از موضع خشن طالبان اکثراً پشتون اند، حتی به حد برداشت هایی رسید که محمد قسیم فهیم در محفلی که کلپ صوتی آن افشا شد، مزرورانه امیدوار بود شباهت حمله ی اتحاد شوروی به افغانستان که باعث دست بالای اقلیت های قومی در سیستم شد، آنان را بر کل کشور تحمیل کند.

هرچند تراژیدی سالیان اخیر نسخه ی کمونیستی نشد، اما واضح است که جای خالی به اصطلاح زورگویان مسلح پشتون که اگر در دولت می بودند می توانستند با مشت کوبیده بر دهان فزون خواهان، جلو آنان را بگیرند، هاریت دشمنان ما را به جایی رساند که محمد محقق بار ها با ادبیات زشت کوشیده از شان پشتون های تکنوکرات بکاهد.

روسیاهی به ذخال مانده از موضع خودفروخته گان حزب وحدت، در جامعه ی ناسیونالیست های فارس ایران که حتی اکثریت ترکی، عربی و غیر خود شان را که به حد 80 درصد جمعیت ایران می رسد قبول ندارند، می رسد، اما مراجع مذهبی و امتیازی که ایران از رهگذر گرایش اقلیت مذهبی شیعه ی کشور ما یافته است، غلامان آنان را به نان و نوا می رساند.

 من شک ندارم که در تراژیدی ضایعات جانی و جراحات افغانان مجبور که برای کسب روزی به ایران رفته بودند و با لشکر فاطمیون، تنها در گزارش های تایید شده تا 10هزار کشته و زخمی داده اند و بخشی به جنایتکاران جنگی مبدل می شوند، احزاب و افراد وابسته به ایران، همانند محقق و حزب وحدت دست دارند. شاید بسیاری را از افغانستان نیز برای کمک به جنایتکاران رژیم بشارالاسد فرستاده باشند.

موضع ضد افغانی غلامان ایران از تاجکان ستمی تا هزاره گان حزب وحدت، منحصر به این دو اقلیت نیست. ایران با تمویل محور های شیعه ی پشتون توانسته پروسه های ملی ما را خدشه بزند. من نمونه های نشراتی زیادی را دیده ام که از سوی پشتون های شیعه ترجمه می شوند و هدف تمام آن ها کمک به مداخله ی آخوند های ولایت فقیه است.

همه می دانند که ساختار نهاد های امنیتی با فاجعه ی توزیع و تقسیم قومی رو به رو است. در کشوری که 17 سال پس از رشد معارف و تحصیلات عالی، هنوز روی کمیت و کیفیت کدر های مسلکی نقد می شود، بخش بزرگ تنظیم ها یا جنایتکاران جنگ های داخلی را با روش هایی نصب کردند که اگر در ریاست امنیت با اکثریت و یکدسته گی یک گروه منسوب به یک اقلیت قومی رو به رو می شوید، این مصیبت با همان ساختار اقلیت بر اکثریت، جلو انگیزه هایی را گرفته است که از مسوولان امور انتظار می رود.

کسی از فعالان فرهنگی شیعه با همان ماهیت چشم داشت به قدرت، پیشنهاد کرده بود که برای جلوگیری از فجایعی که نقش خود و رهبران خودفروخته ی شان را در آن ها نادیده می گیرند، پُست های ریاست امنیت را به دست آورند. این که ظرفیت مسلکی آنان تا چه پیمانه ای به ریاست امنیت کمک می کند، از حال زار افرادی نیز پیداست که اکثر آن ها از حفره های دوران مقاومت به مقام و کرسی رسیدند، اما شامل هیچ معیاری نشدند که این همه آدم های کوه و بیابان که فقط یاد داشتند ماشه ی تفنگ را بکشند، در مدیریت، طراحی و تنظیم نهادی که کل کشور را نظارت می کند، در برابر بازی های پیچیده ی استخبارات منطقه، نباید درگیر گرایش هایی شوند که یک بخش منظم آنان را عقب درب ماموران بی کفایت دولتی نشانده اند تا به نام «قطعه ی محافظت از رجال به اصطلاح برجسته»، ضایع شوند و بخش دیگر برای شرکای ناخلف حکومت کمک کنند تا از اطلاعات آنان حربه ی سیاسی بسازند.

دولت در قبال تمام رویداد هایی که رونما می شوند مسوولیت دارد، اما تفهیم این حقیقت که افراد وابسته، مسوول کردار و گفتار خود شان استند، مسوولیت ها را تقسیم می کند. از تجربه ی ملکی تا تجربه ی نظامی، ناهنجاری هایی که بر اثر ساختار نادرست حکومت، تعصب قومی را اصل کرد و نگرش به حکومت به مرض سوء استفاده از قدرت مبدل شده است، منافع ملی به کورسویی شبیه اند که هر کسی با بانگ صدای ناخراش، چنانی که غلام نام آشنای ولایت فقیه همواره سرداده است، مردم را محدود به نام و منطقه می کنند.

خشونت های داعش، حد و مرز ندارند، اما حملات مداوم آنان بر جامعه ی شیعیان افغانستان، به نگرش منفی رهبران آنان متوجه است که با استخبارات ایرانی زاده شده اند. این تجربه به حدی رسیده است که اثرات منفی آن، گریبان جامعه ی هزاره ی ما را نیز گرفته است.

مخالفت های آخوندی با فولکلور هزاره که با تکفیر محفل هنری دمبوره به همراه شدند تا پرخاش روحانیتی که به نام «سادات» می خواهد از جمعیت مردم هزاره ی ما بکاهد و موضع گیری هایی که برخلاف حضور غیر سیاسی آن کدر های مسلکی هزاره در دولت اند که با اخلاص سعی می کنند در محور افغانیت به کارایی دولتی بیافزایند، ضرورت تبیین حقایقی را بیشتر می کنند که وقت اش فرارسیده در محاکم وجدان و دولت، به اصطلاح رهبرانی را محکوم و مجازات کنیم که با تعمیم خشونت قومی، توهین و هتک حرمت، مانع رشد سالم اجتماعی می شوند و با خلق ذهنیت های طلب قومی، مردم را محروم می کنند با پایان حساب سهمیه، شاهد باشند که یک بی سواد قوم دیگر، شایسته سالاری را نفی کرده است.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.