خروج امیرحمزه برضد علی بن عیسی حاکم خراسان و سیستان

کاندید اکادمیسین سیستانی 

6/ 11/ 2018

 

خروج امیرحمزه * سیستانی(۱۸۱-۲۱۳ ق)

 برضد علی بن عیسی حاکم خراسان وسیستان

[*این امیرحمزه یکی از رهبران مبارز وشجاع خوارج و ازمردم جوین سیستان بود. مولفان فارسی زبان در بارۀ کارنامه های تاریخی این سردار اسلام، داستان های چون(رموز حمزه ،وحمزه صاحب قران) پرداخته اند وآنرا با حمزه عموی پیغمبراسلام  به اشتباه گرفته اند، درحالی که او عموی پیغمبرنبود، ویک مبارز عدالتخواه بود که بر ضد استبداد عمال خلیفه قیام کرده بود. مورخان باید گرد افسانه را از روی تاریخ بروبند وچهرۀ واقعی شخصیت های تاریخی را به  جوانان روشن سازند. حال شما دراین نوشته این چهره ضد استبدادی سیستان را که مثل اجداد دلیرخود حصین بن رقاد(۱۴۱ق) از قریه”رون وجول“[بخوانید،دورجوی]قلعه کاه سر برآورده بود، ملاحظه میفرمائید. سیستانی ۴/۱۱/ ۲۰۱۸]

 

بر رسی علل خروج حمزه سیستانی:

خلیفه هارون رشيد، با آگاهی از خبرهای سيستان، حکومت خراسان و سيستان را صرفاً برای تنبيه يحيی برمکی به علی بن عيسی داد، که از خبط‌های بزرگ خليفه بشمار ميرود. زیرا این علی بن عيسی از جمله عمال ستمگرعباسی بود که در جمع‌آوری مال و منال و ثروت ازطريق ظلم و استبداد و وضع عوارض گونه ‌گون بر مردم، شهرتی بهم زده بود و تحفه‌ ها و هدايای که به دربار خلافت از خراسان زمين گسيل ميداشت، مايه تعجب خليفه و درباريان هارون رشيد ميگشت.

در تاريخ بيهقی از ظلم وستم وزورگوئی علی بن عيسی حاکم خراسان برمردم و  ارسال هديه های اعجاب انگيز او به دربار بغداد چنين تعريف شده است :

علی بن عیسی« خراسان و ماوراءالنهرو ری و جبال و گرگان و طبرستان و کرمان و سپاهان و خوارزم و نيمروز و سيستان بکند و بسوخت و آن ستد کز حد و شمار بگذشت . پس از آن هديه يی ساخت رشيد را که پيش از وی کس نساخته بود و نه پس از وی بساختند و آن هديه نزديک بغداد رسيد و نسخت آن بر رشيد عرضه کردند سخت شاد شد ديگر روز بر خضراء ميدان آمد و بنشست و يحيی (برمکی) و دوپسرانش را بنشاند( که رشيد دل گران کرده بود برآل برمک و دولت ايشان بپايان خواست آمد)، و فضل ربيع ( حاجب بزرگ ) و قوم ديگر و گروهی بايستادند . و آن هديه ها را بميدان آوردند : هزار غلام ترک بود بدست هريکی دوجامه ملون از ششتری و سپاهانی و سقلاطون و ملحم ديباجی و ديبای ترکی و ديداری وديگر اجناس ، غلامان بايستادند با اين جامه ها و براثر ايشان هزار کنيزک ترک آمد بدست هريکی جامی زرين ياسيمين پر از مشک و کافور و عنبر واصناف عطر وطرايف شهرها . و صدغلام هندو و صدکنيزک هندو بغايت نيکو رو و شارهای قيمتی پوشيده و غلامان تيغهای هندوی داشتند هرچه خياره تر ، و کنيزکان شارهای باريک در سفطهای نيکوتر از قصب . و با ايشان پنج پيل نرآوردند و دوماده، نران با برگستوانهای ديبا و آئينه های زرين و سيمين و مادگان با مهد های زر و کمرها و ساختهای مرصع بجواهر. و بيست اسب آوردند بر اثر پيلان با زين های زرين ، نعل زربرزده ، و ساختهای مرصع بجواهر بدخشی و پيروزه ، و اسپان گيلی ، و دويست اسپ خراسانی با جلهای ديبا ، و بيست عقاب و بيست شاهين ، و هزار اشتر آوردند دويست با پالان و افسار های ابريشمين ، ديباها درکشيده در پالان ، ديگر اسباب و جوال سخت آراسته ، و سيصداشتر از آن بامحمل و مهد ، بيست با مهد های بزر و پانصد هزار و سيصد پاره بلور از هر دستی ، و صد جفت گاو و بيست عقدگوهر سخت قيمتی و سيصد هزار مرواريد و دويست عدد چينی فغفوری از صحن و کاسه و غيره که هريک از آن در سرکار هيچ پادشاهی نديده بودند و دو هزار چينی ديگر از لنگری و کاسه های کلان و خمره های چينی کلان و خورد و انواع ديگر و سيصد شاد روان و دويست خانه قالی و دويست خانه محفوری .

چون اين اصناف نعمت بمجلس خلافت و ميدان رسيد تکبيری از لشکر بر آمد و دهل وبوق بزدند آنچنانکه کس مانند آن ياد نداشت و نخوانده بود و نشنوده . هرون الرشيد روی سوی يحيی برمکی کرد و گفت : اين چيزها کجا بود در روزگار پسرت فضل ؟ يحيی گفت: زندگانی امير المؤمنين دراز باد، اين چيزها در روزگار امارت پسرم در خانه های خداوندان اين چيزها بود بشهرهای عراق و خراسان . هرون الرشيد از اين جواب سخت تيره شد چنانکه آن هديه بر وی منغص شد و روی ترش کرد و برخاست و از آن خضرا برفت .»[1]

 

شايان ياد آوری است که اين ثروت های سرشار وهديه های کلان و مال های خراج از خراسان و سيستان به سواحل دجله سرازير ميشد و در آنجا کاخهای و باغهای با شکوهی برای خلفا و سرداران شان بر پا ميگرديد و آنچه باقی ميماند صرف عياشي ها و خلعت ها و خريد کنيزکان زيبا روي از نواحی دور دست ميشد.

داکتر پاريزی دانشمند ايرانی مينويسد:

«معروف است که زبيده همسرهارون الرشيد، هيچگاه بجز در ظروف طلا و يا نقره ئی مرصع با جواهرغذا نمی خورده است. او در يک سفرش به مکه سه مليون دينارخرج کرد. سياحی که درهمان ايام به حضور مامون بار ياب شده بود نوشته است که بيست دختريونانی را در حضورخليفه ديدم که همه لباس فاخره پوشيده و زيورهای عالی بخود بسته بودند و در حالی که صليبی زرين به گردن و شاخه های زيتون و برگ های از نخل دردست داشتند، در برابر خليفه ميرقصيدند و چون رقص آنان پايان يافت، خليفه سه هزار دينار نثار آنان کرد.

روايت ديگری از اسراف مامون در شب عروسی او داريم که ميگويد: مامون درشب عروسی بادختر حسن بن سهل، در شعبان ۲۰۹ هجری = دسامبر۸۲۴م، هزار قطعه ياقوت بابت کابين و مهريه به پوراندخت بخشيد …. برای شب مهمانی به وسيله صدوچهل استر در مدت يک سال کامل، هرروز سه مرتبه هيزم به آشپزخانه حمل ميکردند و همه اين هيزمها فقط در دو شب سوختانده شد. بدينسان جشن عروسی مامون پنجاه مليون درهم خرج برداشت.»[2]

متاسفانه اين علی بن عيسی که جز به پرکردن جيب خود و فرستادن هديه به بغداد به چيزديگری فکرنميکرد، در سال اول حکومتش (۱۸۰هجری) حکومت سيستان را اول به علی بن الحضين، بعد به همام بن سلمه، سپس به پسرخود حسين بن علی، پس از آن به نصر بن سليمان و بعد دوباره به يزيد بن جرير داد.[3] و بدينگونه ظرف يک سال پنج حاکم و عامل به سيستان فرستاد تا ببيند کداميک خوبتر و بيشتر ميتواند دست در جيب مردم فرو برده و مال و ثروت مردم را بناحق مصادره می‌نمايد و سهم بيشتر پول و مال از سيستان به او ميدهند.

همچنان از آغاز سال ۱۸۱ هجری دوباره حکومت سيستان در معرض دواطلبی خراج بيشتر از

طرف علی بن عيسی گذاشته شد. وی ابتدا حکومت سيستان را به اصرم بن عبدالحميد وبازدوباره به همام

بن سلمه و سپس به پسر ديگر خود عيسی داد و او را به سيستان فرستاد.[4]

عزل و نصب و تغيير و تبديل پی در پی حکام خود کام علی بن عيسی به سيستان و جور و ستم ماموران وصول ماليات بر کشاورزان، مصادره و غصب اموال مردم با زور و اجحاف و غيره حق کشی ‌های دستگاه خلافت عباسی برعکس همبستگی و يکپارچگی مردم را دربرابر سلطه عباسی دوچندان ميکرد و به مصداق اين قول معروف مرحوم بهار:

پـايداری و استقامت ميخ         ســزد ارعبـرت بشر گـردد

بسرش هرچه بيشترکوبند         پــايــداريش بـيشتر گـردد

هر قدر مردم از جانب عمال ستمکاره مورد ستم و تعدی و شکنجه و سرکوبی قرار ميگرفتند پايداری و استقامت مردم، تنفر و طغيان‌شان بر ضد سلطه و استبداد عباسی بيشتر شده ميرفت.

در چنين اوضاع و احوالی بود که ناگهان مردی از ناحيه « رَون و جول»[اوق=قلعه کاه جوین] سيستان برخاست و گفت : ای مردم! « يک درم خراج ديگر به خليفه ندهيد، چون شما را نگاه نتواند داشت.»[5]  اين فرياد، فرياد عصيانگر سيستان، حمزه پسرعبدالله آذرک بود که پشت خلافت را بلرزه درآورد.

مردم سيستان که از دست عمال ديوان و مامورين وصول ماليات بجان رسيده بودند، باين فرياد نجات ‌بخش هموطن خود (حمزۀ سيستانی) لبيک گفتند و بي دريغ بر دواير دولتی هجوم بردند و «ديوانها[ی خراج] بسوختند».[6]

 

این پسر لشکرکش و دشمن ‌شکن است!

تصویر هوائی جوین

 

در بارۀ حمزه  معروف به پسر آذرک شاری (کسيکه بهشت را بخون خود خريده است) که نسبش به «زوبن طهماسب» پهلوان عصر پيشدادی ميرسيد، گويند: روزيکه حمزه چشم بجهان گشود، مردی منجم از مردم هرات در خانه آذرک پدر حمزه مهمان بود. آذرک از آن مردمنجم خواست تا بعادت آن زمان طالع اين پسرنوزاد را بيرون آورد. منجم هروی زايجه کودک نوزاد بيرون آورد وگفت:«اين پسرلشکرکش ودشمن‌شکن است.»[7] به عقيده بوسورت ، پدر حمزه آذرک ، ابتدا آيين زردشتی داشته و بعد از قبول دين اسلام نام عبدالله را برای خود برگزيد.[8]

حمزه علوم دینی را از ملاهای زادگاه خود فراگرفت واز دانشمندان خوارج محل تاثیر پذیرفت وصاحب نام ونشانی شد. پس از آنکه  روزی از سوی يکی از حکام علی بن عيسی مورد توهین قرارگرفت و بالمقابل از طرف خوارج کشته شد،حمزه عازم حج گردید و با ارتباط با مراکز خوارج و مخالفين خلافت بغداد، هنگاميکه از حج بازگشت به رهبری جمعيت ‌های خوارج که تعداد شان به 5000 نفر ميرسيد برداشته شد(۱۸۱ هـ).[9] و از آن پس بدفع مظالم برخاست و در طی نخستين نبرد، عيسی بن علی پسر والی خراسان را از سيستان اخراج و به خراسان فراری ساخت (شوال ۱۸۲ هـ).[10] . سپس عرصه را بر والی خراسان(علی بن عيسی) چنان تنگ ساخت که خود اعتراف نمود و به بغداد شکايت کرد که:

« مردی از خوارج سيستان برخاست و بخراسان و کرمان تاختن‌ها همی کند و همه عمال اين سه ناحيت را بکشت و دخل برخاست و يکدرم و يک حبه از خراسان و سيستان و کرمان بدست نمی‌آيد.» [11]

 

خروج حمزه سيستانی درخراسان، بزرگترين ضربه را بر پيکر خلافت عباسی وارد کرد و تاثير آن در دربار خلافت بحدی تکان دهنده بود که خليفه هارون رشيد را دوبار وادارساخت، بطرف شرق بعزم پيکار با حمزه سيستانی لشکر کشی نمايد.

حمزۀ سيستانی، ابتدا سيستان را از وجود عمال عباسی پاک کرد و در سالهای بعد به پيشروی تا پوشنگ و هرات و متعاقب آن (پس از غلبه بر دو گروه از سپاهيان دولتی) تا نيشاپور توفيق يافت.[12]

باری حمزه پس از نبردهای سخت در خراسان (در باخرز) از سپاه علی بن عيسی والی خراسان شکست خورد و با چهل تن از ياران خويش از نيشاپور به قهستان عقب نشست. علی بن عيسی پس از شکست حمزه، سپاهی بسرگردگی پسر خود عيسی بن علی مامور غارت و چپاول سيستان کرد. سپاهيان عيسی به سيستان فرو ريختند، اوق و جوين را به آتش کشيدند و هر که از مردم آن نواحی با حمزه ياری نموده بود و يا باو نسبتی داشت، کشته شد و تا زرنج مرکز سيستان سی هزار نفر را با بستن به درخت از ميان شق کردند و چهار هزار نفر سپاهی در زرنج مامور جمع‌آوری دارائی و اموال منقوله مردم ساخته شدند، و آنها به زور و شکنجه و ضرب شلاق در يک هفته سه مليون درهم از مردم سيستان گرفتند و بدينگونه سيستان را بجرم قيام حمزه، غارت و خراب کردند.[13]

گرديزی درذکر سرکوب قيام حمزه خارجی توسط پسر علی بن عيسی يادآور ميشود که سپاهيان خليفه ، مردم همه روستا ها راکه به ياری حمزه کوشيده بودند، بکشتند و روستا ها را بسوختند[14]. گرديزی از چگونگی شکنجه وکشتار خوارج توسط عيسی بن علی ، سندی بدست ميدهد که نشانگر قساوت، خشونت و کينۀ سوزان حکومت های وقت نسبت به خوارج می باشد: دريکی از روستاها، سپاهيان عيسی سيصد تن از زنان و مردان «خارجی» را بکشتند، مال و دارايی روستائيان را به غارت بردند و گروهی از آنان را نيز اسيرگرفتند:

« و ايشان (روستائيان) را بياوردند و دوشاخ قوی از درخت به رسن های قوی، فراز يک ديگرکشيدند و بکشاندی، تا آن دوشاخ بقوت خويش، مرد را دوپاره کردندی… و سی هزارتن از مردم روستاها را بدين گونه بکشتند. »[15]

 

در نبردهای انتقام جويانه ‌ئی که حمزه پس از آن انجام داد، مناطق بين سيستان و پوشنگ را از وجود اعراب پاک کرد. يکی از عوامل پشتيبانی مردم و دهقانان روستائی از حمزه پسر آذرک، لغو همه گونه باژ وخراجی بود که عمال ستمگرعباسی با زور و تعنيف از ايشان ميگرفتند. فشار و سنگينی خراج و عوارض گوناگون که از طرف علی بن عيسی و پسرش عيسی بن علی بر مردم سيستان و خراسان و بلخ و ساير نواحی تحميل ميشد، تنفر عميق مردم روستائی را از دستگاه خلافت و سلطه عباسی برانگيخته بود، و لذا هر جنبشی که برضد سلطه عباسی و دم و دستگاه خلافت در خراسان براه انداخته ميشد، از جانب توده‌های مردم از دل و جان پشتيبانی ميگرديد.

حمزه همينکه سيستان را از عمال عباسی پاک کرد، بمردم سيستان اعلام داشت: «يک درم خراج و مال بيش (ديگر) به خليفه ندهيد چون شما را نگاه نتواند داشت و من از شما هيچ نخواهم و نستانم که من بر يکجای نخواهم نشست.»[16]

براستی حمزه در هيچ جای بيش از يک روز توقف نميکرد.[17]  اين اعلام برای مردم سيستان که سالهای سال خروارها زر و کاروان‌های اموال و غلام وکنيز به بغداد فرستاده بودند و ديده بودند که قافله‌های اشتر، با هدايای حکام سيستان و باج و خراج «کابلشاه» راه‌های بزرگ کوير سيستان و بم و يا خراسان و طبس را همواره بطرف غرب و شمال پيموده است، اهميت داشت و چنان مردم را فريفته و دلباخته‌ء او کرد که ديگر پس از آن عرب نتوانست از سيستان باج و خراج بستاند. « واز آن روز تا اين روز به بغداد بيش دخل و حمل (خراج و ماليات نقدی و جنسی) نرسيد.»[18]

بدون شک، حمزه اين روش را در حق مردم ساير نواحی متصرفه خود يعنی هرات وپوشنک وکرمان بکارگرفته بود، در غير آن علی بن عيسی از نرسيدن خراج وماليات نواحی خراسان وکرمان بشمول سيستان بدربارخلافت شکايت نميکرد.

باقی دارد

 

Categories: اعظم سیستانی,کالمونه,مقالې-روانې چارې /ټولنیزې/ سیاسي

Tags:

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.