مکثی بر یک نقد توهین آمیز به تاریخ افغانستان (بخش سوم و آخری)

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                        ۵/۹/ ۲۰۱۷

تبصره ای بر یک نقد

(توهین آمیز به تاریخ افغانستان)

(بخش سوم وآخری)

شباهتها وتفاوتها:

آیا آقای فهیم ادا گفته میتواند که امیردوست محمدخان قدم بقدم نقشه های امپریالیزم را تطبیق میکرد، یا ببرک کارمل، نقشه های روس را برای تغییر در ترکیب جمعیت کشور وکاهش نفوس پشتونها قدم بقدم تعقیب میکرد؟

امیر دوست محمدخان، بدون حضور لشکرمهاجم وبدون هزاران مشاورخارجی وامکانات لوژیستیک درکنارخود، توانست از 1818 تا 1863بیش از چهل سال بحیث یک شخصیت کلیدی در سیاست افغانستان نقش بازی کند و آنرا بهتر از کارمل و رهبران چپ و راست افراطی اداره نماید و وحدت آنرا با تدبیر وتأمل تحقق بخشد.

حيات امير ، درست به دو رخ يک سکه قابل توجه مى ماند که در يک رخ آن ، امير را مردى سخت فعال ، متشبث ، شجاع ، متهور، پيکار جو، قدرت طلب ، زورآزما، پيروزمند و سپهسالارى بى نهايت هوشيار و جنگ آورى متهور و بى باک جلوه ميدهد. اين رخ سکه ، دوران زندگى سياسى امير را تا تجاوز اول انگليس بر افغانستان (١٨٣٩) بيان ميدارد. و هيچ سند و دستاويزى نمى توان ارائه کرد که او را ترسو و جبون نشان بدهد و يا اينکه در سياست ، نا پخته و ناسنجيده و مردى بى تجربه ثابت بسازد.

و اما رُخ ديگر اين سکه ، دوران زمامدارى امير دوست محمد خان، پس از باز گشت او از زندان بخارا وزندان هند است . در اين رخ سکه ، امير را مردى محافظه کار، سياستمدار درونگرا ، و دورانديش تر و زيرکتر از دوران پيشين مى يابيم. اين بار اميردوست محمدخان ، نيات و آمالش را حتى به نزديک ترين اعضاى خانواده اش ، نه به سردار اکبر خان ، نه به سردار غلام حيدرخان وليعهدش و حتى  به شيرعلى خان هم نمى گفت .

بقول فرهنگ: “امير دوست محمدخان يکى از شخصيت هاى مهم در صحنه سياسى افغانستان در نيمه اول قرن ١٩ ميلادى بودکه بيش از چهل سال نقش عمده را در امور مملکت دارى به عهده داشت.  او که در خانواده اشرافى که مقام خود را بعد از مقام سلطنت مى دانست پا به عرصه وجود گذاشته بود ، سخت پاى بند نام و نشان خانوادگى و سنن اشرافيت فيودالى بود و بنابرين مردى جسور، شجاع و جنگاور بى نظيرو بيباکى بود و اين جسارت و درايت را از برادرش ، فتح خان که پرورنده او بود، به ميراث برده بود.

درمسئله انتقام کشى از سدوزائيان، سهم عمده را به دوش داشت ، و چون از ساير برادران کوچکتر و از مادر قزل باش بود، بعد از پيروزى بر شاه محمود و کامران، در تقسيم ولايات بين برادران سهم کوچکى (چاريکار و کوهستان) را بدست آورد، ولى از همان وقت در نظر داشت سهم خود را تا آخرين حد ممکن گسترش بدهد و در اين راه از مقابله با احدى باک نداشت و با لجاجت و سر سختى غيرقابل تصورى سرانجام کابل را که مرکز مهمترين اجزاى مملکت بود، متصرف شد و سپس حوزه نفوذ خود را از باميان تا جلال آباد و از پروان وکاپيسا تا زرمت و بنگش توسعه بخشيد. در عين حال براى استرداد پشاور از چنگ سيک ها پاى جهاد را به ميان کشيد و براى آنکه اين اقدام او صبغه مذهبى بيابد، لقب امير المؤمنى بر خود گذاشت ، اما چون خزانۀ او خالى و نيروى کافى براى استرداد پشاور نداشت ، خواست اين مامول را از طريق اتحاد با روسيه يا ايران حاصل کند، ليکن نقشه او در اين زمينه با منافع استعمار انگلیس برخورد نمود و زمينه را براى لشکرکشى انگليس بر افغانستان فراهم کرد. بعد از جنگ اول افغان و انگليس امير دوست محمدخان نقشه الحاق تدريجى ساير ولايات را به کابل طرح و با تأنى آن را عملى نمود. امير دوست محمد خان تا آخرعمر عنوان پادشاهى اختيار نکرد و به همان لقب ساده «امير» اکتفا نمود. دربار او هم مانند لقبش ساده و بى پيرايه بود و شکوه و جلال دربار تيمورشاه و پسران او را نداشت و حتى از دربار احمدشاه هم ساده تر بود و القاب پر طنطنه ترکى و عربى که سدوزائيان به تقليد از دربار ايران به عمال دولت داده بودند، درعصر او، به کلى متروک شد و يا به حد اقل تنزيل يافت . شکى نيست که اين سادگى و عدم علاقه به زرق و برق ظاهرى دربار، که معمولاّ در مشرق زمين شاهان آن را به عنوان نشانه قدرت و شوکت و عظمت خود به رخ مردم مى کشيدند، ناشى از خصلت و اخلاق شخصى امير بود. امير عادت نداشت دارائى دولت را در راه خوشگذرانى شخصى خود مصرف نمايد و يا به القاب ميان خالى خود نمائى کند.”[1]

با مطالعه مطلب اقتباس شده از فرهنگ،دیده میشود که امیردوست محمد خان با شاه شجاع وببرک کارمل ،هیچ شباهتی ندارد وبرعکس این ببرک کارمل است که با شاه شجاع شباهت وهمرنگی میرساند. این شباهت نه تنها در جاه طلبی آنها دیده میشود، بلکه هردو اشخاص واردی درادبیات وسیاست بودند. ببرک کارمل سخنوری ماهر و ورزیده بود، و شاه شجاع ادیب وشاعر ظرافت گوی،چنانکه ازاین شعر اوپیداست:

“صبح دمید و روز شد، یار شبینه خانه رفت        مرغ سحر توگم شوی، یار به این بهانه رفت”

این قطعه شعر شاه شجاع از سوی دو آواز خوان مشهوروطن (مرحوم احمدظاهر ومرحوم ظاهرهویدا) تصنیف شده وآهنګ دلنشینی از آن ساخته اند که گوش جان را نوازش میدهد، البته بسیاری از شاعران زبان فارسی از این شعر تقلید کرده اند.[2]

من نمیخواهم از شاه شجاع وهیچ رهبر خاین پشتون دفاع کنم، مگربنابرنوشته داکتراکرم عثمان در رومان تاریخی« کوچه ما»، شاه شجاع اینقدر جرئت داشت که وقتی سران کابل به او مراجعه کردند واز بی بند وباری قشون انگلیس شکایت نمودند، اعتراف کرد :« من اختیاری ندارم،شما قیام را قوام ببخشید!» ، ولی کارمل به اندازۀ شاه شجاع از خود شجاعتی نشان نداد، و پیوسته به رهبران شوروی تاکید میورزید که از افغانستان بیرون نشوند ورنه بایک میلیون سربازدوباره برخواهید گشت. شاه شجاع بجرم خیانت به وطن، از سوی شجاع الدوله فرزند نواب زمانخان، درصبح پنجم می 1842 در پای بالاحصار کشته شد، جسدش رادرمحل شاه شهید کابل دفن کردند، اما کارمل بعد از سقوط دادن رژیم نجیب الله،آخرین روزهای حیاتش را در شهرک حیرتان در کناررود آمو گذشتاند، ولی پس از مرگش وقتی طالبان برآن شهرک مسلط شدند، نعش او را از گور کشیدند وبه دریای آمو انداختند.

حال اجازه میخواهم تا ازحاکمیت آنهایی که در آخر نام خودکلمه (زی) نداشتند، مثال بزنم، وبپرسم که حکمروایی حبیب الله کلکانی در 1929، چگونه بود ؟ آیا از قلم کاتب هزاره فجایع دوران حبیب الله کلکانی را،خوانده اید وآیا میتوانید بر تریهای وی را برشاه شجاع وامیردوست محمدخان برشمارید ؟

رهبردیگر تاجیک تبار، برهان الدین ربانی است.ربانی مدت چهارسال،از 1992 تا 1996 براین کشوربه عنوان رئیس دولت اسلامی حکومت کرد، اگرچه بیش از یک هفته در ارگ نگذشتاند. یکی از رجال نظامی صاحب قلم از بدخشان، آقای جنرال “سیدعبدالقدوس سید”است که کتاب «جنگ های کابل»(1371- 1375ش) را با واقعیت نگری نوشته است، شما در آن جمله ای را نمیتوانی یافت تا برتری آقای برهان الدین ربانی را برشاه شجاع ثابت کند.

در عهد حکومت ربانی، تعصب وتفرقه  های قومی ومذهبی وسمتی چنان اوج گرفت که مردم افغانستان اگر قبلاً به هفت تنظیم تقسیم شده بودند ، اکنون به تعداد ولایات و هرولایات به تعداد گروه های قومی وزبانی تقسیم شده بود و بجان هم افتاده بودند.تفرقه وتعصبات قومی حتی به شاگردان ومحصلان پوهنتونها توسط برخی از طریق استادان تبلیغ میشد.

درکتاب سقاوی دوم، روش تدريس يک استاد تاريخ نسبت به نخبه گان پشتون به شاگردان پوهنتون،چنین برملا شده است: « دردانشکده حقوق وعلوم سياسى دانشگاه کابل يک وقتى ، تدريس مضمون « تاريخ معاصرافغانستان» به دوش شهردار کابل دراداره ربانى بود. اين شخص نه کدام تخصصى در رشته تاريخ داشت ونه آموزشى منظم . فقط به دانشگاه به خاطر خودنمائى وهمان اهداف واغراض سياسى خويش ميرفت. او درنود دقيقه ساعت درسى ، سى دقيقه آنرا به ستايش «دولت اسلامى» خود، سى دقيقه را درنکوهش احمدشاه بابا،غازى امان اﷲ واميرعبدالرحمن خان و سى دقيقه ديگر را در اجراى لکچرنوت جديدوموضوعات ديگر ميگذراند. درمورد احمدشاه بابا همان نظر را داشت که هندوهاى متعصب دارند و ميگفت : اوحقوق ديگرمليتهاى اين سرزمين را درنظر نگرفتند، نام اين خطه را افغانستان نهادند.علاوتاً بعضى زمين هاى زراعتى مردم سمت شمال را به اعضاى قبيله خويش توزيع کردند .» [3]

يک تن ديگر از استادان تاريخ درفاکولته انجنيرى ، بطور آشکارا متن لکچرخود را متوجه اهانت به احمدشاه باباو ديگرچهره هاى نيکنام تاريخ معاصر افغانستان ساخته بود، ودرامتحان هاى خود به شاگردان چنين سوال ميداد : « چرا احمدشاه ازتاجیکها باج ميگرفت و از پشتونها نى ؟ يا مى پرسيد که ، در موردفقر فرهنگى ، عقبگرائى خصلت قبيله اى دوران حاکميت احمدشاه معلومات ارائه نمائيد! يا، لشکرکشى هاوتهاجمات احمدشاه عليه کشورهمسايه ، بر کشورما چقدر زيان آوربود؟ وهمينگونه پرسشهاى ديگر.»[4]

علاوه بر پخش تخم نفاق درمیان شاگردان وجوانان، در تمام دورۀ حکومت ربانی- مسعود، روزانه از زمين و هوا باران مسلسل توپ و راکت و بمب هاى تباهکن بر سر مردم مى باريد و خانه و کاشانۀ شان را به ويرانه مبدل ميکد. کشتارانسان های مظلوم افشارکه در دو روز 10 و11 فبروی 1993م، از سوی نیروهای ربانی باهمکاری سیاف وشیخ آصف محسنی، در محلۀ هزاره نشین افشار کابل صورت گرفت، بسیار وحشتناک  و بدتراز کشتارچنگیز در بامیان وغرنی توصیف شده است. کتاب «جنگ های کابل»، تالیف جنرال سید عبدالقدوس سید،را ورق بزنید تا به عمق تعصب وخشونت حکومت اسلامی برهان الدین ربانی – مسعود – سیاف وشیخ آصف محسنی  و شرکای دیگرشان بهتر آگاه شوید.

مصطفی عمرزی درمقاله یی تحت عنوان “رسوائی آن روز”، بخشی از سخنان احمدشاه مسعود را ازیوتیوب از کلیپ «سخنان ناشنیده مسعود » بازنویسی کرده است که از لحاظ محتوای وادبیات خود هیچ فرقی با نخستین بیانیه بچۀ سقودر باغ مهمانخانه کابل در 18 جنوری 1929 ندارد.

« همی اوزبک ها، آمدن در زمان … کی و کی و کی و سلاجقه و هر یک در حدی رسیدن و سقوط کدن و به همی سلسله اقوام- مردم دگی [دیگری] بودن در جنوب افغانستان- پشتون ها،که ای مردمم دو- سه صد سال پیشتر، اصلاً نه فرهنگی داشتن، نه تمدنی داشتند، نه مدنیتی داشتند و بودن در هموجا و می بینین که همو خاصیت های خوده تا بالی [تا به حالا] حفظ کرده و میایه [می آید] همی مردم از جنوب شروع می کنن تا یک دفه [دفعه] دولتی را در این جه [جا] تشکیل میته [می دهد] و ای دولت دوام کرده تا به امروز.انشاء الله تشریح کردم! در این جه همقه [همین قدر] اکفتا می کنیم. …از نقطه ی نظر اقوام، ترکیب ما و شماکه پشتون که آمدن یک قومی که از تمدن دورتر بودن، دو- سه صد سال پیش، آمدن آرام آرام با ضعفی که دگا[دیگران] در تمدن ها دارن، خود را تطبیق کردن و یک حکومت فامیلی، یک حکومت قبیله وی ره  ده [در] افغانستان، تاسیس می کنن.»(کلپ صوتی 29 دقیقه یی مسعود را بشنوید! ازدقیقه ی 13 ، شروع می شود.)[5]

http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/videos/getmovie.jsp?vd=573

این است نتیجه اندیشه های  قهرمان ملی که توسط پیروانش نمایش داده میشود

 

سمسورافغان،هرکه باشد، بدرستی نام حاکمیت ربانی – مسعود را سقوی دوم گذاشته بود، چنانکه  رازق مامون حکومت وحدت ملی را «سقوی چهارم» نامیده است وازاین برمی اید که دوره حکومت کرزی،که مارشال فهیم وشورای نظار در آن دست بالایی داشت، سقوی سوم بوده است.

صبورالله سیاه سنگ، درمقاله یی افشاء میکندکه  مسعود درهنگام وزارت دفاع اش، دست به غارت میراثهای فرهنگی کشور به ارزش 32 میلیار دالر از موزیم ملی واقع در سال 1992 زده بود. سیاه سنگ به استنادگزارشJamesAstill،مینویسد که آمار ادارهء آموزش، آگاهي و فرهنگ سازمان ملل (UNESCO) نشان میدهد كه ارزش پولي آثار باستاني دزديده شده از افغانستان به سی ودومیلیارد دالر (000،000،000 32دالر)، و به اينگونه بالاتر از پول فروش مواد مخدر ميرسد. كارشناسان با آنكه در پيرامون بهاي ياد شده همباور نيستند، ميگويند عقربهء تاراج سنج [پس از سقوط طالبان]در اين كشور نشان ميدهد كه تهي شدن افغانستان از ارزشهاي فرهنگي چندان دور نخواهد بود. افغانستان در نقش گرهگاه هزاران سالۀ خاور و باختر گواه بهار و پاييز چندين مدنيت بوده است.”(کابل ناتهه- تاراج دامنه دار ودزدان دلیرتر- ترجمه صبورالله سیاه سنگ)نیز رجوع شود به مقاله مستند جنرال سید عبدالقدوس سید، درافغان جرمن آنلاین ونیز سایت دعوت نت، سپتمبر2010)

با توجه به گزارش فوق میتوان گفت که از هیچ یک ازشاهان وامیران ورهبران سیاسی افغانستان،در طول تاریخ این کشور، چنین خیانتی سرنزده که از احمدشاه مسعود سرزده است. خوشبختانه گنجینۀ طلا تپه در زیرزمینی های دافغانستان بانک چنان با زیرکی ودور بینی داهیانه داکتر نجیب پنهان شده بود،که از غارت مسعود وطالبان وغیره دزدان فرهنگ وافتخارات این کشور نجات یافتند ورنه 21 هزار توته طلای تاریخی که بیشتر از 32 میلیارد دالر قیمت دارد، از سوی مسعود، همانند تجهیزات نظامی اردوی ملی فروخته میشد وبه حساب «قهرمان ملی؟» واریز میگردید.

دراینجا میتوان گفت صیانت از گنجینه طلا تپه بزرگترین خدمتی بود که توسط داکترنجیب الله احمدزی،  درحق میراثهای  فرهنگی کشور انجام داده شد. روزنامه لوموند چاپ فرانسه بعد از بازیابی این گنجینه تاریخی نوشت:« بلی! میـراث کبیـر افغانها وثـروت بزرگ ملی آنها از دست برد دزدان وغارتگران بیرحم وقاچبـران حرفوی نجات یافتـه!آنهم به شهامت وهوشیاری یک شخص!ویک رئیس جمهــور!دوکتور نجیب الله ،او که آخــرین روزهای حاکمیتش بــود ودر لحظـات سقوط دولت وحـــزبش قـرار داشت بفکــر نجات بزرگتــــرین ثروت ملی کشورش میافتـــد وآنراباهوشیاری کامل مخفی ونجات میدهد.»[6]

 

داکترناصراوریا، شعری را ثبت کرده که به نظرم با همین موضوع همخوانی دارد ومیگوید:

“بگوباری به این رزمندگان،

این تشنه گان قدرت  دنیا،

که از نیکان دراین عالم همه رسم عدالت ماند

وازچنگیزدر گیتی فقط یادی زغارت ماند.”

 

نتیجه :

باید بگویم که این کشورپیش از امیر دوست محمدخان، در1747توسط احمدشاه ابدالی (سدوزی) تاسیس شده که در آن زمان پای انگلیسها هنوزبه دهلی گذاشته نشده بود، وشاید افغانها از وجود آن اطلاع نداشتند.

بنابرین جغرافیا وتاریخ این کشور با جان فشانیها وشمشیرزنی های  رهبران ودلیرمردانی  شکل گرفته است که اکثراً در آخر نام خویش پسوند(زی) داشته اند. هیچ تاریخی درباره این کشورنوشته نخواهد شد که ازنقش شاهان وامیران واقوام وقبایل (زی) دار، در سرنوشت این جامعه در طول قرون 18 و19 و20 انکارکند و از آنها ذکری به میان نیاورد.

بتاریخ غبار نظر بیندازید تا دریابید که نام افغانستان در مکتوبی رسمی ایکه توسط حاجی ابراهیم صدراعظم ،بدستور شاه قاجار قبل از حرکت به سوی خراسان در 1798عنوانی صدراعظم شاه زمان صادر شده بود،نام کشورما بصورت افغانستان تذکر رفته است.غبار مینویسد: حاجی ابراهیم خان مکتوبی برحمت اله خان وزیرزمانشاه ارسال ودر آن گفته بودکه:«بهتراست که از جنگ بین طرفین جلوگیری شود، زیرا شاه ایران طالب آن نیست که شهزاده محمودپادشاه افغانستان باشد.بلکه ازمحمود که برادر بزرگ پادشاه افغانستان است آنقدر حمایت میکند که هرات وتوابع  آن به او داده شود.رحمت اله خان چنین جواب داده بود که :قضیه هرات بهانه یی برای جنگ جوئی شاه ایران است،زیرا انگلیسهای بی دین او را به این جنگ تحریک کرده اند. واگر ایران در این دوسال آخر مانع حملات افغانستان در هندوستان نمیگردید،تا اکنون  نصف مستملکات انگلیس در هند از بین برده شده بود. درحالی که ایران برای جلب رضای کفار،مومنین را بالای همدیگر از بین می برد.»[ 7]

بنابر تاریخ غبارهم دیده میشود که برخلاف تصوراقای ادا وهمفکرانش، نام افغانستان 45 سال پیشتز از آغاز امارت دوم امیر دوست محمدخان درمیان ممالک همجوار رسمیت داشته است، درحالی که بنابر تاریخنامه سیفی هروی نام افغانستان سابقه 700 ساله دارد.

ادا،باید بداند، که تاریخ به فرمایش ومیل کسی نوشته نمیشود، مؤرخ مجبوراست برای آرامش وجدان خود، اسناد ومدارک کتبی وباستان شناسی ودیگرشواهد تصویری وشنیداری وگفتاری رسانه های جمعی  را مورد بررسی قرار بدهد وسعی کند تااز میان آن همه مدارک آنچه حقیقت است به مردم ارائه کند. آنچه من نوشته ومینویسم، بحکم وجدان ومبتنی برمدارک کتبی موجود در دسترس من بوده است و البته چشمدیدهای من ازحوادث نیم قرن اخیرچیزی بیشتر از آن نیست،که اکثریت ما شاهد آن بوده ایم.اینها واقعیت های اند که باید گفت  چه کس خوشش بیاید یا نیاید!

نکته مهم وقابل سوال درتاریخ کشورما اینست که چرا،هم ابرقدرت انگلیس در دو تجاوز خود براین کشوردر قرن نزدهم، وهم ابرقدرت روس(شوروی) در تجاوزنظامی خود در دهه 80 قرن بیستم ، وهم ابرقدرت امریکا دریورش  اکتوبر2001، بیشترین حملات توپخانه ای وبمباردمانهای خود را برمحلات پشتون نشین متمرکز ساخته اند،و دولت های پوشالی ودست نشانده نیزبا متجاوزین همنوا شده و بر فرق قبایل  پشتون کوبیده اند تا آنها را مضمحل کنند و یا مقهور وتابع دساتیر خود سازند، اما هیچ یک از این ابرقدرتها تا کنون به  هدف خود نرسیده اند، آیا اقای ادا میتواند بگوید،چرا این هرسه ابرقدرت با مدرن ترین سلاح های کشتار جمعی خود از نیمه قرن نزده تا کنون نتوانسته اند، پشتونها را به زانو در آورند و مثل سایرمردم تابع وجیره خوار خود بسازند؟

ازتمام  تجاوزات ابرقدرتها وشکست شان دراین کشور، یک درس خوب وآموزنده به همسایه های افغانستان اینست که نباید به لاف وپتاق جواسیس فرومایه ووطن فروش خود دل خوش کنند که گویا بعد ازامریکا ،نوبت اشغال افغانستان به آنها خواهد رسید! نه خیر تا نسل افغان دراین کشور زنده باشد، چنین چیزی خواب وخیالی بیش نیست.هیچ قدرتی نمیتواند این کشور را در حیطۀ تصرف خود در آورد ومالک بی رقیب  آن بشود. البته عناصر خاین به وطن ، منحصر به قوم پشتون نیست،بلکه درمیان سایر اقوام وتبارهای این کشور، نیزعناصر وطن فروش زیادی وجود دارند که دراین روزها با ددولت مرکزی دهن کجی میکنند و دراندیشه کسب قدرت در سایه حمایت کشورهای خارجی اند ، ولی باید  بدااند که ،تا یک نفرافغان است، زنده افغانستان است.  

پایان

مآخذ:

[11]– فرهنگ،همان، افغانستان در پنج قرن اخیر،چاپ عرفان،ج1،ص304-  ٣٠۵

[12]-بقیه شعرچنین است:

قصۀ غـم بیان کنم، دوش که آن یگانه رفـت          آمــده بود دیر تر، زود به سوی خانه رفـت

خوشدلی ازمیانه رفت، عشرت جاودانه رفت          وقت وداع اشک من، ازمـژه دانه دانه رفت

تا شــــــــــــدی آشیانه ام، طایـر اشیانه رفت          در غمش از لب شجاع، نغمۀ این ترانه رفت

صبح دمـید و روز شد، یار شبینه خانه رفت          روی سحر شود سیاه، یار به این بهانه رفت

شب پس ازآن روز،آن بت رشک مهر و ماه         شیشه بدست و گل بسر، امده بود غذر خواه

پاسی زشب نرفته بود، همنفسان چه گویمت         گشت عـدوی بزم عیش،  ناله مرغ صبجگاه

مرغ سحر تو کم شوی، یار بدین بهانه رفت         صبح دمید  و روز شد ،یار شبینه خانه رفت

 

[13]- سقاوى دوم ، ازسمسورافغان،برگردان دکتورخليل اﷲ ودادبارش ، طبع هالند، ص122

[14]- سقاوى دوم ، ازسمسورافغان ، طبع هالند، ص123 -124

[15]– افغان جرمن آنلاین،مقالۀ عمرزی،رسوائی آن روز،http://www.afghan-   german.net/upload/Tahlilha_PDF/omarzuei_mostafa_reswaia_aan_roz.pdf

[16]-(کابل ناتهه- تاراج دامنه دار ودزدان دلیرتر- ترجمه صبورالله سیاه سنگ)نیز رجوع شود به مقاله مستند جنرال سید عبدالقدوس سید، درافغان جرمن آنلاین ونیز سایت دعوت نت، سپتمبر2010)

[17]- مجله لو مـــونـــد، چاپ فرانسه، 25 سپتامبر 2004 منتشره در شماره32

[18] غبار،افغانستان درمسیرتاریخ،ج1،ص 388

 

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,صفحه دري,کالمونه

Pin It on Pinterest