بیرق، مظهر وحدت ملی مردم افغانستان

ملالی موسی نظام

0 38

   ۲۸/۰۷/۲۰۲۰

بیرق، مظهر وحدت ملی مردم افغانستان

به مناسبت روز استقبال از بیرق

بیرق ما چه خوب قشنگ است       سیاه و سرخ و سبز رنگ است

محــــراب و منـبر نـــــشان ما       هــست عــزیز تــر از جــان ما

مقدمه:

(نشر دوبارۀ مضمون «بیرق مظهر وحدت ملی مردم افغانستان» که سال ۲۰۰۹ میلادی در جراید افغانی اقبال نشر یافت، دقیقاً یاد آوری ای است از ارزش و اهمیت وحدت والای ملی «ملت افغان» که منحیث یک کتلۀ واحدی نه تنها از نگاه متون قوانین مختلفه، اعصار پیهمی تبارز نموده است، بلکه تأریخ ثابت ساخته که این اقوام که در یک ساحۀ جغرافیایی مقدسی به نام افغانستان از نسل ها حیات بسر میبرند، از هر نژاد، مذهب و یا قومی که بوده اند، عملاً پابند این خصیصۀ گرانبها هستند تا به اتکاء به وحدت ملی، اسم مبارک «افغان» را بر خود ها داشته و افتخار نموده اند.

دردا که امروز اقلیت کوچک ولی پر سر و صدایی که خوشبختانه و بدون شک نمیتوانند از هیچ قوم شریفی در افغانستان نمایندگی نمایند، ظاهراً از افغانیت و وطنپرستی برگشته و با بستگی ها به غیر، در حالی که ذهنیت و باورمندی شان را منافع مالی و امتیازات غیر ملی مغشوش ساخته است، بدون در نظرداشت حالات شکننی که همه روزه تروریزم و عدم وجود امنیت بوجود می آورد، عملاً با ایجاد نفاق و شقاق بین اقوام شریف مملکت، به هر بهانۀ ناچیزی در صدد تخریب وحدت ملی ارزشمند «ملت افغان» می باشند. این کتلۀ گمراه گاهی هم در نهایت بیهویتی با اسم پوشالی و بی مسمای «افغانستانی» جامه بدل میکنند، درحالیکه عملاً این اسم مبارک «افغان» است برای کتلۀ مهاجر و مقیم، شرف، هویت و حیثیت میبخشد. در شرائط فعلی مادر وطن اگر گروه های دهشت افگن طالب و داعش را مسئول جامعۀ افغانی بدانیم، در چنین مثلثی ضلع سومی دیگری که برای تخریب ملک ومردم آن آماده اند، همین فروخته شدگانی هستند که ظاهراً منکر هویت اصیل افغانی خویش هستند).

*****

بیرق، این یك  پارچۀ رنگارنگ كه معرف هویت ملی یك مملكت در روی كرۀ ارض شناخته شده است، در عرصۀ تاریخ ملل جهان، در حقیقت با قدسیت استثنائی و خاص خود مظهر وحدت ملی و شناخت اجتماعی ای افرادی است كه در یك محدودۀ جغرافیایی، یك سیستم منسجم اداری« قوه » آنانرا باهم مرتبط می سازد. به عبارۀ دیگر، موجودیت دولت را كه یك شخصیت حقوقی ای حكمی بوده و از سه عنصر ساحه، نفوس و قوه تشكیل یافته است، از نگاه حقوقی تبارز میدهد.

بیرق عنعنوی افغانستان، با رنگ های سیاه، سرخ و سبز با محراب منبر در وسط آن بدون لحظۀ ای تردید، مظهر وحدت ملی مملكت عزیز ما شمرده میشود. اینكه بیرق شكوه مند ملت افغان درعرصۀ نزدیك به سه دهه « ۲۸ سال» متاسفانه با سیاست بازی های ناكام، رنگ و شكل اصلی و عنعنوی خود را موقتاً از دست داده بود، خود گویای همان حوادث و واقعاتیست كه درین برهۀ از تاریخ، افغانستان عزیز را به ورطۀ سقوط و عدم ثبات كشانید. امروز هم كه از عرصۀ ۱۹ سال خوشبختانه بیرق با عظمت و همه دل پسند افغانستان بازهم  با شكل و شمائل اصلی و شناخته شده در ساحۀ ملی و بین المللی تبارز نموده است، علی الرغم نابسامانی های گسترده با پلان های غیر ملی فرزندان ناخلفی كه با همسایگان در داد و ستد معاملات به منظور امحای ثبات و استقرار سیاسی در مملكت «مادر وطن» به تفرقه اندازی بین اقوام شریف افغان مذبوحانه در تلاش اند، بازهم همین بیرق ارزشمند افغانستان است كه احتزاز آن در سر تا سر گیتی قلب هر افغان وطن پرستی را به لرزه در آورده و تـعلق و وابستگی معنوی ویرا به حیـث یـك « افغان» دقیقاْ به قاطعیت ثابت میسازد.

 در بقاء و پشتیبانی ازوحدت ملی و رول بیرق عنعنوی افغانستان درین زمینه،  باید عرض نمود كه در پهلوی علاقه و پیوستگی به بیرق در داخل مملكت و هم در سر تاسر گیتی كه جبر زمان و بد حادثه مردم ما را پراگنده و مهاجر ساخته است، در حلقه های مهاجرین افغان همین بیرق است كه اصلیت واحد افغانی را به اشكال گوناگون تبارز میدهد. ازمراكز اجتماعات افغانی، كلب های سپورت، مغازه های فروش اموال و خوراكه باب كه خود محل اجتماع كتله های افغانان در منطقه میباشند تا فعالیت هنرمندان ما كه آوای ملكوتی خویش را در روح ما میدمند، همه و همه با تبارز و بستگی به بیرق پر افتخار سه رنگ  مزین به محراب و منبر اصیل آن، فقط و فقط با ادعای افغان بودن از وحدت ارزشمند ملی ای افغانی مستقیم و غیر مستقیم پشتیبانی مینمایند.

قطعه شعری هم كه زیر تصویر بیرق درج گردیده است، ابیات ساده پر معنی یی است كه در كتاب صنوف ابتدائی شاگردان افغانستان در صفحۀ بیرق به چاپ رسیده بود. متاسفانه از آن كتب بی عیب و آموزنده، امروز با موجودیت ملیون ها كتاب چاپ ایران با اغلاط فاحش و اصطلاحات نا مأنوس، دیگر اثری موجود نمیباشد.

بنابر آن، هرآنكه در راه اتحاد و همبستگی ملی با توصل و احترام به بیرق، این علم مقدس ملت افغان، از هویت افغانی خویش حمایت مینماید، فرزند واقعی و وفادار مادر وطن شمرده شده و معزز می باشد.

درین مختصر، میكوشم كه صرف به دو نمونه از وابستگی ای مردم ما با بیرق زیبای افغانستان در مهاجرت اشاره نمائیم:

قسمت اول: خواندن زیبای «*» نغمه :

راشئ چه جوړ افغانستان کړو نور یې نه ورانوو

بیائید كه افغانستان را آباد كنیم، دیگر ویرانش نسازیم

 این پارچه كه به آواز دل نشین نغمه خوانندۀ خوش الحان افغان سروده میشود، این هنرمند برازندۀ ملی را در حالی نشان میدهد كه مناظر دلفریب وطن از كوه های سر بفلك كشیدۀ پوشیده از برف گرفته تا وادی های سرسبزی كه بستر خروشان دریاهای آب زلال را در آغوش دارند، در ماورای جایگاه وی به نظر میخورد. در حالیكه بیرق زیبای افغانستان با عظمت تمام در صحنه با وزش نسیم در احتزاز است، رنگ سفید لباس زیبای افغانی وی با قد رسا و حنجرۀ سحر آفرینش كه قاطعیت و ایمان این دختر اصیل افغان را در بیان آنچه به لب می آورد تمام و كمال تمثیل مینماید، هم چنان نمایان گر اشاره و دعوت وی  به صلح و امنیت و باز سازی وطن ویران وی  میباشد. نغمه باحركات دلنشینی  در حالیكه چادر حریر سفیدش با حركت باد تا ابدیت كشانیده میشود با احساس قلبی ای نمایان، با دست گاهی به خرابه های كابل ویران اشاره مینماید و گاهی به تعمیرات جدیدی هم كه اخیراً ساخته شده است، در حالیكه ساز ملایم مناطق دو سوی خط تحمیلی دیورند آوای خانم نغمه را جلا میبخشد، میسراید:

راشئ چه جوړ افغانستان کړو نور یې نه ورانوو

راشی ځانونه دی قربان کړو، نور یې نه ورانوو

اینبار كمره بروی تصاویری میلغزد كه « ملت افغان » را با موجودیت نژاد های مختلفه و اقوام گوناگون نشان می دهد كه افغانستان بدون شبهه قانوناً خانۀ همۀ آنان است…..از كودكان زیبای هزاره تا اطفال قشنگ در پكتیا….از پیرمردان ازبك تا زنان جوان  كشتزارهای گندم در ننگرهار….از كودكان حیران جنگ تا زنان چادری دار در شهر پر جمیعت و ویران کابل و از پیر مردانی كه در كنار دیوار به تفكر مشغول اند تا شبان بچه های مناطق كوهستانی سرزمین ما، همه و همه درصحنه پدیدار میگردند…..اینان که صاحبان اصلی و وارثین واقعی این مرز و بوم اند، در مجموع یگانه ملت واحد افغانرا تشکیل میدهند.

 در حالیكه این نوشتۀ زیبا و با مفهوم در گوشه ای از صحنه پدیدار میگردد،«افغانستان خانۀ مشترك همۀ ماست، بیائید خانۀ خود را آباد كنیم»، ساز هم به نحو دیگری كه آنهم معمول موسیقی شناخته شدۀ امروز افغانی است تغیر میخورد. با آوای دلپذیر موزیك، در حالیكه نغمه با لباس ملی ای سیاه رنگ و زیورات افغانی زیبا بر روی سنگی در بستر آب جاری شفاف و پاکیزۀ وطن نشسته است، دو دست را به عنوان تضرع به جانب مردم خود بلند نموده و از آنان میخواهد تا به وطن برگردند و با همدیگر افغانستان را آباد نمایند:

ای مسافرو مهــاجرو راشی خـــپل وطن ته

جګ شی چه پورته خپل نشان کړو، نور یې نه ورانوو

راشی چه جوړ افغانستان کړو، نور یې نه ورانوو

كمره حالا در كوهستان های صعب العبور وطن گروه های جنگجوی مجاهد ما را نشان میدهد كه یكی به دنبال دیگری روان اند و در دور دست ها طیارات میك روسی«۲» بر قریه جات وطن بی دریغ بم فرو میریزند…….همچنان كه هزاران مهاجر پیاده و سوار بر حیوانات، اعم از پیرمردان، زنان، مردان و اطفال با اجبار از راه های غیر معمول، با غم بزرگ و اجبار ترك سرزمین آبائی، به سوی سرنوشت نا معلومی «۳»  روانند.

كمرۀ عكاس قدرتمند حالا آبدات و افتخارات تاریخی افغانستان را نشان میدهد، ازمسجد جامع هرات و مناره های با عظمت آن شروع نموده به منار جام میرود از مقبرۀ سید جمال الدین افغان تا مزار میرویس بابا، از زیارت با عظمت شاه اولیا در مزارشریف و سلطان محمد پارسا در بلخ….. و تابالاخره قسمتی از ویرانه هائی را كه با دست ناخلفان در پایتخت صورت گرفته است، نمایان مینماید. نغمه ادامه میدهد:

نور د غفلت خوبونو پریژدی افغانانو ورونو

ورك به ټول خائنان کړو، نوریې نه ورانوو

راشی چه جوړ افغانستان کړو، نوریې نه ورانوو

نغمه اینبار بروی تپه ای در كشتزار های گندم در حالیكه چشم به دور دست ها دوخته است و بیرق افغانستان هم  با عظمت چشم گیری در احتزاز میباشد، در حالیكه گاهی به ویرانی های غم انگیز و گاهی به آبادی های امید بخش اشاره مینماید، بازهم خطاب به مردم  میسراید:

د دغه جنگ او جبرونه نور به چه جـــــوریژی

دا ړنگ كورونو به ودان کړو، نور یې نه ورانوو

راشی چه آباد افغانستان کړو، نوریې نه ورانوو

بازهم كمره به سراغ مردم افغانستان با سنین مختلفه، قیافه های متفاوت، نژاد های گوناگون رفته و آنها را در حالات غم و یا لبخند نشان میدهد……همچنانكه شهر ها و ترافیك و آبادی وو یرانی وطن  را باز هم مینمایاند، نغمه را که با شال سبزی بر شانه دارد و به دور دست ها خیره گردیده، در حالیكه چادر سفید او چون صد ها كبوتری سپید بال در هوابه احتزاز در آمده است. درین حالت بیرق زیبای افغانستان كه توسط جوانی از پائین تپه به بلندی حمل میگردد با وزش نسیم و احتزاز دلپذیر ناشی ازان، با چادرسپید نغمه می آمیزد….و نغمه این دختر با احساس افغان باصدای رسا، آخرین قسمت این پارچۀ استثنائی و زیبا را چنین میسراید:

د وطن خلـــكو راشی ټــول سره یـــوه جرگه شو

ارمان پوره د شعیب جان کړو، نــور یې نه ورانوو

راشی چـه جوړ افغانستان کړو، نور یې نه ورانوو

راشی ځانونه ترې قربان کړو، نور یې نه ورانوو

لطفاً برای استماع و مشاهدۀ ویدیوی زیبای نغمه بر لینک کلیک فوق نموده ممنون سازید

قسمت دوم :  بیرق افغانستان و ثریا شاگرد افغان در یكی از مكاتب ایالات متحدۀ امریكا

چندی قبل در یكی از مكاتب امریكا در ایالت ورجنیا در محفلی كه به مناسبت روز بین المللی برگزار گردیده بود، شركت نمودم. در جمنازیوم بزرگی فامیل های شاگردان هم با اولیای امور مكتب حضور بهم رسانیده بودند. همه ساله در چنین روزی شاگردان از ملیت های مختلفه، با غذا های گوناگون شان و گاهی حتی المقدور با البسۀ ملی شركت نموده و یكی هم ازبین متعلمین هر ملتی، بیرق مملكت اولی خویش را حمل مینمایند. مفكورۀ چنین یك اقدام برازنده، در حقیقت معرفی و وابستگی متعلمینی را نشان میدهد كه در پهلوی شاگردان معمولی امریکایی،  به اساس مهاجرت و یا اقامت موقتی مشغول فرا گرفتن تحصیلات هستند.

باری این قلم هم در چنین محفلی كه چند هفته قبل در یكی ازین مكاتب برگزار شده بود اشتراك كردم كه شاگرد افغانی بنام ثریا در صنف ششم مشغول تحصیل است. بیا د می آورم که سال ها قبل زمانیكه ثریا به عمر سه سالگی در كودكستان بود، روزی معلم كه بیرق امریكا را بروی میز برای ترسیم اطفال گذاشته بود، متوجه میگردد كه ثریای كوچك صرف به طرف بیرق نگاه نموده ولی رسم آنرا نمیكشد. معلم در حالیكه علت را از ثریا جویا میگردد، میشنود كه وی میگوید كه این بیرق متعلق به مملكت او نیست، بنابرآن وی آنرا نمیخواهد ترسیم نماید. معلم ثریا را با راپور آنروز به خانه میفرستد. روز دیگر ثریا با بیرق افغانستان كه پدر كلان وی كه دسترسی زیادی به هنر رسامی داشت و با زیبائی تمام آنرا ترسیم نموده بود، به مكتب میرود و بیرق را روی میز میگذارد.

چند سال بعد در حالیکه در جمنازیوم مکتبی در ایالت ورجنیای امریکا به مناسبت استقبال از روز بین المللی با اولیای متعلمین حضور داشتیم، از دوازۀ بزرگ آن شاگردان بیرق به دست از ممالک مختلفه، با نظم و ترتیب خاصی وارد صحنه میگردیدند…..ثریا دختر افغان که اینک یازده سال داشت، اولین شاگردی بود که یکی از زیباترین بیرق های جهان، «بیرق افغانستان» را با رنگ آمیزی دلپذیر آن درحالیكه محراب و منبر اصیل وعنعنوی در وسط آن با برازندگی خاصی می درخشید، با دستان كوچك حمل مینمود، با قد برافراشته داخل جمنازویم گردید وبا قدم های استواری پیشاپیش دیگر شاگردان بیرق بدست، به نمایش به مقابل مدوعین پرداخت.

اشك شادی ایكه این صحنۀ ارزشمند درغربت و جلای افغانستان عزیز به چشم های ما می آورد، بیان گر این حقیقت مبرهن است كه نسل موجوده و بعدی ای ما همچنان به افغانستان و بیرق آن كه بدون هیچگونه اغراقی مظهر وحدت ملی ای تمام اقوام شریف افغانستان بوده و هست، علاقمند و وابسته میباشند!

نوت:

 *ـ به گمان غالب كه تصاویر این قسمت، جنگ های مجاهدین واقعی را در زمان اشغال افغانستان عزیز توسط اتحاد شوروی سابق، به كمك خاکفروشان خلق و پرچم نشان میدهد. نوعیت عكاسی یی سیاه و سفید هم گویا مربوط همان عصر می باشد. از اینكه مردم  افغانستان حالا هم مورد بمباردمان های كور قوای بین المللی، طالب و داعش با تلفات بی شمارغیـــرنظامیان مظلوم قرار دارند، افسوس است و جای هیچ شك و شبهه ای نمی باشد.

پایان

Comments
Loading...