شورای تاجکان پدرام / مصطفی عمرزی

0 82

شورای تاجکان پدرام

مصطفی عمرزی

شناخت عبداللطیف پدرام، دشوار نیست. در افغانستان به انگشت نمایانی که دعوای قومی راه می اندازند، بیش از همه خیال پردازی می شود. شهرت کنونی پدرام، پیش از آن که در گرو فرهنگی بودن و یا عضویت وی در ولسی جرگه باشد، در بند لقب اهدایی «شهروند افتخاری تاجکستان» است.

روسای کمونیست تاجکستان، با فراموشی تعهدات کمونیستی و سوسیالیستی، مثل این که بدن مُرده، زیر تسلیخ باشد، هرچه خواسته اند با مُرده ی کمونیستم انجام داده اند. نوترین این عمل ها، سه زارین قوم گرایی شکم کمونیسم حامله است.

افراد وابسته به تفکر به اصطلاح ستم ملی که یک ادعاست، در آزمون هایی که برای کارزار سیاسی و فرهنگی ارائه داده اند، همواره کسانی بوده اند که پس از  کم آوردن در نمرات تهذیب، برابری و عدالت اجتماعی، با عصبیت قومی، خودشان را هلهله کنان هتاک می سازند و برای هر موردی، فرصت طلبانی اند تا زیر سایه ی قومگرایی از شدت «حقیقت خورشید»*، گریزان باشند.

موضع اعضای ستمی به ویژه با دشواری های ناشی از بحران افغانستان و عشوه های دلبران ایرانی و تاجکستانی که یکی با حجاب اسلامی، شوق کشف «مروارید پنهان، درخشنده تر است» دارد و دیگری با آرایش کمونیستی، چیزی برای پنهان کاری ندارد، می توانند کمک کنند وقتی عوامل ایجاد شورا هایی همانند شورای تاجکان پدرام را بررسی می کنیم، آیا می توانیم به این نتیجه برسیم که آن چه پدرام انجام می دهد، یک کردار مدنی و مبتنی بر ارزش های ملی و دیموکراتیک است؟

تجربه ی گذشته نشان داده کارکرد آن جریان های سیاسی، فرهنگی و حزبی اقلیت ها که با افرادی از قماش قومگرایان ستمی، راه اندازی می شوند، فقط بستر هایی اند که زمینه را برای بیگانه گان فراهم کرده اند.

در حاکمیت آقای کرزی، در میان طرفداران تجزیه، فدرال و بالاخره خراسان بازی، کمتر کسی را یافته ایم که در ردیف کسانی همانند پدرام، حرفی از افغانان، افغانستان، دشواری ها، واقعیت ها و الم های ما گفته باشد. وقتی چنین افرادی که در زمان بحث تاریخی، افغانستان را جعلی می دانند و در هنگام حقوق ملت ما، ملت افغان را نفی می کنند و در زمان گفتمان منافع ملی، سیاست های کشوری های بیگانه را توجیه می کنند، بیایند و در افغانستان، حزب سیاسی راه بیاندازند که مستقیماً با نام یک تبار شریف کشور پیوند خورده باشد، نمی توان بر نتیجه ای غیر از این نتیجه که راه اندازی حرکت هایی چون جریان سیاسی عبداللطیف پدرام، آغازی برای وارد کردن بُرش و کاستن از جغرافیای افغانستان است، دست یافت. اینان عملاً از تجزیه، فدارل و نفی ارزش های افغانستان و افغانان سخن زده اند و آن وقت ما تماشاچیانی استیم که در نبود حاکمیت قانون و تجربه ی کافی دیموکراسی افغانی، سفارشات انجو ها را تطبیق می کنیم تا آن چه را زیر نام حقوق و حرکت مدنی آغاز کرده اند تا زمانی تحمل کنیم که رسماً تقاضای فروش افغانستان را تحویل دهند.

در آخرین دُر هایی که سُفته اند از شکست قوم پشتون در انتخابات ریاست جمهوری 1398 گفته اند. ذات توهم گروهک های افغان ستیز، خراب تر از آن ست که بدانند اختیار انزوا در جامعه ای که تکثر و تنوع قومی آن، حداقل با شعار های خود شان بیشتر شده است، حصاری ست که دور خود می سازند.

 نگرانی شماری از همتباران پدرام بی جا نیست که بُریدن از کلیت ملت و جداسازی از محوری که از رنگ دیگران (به اصطلاح فارسی زبانان) کمیت می گیرد، در حالی همه را به نفع خود مواظب ساخته است تا در محور اکثریت، به حقوقی برسند که به نام «سربازان یا مردمان گمنام» برای یک اقلیت کوچک به نام فارسی زبان، مصادره شده بودند.

اختیار انزوا از ملت و اکثریت به نفع اقلیت ها نیست. فرهنگ هایی که به نام ملی و رایج، ساحه ی استفاده را بزرگ کرده اند، با اعاده ی حقوق مردمی که هویت های شان به نام فارسی زبان، مصادره شده بود، دیگر استعانت مستقیم یا غیر مستقیم نیستند که با توهم آن ها، حتی با اکثریت همچشمی کرد.

در سالیان اخیر، خرد همپذیری و کلی شدن به مفهوم ملت نیز مردم را درخود گرفته است. هر کی از «کشتی سرنوشت مردم» (عبارت شهید داکتر نجیب) دوری کند، ساحل نمی یابد.

به هر صورت، برای مبارزه با بازار دروغ، فریب و ریا، همیشه نیاز به ساخت تشکل و سازمان نیست! همین که مشتری نباشیم، کساد می شود.

توضیح *:

نام کتاب «حقیقت خورشید» که پیرامون کلمات افغان و افغانستان از سوی خودم، منتشر شده است.

شرح تصویر:

عبداللطیف پدرام در عقب امام علی رحمان؛ رییس جمهور تاجکستان.

Comments
Loading...