بخش دوم – خروج امیر حمزه برضد علی بن عیسی حاکم خراسان و سیستان

0 77

کاندید اکادمیسین سیستانی 

 8/ 11/ 2018

 

خروج امیرحمزه * سیستانی(۱۸۱-۲۱۳ ق)

 برضد علی بن عیسی  حاکم خراسان وسیستان

(بخش دوم)

 

خليفه هارون رشيد عازم جنگ با حمزه بن عبدالله آذرک:

اوضاع نا آرام خراسان در عهد علی بن عيسی و نامه‌های شکايت‌آميز اهالی خراسان بدستگاه خلافت (بخصوص از جانب طاهر پوشنگی)، و سرانجام نهضت ملی – مذهبی حمزه در خراسان شرقی و جنوبی و قيام‌ها و شورش‌های « ابوالخضيب» در خراسان شمالی طی سال‌های ۱۸۳-۱۸۶ هـ (=۷۷۹-۸۰۹م) که نساء و ابيورد و طوس و نيشاپور را تحت تاثير خود قرار داده بود[19] خليفه هارون رشيد را بر آن داشت تا بارديگر به مشرق سفرکند. اما قبل ازحرکت بسوی طوس و نيشاپور، علی بن عيسی را معزول و توقيف کردوهيئت قضائی را غرض تفتيش ومحاسبه دارائی او تعيين نمود. در اثر بازرسی هيئت در سال ۱۹۱ هجری معلوم شد که دارائی شخصی علی بن عيسی به (۰۰۰/۰۰۰/۸۰ درهم و ۱۵۰۰ شتر) ميرسد. در حاليکه پسرش عيسی بن علی (۰۰۰/۰۰۰/۳۰ درهم) را در يکی از باغ‌های خانه خود در بلخ پنهان کرده بود، و هنگامی که امرمصادره اين اموال داده شد، آنرا بوسيله همان ۱۵۰۰ شتر به گرگان بحضور هارون رشيد حمل کردند.[20]

ميزان ظلم و ستم علی بن عيسی و پسرش عيسی بن علی والی بلخ را از روی دارائی و ثروتی که در ظرف ده سال حکمرانی خود درخراسان از مردم گرفته بودند، ميتوان حدس زد.درهرحال خليفه بعدازعزل و توقيف علی بن عيسی والی خراسان و تعيين هرثمه بن اعين فرمانده نگهبانان خليفه بجای او بعنوان والی درپنجم جون ۸۰۸ م) بعزم جنگ با حمزه سيستانی بسوی خراسان راه افتاد تا با وزنۀ شخصيت خويش به استحکام اوضاع و استقرار نهائی و قطعی نفوذ بغداد در خراسان توفيق يابد[21]. هارون رشيد وقتی به طوس رسيد، نامه ای به حمزه سيستانی فرستادواو را به اطاعت ازخودو دو فرزندش، امين ومامون دعوت نمود. اينک نقل نامه هارون را ببينيم تا بهتر ماهيت آنرا درک کنيم:

 

 نامه هارون الرشيد به حمزه بن عبدالله آذرک:

« بسم الله الرحمن الرحيم. ازطرف بنده خدا هارون امير المومنين به حمزه بن عبدالله. سلام بر تو، خدايی را که جز او خدای ديگری نيست می‌ستايم، و درود باد بر بنده و فرستاده او محمد صلی‌الله عليه. اما بعد: خداوند تبارک و تعالی محمد نبی خود را بتمام مردم بشير و نذير فرستاد، که به اذن خداوندی مردم را به حضرتش دعوت نمايد، او مانند چراغ روشن است که مطيعان را به بهشت مژده ميدهد و سرکشان را به دوزخ ميرساند. خداوند کريم برسول خود، کتاب عزيزی را نازل فرمود، که در آن روا و ناروا و فرايض و حدود و شرايع دين خود را روشن ساخت، و محمد هم پيام خداوندی را بما رسانيد، و امت خود را نصيحت فرمود، و راه‌های نيکو را نشان داد، که در بين امت او اکنون اختلافی در نماز و اوقات آن و در حج و فرايض آن موجود نيست. خداوند اطاعت پيامبر را بر بندگان خود واجب گردانيد و اطاعتش را مقرون به اطاعت خود خواند. و اگر کسی گردن به او نهد گويا گردن بخدا نهاد، و اگر کسی سرکشی کند از او، از خدا سرکشی کرده باشد. چون خداوند حجت خود بر مردم بوسيله وی تکميل کرد، او را نزد خود خواست و کتاب خدا و سنت را که موجب رضای الهی و فوز ونجات عامل، و هلاک و تباهی مخالف است در بين امت باقی گذاشت.

پس امير المومنين هم ترا بکتاب الله و سنت رسولش ميخواند که به امرش گردن نهی، و از سرکشی بپرهيزی. چون بين تو و کار‌داران اميرالمومنين در خراسان و سيستان و فارس و کرمان جنگ‌ها روی داده، و خونها ريخته، بنابر آن امير المومنين برای خير و بهبود و سلامت و عافيت و طمانيت تو و ياران شما چنان مناسب ديد، که همه شما با برادران مسلمان خود بياميزيد، و نصيبی از اموال و غنيمت و صدقات و حق و عدالت داشته باشيد، و خون شما بناحق نريزد. و اين است که از گناهان سابق و خونريزيها و غارت های مالی که در جنگ‌های شما با عمال اميرالمومنين روی داده ميگذرد و آنرا عفو ميکند. پس صلاح شما در اينست که به امير المومنين اطاعت کنيد و از احسانش برخوردار شويد، اکنون که او نزديک بلادت رسيده و درپهلويت نزول کرده خون و خواسته و تنت را امان ميدهد، و از تمام گناهان و خونريزی‌ها و غارت‌های مالی کلی و جز وی که بوسيله‌ء تو و يارانت روی داده ميگذرد، و هرچه درين جنگ‌ها برده‌ايد از آن شماست.

اگر درگروه مسلمانان درآيی، و فرمان ببری و از گناهان گذشته تايب شوی و به اميرالمومنين و ولی عهدانش گردن فرو نهی، و بعد از اين از تجاوز و غارت بپرهيزی و امان او را بپذيری و پيش او بيائی، پس در عهد خدا و ذمت اميرالمومنين و ذمتگذشتگاه او خواهی بود، و با ياران خود امان خواهی يافت وخون ومال شماوآنچه در جنگها بدست آورده‌ايد، همه محفوظ خواهد بود.اين کاردرحال و آينده برايتان سودمند خواهد بود. بر احسان و افضاليکه بر تو روا داشته اعتماد کن، و به وفای عهدش مامون باش! و با فرستاده اميرالمومنين بحضورش بيا! والا اگرامان او را نپذيری و نيايی پس اين امان نامه و فرستاده اميرالمؤمنين را بزودی باز فرست، و ايشان را نزدت درنگی نخواهد بود انشاءالله.خداوند شاهد باد که اميرالمؤمنين عذرت پذيرفت، و حجت خود را بر تو ختم کرد، و کفی با الله شهيداً و السلام عليک و رحمته‌الله و برکاته. و کتب اسمعيل بين جيح مولی اميرالمومنين يوم الجمعه لمان بقين من صفر سنه ثلث و تسعين ومائه (جمعه ۲۲ صفر ۱۹۳ هـ) والحمدالله و صلواته علی رسوله محمد والله اجمعين.»[22]

 

ماهیت نامه خلیفه:

چنانکه ملا حظه ميشود نامه هارون الرشيد، دارای لهجه مسامحت و مدارا است، که اعمال خصمانه طرف را تماماً مورد عفو قرار ميدهد، و در صورت تسليم، او را به آينده نيکو اميدوار ميسازد، و در عين حال وعده ميدهد که از پول غنايم و صدقات هم بهره وی داده خواهد شد.

هارون الرشید در نامه خود اطاعت حمزه را بخود و دو نفر ولی‌عهدش (امين و مامون) پيشنهاد کرده و ميخواهد طرف مقابل را به ايمان غليظ مطمئن گرداند که از امان واحسان خليفه، خودش و يارانش بکلی برخوردار خواهند بود و آنچه را درجنگ‌ها بدست آورده‌اند از ايشان نخواهد گرفت.

 

پاسخ امیرحمزه  به هارون الرشيد:

«بسم الله الرحمن الرحيم. از طرف بنده خدا حمزه اميرالمومنين، سلام باد بر دوستان خدا. اما بعد، خداوند تبارک و تعالی آدم را برگزيد «صلی‌الله عليه) و او را مکرم گردانيد، و ذريه‌اش را از او آفريد، و امانت خود را بدو سپرد، و شناسائی ربوبيت و طاعت خود را بريشان واجب داشت، انبياء و رسولان خود را بديشان فرستاد و کتب خود را نازل و دين خود را روشن کرد. اين انبيا، در تمام امم بر منهاج واحد و شرايع مختلف در پی يک ديگر بر انگيخته شدند و واپسين ايشان گذشتگان را تصديق کرد، و بدين طريق قرنها گذشت. و امت‌ها به طاعت خدا و تصديق رسل راه بردند، تا که خداوند محمد را در زمان فترت بفرستاد، و او را در نزديکی روز جزا رحمت عالم و خاتم الانبياء و مصدق ايشان قرار داد. و برو فرقانی را نازل فرمود که بر کتب ديگر ناسخ و غالب است. اين پيامبر خدا به کتاب الهی اقتدا کرد، و در جهاد با عدا و دعوت به دين خدا و نصحيت با امت، به امر خدا فرو رفت. وخدا دين خود را برايش کامل گردانيد و حجت خود را بدو رسانيد،

و در زمين او را تمکين فرمود، و کرامت و فضيلتش بخشيد، تا که بالاخره او را بميرانيد، و نبوت خود را برو ختم کرد، و وحی برداشت، اما برای امت او کتاب الله و سنت را باقی گذاشت، و حلال و حرام و سنن و فرايض و محکم و متشا به و امثل و ثواب اهل طاعت و عقاب اهل معصيت را در آن روشن ساخت که دوستان خدا بعد از پيامبرش بدان تمسک جويند، و پيروی نمايند. و خداوند هم در مقابل دشمنان ياور و مددگار ايشانست. و همواره اسلام و مسلمانان از نعمت‌های خداوندی برخوردارند، و در خلافت ابی بکر و عمر (رض) و آغاز خلافت عثمانی دروازه های رحمت خدا بر ايشان گشوده بود. مگر چون در اين اوقات مردم به دنيای فريبنده گرويدند و با کتاب الله و سنت پيامبر خلاف کردند، از اين رو در بين امت بجای ائتلاف ، نفاق افتاد و جمعيت ايشان تفرقه گرديد.

اما خداوند که به مومنان در امور اختلافيهء ايشان بسوی حق رهنمای فرمود، و کسانی را که از کتاب الله و سنت پيامبر روی برتافتند گمراه گردانيد، ولی به نگهداران حق و دين و کتابش رهنمائی فرمود، که همواره بر جاده هدايت باشند، و جمعی از باطل پرستان امت بوسيله اهل حق مقهور گردند. اينست که در بين مسلمانان فرقه‌ها پديد آمدند و باين وضع اسلام و اهل آن تا روز جزا بآن خواهند ديد، و اگر براين گمراهی هافراهم آيند، هر آئينه روزجزا برايشان تلخ ترخواهد بود. ومن ازنادانی وگمراهی و ماندن در گروه اشرار به خدا پناه ميجويم . نامه‌يی را که در آن مرا به کتاب الله و سنت پيامبر باز خوانده بودی رسيد، و در آن از پيکارهای من با کارداران خودت در خراسان و ناحيت‌های آن هم ذکری رفته و ازعفو و امان و احسان خود هم نگاشته بودی، که اگر ما آنرا بپذيريم و فرمان بريم هر آئينه از بخشايشت برخوردار خواهيم بود. چون تمام مقاصد نامه‌ات فهميده شد، اکنون گويم که :کتاب الله را پذيرفته‌ام و از آن تخلفی را جايز نميدانم، و جز آن حکمی رانمی شناسم ومردم را هم بدان باز خوانم . وخدای را سپاس گذارم که مرا بدين خودشناسائی داد. و راه راست را بمن باز نمود، تا مردم را به کتاب محکم و طاعتش بخوانم، و درين راه با کسانيکه خلاف آن کنند، جهاد نمايم، والله المعين و الموفق و لا حول و لاقوه الا باالله العظيم.

اما آنچه درباره جنگهای من با عمال خود نوشته بودی، اين پيکارهای من مبنی برآن نيست، که برای شاهی با تو نزاع کنم، و يا رغبتی بدنيا باشد. و نمی خواهم که از اين راه جاه و جلالی بدست آورم، و با وجوديکه سوء کردار کاردارانت بر تمام مردم آشکارا بوده و از خونريزی و اباحت اموال و فواحش ممنوعه خداوند دريغ نداشته‌اند، باز هم من اجازه نداده‌ام که مردم بريشان بشورند و ابتدا به بغی نمايند. و گمان ندارم که اين حمالت بدکار‌داران خراسان و سيستان و فارس و کرمان بر تو پوشيده باشد. اما درباره احسان و نظرت نسبت بمن بايد گفت: اگر من از کسانی باشم که دنيا را برای عيش و نعمت عاجل آن ميخواهند، و از اجل ميگذرند، پس بجلال خدا پناه می‌جويم، که بهره و نصيب مرا چنين چيزی قرار ندهد. زيرا کسيکه دين را بدنيا بفروشد زيانکار است، و خيريکه نتيجه آن آتش است خير نيست، و شريکه به بهشت برساند شر نباشد.

اما در باب اموال غنيمت و صدقات چنين گويم، که بعد از عصر دو خليفه اول (رض) مسلمانان بهره خود را در عطايا و ارزاق و صدقات از دست داده‌اند، و اين اموال همواره از غير موضع آن گرفته شده، و بر غير اهل آن صرف گرديده است والله حسيب خلقه. اما آنچه مرا به امان و اطاعت خود فرا خواندی، آيا برای مخلوقی چه امانی ازين بهتر باشد، که در روز فزع اکبر نجات يابد؟ باری به معاد خود و جائيکه بدانسو ميروی نظری انداز! که در آن هر عمل اندک را شماری باشد. آيا نمی‌بينی که اين دنيا با کسانيکه آنرا برگزيدند چه کرد؟ و چگونه ايشان راتباه نمود؟ و هيچ چيزی از فراهم آورده ايشان بدرد نخورد و فقط اعمال آنها در گردن شان قلاده ماند، در حاليکه در آن وقت ندامت و پشيمانی سودی نداشت، و زادی برای معاد خود جز حسرت و ندامت نداشتند. من با خدای خود عهد کرده‌ام، که بقيام امرش بکوشم، و به فرمانبرداری او مردم را دعوت کنم و با دشمنانش تا جايی جهاد کنم، که سرم درين راه برود، و برين پيمان خود استوارم، و برای انجام عهد سخت ايستاده‌ام، قل‌الله تعالی، و او فوا بعهدی اوف بعهد کم. از خدای خود خواهم که ما را به آنچه از کتابش ميدانيم سودمند گردا ناد، و از احوال کسانی که دين خود را عبث داده‌اند نجات بخشايد! ما خدای تعالی را پروردگار خويش ميدانيم. اسلام را برای خود دين پسنديديم، محمد را پيامبر خدا ميدانيم، قرآن امام و حکم ماست. خدای ما پروردگار آسمان‌ها و زمين‌ها است، جز او خدای را نمی‌شناسيم. هذا سبيلی ادعوا الی‌الله علی بصيره انا ومن اتبعنی و سبحان الله رب العالمين…» [23]

 

ماهيت نامۀ حمزه:

۱-حمزه خود، مدعی امارت مومنين است و بنابرين در مقابل خليفه بغداد قرار دارد، و درين نامه هم، خود را بنده‌ء خدا و اميرالمومنين خوانده و ربقۀ اطاعت خليفه را از ذمت خود دور می‌افکند.

۲- حمزه بر مبادی اسلامی کتاب الله و سنت نبوی سخت استوار است، و طرف مقابل را متجاوز از شريعت و کتاب الله ميداند، و بنابرين واجب الاطاعه هم نيست.

۳- لهجه حمزه، سخت محکم و درشت و استوار است، و از آن پديد می‌آيد که حمزه بر مبادی خود در نهايت محکمی و استواری ايستاده است و تهديد يا تطميع نميتواند او را از آن باز گرداند.

۴- حمزه به تفرقه‌ها و نفاق‌هايی که بعد از خليفتين روی داده، به نظر حسرت می‌بيند و اکنون فقط کتاب الله و سنت نبوی را مدار زندگی خويش ميشمارد، و در راه دفاع از آن بهر گونه قربانی و جهاد و خونريزی حاضراست .

۵- حرکت حمزه مبنی بر تلاش دنيا و زاد مادی و يا بدست آوردن مقام شاهی وجاه آنی، نيست. وی عاجل را بر اجل نمی‌گزيند و بنابرين پيشنهاد اطاعت هارون الرشيد را رد ميکند.

۶- حمزه در امور دين و معرفت کتاب الله دارای بيصرتی است که در روشنی آن ميتواند مبادی خود را پيش ببرد.

۷- حمزه علت اساسی حرکت خود را دفع ظلم و ستم ميداند و در نامه خودتصريح ميکند،که کارداران خلافت در خراسان و پارس و سيستان و کرمان دست به خونريزی و اباحت اموال مردم و فواحش زده‌اند، وبنابرين مردم حق دارند که شر ايشان را از خود دفع و برای نيل اين مقصد قيام کنند.

۸- حمزه نظر نيک و احسان خليفه را با امان و پيمانش رد مينمايد، زيرا وی برای جلب زاد دنيوی، قيام نکرده. و دين را بدنيا نمی‌فروشد.

۹- هارون حمزه را به نصيب او و يارانش در غنايم و صدقات و ارزاق اميدواری داده، ولی حمزه بر اساس اينکار اعتراض دارد و ميگويد که اين اموال با ستمکاری از کسانی گرفته می‌شود که نبايد ماليات سنگين بدوش ايشان باشد و پس ازين تحصيل ناروا به مدارکی صرف ميگردد، که يکی هم جايز و معقول نيست.

۱۰- از مضمون نامه پديدار است که حمزه دارای عقايد کفر و الحاد و زندقه نبوده و تبعه او هم مردان عفيف بوده‌اند. زيرا هدف او درين نامه جز حکم خدا و سنت پيامبر وتقديس الوهيت و جهاد درين راه چيزی ديگری نيست.[24]

 

حمزه، عازم جنگ با خليفه هارون رشيد:

حمزه با چنين اصول و مبادی برای دفع ظلم از مردم با هارون رشيد آماده جنگ شد و چون هارون بطوس آمد و سپاه مجهز با خود آورد، بقول مؤلف تاريخ سيستان:

«حمزه کارهای حرب بساخت و بيشتر مردم که برو جمع شده بودند، کابين زنان بدادند و وصيت‌ها بکردند و کفن‌ها اندرپوشيدند، وسی هزار[30.000] سوارمسلح همه زهاد وقرآن خوان برفتند.» [25]

با چنين روحيه‌ئی حمزه و پيروانش تا نيشاپور پيش رفتند ولی در آنجا چون شنيدند که هارون رشيد درگذشته (جمادی‌الاخر ۱۹۳هجری) نخواستند با سپاه ما تمدار به نبرد بپردازند، و حمزه رو به ياران کرده گفت: «وکفی الله المومنين القتال» (خداوند ديگر جنگ‌‌کردن مؤمنين را صلاح ندانست) و از آن ساعت ديگر در برابر خلافت دست از ستيزه گرفت.

حقيقت اين است که حمزه بهترين موقع راکه برای پشرفت آرمانها ومقاصد ملی او ميسر بود از دست داد و با انحراف فکری که پيدا کرد اضمحلال تشکيلات خوارج را نيز باعث شد. و هيچکسی هم از ياران فداکار او، وی را بفکر استفاده از اوضاع آشفته خلافت نينداخت، بلکه همگی برای فتح مرزهای سند و هند بازگشتند.تند.حمزه پنج هزارسوارخود را دردسته های پنجصدنفری درخراسان وسيستان وپارس وکرمان گماشت و بايشان امر داد که «مگذاريد که اين ظالمان بر ضعفاء جور کنند و حديث اين لشکرها (خليفه) خود بدانجا رسد که ايشان بر يک ديگر خروج کنند و ما اندر ميانه نيائيم تا ايشان بسيار از يکديگر تباه کنند.»[26]

بوسورتُ محقق انگلیسی  متذکر می گردد که: «فعاليت حمزه که روح رهنمای پشت سر فرقه خارجی درسيستان بود بيش از سی سال بدرازا کشيد. اگرچند تاريخ سيستان اطلاعات مفصل ويگانه ای در باره فعاليتهای خوارج در درون ولايت سيستان بدست می دهد و در اين منبع و منابع ديگرآگاهيهای ديگری نيز در باره سفرهای جنگی حمزه به بادغيس، خراسان و قهستان بدست می آوريم، اما در باره لشکر کشيهای وی به جاهای ديگر چیزی نمی دانيم.

بوسورت در شگفت است که تاريخ سيستان چرا در بارۀ فعاليت های حمزه در سالهای پس از نوشت و خوان او با هارون الرشيد آگاهی[چندانی] ندارد و برای مطلبی کوتاه بايد به گرديزی روی آوريم که ميگويد: عبدالرحمن نيشاپوری نيرويی از ۲۰۰۰۰ غازی در زرنگ گرد آورد و در ۱۹۴ ق (۱۰-۸۰۹م )رهسپار جنگ با حمزه گرديد. حمزه تنها ۶۰۰۰ مرد زير فرمان داشت و شکست سختی خورد. گرديزی به اشتباه ميگويد که حمزه خود در اين نبرد کشته شد، اما در سطر بعد اشتباهش را اصلاح کرده ميگويد که مرگ حمزه در سال ۲۱۳ ق برابر با ۸۲۸ م رويداد.»[27]

بوسورت اشاره میکند که گزارشهای تاريخ سيستان در باره تاخت و تاز های حمزه  در دشتهای هند وسند (وسيلان، ترکستان، چين) آشکارا داستانی برساخته است، اما فعاليتهای خوارج در نواحی کافر نشينی چون غورومرزهای سند و هند کاملا امکان دارد… آنچه بيشتر احتمال می رود فعاليت دير پای خوارج پر شور در امتداد مرزهای جنوبی و شرقی افغانستان در مجاورت هند است. حدود العالم( آغاز ۳۷۲ق برابر با ۳ـ۹۸۲م) در توصيف گرديز می گويد که« اين شهر حصار استواری دارد و مردمان آن مذهب خارجی می ورزند. در ۲۵۶ ق برابر با ۸۷۰ م که يعقوب بن ليث صفاری گرديز را شهر بندان[محاصره] کرد، دودمانی از اميران محلی که نام کاملا اسلامی دارند بر آن فرمان می راندند. قراينی در دست است که اين اميران از خوارج بودند. به گواهی کتيبه ای عربی و سانسکريت که در موزه پشاور نگهداری می شود اسلام از سال ۲۴۳ق برابر با ۸۷۵م در دره توچی وزيرستان در مرزهای افغانستان و پاکستان کنونی حضور داشته است، و نميتوان گفت که خوارج قشری ومتعصب در اينجا فعاليت نمی کردند.» [28]

تاريخ سيستان ميگويد که، شهر گرديز را حمزه بنياد کرد.[29]  همین منبع در وقایع سال ۲۱۳ هجری از بازگشت حمزه به سیستان خبرمیدهد ومتذکرمیشود که دراین وقت حاکم سیستان احمد بن خالد میخواست از ورود او جلوگیری نماید، اما چون خوارج هنوز پرقدرت بودند در جنگی که ميان حاکم سیستان و  طرفداران حمزه واقع شد، حاکم سیستان شکست خورد و بخراسان رفت.[30]

و حمزه بن عبدالله درهمان سال کمی بعد از رفتن حاکم سیستان چشم  از جهان پوشيد (۱۸ جمادی الاول ۲۱۳ هـ). بعد از مرگ حمزه، خوارج ابواسحاق جاشنی (معرب گاشن، يکی از محلات سيستان) را که «مردی مسلمان و نيکوسيرت و عالم بود» به پيشوائی خود برگزيدند. ولی او بعضی از اعمال خوارج را محکوم کرد و از ارتکاب آن، آنها را منع نمود، مگر خوارج از اوامر او فرمان نبردند و او هم از رهبری خوارج استنکاف ورزيد، خوارج که متوجه نيات پيشوای خود شدند، چنان او را تحت فشار و انکار گذاشتند که ناچار بيک بيشه ‌نی در « نيزار زره» پناهنده شد تا در همانجا بمرد.[31]بعد از ابواسحاق، خوارج «اباعوف» از اهل کرنگ سيستان را به پيشوائی خود برگزيدند. وی که مردی سرسخت و جنگاور دلاوری بود، از سال ۲۱۳ هجری تا ۲۲۰ هجری در جنگ‌های متعددي که حکام سيستان بر خوارج تحميل ميکردند، شرکت داشت و همه جا سپاهيان حاکم در جنگ با او به «عجز باز ميگشتند» و او پيروزمند و سر بلند از نبرد بيرون می‌آمد.[32] .

بدينگونه، تا هنگامی که حمزه زنده بود (۲۱۳ هـ) هيچيک از عمال و حکام سيستان را جرأت آن نبود که بر مردم ظلم روا دارند و يا اضافه ستانی کنند. و بقول مؤلف تاريخ سيستان: «جز طعام و نفقه به گماشتگان خلافت حاصل نشدی، زيرا که خوارج ديگرفروگرفته بودند،خود چيزی نستدندی، و هم کسی را نگذاشتندی که چيزی ستدی، مردم سيستان را همی نيارزدی مگر سپاهی اگربر ايشان حرب کردی و بتاختن ايشان شدی، بکشتندی.»[33]

بدينسان حمزه سیستانی نه تنها يک شخصيت مذهبی مسلمان بود، بلکه پهلوان جنگاوری بود که داستانهايش در اذهان مردم مدتها باقی ماند و او را يکی از جنگ‌آوران پر نيروی عهد اسلامی شمردند. چنانکه در عصر قبل از اسلام، رستم دارای آن نيرو و تدبير بود. براستی حمزه برای اسلام چنان پرحرارت می‌جنگيد که رستم برای حفظ ايران زمين و آبروی شاهنشاهی کيانی جنگيده بود.

مؤلفان ما بعد، در زبان فارسی راجع به اميرحمزه داستانها نوشتند و قصه‌های پرداختند که برخی او را با حمزه عم پيامبر (ص) خلط و اشتباه کردند. اکنون ما کتابهای قطوری از داستانهای اين مردشجاع و پهلوان سيستانی اسلام داريم که عوام از خواندن و شنيدنش احساس غرور و لذت ميکنند.منجمله دو کتاب بنام‌های «رموز حمزه» و «حمزه صاحب قران» از جمله داستان‌های شورانگيز منسوب به همين بزرگ مرد سيستانی است.

پایان

مآخذ مقاله امیرحمزه :  

[[1 -تاريخ بيهقی ، چاپ فياض، ص ۵۳۶ -۵۳۷
[2] -باستانی پاريزی، يعقوب ليث ، ص ۲۲۶- ۲۲۷
[3]-ملک اشعراء بهار، تاريخ سيستان،ص ۱۵۵
[4]- تاريخ سيستان ،ص ۱۵۶
[5]- تاريخ سيستان ،ص ۱۶۰
[6]-تاريخ سيستان ،ص ۱۶۰
[7]-سعيدنفيسی ،ماه نخشب، چاپ ۱۳۷۴،ص ۴۹
[8]-بوسورت ، تاريخ سيستان ازآمدن تازيان تابرآمدن صفاريان ، ترجمه حسن انوشه ، ۱۳۷۰ ، ۱۹۴
[9]-تاريخ سيستان ،ص ص ۱۵۶
[10]-تاريخ سيستان، ص ۱۵۶- اشپولر، تاريخ ايران در نخستين قرون اسلامی، ترجمه فلاطوری، ص ۸۸
[11]-تاريخ سيستان، ص ۱۶۰
[12]-تاريخ سيستان، ص، ،۱۵۹ ، حبیبی، افغانستان بعد از اسلام، ص ۳۵۳
[13]-تاريخ سيستان ،ص۱۵۹
[14]-زين الاخبارگرديزی،چاپ نفیسی،  ص ۲۹۱
[15]-گرديزی، ص ۲۹۱، ۲۹۲
[16]-تاريخ سيستان، ص۱۵۸
[17]-تاريخ سيستان ،ص ۱۶۰
[18]-تاريخ سيستان، ص۱۵۸
[19]-حبيبی افغانستان بعد از اسلام ج ۱، ص ۳۵۰-۳۵۶ مقايسه شود باتاريخ ايران در نخستين قرون اسلامی از اشپولر، ص ۸۹
[20]- همانجا، ونیزتاریخ ایران از اشپولر، ص92
[21]-اثراخیرالذکر، ص91- 92
[22]-اين نامه از متن تاریخ سیستان،  توسط حبيبی ترجمه و درتاريخ افغانستان بعد از اسلام( ج ۱، ص ۳۵۷ ببعد) آمده است.
[23]-افغانستان بعد از اسلام، ج ۱، ص ۳۵۹- -۳۶۲
[24]-همان ، ص ۳۶۲ – ۳۶۴
[25]-تاريخ سيستان ، ص ۱۶۸
[26]-تاريخ سيستان ، ص ۱۶۹
[27]- ادموندکليفورد بوسورت ، تاريخ سيستان اوآمدن تازيان تابرآمدن صفاريان ، ترجمه حسن انوشه ، ۱۳۷۰، ص ۱۹۱-۱۹۲ ،زين الاخبارگرديزی، چاپ نفيسی ،ص ۱۰۵، چاپ حبيبی، ص۱۳۳
[28]- بوسورت، همان اثر،ص ۲۱۸-۲۱۷ در زير نويسهای همين صفحات بوسورت متذکر می شود که: اين نکته در خور اهميت است که نام افلح که در هيچ جای ديگرپيدا نميشود، در ميان نامهای اميران گرديز و معاصران شان امامات رستمی تا هرت در شمال افريقا که خود خارجيان اباضی بودند، يافت ميشود.
[29]- تاریخ سیستان، ص ۲۴
[30]- تاريخ سيستان، ص ۱۸۰
[31]- تاريخ سيستان، ص ۱۸۰
[32]- تاريخ سيستان، ص ۱۸۱- ۱۸۳
[33] – تاريخ سيستان ،ص ۱۷۷
Comments
Loading...