اگر جهانيان شكست بخورند؟ / محمد اسماعیل یون

0 95

اگر جهانيان شكست بخورند؟

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در شماره ي 1- 1387 شمسی نشريه ي «قلموال»، به نشر رسيده است.

***

يك جامعه شناس افغان گفته بود:

 «افغانستان، كشور استثنا هاست. در اين جا پيش بيني رويداد هاي سياسي و غیره، ناممکن است. هر ناممكن ممكن و هر ممكن ناممكن می شود.»

به اساس بیان بالا، برداشت دقیقی از واقعيت ها، محاسبات ويژه و ارزیابی درستی از رويداد هاي افغانستان، صورت نگرفته اند. هر نيروي خارجي و هر خودكامه ي داخلي كه بر سرير قدرت نشسته اند، اکثراً  موفقیت های زودگذر  خويش را توسط سلاح، پول و از رهگذر كميت افراد ارزيابي کرده اند. بنابراين امپراتوري بريتانوي و به دنبال آن امپراتوري كمونيستي يا روسي در افغانستان به زانو افتيده اند.

ارزش هاي ملي، عقيده يي و فرهنگي مردم كه محاسبه ي آن ها با معادلات رياضي،كاري دشوار است، شامل ارزیابی هیچ قدرت داخلي و ابرقدرت خارجي معادلات جنگ، نشده اند. از اين رهگذر از سكندر تا چنگيز و از چنگيز تا انگليس و بعد از آنان، لشكر هاي سرخ، سبز و سفيد، هيچ كدام، در این جا روز خوشی را نديده اند.

 پس از جنگ هاي طولانی داخلي، افغانستان، بار ديگر به ميدان بزرگ جنگ سرد و گرم نيرو هاي مختلف خارجي و طرفداران داخلي و مخالفان آنان، مبدل شد. اين بار شعار جنگ معني و رنگ، طور ديگر است. سطح كميت، كيفيت و تناسب نيرو هاي مخالف نيز بسيار متفاوت مي باشد.

هر تبعه ی افغانستان و هر شجرش از جنگ خسته اند. شكل ظاهري جنگ، شعار و چه گونه گي، به هر اندازه اي كه عوض شده باشند، اما در محتوا، تغییر نیافته اند. در لشكر كشي هاي چنگيز، اسكندر، روسان و بريتانويان، افغانان كشته شدند. مردم ما اكنون نيز كشته مي شوند. اگر در آن زمان مردم را با زورسالاري می کشتند، اكنون همچنان می کشند. آن مناطقی ويران مي شوند و آن مردماني زجر مي بينند كه در گذشته نیز اذيت شده بودند. مردم اين بار به نام مردمسالاري و آزادي زیان می بینند.

هيچ شعار و هيچ نيروي داخلي و خارجي، ويژه گي اصلي جنگ (ويراني) را تغيير ندادند. هيچ كسي به عنصر «آبادي» نيافزود. از ويژه گي های جنگ، كشتار و تباهي است. اين خسارات از واكنش هاي خودی نیز برخوردار بودند. از بطن بربادي، بربادي ديگري مي آفرينند.

من از اين بسیار در عذاب استم که افغانان در جنگ هايی در طول تاريخ نیز بُرده اند، زيانمند شده اند. پس از شكست امپراتوري بريتانوي و روسي، كشور هاي زياد دنيا، آزادي های خويش را به دست آوردند و به آرامش رسيدند؛ ولي ما در هر نوبتی، دچار هرج و مرج و جنگ داخلي شده ايم. وقتی امتیاز جنگ را نیز به متجاوزان یا همكيشان آنان تفویض کرده ایم، آنان همچنان از سر هاي ما، كله مناره درست كرده اند.

افغانستان، حالا هم با بحران دشوار سياسي، نظامي و اجتماعي، رو به رو است. اگر افغانان و جامعه ي جهاني، با هم از یک تدبير و طرح دقیق كار نگيرند، انجام آن براي هر دو طرف بسيار دردناك و زيان بار خواهد بود.

پرسش اصلی اين است كه آیا نيرو هاي بین المللی در جنگ كنوني، پيروز مي شوند يا نه؟

تصور بر این است كه نيرو هاي جهاني، امكانات و ابزار وافر داشته، سلاح هاي پيشرفته و افراد زيادی در اختیار دارند. جنگ موفق نيز با همين امكانات، صورت مي یابد. اگر اين تصور، درست شناخته شود، مي توان گفت نيرو هاي خارجي، جنگ را از طالبان داخلي و از نيرو هاي خارجي پشتيبان آنان مي برند.

اگر نيرو هاي نظامي- سياسي خارجي به نوبه ي خويش و جانب مردمسالار حكومت افغانستان در داخل، ترتيبات كاملی را حكمفرما کنند و مخالفان داخلی حكومت را از حكومت بيرون کرده يا ضعيف سازند، پيشرفت متوازن اقتصادي به ميان مي آيد. امتيازات جنگسالاران محلي و تنظيمي پايان يافته و در عوض نقش مردم در حكومت، فزوني مي گيرد. همچنان دست درازی خارجيان، به ويژه ايران و پاكستان و تعدی روسي متوقف می شود. دسته هاي ويژه ي مخالفان در حكومت و بيرون از حكومت، ناتوان و مهار مي شوند. ممکن است صلح و ثبات افغانستان نیز قايم شوند.

در واقع طالبان، چالش های واقعي حكومت افغانستان نيستند. طالبان، آن نيروي جنگی اند كه نه مشی فرهنگي و نه كدام روش اقتصادي و سياسي مشخص دارند. چنين نيرو هایی تنها با وضع محدويت سلاح و مهار منابع آنان، متوقف مي شوند؛ ولي آن دسته هاي مخالفان كه اجندا های مختلف فرهنگي، سياسي، مذهبي، نظامي و اقتصادي دارند، مخالف منافع ملي افغانستان اند و هم باعث بي ثباتي و هرج و مرج مي شوند، بيشتر از هر چيزي براي مردم و حكومت، زيان بار استند. سطح خطر اين دسته ها زيرا بُلند است كه آن ها به گونه ي مستقيم از سوي كشور هايی تمويل مي شوند كه با آن ها، پيوند هاي نظامي، اقتصادي، سياسي، زباني و مذهبي داشته و به گونه ي استراتيژيك، براي حفظ منافع آن كشور ها كار مي كنند.

اگر كمك هاي غير مشروع خارجي به مخالفان داخلی متوقف شوند، آنان در تحولات سياسي افغانستان، توان ابراز وجود ندارند، اما اين دسته ها از چنان مهارت های سياسي برخوردار اند كه اكثر احزاب مليگراي افغان، فاقد آن ها مي باشند و يا آن ها را نمي خواهند.

مهارت مخالفان داخلی در این نهفته است كه سریعاً با نيرو هاي خارجي سازش و تعامل می کنند. آنان از رهگذر تبليغيات بسيار فعال استند و توان دارند ندانم كاري های خويش را بر ديگران بيافگنند. به گونه ي مثال در ساليان جهاد، با لشكر روسي آتش بس كردند. آنان در همان زمان از شيريني هاي پنهاني شوروي، بهره مند شدند، ولي وقتی لشكر روسي شكست خورد، امتياز جهاد را نیز مصادره می کنند.

اگر لشكر شوروي به افغانستان نمي آمد و هنگام بازگشت، راه را براي مخالفان ما هموار نمي كرد، محال بود كسي همانند برهان الدين رباني، توان بيابد به سرير قدرت افغانستان بنشيند.

تاريخ، بار ديگر تكرار شد. اگر لشكر امريكايي به افغانستان نمي آمد، محال بود چهره هايی همانند رباني، فهيم، محقق، قانوني و دوستم، به گونه ای در امور سياسي افغانستان مطرح شوند كه اكنون استند.

مخالفان، همیشه زير چتر نيرو هاي خارجي، انكشاف یافته اند. اكنون كه لشكر های اكثر كشور هاي غربي در افغانستان وجود دارند، زمينه ي خوبي براي رشد مخالفان ما، فرآهم شده است؛ زيرا نيرو هاي خارجي، آنان را از دشمنان اصلي شان (طالبان و حزب اسلامي حكمت يار)، حفظ مي كنند.

 مخالفان ما، زمان و توان كامل دارند تا كرسي هاي حكومتي را به اساس پيوند هاي قومي و سمتي اشغال كنند. آنان از روحيه ي رييس جمهور كرزي كه معتقد به اصول صلح آميز است نيز سوءاستفاده می کنند.

مخالفان ما با نمایاندن رخ هرج و مرج به رييس جمهور، امتيازات بيشتري را در حكومت به دست مي آورند. اين امتيازات باعث مي شوند تناسب و اشتراك ساير گروه هاي قومي مناطق مختلف و اصل كفايت در حكومت افغانستان، از ميان بروند و ساختار طبيعي حكومت زيانمند شود. اين كار، زمينه مي سازد جنگ مذهبي طالبان، حزب اسلامي و امثال آنان، برچسپ قومي و منطقه يي بخورد و دامنه ی مشروعيت ادعای جنگ مخالفان را گسترده تر سازد.

باوجود حالت غير متوازن حكومت، شماری از دسته ها، باز هم به رهبري جمعيت اسلامي،  به امتيازات فزونی که یافته اند، قانع نيستند. آنان در برابر عناصر بي طرف و ديموكرات حكومت، جبهات مختلف و موانع درست مي كنند. در نتیجه نيرو هاي خارجي كه    مسوولیت تامین صلح و مبارزه با تروريسم را برعهده دارند، در يك جنگ بی مفهوم و چند بُعدي درگير می شوند. بنابراین با این جنگ هدف‌، مسير و پايان آشكار نبوده، ضایعات و تلفات زیاد شده اند.

حالا به اين  برمی گردیم كه اگر چنان حالتي به وجود آيد، زيان هاي احتمالي آن براي افغانان و جهانيان، چه خواهند بود؟

الف- زيان های افغانان:

 اگر نيرو هاي بین المللی در افغانستان شكست بخورند، بزرگ ترين زيان آن متوجه افغانان است. افغانستان، بار ديگر به ميدان جنگ ده ها تنظيم خورد و كوچك، مبدل مي شود. آن عمراناتی كه در جريان چند سال گذشته به وجود آمده اند، بار ديگر با خاك يك سان مي شوند. بدنه ي نو حكومت، دوباره ويران شده، جنگ های قومي، زباني، سمتي، ولايتي و حتي كوچه يي آغاز می شوند. ميليون ها افغان، بار ديگر مجبور به هجرت خواهند شد. روند دانش و تمدن در افغانستان، در جا ايستاده، حتی يك نخبه ي علمي نيز مجال كار و فعاليت را نخواهد يافت. آنان به دامان مهاجرت می افتند. افغانان از هر حیث به گونه ای ناتوان خواهند شد تا توان ساخت حكومت را نیز نداشته باشند. مصوونيت فردي و تامین امور زنده گي، از ميان مي رود. در چنين وضعي، برای كشور هاي همسايه، مانند ايران، پاكستان، روسيه و شماري از همسايه گان رقيب ما، زمينه فرآهم مي شود تا در افغانستان، به طور گسترده دست درازي کنند. حاصل اين دست درازي اين خواهد بود كه يا افغانستان را پارچه پارچه مي سازند يا جنگ ادامه خواهد يافت و يا هم مانند طالبان، یک تحريك مذهبي- افراطي به كمك پاكستان و شماري از وابسته گان كشور هاي عربي،‌ به ميان مي آيد. آنان همانند قرون وسطی، نظام زورسالاري را در افغانستان ايجاد خواهند كرد كه از امن نسبي برخوردار می باشد، ولي از ساير نشانه هاي تمدن و زنده گي تهی. به اساس تجربیات گذشته، چنان نظامي براي بعضی كشور هاي همسايه نيز قابل تحمل نخواهد بود. آنان تلاش خواهند كرد آن را بي ثبات سازند.

طبيعي است كه حكومت هاي مذهبي- افراطي در جوامع عقب مانده، بسيار دوام آورده و پشتيباني مردمي می یابند. امكان دارد حكومت هاي مذهبي، بدون درنظر داشت سهولت هاي زنده گي نیز استحکام یابند. اگر چنین گونه ي نظام ها حاكم شوند، برای دنیا، چه زیان هایی دارند؟

ب- زيان های جهاني:

اگر پس از شكست جهانيان در افغانستان و بدون درنظر داشت ماهيت اصلي دين، نظام افراطي تحت چتر مذهب حاكم شود، چنان نمی ماند تا تنها بر محدوده ي جغرافيايي افغانستان، بسنده كند. در نخست برای آن كشور هاي اسلامي همسايه كه نظام هاي سايكولار و غير مذهبي دارند، راه و چاره ي بي ثباثي را دنبال خواهند کرد. وقی چنان نظام هايی را واژگون كردند، امكانات مالي، نظامي و نيرو های بشري آنان فزونی می یابند. بعداً سراغ کشور هایی می روند كه مسلمانان در آن جا ها در اقليت قرار داشته و تحت بعضی محروميت ها به سر مي برند. در نتیجه به كشور هاي غير اسلامي نیز خواهند رفت. زماني اگر سلاح اتومي يا پيشرفته هم در اختیار مذهب گرایان قرار گیرد، حرف تفاهم با جهان غرب، در كُل از میان می رود. بنابراین دو راه باقي خواهند ماند: يا اين كه غرب، موافق آنان شود يا هم راه جنگ را برگزیند. اين دو راه، گزينه هايی اند كه در جهان امروزی و براي مردم تمدن هاي مختلف، فرهنگ ها و ادیان، قابل تحمل نمي باشند.

برای تامین زنده گي مرفه ی مردم، توازن حياتي مناطق مختلف، همكاري، همصدايي و تفاهم دركار است. تحمیل هر گونه ديد افراطي چپی و راستی، از هر سويی که باشد، نتيجه ای جز تصادم و تباهي نخواهد داشت.

 امروزه كه دنيا، حيثيت روستا را دارد و توسط ابزار علمی، منطقه ای را با منطقه ي ديگر پيوند مي دهند، به همين گونه، راه و چاره ی رساندن نفع و زيان هم سهل شده اند. اكنون اگر طرفی بخواهد، مي تواند به راحتی به ديگری زيان بزند. بنابراین براي جلوگيري از زيان ها، بهتر است از راه وقایه ی مناطقی كه دسته ها،گروه هاي منفي، افراطي و جنگ طلب در آن جا ها به ميان مي آيند، جلو نابسامانی ها گرفته شود.

جلوگيري، تنها به این معنی نیست كه باید از زور بسيار كار بگیریم؛ زيرا زور به نوبه ي خود، عمل افراطي است. در جامعه ي ما ثابت شده كه افراط تفريط و تفريط ديگر، افراط ديگر را زاده است.

اگر جامعه ي جهاني مي خواهد مسووليت های انساني خویش در قبال ما را ادا و در آينده نيز از شر جنجال ها در امان باشد، بهتر است عواملی را تشخيص دهد كه  باعث تجمع جنگ و افراط در منطقه مي شوند.

عوامل داخلي جنگ و افراط منطقه یی فقر،گرسنه گي و بي سوادي اند. اگر پروژه هاي مختلف رفاهی- منطقه یی اجرا شوند، معارف، عام می شود؛ زمینه های كار و روزگار مردم فراهم شده، به این گونه در حكومت و داخل آن، دامان آن جنايتكاران افراطي كه در گذشته باعث بدبختي كشور شده بودند و اكنون نیز تحت بال خارجيان و از راه مافياي سياسي و اقتصادي مي خواهند صلح و امن را دچار تشتت سازند، جمع می شود. بنابراین، باور های كامل به وجود می آیند كه صلح دايمي افغانستان، تامین می شود. افغانان، مردمان صلح دوست اند. صلح براي افغانان و تمام دنيا، نقش حیاتی دارد. بايد همه و با تدبير كامل براي استحكام آن، كار کنیم.

Comments
Loading...