اصل تغییر / مصطفی عمرزی

اصل تغییر

مصطفی «عمرزی»

با حفظ احترام نخبه گان و کادر ها علمی و آموزشی کشور، این حقیقت کاملاٌ مبرهن است که توانایی جسمی پایایی دایمی ندارد. بنابراین با افزایش سن، اگر بر میزان تجربیات و آگاهی ها افزوده شود، از توان فزیکی کاسته می شود. افراد بی شماری اند که در کسوت آگاه و با تجربه، اما بر اثر ضعف جسمی و ناکارایی های حافظه، هرگز نمی توانند در جایی به استمرار ارشاد و آموزش بایستند که در جوانی و میان سالی، آنان را توان می بخشید نقش خویش را زمانی که رسالتمند است، به درستی ایفا کنند.

زیر و رو شدن سیستم های دولتی در افغانستان که از هفت ثور آغاز می شوند، تا پایان حاکمیت طالبان، اگر از سویی شدت آسیب های وارده به قشر آگاه را باعث شده اند، از سوی دیگر طیفی را تشویق می کنند با رویکرد اپورچونیستی، بقای خویش را تضمین کنند. آنان ضمن استفاده از مزایای گرایش های ایدیالوژیک، به نوعی در کرسی های ارشاد افغانستان باقی مانده اند که تمثیل تابو و توتم است.

چنان چه یادآور شدم، زیان های ناشی از بی ثباتی سیاسی و اجتماعی، راس مدیریت افغانستان را نه فقط در انحصار گروهک ها و جریان های حزبی «طرف» قرار داده است، بل انحصار تمامی حوزه های دولتی، بر اثر ناگزیری ها و عدم استمرار معیار ها و اصول، جوی را به وجود آورده است که به نوعی حاکمیت ما را از توان و پذیرش نیرو های جوان و استعداد های جدید محروم می کند. در واقع انحصار، ضمیمه ی تابو ها و توتم هایی که نماد های دگم و کلیشه اند، مقوله ی «کبرسن» را به میان می آورد و ایجاب می کند به عنوان یکی از عوامل مهم ناهنجاری، جداٌ بررسی شود.

نصاب تحصیلی و تعلیمی افغانستان، چه در مکاتب و پوهنتون ها، همچنانی که با انحراف سیاسی انحنا دارند، بر اثر وجود کادر های بسیار سیاسی و فلتر شده ی حاکمیت ها، در جایی ایست کرده است که مثلاً اگر امروز با تبیین عمق تاریخی غلط (آریایی- خراسانی) باعث آلوده گی فکری از اوان تعلیم (مکتب) می شوند، با تاکید بر مجموعه ی بسیار پُر اِشکال انتشارات فرهنگی یک قرن اخیر، برای ستیز قومی ما، دستاویز نیز می سازند تا گرایش های تعصب، توجیه بیابند.

سطح آکادمیک پوهنتون ها، اگر در چند سال اخیر، بهره ای از نوآوری ها و ایجابات آن ها دارند، نه فقط کوشش طیف جوان تحصیل کرده را نشان می دهد، بل گسترش اطلاعات از مجرای وسایلی چون نت، انحصار و حرف آخر دگم و کلیشه گویان قبلی را شکسته اند.

متاسفانه ناگزیری ها و ملاحظات، همواره سایه ی تحمیل را بر فراز ما افراشته اند. بر این گونه، ضمایم دیگری فشار وارد می کنند تا دشواری ها، فقط سیاسی نباشند.

طبقه ی قابل ملاحظه ی مرشدانی درافغانستان زنده گی می کنند که هرچند ماهیت کار و شان آنان به درستی وضاحت ندارد «مستحق اند یا نه؟»، اما بر اثر رعایت حرمت معدودی که چیزفهم اند، اینان نیز تایید می شوند.

اتکای قشر تحصیل کرده بر کار دولتی و کمبود نهاد هایی که سوای  دولت، حقوق نخبه گان را تضمین کنند، طیف آموزش یافته ی افغانستان را همیشه چشم به راه دولت می کند. آنان در انتظار برآورد نیاز های شان، سال ها در ادارت دولتی، ته و بالا می روند ارتقا کنند؛ اما این مامول به چه قیمت و با چه زمانی صورت می گیرد؟

پس از کودتای ننگین هفت ثور که مساله ی کمیت، اصل کیفت را زیر سوال می برد تا مجریان نو، در سیاهی لشکر ها تسکین روانی یابند، افرادی را نیز فرصت می دهند که با گرایش های ایدیالوژیک، نه فقط زود زود ارتفا و ترفیع می کردند، بل در پیامد آن حاکمیت ننگین، به سرحدی رسیدند که در زمان حاکمیت ملا برهان الدین ربانی، ادارات فرهنگی- علمی، به سهولت به اعطای القاب پروفیسوری مبادرت می ورزیدند. یکی از این صادرات افتخاری، به ملا برهان الدین ربانی نیز تعلق می گیرد که پس از آن، این نیمچه ملا و استاد کم سواد را به نام پروفیسوری تحویل گرفتیم که در حاکمیت چهارساله اش، چنان دوسیه هایی از جنایت و خیانت، ثبت تاریخ افغانستان می شوند که اگر روزی تمام قاتلان و خاینان افغانستان بخواهند پی.اچ.دی بگیرند، حاکمیت ننگین ملا برهان الدین ربانی، مواد و منابع زیادی دارد.

کسانی را می شاسم که در حاکمیت کمونیستی، صرف بر اثر تلفظ کلمه ی امریکایی و اسلامی، هموطنان ما را به «خاد» معرفی کرده اند، اما پس از پایان آن رژیم، در کشور های غربی شهروند استند و زنده گی خوشی دارند. بخشی از اینان در حاکمیت کرزی، پس از تحمیل افراد و گروهک های سالیان بحران که جفای بزرگی با مردم ما بود، جزو کادر های نو، نه فقط از خوان امریکایی ها خورده اند، بل صد ها نمونه ی خود شان را دعوت کرده اند در برابر چشمان فرزندان مردم مسلمان ما که روزی پدران و مادران آنان را برای مسلمان بودن مقصر می دانستند و در ماجرا های هزاران اعدام و کشتار دست دارند، از پول های به اصطلاح خود شان «امپریالیسم جهان خوار»، حتی برای توله ها و کره های خویش در خارج پول بفرستند.

ردیفی از کهنه اندیشان سیاست زده که متعلق به تمام جوانب خیانت در افغانستان بودند (از اخوانی تا کمونیستی)، معضلات مدیریت افغانستان را حاد کرده اند. نقش پول ها و معاشات چند هزار دالری، چنان در ذهن آنان نشسته است که بسیاری با بیست سال پس از سن تقاعد، هنوز هم در کنج و زوایای افغانستان در انتظار اند تا نه فقط مقرر شوند، بل می خواهند روند اداری را کند و متوقف سازند.

با فرمان رییس جمهوری غنی مبنی بر کاهش سن تقاعد و برکناری تعدادی از دیپلومات هایی که کبرسن دارند، امیدی تجلی کرد که بایسته است جوانان فرهنگی، تحصیل کرده و آگاه افغان، ضمن مشکوریت، باید در جهت نهادینه شدن آن، با حمایت از رییس جمهور، جلو انحصارگران را بگیرند.

خلاصه اگر قرار باشد در کشوری همانند افغانستان، پُستی را تا چهل و یا پنجاه سال انحصار کنند و دست بردار نباشند، نباید توقع داشته باشیم مدیریت با کفایت و سالم خواهیم داشت؛ زیرا پس از رحلت انحصارگران، جای آنان را کسانی پُر خواهند کرد که خود «پیر» شده اند.

شرح تصویر:

سلفی چند متقاعد و تعدادی که باید به زودی خانه نشین شوند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.