از جغرافياي جهان سوم / مصطفی عمرزی

از جغرافياي جهان سوم

مصطفی عمرزی

پس از پايان حاكميت ها و سلطنت هاي فراگير تباری ما در منطقه كه هر يك باوجود گذار از مشكلات و تجاوز بيگانه گان، اسناد زیادی در امور روشنفكري، مدني، فرهنگي، سياسي و اجتماعي دارند، بخشي كه امروزه افغانستان نامیده می شود‌، در حالي كه در    هاله ي قيود استعمار انگليسي، مکدر شده است، اما تا كودتاي منحوس 7 ثور و بالاخره تجاوز غير قابل بخشش شوروي نیز تثبيت می شود، گاه به نام جزيره اي كه به هيچ كجاي دنيا منتهي نمي شود، مورد نقد قرار مي گيرد.

تاريخ منطقه، گواه است كه همسو با تاريخ معاصر افغانستان، از چین تا تركيه و از بخارا تا درياي هند، عقب ماني ها، استبداد و چپاول، نمونه هایی دارند که در بخش های بزرگ آن ها تاکنون نیز حقارت بخارايي،‌ مغولی، پارسی، خراسانی و همانند، حس می شوند.

متاسفانه وقتي نقد مخالفان را بررسی می کنیم، متوجه مي شويم كه این هاریت، براي دردي كه دارد (عقده مندی)، تاريخ معاصر افغانستان را در حد جزيره نشينی مطرح می کند كه در تمام اکناف آن، به هیچ جایی وصل نیستیم؛ يعني با ساخت فرهنگ منفی در حالي كه خود را در خيال، جزو ديگران (كشور هاي همسايه)‌ قلمداد مي كنند، مثلاً نقد روزگار عبدالرحمن خان، از منظر تعاریف کنونی مدنی، هرگز سوا از عنصر زماني لحاظ نمي شود. دشمنان می کوشند امير عبدالرحمن خان را با اصول جوامع امروزی  دیموکراتیک، نقد كنند.

زعامت هاي معاصر، كسي را خوش آيد يا نه، بنیان های سیاسی این کشور شمرده می شوند، اما مخالفان بر اثر هاریت نقد، بی طرفی را نقض می کنند. وقتی در سلطنت انسان واقعی (اعلي حضرت شاه محمد ظاهر)، ده سال آزادي و ديموكراسي را تجربه كرديم، آزادي هایي كه با ایده سازی های جنبش هاي ملي افغاني (مشروطيت اول و دوم)، شكل گرفته بودند، کم مانند بودند. در سراسر كره ي خاكي، به استثناي دو یا سه كشور قاره ي امريكا، چند كشور اروپاي شمالي و غربي و يكي- دو كشور آسيايي، ديموكراسي و آزادي، نه فقط شناخته نمی شوند، بل بر اثر حاکمیت های توتالیتر منطقه یی و جهانی، مطرود پنداشته می شدند.

اين كه چرا تنقید حاكميت هاي پشتوني، تهي از عنصر زماني، با تعاریف و اصولي توام  مي شود كه اکثراً پس از پایان جنگ سرد جهانی شدند، براي ما كه عداوت و عدو را خوب مي شناسيم، معما نيست؛ اما نياز است براي عامه روشنگري كنيم موضع طرف مقابل براي تضعيف ما، دست آويز منطقی ندارد تا به اساس اصل بی طرفی و موازین اخلاقی، قضاوت کنند. دشمنان ما با رویه ی زشت، كورخواني، عقده هاي رواني و عدم درک مشکلاتی که هرگز ريشه يابي نشده اند، به خود شان آسيب مي زنند.

زماني كه در امارت بخارا يا از نمونه هاي عقب مانده گی های قرون وسطايي، كبوتر بازي و سگ جنگي مي كردند، امير فراري بخارا (سيد عالم خان)‌، هنگام اقامت در افغانستان نیز با بيشترين تفريحات حیوانی، مهمان ما بود. در حالی که همتباران ما سال ها پيش از امثال او، افغانستان را به حد امپراتوری وسعت دادند و با طرح نظام اداری آهنین (امیر عبدالرحمن خان)، از فرصت هایی استفاده می کردند که خودکفایی های تولیدی (ایجاد کارخانه ها)، اعمار كاخ ها و رونق دوباره ی کار فرهنگی (امارت مرحوم امیر حبیب الله خان)، به آزادی های جنبش مشروطيت مي رسند.

به قول لوييس دوپري فقيد، وقتی «مرحوم امیر حبيب الله خان در نور برق نیروگاه جبل السراج،  كتاب هاي ژول ورن مي خواند»، شاهان قاجاري و پهلوي، هنوز از خرسواري و صحرانوردي، کاملاً فارغ نشده بودند.

 شاه امان الله، تعجیل داشت رویا های او از سفر به اروپا، ارمغان کشور مترقی افغانستان شوند. در حاكميت مرحوم شاه محمد ظاهر، بهترين آزادي و ديموكراسي افغاني را تجربه كرديم. در آن زمان، بدون مزاياي پول هایی که ایرانی ها را متمول کردند و سرمایه گذاری هایی که شوروی برای نجات کشور های آسیای میانه از توحش فرهنگ های بخارایی، خراسانی، فارسی و مغولی انجام می داد، جامعه ي افغاني با کمترین توان مالی رو به جلو قرار داشت.

در جغرافیای جهان سوم، مردمان آسياي ميانه، استعمار روسي را تجربه مي كردند و مردمان فقير ايراني، در ميان شهر هاي منحصر به امیران و خانواده های معدود، اما دارا، همانند مرغان مقلد، فقط يادگرفته بودند با سرو پاي مضحك، در ترويج جمود شاه پرسی،  زنده گي كنند.

سوگمندانه از زماني كه خواستند جزو جهان سوم بمانیم (تحمیل جنگ ها)، از همان زمان نيز معمول كرده اند نه فقط در رديف خود شان، ترسیم شویم، بل وقتي بيماري رواني  آنان زیاد مي شود، ما را در جغرافیای جهان سوم، کمتر از خود شان وانمود می کنند.

بلی، ما از جغرافیای جهان سوم استیم! هرچند این اصطلاح در مهندسی جدید سیاست های جهانی، کهنه به شمار می رود، اما اصل شناخت میلیون ها انسانی دانسته می شود که به رفاه لازم، چنانی که جوامع پس از جنگ یا عاری از جنگ رسیده اند، نرسیده اند.

در افغانستان ما، اختناق نفس گیر جنگ روی عوالم، فجایع، زشتی ها و عقب مانی بخش های دیگر جهان سوم، پرده افگنده است. گرایش های شدید آزادی، اعتراض به انحصار، خودکامه گی، تحمیل اقلیت بر اکثریت (چنانی که در ایران است) و صد ها مورد دیگر، امواج عظیم انسان هایی را معرفی می کنند که بخشی با صدای جنگ و بخشی با سانسور، از دید ما نهان می شوند.

افزون بر تجربه ی حقارت بار زنده گی در بخش های از جغرافیای جهان سوم (کشور های همسایه)، آرامش هایی که مردم این منطقه را قناعت بدهند، در جغرافیای جهان سوم، یافت نمی شوند.

هنوز هم زنده گی ایده آل را در فراسوی جهان سوم می شناسیم. بنابراین، در جغرافیای جهان سوم، تفاوت های پُر رنگ زنده گانی انسان های مرفه و نادار، وجود ندارند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,کالمونه,مصطفی عمرزی