پرستیژ دولت / مصطفی عمرزی

0 29

پرستیژ دولت

مصطفی عمرزی

با ریختی که برای دولت جمهوری اسلامی افغانستان ساخته اند، تمثیل اقتدار ملی، دشوار می نماید. طالبان در پاسخ به جرگه ی فرمایشی اشرف غنی که در پایان آن از آنان خواسته بود به مصنوعات کاذب سیاسی رای دهند، بالافاصله با پخش اعلامیه ای واکنش نشان دادند.

در این اعلامیه، کنایه ی «جرگه ی نصف حکومت»، پرستیژ دولت را وزن می کند. با مخالفت داکتر عبدالله، در واقع نصف حکومت ففتی ففتی (50=50) به خودی خود از وجاهت برنامه هایی می کاهد که یک سوی دیگر در اوان کمپاین های انتخاباتی، متهم به سوء استفاده از آن ها شده است.

ما در هرج و مرج سالیان اخیر از این که حکومت های افغانستان نتوانستند اقتدار ملی را کاملاً تمثیل کنند، آزرده بودیم؛ چه این مُعضل باعث شد اُبُهت افغانی که از تهور منشه گرفته و واحد سیاسی افغانستان را مسجل کرده بود، تضعیف شود.

افغان ستیزان با کار های گسترده ی حزبی، فرهنگی و رسانه یی ذلیل پیشه گان ستمی که از استعانت کامل احزاب چپی و تنظیمی بهره مند شده اند، در عدم اقتدار دولتی، هرچه خواستند انجام دادند. یک بخش آرزو های آنان پس از تبانی، به همکاری های علنی رسید. دیدیم که برقراری روابط علنی با شوونیسم تاجکستانی و توجیهات فارسیسم ایران، محور های کاملاً بیگانه پرست، مزدرو و نوکر، مانند شورای تاجکان پدرام را زادند. برای تحفظ فزیکی اتحاد مزموم قومی که با دید نفرت به همه می نگرد، اما از عناصر فرهنگی سود می جوید (فارسی زبان) با تمام کراهت منظر در برابر مردم افغانستان ظهور کرد.

همکاری های روز روشن مخالفان ذلیل با هیاهوی ضد مخالفان دولت، کتمان حرکاتی نیز شدند که دیدیم پدرام منفور در خیمه ی معترضان جنبش به اصطلاح رستاخیز در برابر کمره های رسانه ها به اوباش ناقل سفارش می کرد «پراگنده نشوید! من پروژه دارم.» فکر می کنم چنین تذلیل سیاسی تحمیلی بر افغانستان حتی در زمان بچه ی سقا و ملا چترالی رونما نشده بود.

بچه ی سقا با تظاهر به دین و درک حساسیت هایی که جامعه ی پشتون ها در یک خبط فاحش به نام اعتقادات مذهبی از او حمایت کرده بودند، ناخودآگاه جلو ستمی گری ارتجاعی را سد کرده بود.

در حکومت ریشخند ربانی و مسعود نیز نزاکت های برادران جهادی مانع می شدند افغان ستیزی از تبانی به علنی نرسد؛ هرچند در دشواری های کار، وقاحت سیاسی ربانی- مسعود به جایی می رسد که به قول کتاب «12 گرام مغز» و شاهدان عینی، اعلامیه ی های ضد پشتونی حکومت از هراس اتحاد انجنیر حکمتیار، عبدالعلی مزاری و دوستم با نوستالژی رویدادی هایی پخش می شدند که به ناحق به اعلی حضرت امیر عبدالرحمن خان (رح) بسته اند (هزاره کشی سیستماتیک).

کاهش پرستیژ دولت در چند جهت، مشکل آفریده است. اعلامیه ی طالبان، ضمن رد نتایج جرگه ی مشورتی غنی با نگرش بر نصفه بودن آن، از اشرافی خبر می دهد که طالبان در مساله ی مذاکره با دولت، بار ها یادآوری کرده اند: توان حکومت غنی همانند زمان کرزی برای بیرون رفت از بُن بست، کافی نیست.

حکومت شوم و پنجاه درصدی آقای غنی در انظار عامه ی افغان ها شاید جدی ترین ممثل دولت باشد؛ زیرا با پیشینه ی عبدالله و شرکای ریاست اجرائیه، مردم می دانند که سکتاریست های انحصار طلب و بی کفایت تنظیمی به درد مملکت نمی خورند.

از بخت بد، برداشت ما از تطهیر سیاسی حکومت دکتور غنی، کاملاً غلط از آب درآمد. بریدن از حلقات افغان های بی طرف و نخبه، بیرون انداختن بقیه ای که از گذشته مانده بودند و خدعه با طالبان  که پس از پیروزی غنی، به پابندی به هیچ تعهدی با او نرسیدند، موقعیت رییس جمهور را دشوارتر می کنند. شباهت این موضع، مانند قصه ی چوپانی ست که به کذب، مردم را جمع می کرد، اما وقتی به راستی گرفتار شد، از باور مردم محروم می ماند.

بازی کردن با کارت پنجاه درصد حکومت ائتلافی که یک بخش آن عملاً رییس دولت را رد می کند و شخص اول هنوز برای ذهنیت های شخصی با همه خدعه می کند، افغانستان را اگر درگیر هرج و مرج شود به فاجعه سوق می دهد.

پرستیژ دولت به نازل ترین صورت آن رسیده است. در چنین اوضاعی، غرق شدن رییس دولت در تنها ماندن های سیاسی، او را در دام گروه هایی می اندازد که مردم خیال کرده بودند مخالف آنان است.

درمانده گی مردی که به نام متفکر دوم مشهور شده از زمانی رسمی شد که به جز امرالله صالح، هیچ کسی معاونیت اول او را قبول نکرد. وقایه ی انحصار قدرت یک اقلیت کوچک در حکومت، از رسالت های سکتاریست های شورای نظاری است که برای حفظ آن، هرچه از توان شان ساخته باشد دریغ نمی کنند. برای درک این حقیقت، وفرت سند، جای حرف نمی گذارد.

بررسی گذشته ی سکتاریست های شورای نظاری که به حد ریشخند و توهین به جان کرزی و غنی افتاده بودند و برعکس در دیراه ی معامله، دولتی می شدند، خبط های سیاسی نخبه گانی را سجل می کند که نتوانستند با زمینه سازی برای افغان های بی طرف، در حالات دشوار در دام تنظیمی ها، مجبور به دادن امتیازات بیشتر نشوند.

با کاهش پرستیژ دولت و عدم تمثیل اقتدار ملی، ناگزیری غرق شدن در دامان گروه ها و افراد فرصت طلب، سیستم سیاسی افغانستان را در تشنج نگه می دارد که اگر هر کس دیگری نیز بیاید ناگزیر از دید تنگ سکتاریست ها، به مشکلات دامن خواهد زد. شعار  «طالبان، گروه قومی اند!»، هنوز هم بی اعتمادی و نفرت طالبان به دولت های پس از سقوط امارت اسلامی را تداعی می کند.

یادآوری:

از طریق لینک زیر، سخنرانی هیجان انگیز امرالله صالح را تماشا کنید! در این ویدیو او با صراحت به تعهد ایمانی اش به سکتاریستی گری، منافع حزبی و جناحی صحبت می کند. اگر به آن بخشی صحبت هایش دقت کنید که می گوید بدون اجازه ی داکتر عبدالله، کار دولتی نمی گیرد (حتماً به اجازه ی عبدالله، معاون غنی شده است) نباید این گمان به وجود آید که با پیوستن به اشرف غنی، عدول کرده است؛ بل یقینی را تقویت می کند که با چند طرفه بازی گری، فقط به انحصار قدرت دولتی که یک درصد آن نیز از ظرفیت بشری و کیفیت حزبی شان زیاد است، ایمان دارند. اتحاد با چنین افرادی، چه درد دکتور غنی را دوا می کند که برای سلایق و منافع شخصی، افغان های بی طرف و نخبه را ساقط کرد و جلو بقیه را گرفت. خودتان قضاوت کنید!

https://www.youtube.com/watch?v=fpMx9EOW8CE

Comments
Loading...