پدیده ی ناشناس / مصطفی عمرزی

0 120

پدیده ی ناشناس

مصطفی عمرزی

سقوط یک شبه ی هنرمندی که یک عمر محترم بود، نوع جدید نیست. در جریان ستیز سیاسی چهل سال اخیر، نگاه منفی به گذشته ی تاریخی ما، به ویژه از سوی کسانی که از خلقی و پرچمی به اخوانی، تنظیمی، طالبانی و بالاخره به اصطلاح فراملیتی ها ردیف شدند، تحمیق آشکار بود تا در زمینه ی نامشروع سیاسی، قبول شوند.

هفت ثور با مدعیات نو نمی توانست در زمینه ای قوام یابد که برای مردم ما نوستالژیک بود. بنابراین، نفی، تنقید و حذف به خصوص پس از حضور سربازان اتحادشوروی، پایه های فکری پشتون ستیزی را اعمار می کنند.

مردم ما در این جا براساس ذهنیت تاریخی گذشته گان سیاسی و فرهنگی، مشروعیت حضور یافته اند. در واقع شش سده کارنامه های مداوم که از لودیان هند شروع می شوند و در فراز و فرود تاریخی بالاخره افغانستان را مسجل می کنند، نوع نگاه ما به این جا را به نوع نگاه به منزل، ماوا و جایگاه مبدل کرده است. به این لحاظ، تحفظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زمانی تضمین می شود که پاسداشت ارزش های تاریخی و فرهنگی به گونه ای که تمام جوانب آن در منظر منطق تبیین شود، ارجح باشد؛ اما متاسفانه بیش از تنی چند نمی شناسد تا توده ها در منگنه ی ادعا و سوال، آزرده نشوند.

کمابیش مصاحبه های دکتور صادق فطرت ناشناس را شنیدم. در نخست در محفل معرفی کتابی که به لطف رفقای چپی، ارمغان تمسخر او و تبارش بود، در موضع فارسیستی که در مغالطه ی فرهنگی دست و پا می زند، برای فردوسی و شاهنامه ی حقیر، تفسیر تفاخر می بافد.

حداقل در بیش از دو هه روشنگری های تاریخی که شاهنامه، محصول جعلیات شعوبی است و ده درصد لغات آن هنوز ناشناخته می باشد و در مقوله ی زبان شناسی، یکی از بدترین هایی ست که با مجموعه واژه گان نوساخته، اکثراً بی ریشه و فاقد مشتق، دیگر مهم نیست تا قابل افتخار باشد، اما هنرمند کهن سال که پشتو را پیش از بایزید روشان نمی شناسد، یادش می رود زبانی که بایزید، مکتوب کرده است نیز تولد یک شبه نیست. در  این میان، آن چه می تواند به قدمت پشتو کمک کند، درونمایه ی دستوری آن است که هرچند متداخل از زبان  های دیگر، اما در تنگنای جعلیات شعوبی شبیه شاهنامه و فردوسی محصور نیست تا مانند زبان عقیم فارسی، قبل از قرن چهار هجری، در به دنبال نمونه های بهتر، بُهت زده شویم که تولد یک شبه ی جعلیات شعوبی از کجا نشات گرفته است که اولین آن، شعر سستی در وصف یعقوب لیث صفار است؛ زیرا براساس تاریخ، قبل از آلوده گی صوتی وصیف سگزی، کسی شعر فارسی نگفته بود.

در جریان یک دهه روشنگری ها جهت زدودن میراث فرهنگی شعوبیه، مشکلی که بیشتر دغدغه می آفرید، تایید فرهنگ مجوس از آدرس های فکری و تحقیقی همتباران بود. به این دلیل، گزینه ی نفی «ما با از خود ما»، بهتر از تنقیدات سُست و میان تهی می شود که از نشانی عداوت پیشه گان حقیر داخلی می شناسیم.

تشخص افرادی که معروف اند، مردم را به تردید وامی دارد؛ زیرا فکر می کنند آنان بهتر می دانند. در حالی که  درک بهتر، مستلزم درک ابعاد، مقولات و مولفه هایی ست که امثال ناشناس ها هرگز از پیشرفت مراحل تنقید تاریخی در منطقه (طرد تواریخ ایرانی، خراسانی، فارسی، مجوسی و شعوبی)، کمترین اطلاعی ندارند.

نشخوار فرهنگ بیگانه که روی ناگزیری های سیاسی واقع شده بود (استفاده ی تاریخی از زبان عقیم فارسی)، تعدادی را همچنان ناگزیر می کند بدون توجه بر ضعف های فرهنگ  استقراضی، از آن استفاده کنند؛ زیرا تابو و مقدس پنداشته شده است و بدتر از همه هنوز خوراک توهم زده گانی می باشد که در دنیای دیو و پری جولان می کنند.

همفکران چپی و راستی پشتون های سیاست زده از هفت ثور تا کنون، بار ها منظر تاریخ ما (معاصر) را مکدر کرده اند. ارزش های خوب سلطنت و جمهوریت، قربانی عناد با به اصطلاح آل یحیی شدند. اخوانیسم ساخت آی.اس.آی که به بهانه ی الحاد چپی نضج یافته بود نیز کم از ملحدان نبود. بیانات ملا صبور جاهل که برای ریش، شاه امان الله را تکفیر کرد، از اعماق جهالت سیاسی ارتجاع اول تاکنون به خلای فکری تبار ما افزوده است.

نفی «ما با از خود ما»، هنوز چند روز از سقوط ناشناس نگذشته، او را به قهرمان جهالت پیشه گان افغان ستیز مبدل کرد. من به این لحاظ به او تبریک  نمی گویم، اما انتخاب گزینه هایی به اصطلاح مانقورد (هویت باخته)، ناراحت کننده است.

پدیده ی ناشناس تباری که از رهگذر درک مشروعیت تاریخی، دچار فقر فرهنگی است، در امثال ناشناس ها شاید همچنان در حال هبوط باشد؛ اما در این میان، دایره ی روشنگری های تاریخی، هرچند در شعاع حساسیت افغان ستیزان عمل می کند و بعضی را از چند سالی که این منطق (تنقید و طرد فرهنگ های خر-آسانی و فارسی) را درک کرده اند، بیدار ساخته، سوگمندانه کاملاً وارد اجتماع فکری عام مردم نشده است.

در واقع تقلا برای وارونه نمایی، از جا های دیگری نیز منشه دارد. ما در تقابل گسترده ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، حداقل در حد طرف های حزبی، گروهی و جناحی قرار داریم. بایسته است واکنش به عداوت، فقط در حد دفاع از مدعا قرار نگیرد. خورد کردن فرهنگی- تاریخی به گونه ای که کمونیستان، تنظیم ها و بالاخره ملا صبور ها و ناشناس ها مرتکب شدند، به فرهنگ حذف تباری برمی گردد.

تحریف تخلیق ادبی، اما با مهارت های سیاسی نیز نیاز به خوانش کل طرف های مدعی ندارد. کافی ست به چند روز استقبال از ندانم کاری ناشناس توجه کنید! صعود در حد قهرمان ضد پشتون، به همه دهن کجی می کند. در جای این ضعف عقل، همچنان اصرار دارند گذشته ی خر-آسانی فارسی اصل است.

واکنش های خشماگین مردم، آقای ناشناس را پشیمان کردند، اما فرهنگ وقایه ی این سخافت، خیلی کمسو است. درک تغییرات نو، برای چپ و راست بحران، حتی اگر یک آوازخوان باشد، هنوز از تحلیل ماتریالیستی و اخوانیستی فلتر می شود.

باوجود این که فقر تاریخی پیروان ارتجاع شبهه ندارد، اما مفاد مهارت های سیاسی که از استعانت به اصطلاح فرهنگیان بهره مند است، مستقیماً به کسانی می رسد که مثلاً در کسوت پدرام ها، منتظر فرصت  اند.

افزون بر تعمیم روشنگری هایی که باید برای اعضای بحران خط سرخ باشند، بار دیگر روی مامول تجدید نظر بر خزعبلات آریایی، خراسانی و فارسی، دعوت می کنم. بهترین نوع وقایه ی ارزش هایی که حتی در حد بی نهایت تنقید، هرگز غیر ملموس نمی  شوند (تاریخ معاصر)، پذیرفتن تنوع قدیمی با جلوگیری از مصادره ی فرهنگی و تاریخی به نفع مجوس است.

در حالی که روشنگری ها بالای توهم و سنت های غیر تعریف شده، به سلامت اجتماعی می انجامند، رُخ آن ها به کسانی هشدار می دهد که به بهانه های کوچک می خواهند مشروعیت تاریخی مردمی را زیر سوال ببرند که در کنار آنان با سنگینی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، خود را ثابت کرده اند.

ما انتظار دیوانه گی های دیگر را نیز داریم؛ زیرا فروریزی توهم فرهنگی بیگانه گان، آنان را هارتر می سازد. سلب تقدس خراسانی- فارسی که در واقع مشروعیت افغان ستیزان را می سازد، آنان را در تنازع کنونی، خوردتر می کند. در چنین فرصت هایی، معامله ی به مثل، کار روشنگری هایی را سهل می سازد که همواره تاکید کرده ام اگر مخالفت های خودی نباشند، مجال خزعبلات فراهم نمی شد.

توضیح اصطلاح «مانقورد»:

ترکان ایران به ترکی که به نفع فارس ها استحاله شده باشد، به تحقیر «مانقورد» می گویند. توضیح جامع این اصطلاح در فرهنگ های ترکی به معنی «فاقد شعور قومی» و «فاقد هویت» نیز آمده است.

Comments
Loading...