نشانه های تحمیل سانسور / مصطفی عمرزی

0 15

نشانه های تحمیل سانسور

مصطفی عمرزی

پس از کودتای منحوس هفت ثور، بخیه زدن دهن مردم(سانسور) نیز یک اصل شمرده می شود؛ هرچند در ریاست جمهوری کودتایی شهید داوود، تمهیداتی داشت، اما با کُل ارزش ها و باور های افغانی، جدل نمی کرد.

رژیم های ایدیالوژیک که برای تحمیل، باید بر افکار مردم مهار بزنند تا زمینه ی راحت تطبیق جهالت ایده ها را فراهم آورند، با آزادی های منطقی و اصولی که با تنقید و تبیین، مفاسد را افشاء و نارسایی ها را اصلاح می کنند، همیشه مشکل داشته اند. بنا بر این، مردم از مزایایی محروم شده اند که ندای رسای خواسته های برحق شان بوده است.

جهالت ممانعت، از هفت ثور تا سقوط طالبان، تمام نمونه های ایدیالوژیک را که یکی به جای دیگر، اما از حُسن افکار مردم، برکنار مانده بودند، تشویق می کرد برای اجرای حتی پسمانده های قرون وسطی که به نام اعقتادات، عقب مانده ترین ها می شدند، از خردورزی کنار بکشند و با خیال راحت، نظام هایی را توجیه کنند که هرکدام پس از سقوط، به خاطرات منفور، مبدل شده اند.

پس از 5 سال حکومت بی ثمر به اصطلاح «وحدت ملی» که در کشوری به نام افغانستان و مردم افغان، بخشی از اعضای تحمیلی آن(ریاست اجرائیه) حتی بر ضد هویت ملی موضع گرفتند، اشتیاق مردم برای پایان کار یک مجموعه ی غیر قانونی و ناکام، به شمارش معکوس نشسته است.

متاسفانه سیستم ناکارآمد کنونی که با مجموعه ی افراد ضد و نقیض یکدیگر، که جز طمع قدرت و پول، کنار نمی آیند، در بند مشروعیت دوستان بین المللی، به ویژه غرب که حالا از فساد و ضعف آن به ستوه آمده است، به مُخل سیاسی نیز مبدل شده است.

درست در برابر اعتراض های مردمی، روشنفکران و نخبه گان افغان که باید هرچه زودتر شاهد بدیل خوب دولت باشیم، تیم ریاست جمهوری با شخصی که در زمینه ی آزادی های غربی شناخته می شود، به رویکری نیز توسل جُسته اند که خفت بار است.

افزون بر ضیاع دارایی های عامه که خرج خریداری افراد و اشخاصی می شوند که برای دولت، تقابل می کنند، اما با ظواهر شناخته شده اند و فاقد خاستگاه مردمی و کفایت فکری می باشند، حملات سایبری تا مرز هک کردن وسایل ارتباط جمعی منتقدان، دولت را در مقام رژیم های پوسیده و منفوری قرار داده است که از هفت ثور تا ملایان قرون وسطی، هیچ علاقه ای به درک واقعیت ها نداشتند. تحلیل این حقیقت تلخ، در حدود40 سال تاریخ دارد، اما آن چه باعث تاسف می شود، اجتناب از درک حقایقی ست که شماری در ارگ با ستر آن ها، خود  را از درک پیرامونی محروم می کنند که در امواج تنقیدات آن، اکثر افغان های خبیر و دل سوز، به حال مملکت و مردم، نگرانی دارند.

چنان چه گفته ام، باز می گویم که اجتناب از دریافت روشنگری هایی که بر اساس تنقیدات منطقی، رونما می شوند، حکومت و شخص اول آن را در تاریکی نگه می دارد. کسی از فعالان مدنی افغان در پاسخ به برنامه ی «تربوزخوری» دولتی، نوشته بود که ارزش مجموعی درآمد تربوز در یک سال، حتی یک میلیون دالر هم نمی شود، اما در سیستم ناکارآمدی که تنها معاش و مصارف چند مفتخوار بی حیثیت، سالانه به میلیون ها دالر می رسد، چنین قسم برخورد با مشکلات مردم، حتی یک فریب مقطعه یی نیست.

عدم تنقید بر این که باید روی راه حل های دراز مدت تمرکز شود، با حقایقی که کتمان می شوند، حکومت را در حد حریصی که فقط به فکر خودش است، کورتر می کند.

شکایات گسترده ای وجود دارند که بر اثر حملات سایبری نانخوران دولتی، محدودیت های وضع شده بر آزادی های فردی و رسانه یی(فشار های غیر مستقیم و غیر قانونی) جلو تنقیدات موثر و مفیدی را گرفته اند که شماری از نخبه گان و آگاهان افغان با بیان آن ها می خواهند سیستم، سقوط نکند.

در حالی که در دایره ی حصار های سمنتی، خفه می شویم، سطح جرایم حتی در پایتخت، وحشتناک شده است، و بازگشت مهاجرین درمانده، بی کار و بی روزگار، به انبوه مجرم و جنایتکار می افزاید، بحث از گل و گلزار دروغینی که خاطب آن از    درمانده گی، به دهن مردم دست می اندازد، بیش از همه به زیان ما می انجامد.

توجه به تعمیم فرهنگ انتقاد خوب، بعضی از مردم ما را واداشته هدفمندانه از ابزار خویش استفاده کنند. فلمبرداری از یک محافظ بی وجدان سفارت پاکستان در کابل که در برابر بیگانه ها به مردم خویش توهین می کرد، از مزایای استفاده ی عمومی از آزادی هاست. پخش این کلپ در شبکه های اجتماعی، زود آن بی وجدان را به چنگ قانون انداخت. حتی اگر در سیستم گند قضایی افغانستان به سزا نرسد، تشهیر او به نام شخص بی وجدانی که یک ریش سفید را با بی حرمتی به زمین زد، محدویت اجتماعی دیگری ست که از خاطر مردم ما نمی رود و می تواند روی زنده گی او، تاثیر منفی بگذارد.

رو آوردن حکومت به سانسور وسایل ارتباط جمعی، بدون توجه بر آدرس هایی که عملاً به دهن گنده گی های خراسانی- فارسی مشهور اند و شماری در حد وطن فروشی و تجزیه پشتکار کار دارند، خبر بد دیگری ست که کار دولت را مشکل می سازد.

تیم کنونی حکومت اگر واقعاً از طیف آگاه می بود، ظرفیت پذیرش منطق را می داشت. تقابل ناپسند با حقایقی که درک آن ها به رفع مُعضلات کمک می کند، حرکت بسیار مذموم و وقیح است.

بخشی از تیم به اصطلاح «دولت ساز» با استخدام افراد و اشخاص(اجیر و نوکر) لشکر سایبری بزرگی ترتیب داده که به اصطلاح تر و خشک را می سوزانند. متاسفانه گوش ندادن به صدای حقیقت، رفقای کمونیست، برادران تنظیمی و ملایان را یکسره به زباله دان تاریخ، انداخته است.

Comments
Loading...