فرهنگ وطنی / مصطفی عمرزی

0 32

فرهنگ وطنی

(طنز)

مصطفی عمرزی

در گرما گرم فعالیت های رسانه یی، شاهد موجی از تبلیغاتی استیم که جهت ارائه ی واقعیت های کشور یا مسایل وطنی، منتشر می شود، ولی چیزی که هویداست این است که مواد ارائه شده، نه فقط چیز زیادی از فرهنگ های متنوع کشور ما ندارند، بل واقعیت ها را یک جانبه تعمیم می دهند. به طور نمونه، به شماری از تلویزیون ها اشاره می کنم. مثلاً گوینده ی یکی از تلویزیون ها در حالی که زبان دری اش، متاثر از لهجه ی فارسی ایران بود، داد از افغانستان و اصالت های فرهنگی آن می زد.

دیگری با تجارت بر زبان، فرهنگ و دین، و نشر سریال های کم محتوای ایرانی و غیره، خود را متعلق به همه ی افغانان می داند و رسانه اش را نمونه ای از فعالیت های موفق معرفی می کند.

خلاصه، شمار دیگر در لفافه های دینی، پکولی و نکتایی، دم از فرهنگ و رسوم این مرز وبوم می زنند. این تعداد را فقط می توان بر اساس افغان بودن شان تردید نکرد، ولی از ادبیات تا نما ها، در همه چیز غیر عادی اند.

آن چه طی چند سال، به ویژه از طریق رسانه های تصویری جهت نمایش فرهنگ های ما ارائه شده است، بیشتر در چوکات آهنگ ها، آن هم از نوع ابتذال پرده ی اول و رونمایی از مردم فقیر، سرگردان، مهاجر، دور از تحصیل و غوطه ور در محیط پر از زباله بوده است که گویا از زمان پیدایش حیات در روی کره ی زمین، با آن ها یک جا بوده اند.

با تلویحی که آوردم، دشواری هایی که از چند دهه دامنگیر هستند، ولی بدین معنی نیستند که با نمایش آن ها، تصویر حقیقی افغانستان و مردم آن، شکل می یابد. با نمایش یک دهقان، حلبی ساز، موچی، چرمگر و مردم فقیر، تنها می شود به محیط و حالی که آنان را احاطه کرده، آگاهی حاصل کرد.

عمد فرهنگ سازی های ضد افغانی به قدری ست که گزارش واقعیت های افغانستان، همواره یک جانبه ارائه می شود. یکی از شیفته گان فرهنگ فارسکی ایران، با وجود این که خود را فارسی زبان و شیعه وانمود کرده بود، در ایران با پرسش یک ایرانی که در افغانستان ماشین/ موتر یافت می شود؟ خیلی سرافگنده شده بود. شاید سوال ایرانی، مغرضانه نبوده باشد، اما نشان می دهد که آن چه از افغانستان گزارش می دهند، چه قدر یک طرفه است.

من در مقاله ی «این سوی حقیقت» اعتراض و آشکار کرده بودم، که در مثال دختران افغان، آنان یک سره قربانیان خشونت، متگدی، بی سواد، روستایی یا خانه مانده نیستند. با تمام مشکلات، زنان و دختران افغان، نقش های ستودنی از سکتور امنیتی تا تمام عرصه های فرهنگی، اقتصادی، ورزشی و فکری دارند.

چند میلیون دختر افغان، به مکتب می روند و هزاران تن دیگر، هنرپیشه، هنرمند، ممثل، آوازخوان، ورزشکار، شاعر، نویسنده، نظامی، افسر، پولیس، سرباز، داکتر، انجنیر، مهندس، وزیر، وکیل، رییس، مدیر و آمر اند.

حالا حدس بزنید که چرا با ارائه ی گزارش های یک طرفه که گاه به نام فرهنگ وطنی  نیز تعمیم می یابند، می خواهند ما را معرفی کنند؟ نشان دادن دایم مشکلات ما با نمایش مردمان فقیر که قابل ملاحظه اند، اما اکثریت نیستند، یک عمل سنجیده شده به خاطر تضعیف روحیه ی ملی و هویت سیاسی نیز می تواند باشد. یعنی با کُل یک صد سال دست آورد های عظیم عمرانی، رفاهی، اقتصادی، انکشافی، آموزشی، رسانه یی، نشراتی و دولت سازی که متاسفانه بخشی را در جنگ های داخلی آسیب زدند، اما تاریخ دارد، می خواهند بگویند در این جا هیچ چیز مطلوب وجود ندارد. این، ایجاد ذهنیت گریز از مرکز است که هرچند به نام فرهنگ وطنی نیز ارائه می شود، اما مردم را از خود و خانه ی شان متنفر می سازد.

Comments
Loading...