عوالم درونی / مصطفی عمرزی

0 11

عوالم درونی

مصطفی عمرزی

فرهنگیان زیادی در حوزه ی زبان دری از تاجکستان تا افغانستان و ایران، هرازگاهی که کتاب یا اثری از ادبیات کلاسیک دری را با تحشیه و تعلیق چاپ کرده اند، زمانی که بحث تحلیل درونمایه مطرح بوده است، درگیر عوالمی می شوند که اگر اجتناب از مرض و غرض نباشد، رمزگشایی و درونکاوی آن ها، نیازمند ملاحظات زیاد است.

توضیحات و نتیجه گیری هایی مفخر از میراث شعوبیه، کژ فهمی از متن و محتویاتی ست که در صفحات توهم افتخارات گذشته، ابهام می آفرینند؛ چرا ارکان افتخارات کلاسیک، گاه بدون تحلیل درست محتوای آنان، در تارک افتخاراتی می درخشند که نه علمی اند، نه اخلاقی و نه مستند.

تردید بر خدا که خیام را مست می کند، مخلوط گمانه هایی که مولانا می آفریند، شک، شبهات، خبیثات، مضحکات، صرف و نحو … و دوسیه ای به قدامت هزار سال که هرچند باور ها و سنت های فرهنگی را ایجاد می کند، اما در زمان پُر کردن تواریخ افتخاری که با رواج ناسیونالیسم مدرن پا به پای واحد های سیاسی کنونی رشد کرده اند، فشار وارد می کند با تثبیت هویت های  ایرانی، تاجکی و پارسی، خلایی را انباشته کند که می بایست با دربرگیری واقعیت های خود، فراموشی ندهد زمان حال ما، ایجابات خودش را دارد.

«غم درونی» افراد و اشخاص مدفون در اعصار گذشته، مقوله ی عوالم درونی در ادبیات دری را پیچیده می سازد. در واقع با کسب فهم از میراث های گذشته ی ادبیات به اصطلاح فارسی، هرگز نتوانسته ایم به دانشی برسیم تا ما را قناعت دهد، رفع معضلات کنونی با شاخصه های قبرستان نیز می تواند حیات ما را بهتر بسازد.

 در این جا، مساله با سیر تاریخی عوض نشود که با اسناد موثق، تجربیات قیمتی کارساز در آینده است، بل منظور درک ماهیت آثاری ست که با رموز و فرو رفتن در عمق کلمات، چیزی را پنهان می کند که هرچند ارزش اجتماعی ندارد، اما وقتی بروز شد، جهت انحرافات فکری می تواند سلامت افراد و جامعه را با خطر مواجه کند.

در واقع با تلقین آن چه مثلاٌ از فحوای کلام خیام، از تردید حافظ و گمانه های مولانا می پذیریم، چه حاصلی جز تکیه بر موهومات می آید؟ وقتی اوراق ابتذال را در مضحکات، خبیثات، هزلیات و هجویات گذشته گان می جویم، آن چه از این گذار در ذهن می نشیند، چند جای حفره هایی را پُر می کند که از رهگذر سیاست ها و خصوصیات عصر ما، جای خالی برای تقابل با مشکل است؟

در موارد زیاد، به خصوص در مجالس فرهنگی ای که به ترتیب به اصطلاح فضلا و عرفای عتیقه جمع می شوند، اصرار جهت دریافت مفاهیمی که بسیاری عملاً از ساحه ی زنده گی ما خارج شده اند، همیشه به رخوتی انجامیده است که می بینیم بعضی با زمان حال درگیر اند.

پوشیده نیست که اپدیت همواره ی فرهنگی از رهگذر آدرس های خاص، جهت تحلیل فرهنگ ها یا ستر فرهنگی، شماری را که به اصطلاح به دهُل خراسانی- فارسی می زنند، تحریص می کند با تعمیم داده هایی که جغرافیه یا محدوده ی خاص دارند، اما به نام رواج زبان، به راحتی وارد حیاط دیگران می شوند، از این توهم نگذرند که گویا خوانش فرهنگی آنان در محیط ما، گونه ای از بزرگی جهت امتیاز سیاسی است.

در حالی که نیاز ها پیرامون بسیار متنوع، تنوع فرهنگی، به خصوص ادبیات را از حصار به اصطلاح عرفا و فضلای عتیقه بیرون می کند، ترجیحات این نیاز ها، بیشتر با فهم دستوری، زبان شناسی و از همه مهم تر درک پیچیده گی هایی که تنها در حوزه ی اعضای شعوبیه، روایت آشکار از تعدی، غرض و جعل است، در ریشه شناسی فرهنگ هایی نیز مهم می شود که هرچند در جامعه ی ما مقدس و مکرم اند، اما معلوم نیست حُسن اعتقاد به باور هایی که فرقه گرایی (عرفان)، تبعیض (شاهنامه سرایی) و جعل (تحریف تاریخ) را حفظ می کنند، چرا بی تنقید بمانند؟ همین تامل به این ذهنیت می انجامد که هنوز پیوسته گی تاریخی وجود دارد که در عوالم درونی، وارثان بدترین دشمنی با اسلام، مسلمانان و هرچه غیر فارسی- خراسانی باشد را انگیزه می بخشند با ابرام، اصرار و عناد، روی فرهنگ هایی تاکید کنند که بسیاری با عدم موثریت اجتماعی، در حالی که کمترین مشکلات زمینه ی پُر تنوع کنونی را حل نمی کنند، اما از هزینه های وقت و وجوه ما می کاهند تا شماری به فیض فرهنگی مغرض برسند.

Comments
Loading...