رنج هاي بي پايان او / مصطفی عمرزی

0 13

رنج هاي بي پايان او

(مرحوم داکتر قمرالدین اکسیری)

مصطفی عمرزی

«در سال هاي چهل، نشرات صحي از طرف دوكتوران طب و محصلين طب نظامي در جرايد،‌ روزنامه ها و مجلات شروع مي گردد كه مقالات دلچسپ و مفيد در مجلهء اردو نيز به نشر رسيده است. در اين جا مشكل است تمام نويسندگان را معرفي نمود، ولي مي توان از دوكتور قمرالدين اكسيري، متخصص شفاخانهء نمبر دوم اردو يادآوري نمود كه چه در زمان تحصيل و چه در زماني كه دوكتور جوان نظامي بود، مقالات زيادي نسبت به ديگران به نشر سپاريده است….» (تاريخچهء طبابت و فارمسي و سير تكاملي آن در افغانستان، تاليف پوهاند عبدالحي مومني، صفحهء313، نشر اكادمي علوم افغانستان، سال 1384 شمسی.)

***

به یاد دارم که در دهه ي هفتاد خورشيدي، پدرم با انگشتان ورم كرده در منزل خواهرش و در روز هاي دشوار كابل، به نوشتن مي پرداخت. او تصميم گرفته بود تجربه ي یک عمر دانشش را در كتاب حجيمي به نام «اساسات راديولوژي» كه در گونه ي آن در افغانستان و شايد در منطقه كم نظير بود، منتشر کند.

داكتر قمرالدين اكسيري از معدود متخصصان رشته ي راديولوژي یا به اصطلاح «تشخیص» در افغانستان بود. او در كنار احاطه بر حرفه ي جراحي در طب داخلي نيز معلومات بسيار داشت؛ اما داكتري كه در تمام زنده گي به مداوا، تشخيص رنج و اندوه مردمان بي شمار پرداخته بود، از تشخيص بازي سرنوشت با خودش، عاجز آمد.

داكتر قمرالدين اكسيري، دومين فرزند ارشد مرحوم سعدالله ساپي است. او پس از حضور در دنياي بي بقا (1317 خورشيدي) از همان روز هاي نخستين با تنهايي و حس بيگانه گي آشنا مي شود. مادر داكتر اكسيري پس از به دنيا آوردن او، جان مي سپارد. با گشودن چشماني، ديگري بسته مي شود.

اكسيري در دامان خاله اش بزرگ شده است. او در تنهايي و خموشی، سر از مكتب به در مي كند و به حربي ښونځى نیز مي رود. نظاميگري، اكسيري را به پوهنتون حربي مي كشاند. او پس از فراغت از اين نهاد، در يك راه دشوار ديگر، براي حرفه اي كه به آن بسیار علاقه مند بود، گام برمی دارد.

در دهه ي سي، پوهنځى طب به نام «طب و فارمسي»، فارغ مي داد. در داستان هاي زيادي كه از پدرم به خاطر دارم، او انگيزه اش براي داکتر شدن را قصه می کرد که چه گونه در كودكي، ابزار كهنه و شكسته ي طبي را جمع آوري کرده به مداواي بيماران خيالي مي پرداخت.

در سال 1343شمسی، اكسيري از پوهنځى طب و فارمسي فارغ مي شود. براي نخستين بار، رويا هاي هنگام كودكي اش به حقيقت مبدل مي شوند.

محيط زنده گي اي كه داكتر اكسيري در آن جا رشد کرده بود، پيرامون رياست مردي مي چرخيد كه ضمن دانش، آگاهي و مقام بلند رسمي و با كسب ويژه گي هاي زنده گي شهر نشيني، بسياري از خصوصيات زنده گي روستايي و سنتي را نیز نگه داشته بود. مرحوم سعدالله ساپي پس از كوچيدن خانواده اش از ولايات كاپيسا و لغمان به كابل، به خصوص پس از فوت پدر، اداره ی خانواده را بر عهده مي گيرد.

روشنفکری و وسعت نظر، اجازه مي دهند پسران و دختران نايب سالار، به زودي از نعمت سواد و دانش بهره مند شوند، ولي رهبري و يكه تازي سنتي باعث می شوند نايب سالار، زنده گي شبه اميري ساخته و با ازدواج متعدد، حقيقت پدرسالاری را محرز کند. اين رسم، چه در آن زمان و چه تاكنون، همچنان جامعه ي افغاني را متمايز مي کند. مشاغل كاري و فكري مرحوم سعدالله، توجه او را اکثراً از خانواده دور می کردند. اين بُعد مسافه، اقليت هايی راكه از مادر، برادر و خواهر تني محروم بودند، در تنهايي هاي بیشتر منزوي مي كرد.

داكتر اكسيري در ميان خواهران و برادران ناتني اش از محبتي بهره مند نمي شود كه زاده ي دامان مادر است. او خودساخته ترين فرد خانواده ي مرحوم سعدالله بود كه با تلاش و پشتكار شخصی، زنده گي اش را سروسامان داد.

جريان آموزش هاي مكتب و تحصیلات عالي پدرم، از خاطرات فراموش ناشدني او بودند. برایم بارها تعريف كرده است كه بر اثر مشاغل بسيار پدرش و حتي بي تفاوتي و بي خبري او، در تنگنا هاي سختی قرار گرفته است. به یاد می آورد كه روزي با سند فراغت حربي پوهنتون، نزد پدرش می رود. پدرش كه قادر نبود حتي به ماه ها وی را ببیند، می پرسد كه صنف چند مكتب استي؟ پدرم مي گويد، برایش سند فراغت پوهنتون را نشان دادم.

مرحوم اكسيري با تشويق برادر بزرگش (شهيد محمد جان فنا)، قلم برمي دارد. او از خط زيبا و مهارت های خوب نقاشي نیز برخوردار بود.

نخستين تخلیقات قلم مرحوم اكسيري زماني كه محصل پوهنځى طب و فارمسي بود، آغاز مي شوند. نشريه ي پامير، نخستين يادگار هاي او را با خود دارند.

مرحوم اكسيري پس از فراغت از پوهنځى طب و فارمسي پوهنتون كابل، به مداواي بيماران مي پردازد. او با گزينش تخلص «اكسيري»، وجودي را ثابت می کند كه تا هنگام مرگ، براي دوستان، نزدیکان و مطبوعات افغانستان، همیشه آشنا بود.

پيش از كودتاي ثور، دولت افغانستان، طی قرار داد ها و معاهدات رسمي، كشور هاي بي شماري را واداشته بود براي فرزندان افغانان با ميسر کردن بورسیه ها، زمينه ي آموزش در نهاد هاي معتبر و مجهز را فراهم آورند.

اتحاد شوروي در ظاهر از كشور هایي به شمار مي رفت كه در سايه ي شعار هاي دروغين انساني مي كوشيد از طريق بورسیه هاي آموزشي، كدر هايی را پرورش دهد تا بتوانند در مراحل تجاوز و تعدي، طلايه داران كمونيسم باشند.

پيش از تجاوز اتحاد شوروي به افغانستان، صد ها بورس آموزشي شوروي، براي جوانان افغان ميسر مي شود كه بدون شك، زمينه ي مسخ کردن انديشه ها و هويت آنان را نیز فراهم مي آوردند.

مرحوم اكسيري با هوش و توانايي ذاتي، صاحب بورس تحصیلی خارجی مي شود. از قضا، سهم او در سرزمين داس و چكش مي رسد. موقعيت رسمي پدر و عطش براي آموزش بيشتر، داكتر اكسيري را رهسپار شوروي مي کنند. اين سفر، داكتر اكسيري را متوجه مي كند كه محيط آموزشي كمونيستي به جای خير، از شر بسيار برخوردار است.

داكتر اكسيري كه براي يك دوره ي چند ساله به شوروي رفته بود، پس از شش ماه، دوباره به كابل مي آيد. او باوجود سروصدا هاي مقاماتی كه ملاحظه ي وظيفه ي پدرش را داشتند، حاضر نمي شود دوباره به اتحاد شوروي برگردد.

 داكتر اكسيري با تعهد و پابندي بر ارزش هاي اسلامي، زنده گي و كسب آموزش در محيط دهشت، هراس و سياست زده ي كمونيستي را زيانبار يافته بود. با تاسف، اسم مجاهد و مبارزي فراموشم شده است كه پدرم از شجاعت و همت او براي تبليغ اسلامي و مبارزه در شوروي، چند بار روایت کرده بود.

داکتر اکسیری در خاطراتش از يك محصل افغان، نام مي بُرد كه در محيط پُر خوف و دهشت شوروي، در ليليه ها علني و و اضح، ايديالوژي كمونيستي را به تمسخر مي گرفت. كردار اين جوان مسلمان، به اندازه اي تحريك كننده بود كه بالاخره روزي متوجه شدند در صحن محل اقامت آنان در حالي كه جسدش با پارچه ي نوشته شده با هشدار براي عاقبت چنين كساني پوشيده شده بود، به شهادت رسيده است.

شهيد سردار محمد داوود در اواخر ریاست جمهوری اش با گرايش از چپ به راست سنتي، اتحادشوروي را متوجه مي کند سرمايه گذاري چندين دهه يي آنان در افغانستان با خطر مواجه می باشد.

هنگام روگرداندن شهيد داوود از روسان، داكتر قمرالدين اكسيري، جزو تیم هايی قرار مي گيرد كه جهت اخراج روس ها با طرح هاي شهيد داوود، بهانه جويي مي كردند. پدرم، تعريف مي كند كه دوسیه های زيادي را روی دست گرفتيم. آنان آغاز به تحقيق از آن اتباع  شوروي می کنند كه با نام هاي كارشناس، داكتر و غيره در اکثر نهاد ها و موسسات دولتي به چشم مي خوردند. پدرم مي گفت كه اين رويه، چنان تاثير بدی روي روسان گذاشته بود كه با هر پرسش و هر تعقيب  با كنجكاوي و شدت واكنش آنان مواجه مي شدند؛ اما شهيد محمد داوود، خيلي دير هنگام متوجه مي شود. او قبل از پایان بررسي دوسیه های حجيم گروه هاي چپي به دام مي افتد و در واكنش تند آنان، با بي رحمي و چنان خشونتي به شهادت مي رسد كه حتي پيران و كودكان شان امان نيافتند.

پس از دستگيري و شهادت محمد جان فنا، نوبت به داكتر اكسيري مي رسد. بدانديشان کمونیست به سرعت و با حكم بركناري داكتر اكسيري كه به امضاي وزير دفاع (اسلم وطنجار) مزين شده بود، عقب او مي روند. داكتر اكسيري با رتبه ي جگرن، متقاعد مي شود، اما حيثيت و نام نيك داكتر اكسيري با موقف قومي و پيشينه ي نايب سالار سعدالله ساپي، جلو رفتن او به كشتارگاه هایی زير زميني شفاخانه ي چهارصد بستر (سردار داوود كنوني) را می گیرند. معدود دوستان با پاس كه بعضی عضو حزب بودند، نمي گذارند داكتر اكسيري، مانند ده ها تن از مخالفان رژيم و دگرانديشان، دچار سرنوشت شهید فنا شود.

در گير و دار رژيم كمونيستي، منزلت و پهناي رياست مرحوم سعدالله ساپي قطع می شود. با رویداد ناگوار شهادت محمد جان فنا، ساير فرزندان نايب سالار مرحوم، مجبور به هجرت به كشور هاي ديگر مي شوند؛ اما داكتر اكسيري با حس مسووليت  خانواده گي به عنوان  فرزند ارشد نایب سالار به مواظبت از نزدیکان مي پردازد. داكتر اكسيري در تنگناي چنين محيطي به كمك دوستان و با رسالت وظيفه ي مقدس طب، براي معالجه ي هم ميهنان، دوباره و تحت شرايط اختناق آور، به کار برمی گردد.

وظيفه در زمینه ی دهشت سرخ، مانع عمده بود تا داکتر اکسیری از خير همکاری قلمی و تحقیقات بیشتر طبی، دست بردارد. او كه در بُرهه هايی پُرکارترین پژوهشگر و نویسنده ی امور طب بود، به داكتري مبدل مي شود كه بیشتر كاري جز تداوي و رسيده گي به بيماران، سربازان و افسراني ندارد كه اکثراً بر اثر جبر حكومت در برابر برادران خويش سنگر گرفته بودند. در آن ساليان، شاهد آثار اندك مرحوم اكسيري استيم كه در نشريه هاي داخلي به نشر مي رسیدند.

داكتر اكسيري كه با رفتن پای چوبه ي دار نيز از پذيرش عضويت حزب خلق، خود داري کرده بود در جمله ي افسران غير حزبي و نيكوكار كه در بدترين ساليان زنده گي و بدون ملاحظه، كمر به خدمت بيماران بسته بود، به پاس فداكاري و انسانيت، سه مدال به دست مي آورد. اين مدال ها در كنار مدالي كه به بهاي ايثارش در سلطنت مرحوم شاه محمد ظاهر (رح) به دست آورده بود، پاداش هاي نه چندان خوبي به شمار مي رفتند كه تا اخير عمر نخواست كسي بداند. مُهر نظام غير مردمي كمونيست، او را از آويختن و شرح مدال هایی باز مي داشت که از سوی رفقا اهداء می شدند. من پس از مرگ پدرم، آن ها را مشاهده كردم.

مدت حكومت كمونيستي، ساليان دشوار مرحوم اكسيري بودند. از سویي مجبور بود از كهن سالاني كه در راس آنان، پدرش قرار داشت، مواظبت کند و از سوي ديگر به زنده گي خودش نیز برسد.

پس از مرگ نايب سالار، شيرازه ي فاميل او بهم مي خورد. چند سال پس از وفات سعدالله خان، همسران كهن سال او نيز وفات می یابند. مرحوم اكسيري با فرزندان آخرين همسر نايب سالار که سه خواهر و دو برادر استند (بشیره، برشنا، مغفوره، یعقوب و نوید)، یک برادر سارنوال (محمد قاسم مهمند) و یک خواهر ارشد دیگر در کابل می ماند.

گاه مرحوم اكسيري ناچار مي شد در فضایي به كمك نزدیکان بشتابد كه هنوز از مظان اتهام غير حزبي بودن رهايي نيافته بود. كمونيستان، منتظر بودند او را كه با سال ها کار و شان تحصیلی- فرهنگی مي توانست در رده هاي بُلندتر قرار گيرد، با رتبه ي ركود رفته ي دگروالي، بازداشت کنند.

در رونوشتي كه متاسفانه اكنون در اختيار ندارم، داكتر اكسيري از دوسيه اي آگاه مي شود كه بر اثر جابه جايي برادرش (نجات او از ميدان هاي جنگ) قرار بود براي او بسازند. اين متن كه توسط دوستان داكتر اكسيري، از روي متن اصلي، کاپی گرفته شده بود، روايت كينه  جويانه بود كه با برشمردن پيشينه ي غيرحزبي او، ويرا جهت كمك به نزدیکان، به ويژه بردار متاهلش به حد يك عنصر مضر معرفي كرده بودند.

پس از سقوط حكومت كمونيستي كه شيرازه ي مملكت فرو ريخت، مرحوم اكسيري با تشويق و ترغيب برادرانش، عازم پاكستان مي شود و در عقب، تمام زحمات و اندوخته هايش را كه به زور قلم و كار به دست آورده بود و چيزي از ميراث پدر نداشتند، برجا مي گذارد.

نخست «بلال مارکیت» حیات آباد و بعداً آپارتمان هاي مسكوني   منطقه ي گلبهار پشاور كه براي محصلان علوم ديني، اعمار شده بودند (فلايت هاي مومن خان) يك و نيم سال زنده گي مرحوم اكسيري در پاكستان را رقم می زنند. او در اين مدت تا مرز اخذ سه صد کلدار قرض از یک همصنفی دوران مکتب پسرش نيز مجبور می شود. تلاش های داکتر اکسیری جهت اخد ويزه از سفارت هاي كانادا و آستراليا، بي نتیجه می مانند. مرحوم اكسيري بدون هیچ شکایتی، قصد بازگشت به کابل می کند. او با حال دشوار از همسر خواهرش (مرحوم الحاج عبداللطيف حميد) مي خواهد منزل مسكوني شان واقع جاده ی دوم  قلعه ي فتح الله را در اختيارش قرار دهد.

پس از بازگشت به افغانستان، منزل ما واقع منطقه ی شيرپور در گیر و دار فامیلی به گونه ي غير قانوني در نخست گرو و بعداً به فروش می رسد. اين موضوع از بدترين چالش های زنده گي ما می شود كه در نتيجه ی آن بیش از دو دهه است بی سرپناه مانده ایم.

در جريان زنده گي در منطقه ی قلعه ي فتح الله در حکومت های ملا برهان الدین ربانی و طالبان، داكتر اكسيري با رجعت به گذشته ی فرهنگی و حرفه یی، دوباره قلم می گیرد و مي كوشد براي يكي- دو    نشريه ي دولتی، مضمون هاي طبي و پارچه هاي ادبي بنگارد كه هر سطر و هر بند آن ها، سرشار از خودسانسوري بودند.

در اواخر حكومت طالبان، داكتر اكسيري، جزو «بقایای رژیم های نامطلوب گذشته» متقاعد می شود. در فضايی كه يافتن كدر و ماهر با تلسكوپ نيز دشوار بود، پدرم جبراً خانه نشين مي شود. این اجبار، اما او را كمك مي كند به جای اخذ اجر و ثوابی كه مسوولان امارتي براي كارمندان غير طالب و ملا به جای معاش پيشكش مي كردند از پول  تشخيص بيماری بیمارانی كه سراغش به خانه مي آمدند، گذران کند.

باوجود تمام تنگنا ها داكتر اكسيري در فُرصتی كه بركنار شده بود، دست به نگارش و تکمیل آثار پُر ارزشي مي زند كه شماری را هنگام تدريس محصلان انستيتوت طب كابل تهيه كرده بود و تعدادی جزو  طرح هاي کاری آينده اش بودند. مرحوم اكسيري بر اثر تقاضاي حكومت، مدت طولانی براي محصلان انستيتوت طب كابل، آموزش مي داد که باری مورد تحسين قرار مي گيرد.

«اساسات راديولوژي»، «فزيك اكسريز» و چند عنوان ديگر كه اكنون به یاد ندارم با تخلیق پارچه هاي ادبي در اواخر حكومت طالبان و آغاز حكومت رييس جمهور كرزي، كوشش ها و تلاش هاي قلمي و مسلکی مرحوم داكتر اكسيري را مي سازند. او با تهيه ي نسخه های مقدماتی چند جلد كتاب علمي اش، رتبه ي علمی پوهندوي را نیز به دست می آورد.

پدرم در آخرين تلاش ها چناني كه در طول مسوولیت های فرهنگی و مسلکی، مصدر خدمت به مردم و اجتماع شده بود، پس از سقوط رژيم طالبان با عضويت در حزب «حركت ملي وحدت» كه از سوي اعلي حضرت شاه محمد ظاهر (رح) بنيان گذاشته می شود، خواست  در امر خير سر و سامان دادن به امور كشور، سهم سیاسی نیز داشته باشد؛ اما در روز اول عيد رمضان سال 1382 شمسی كه با ختم كلام الله مجيد، روحیه ی خوبی داشت و در انتظار سفر رسمی به هندوستان بود، طرف های ساعت ده قبل از چاشت، زنده گي اش خاموش مي شود. او بر اثر سكته ي قلبي در منزل كرايه يي واقع مكروريان چهارم، وفات می یابد. با اين رويداد، به استثناي مضامین و پارچه هاي كوچك طبي و ادبي كه براي روزنامه ها به ويژه براي «انيس» مي نوشت و تا پايان زنده گي ادامه يافتند، كتاب هاي او از نشر بازماندند. از كتاب هایي كه زير نشر بودند نا آگاه مانديم. نمي دانيم چند سال بعد و به نام چه كسانی منتشر مي شوند. اثر بزرگ او «اساسات راديولوژي» با دستبردي كه بر آن رفته بود (سرقت یک عنوان) ناقص مي شود و با شماري از نوشته هاي خورد و کوچک دیگر در دست ما باقی می ماند. من كه در حوزه ی تاریخ، ادبیات و ژورنالیسم کار می کنم، نتوانستم به جبران نقيصه ها و دستبرد هایی بپردازم که در ساحه ی حرفه ی پدرم (طب) رونما شده بودند. از سوي ديگر، هراس هدر رفتن زحمات، باعث شد مجموعه ي باقي مانده ی نگارش ها و تاليفات حرفه يي مرحوم اكسيري را جهت استفاده و اشاعه ي آن به خواهر زاده اش محترم داكتر همايون حميد كه از داكتران با نام و نشان افغان مقيم آلمان است، بسپارم. داكتر همايون حميد، آموزش هاي عالي خويش را در رشته ي راديولوژي در جرمنی به پايان رسانده است.

اکثر نگارش هاي ادبي و علمي مرحوم اكسيري به زبان دري اند و در ده ها نشريه ی داخلي، منتشر شده اند، اما مورد گردآوري شده و مدون  آثار او كه در شكل كتاب باشد، در دست ما وجود ندارد. متاسفانه خانه به دوشي، جابه جايي و هجرت باعث شدند بعضی نشريه ها و مجلاتی را كه حاوي نگارش هاي مرحوم اكسيري بودند نيز از دست بدهيم كه اكنون جمع آوري دوباره ی آن ها نياز به مراجعه به آرشيف هاي نشريه هاي داخلي دارد.

پدرم، هرگز و به معني واقعي براي خودش نزیست. زنده گي او در كار های پُرمشقت رسمي، توجه به نزدیکان و زحمات حرفه یی- فرهنگی  خلاصه مي شود.

مرحوم اكسيري از تنها همسرش كه او نيز وفات يافته(داکتر م. سعید)، سه فرزند دارد. یکی دختری که در کودکی وفات می یابد (ملالی). دوم پسری که مانند پدر و مادر داكتر می شود (اجمل اکسیری) و فعلاً در امریکا به سر می برد. سومین و آخرین فرزند مرحوم اكسيري، نویسنده ی اين یادواره است.

Comments
Loading...