در پاسخ به ناهنجار نقد / مصطفی عمرزی

0 18

در پاسخ به ناهنجار نقد

مصطفی عمرزی

نداند كه ما را سر جنگ نيست

ورنه مجال سخن تنگ نيست

کسی در کتابی به درستی نوشته بود که گروه های فرهنگی در افغانستان، دو دسته اند: یکی خلاق و مبتکر، دیگری مفتخوار و میان تهی.

روند انکشاف و رشد فرهنگی، بدون شک بسته گی به خلاقیت و استمرار کار دارد. در افغانستان ما سال ها پس از حبیبی ها، خلیلی ها، غبار ها و چند تای دیگر، دست اندکارانی که ژست گرفته اند باید به احترام «قلم به دست»، هزینه های احترام و وجوه مالی درخور آنان شوند، بیشتر در بحث، میزان و گاه در کاپی- پیست ماهرانه (ترجمه)، هرچند کمیت را کلان می سازند، اما محتوای کار آنان برای نکته دانان و اهل دقت، مایه ی نو ندارد تا تقاضا ها برای امتعه ی بیرونی که وقتی در زبان دری ارائه می شود (نسخه ی فارسی) و بسیار سیاسی نیز است، جامعه ی فکری ما را دچار آلوده گی نسازد. این در جای خود، طیفی دیگری که بهتر است با نام قلم جنبان و قلم چرخان نامیده شوند، در کمین اند اگر ابتکار دیگران مطلوب حال آنان نباشد، غنای تولیدات فرهنگی- ادبی افغانستان را در چنان محتوایی بزرگ کنند که بررسی ماهیت نقد چند سال گذشته ی شان، گند ستیز قومی را اشاعه می دهد.

نقد در زبان دری در چند سالی که به نام دیموکراسی، هر غلطی را توجیه می کردیم، تبادل آتش خشم و نفرت کسانی شد که اگر سن ندارند، مریدان پیران تاریخ گذشته اند که هنوز هم می اندیشند در اوقیانوس فارسی و دنیای شاهنامه یی، اصول اساسی رفع معضلات کنونی، اگر به درستی ضیاع وقت نشوند، کم یاب می شوند.

اصل پذیرش اندیشه ی مخالف در اجتماعی که ادعای فوق فرهنگی، جزو اساسنامه ی بسا از جریان های ستیزه گر معرفی می شود، در حاشیه قرار دارد. بنابراین و باوجود نیاز های مبرم به ابتکار، سنگینی باور های گذشته، بند ناف چند عتیقه ی سالخورده را می بُرد تا پانگ (میلان) پیدا کنند که اگر «سن گذشته» باشند، شرم ندارند برای «به سن رسیده» تفهیم کنند: وقتی چیزی برای حرف منطق ندارید، فحاشی، ادبیات پسندیده ای ست که     کارنامه ی کارداران عتیقه (کلاسیک)، مجوز صادر می کند با مثال های آنان، بی هیچ آزرم، قلم بزنند که اگر جزو قوالب و قواعد شد، صورت، سیرت را می پوشاند تا قباحت واکنش شرم آور با ریای ظاهر، کسانی را غافل کنند که سواد بسیار ندارند.

افراد بسیاری را دیده ام و متن کار آنان را خوانده ام که با بُرش تعصب قومی، اصول اخلاقی را پذیرفته اند و با جسارت قلم به دست آگاه، باک ندارند سراغ مواردی بروند که حتی زیان می رسانند، اما این شیوه، با واقعیت تضاد و ترادف، به این نتیجه نیز رسیده است که در برابر هر صفت خوب، تضاد، صفت زشت را قرار می دهد. از این تعریف به درستی تبیین می توان کرد که هرچند جریان مبتکر و جسور، سد زمان را خواهد شکست، اما با درک واقعیت ساختار شکنی ها و نفی سنت ها و باور های آسیب رسان، پذیرش رسک رکاکت ادبیات مخالف، حتی با قلم کسانی که مقداری خوب تر از عامه می نویسند، دشواری روانی و معضلات اجتماعی کسانی را بیشتر خواهد کرد که خودشان را وقف امور خیر می کنند.

طی چند سال کار در بازار آزاد افغانستان، درونمایه ی نقد در زبان دری، در جایی که بخواهد سیاسی شود، چنان در لجن رکاکت ادبی گرفتار است که اگر با کاری از یک نیمه باسواد فرهنگی که اکنون با مشغله ی فیس بوک، حتی همان مقالات ملال آور نشراتی را نیز نمی نویسد، ضرورت پی گیری جهت جلوگیری از ترویج فرهنگ ابتذال، ایجاب نشود، ماهیت نقد در زمانی که نگرش در نگارش اساسی، رفع عیب می سازد، جانب مخالف در تنبلی و جمود فکری، به خودش اجازه دهد در محیط ولو مجازی نت، آن قدر بی حیا و بی آزرم شود که فقط برای چند جمله و نکته ی موافقان، فراموش کند این فقط عفت قلم است که ارزش کار ادبی را با ماندگاری، تضمین می کند.

می پندارم وقت آن رسیده با تعقیب کسانی که هتک حرمت می کنند و در محیط دلخواه دنیای نت، باک ندارند هوای نفس را هوایی سازند، کسانی را تنبیه کنیم که وقتی در برابر منطق، سند و ادله حرف ندارند، سگی را مانند که هرچند جرات حمله ندارد، اما از اشتیاقش برای پارس (عوعو) کردن کاسته نمی شود تا بر اثر کراهت صدا، خاموش بمانیم.

سیاست زده گی جامعه ی افغانی، زمینه ها می سازد تا مُعضلات مردم ما زمانی حاد شوند که پرهیز از ستیز، هرچند اگر با رعایت ملاحظه ی سیاسی باشد، در بستر فرهنگی، خیلی بدتر از عنصر زودگذر سیاسی، بقا می یابد تا فرهنگ ابتذال، مانع آرامش مردم برای گفت و گوی منطقی شود. جلو افراد هتاک بایستیم؛ زیرا لفظ زشت، توجیه بخردانه ندارد.

عالمي را يك سخن ويران كند

روبهان مُرده را شيران كند / مولانا

Comments
Loading...