در مورد بقیه / مصطفی «عمرزی»

در مورد بقیه

مصطفی عمرزی

دوست عزیزم، خالد قاسمیار، که در یک شرکت طباعتی، کار می کند، تعریف کرد: در دفتر نشسته بودیم که یکی از نامزدان شورای ملی با 20 تن مسلح، نزد ما آمد. ترتیبات امنیتی آنان به اندازه ای شدید بود که تمام اطراف دفتر را که در منزل اول یک مجتمع رهایشی قرار دارد، محاصره کردند.

نامزد مذکور با 20 شعار متنوع، سفارش چاپ بلبورد، بروشور، بنر و ویزت کارت می دهد. تنوع شعار های این نامزد، دوستان همکار خالد را تشویق می کند که آن ها را بررسی کنند. ماحصل این مطالعه، دست یافتن به ایدیالوژی ای بود که بسیار با کار یک وکیل در شورای ملی افغانستان، همخوانی نداشت. به گفته ی خالد، در یکی از شعار ها نوشته بودند: تحقق قانون اسلام در سراسر جهان.

یک نمونه ی دیگر در بلبوردی که در چهار راه سرسبزی شهر کابل نصب کرده، نوشته است: قربان محمد.

ماهیت کمپاین تبلیغاتی شورای ملی، افزون بر رهنمایی مردم برای معلومات، ایجاذ ذهنیت مربوطه است. خوانش شعار «قربان محمد»، برای من که شاید کمی متفاوت تر از عامه باشم، زیرا کار فرهنگی می کنم، با هیچ ذهنیت شورای ملی توام نشد. فکر کردم «میلاد النبی» (ص)، نزدیک است.

با هجوم ملخ وار نامزدان به پروسه ی تبلیغاتی، فرصت های زیادی برای مطابع و شرکت های طباعتی به وجود آمد. خالد و دوستان اش، بی اعتنا به آن چه قرار بود تحویل دهند، به تجارت فکر می کنند، اما جنبه ی این شوخی، آنان را راحت نمی گذاشت فکاهی و جوک نگویند. خالد می گوید، مرچ و مصاله ی قضیه زمانی بیشتر شد که نامزد مذکور از آنان در مورد محتوا، معنی و اهمیت شعار هایش می پرسد. آنان که درمانده بودند به این افتضاح چه بگویند، تجاهل عارفه می کنند و می افزایند که حاجی صاحب: شعار های تان از سویه ی ما بالاست!

شوخی و فکاهی، جزو جدا ناشدنی فرهنگ عامه ی افغانان است. در مدتی که کمپاین تبلیغاتی نامزدان شورای ملی جریان دارد، تصاویر، شعار ها و بلبورد های آنان، پُر از سوژه و مطالب کمیدی اند. این تنوع سوژه در هر عرصه ای به کار می آید. در طنز «فرهنگ جامع لغات و جملات انتخاباتی» از احصائیه هایی یادآوری کرده بودم که می توانند اندازه ی کمیت و کیفیت عرصه ی باسود و تحصیل کرده را تبیین کنند.

 رویت کمیدی افراد و اشخاصی که در انتخابات شورای ملی 1397 شرکت کرده اند، تا چند سال دیگر نیز خنده را بر لبان افغانان تضمین می کند. از میان این سیاهی لشکر، شماری به پارلمان راه می یابند؛ هرچند اخبار سر چوک مشعر اند که به جز 8 تن، بقیه قربانی معادلات فزیکی و کیمیایی حکومت وحدت ملی می شوند. به هر حال، کارنامه ی بعدی آنان با محک تبلیغات انتخاباتی قبلی، خالی از لطف نخواهد بود.

با طنز «فرهنگ جامع لغات و جملات انتخاباتی»، فکر می کردم سهم برداشت من از هیاهوی انتخابات شورای ملی، ادا شده است، اما وفرت سوژه های جالب و دو نمونه ای که هارون انصاری (فرهنگی فعال افغان مقیم آسترالیا) از شبکه های اجتماعی انتخاب کرده بود، بار دیگر مرا تشویق کردند.

در دو نمونه ی انتخاباتی هارون، یکی که متهم به رنگ فروشی شده است، در کمال بی خبری و مظلومیت زنانه یی، جوانان محروم ما را ذوق زده کرد. منظور این نمونه که بر اثر انتخابات عالی حکومتی، در چند برنامه ی رسمی، از ما نماینده گی کرده، تفهیم مقام اول او در نظرسنجی هایی بود که در 17 سال اخیر از یک میلیون بیشتر، صورت گرفته اند، اما همانند من به پرسش میلیون ها افغان دیگر پاسخ نمی دهند که چرا حتی یک بار از ما نظر نخواسته اند.

مسرت مقام اول نظرسنجی های فانتزی، سیاه سر منتخب را به شوق می آورد تا از مردم بخواهد در مقام انتخاباتی شورای ملی نیز او را اول بسازند. در جمله ی مستعمل این سیاه سر، «می کنید» به جای «می سازید»، جوانان محروم افغان را که اکثراً دنبال قواره و رنگ استند، از همین حالا درک می شود که به حامیان متعصب سهیلا سحر، مبدل کرده است. درگیری بر سر دیوه نیازی نیز پُر نوسان بود؛ منتها پس از نشر تصاویر بدون میک اپ او، از حمایت جوانان کاسته می شود.

رابطه ی اجتماعی علت و معلول، سوژه ی خالد را با یک نمونه ی دیگر نیز منطق می سازد.

یک جوان دیگر که نامزد بغلان است، هرچند ناخودآگاه به تمثیل واقعی وکیل ولسی جرگه پرداخته، اما انکشاف تخیل او تا منطقه ی اتک در پاکستان، دشواری قوای مسلح را بیشتر می کند؛ زیرا اگر موفق به عضویت ولسی جرگه شده و نظر او جزو مصوبه ی اکثریت و توشیح رییس جمهور، اجرایی شود، درگیری نظامی با پاکستان حتمی می شود. در شرایط کنونی، انکشاف مرز های افغانستان تا اتک، به معنی رویارویی با قوای نظامی پاکستان می باشد. فکر می کنم اگر از شر نماینده گان افراطی آنان در داخل (مخالفان مسلح) نیز فارغ شویم، کمتر از انکشافات مرزی نیست. حداقل به مرز های کنونی کشور،  دست می یابیم.

تا جایی که من به یاد دارم و می دانم، سنت دستار بندی، همیشه مربوط مردان مسلمان بوده است. هرچند در فرهنگ های دیگر، چون هندوان، قدامت قبل از اسلام دارد، اما برای زنان مسلمان، ناپسند است.

فرهنگ های محلی کشور های مختلف مسلمان، روی دستاتیر دینی نیز اثر گذاشته اند. بنابراین، دستار های افغانی، ایرانی، عربی و غیره تفاوت دارند. در افغانستان ما، افغانان اوزبیک، دستار را بدون شف می بندند. افغانان شیعه، از ایرانی ها تقلید می کنند و تنوع آن در مناطق پشتون نشین، با شف بلند ننگرهاری و شف دراز کندهاری، از مود، فیشن و سلایق ما حکایت می کند.

در یک برنامه، به کله ی خاطره اسحاق زی، دستار زده اند. شاید جنبه ی تفریحی یا آرایشی داشته باشد. البته محاسبه ی سودآور آن را نباید از نظر بیاندازیم. از این طریق، احترام، آراء و پول های زیادی نصیب قشر مذهبی می شود.

خودکفایی داخلی، شعار بازار آزاد افغانستان است. حالا که از افغان ستیزی، نان می خورند، بگذاریم از طریق لنگی نیز تجارت کنند. هرچه نباشد، همه خواهر و مادر دارند. شاید ما نیز ضرورت پیدا کردیم!

بالاخره ویدیو های قوماندان شوربای نزاری را دیدم. حضرت علی که همانند برادرش (میرویس یاسینی)، متهم به داشتن رابطه با ایران و جریان های افغان ستیز است، در نقش یک مفتی، هموطنان را خبر کرده بود که «انتخابات، حرام است!» با مشاهده ی پوستر های انتخاباتی او متعجب شدم. گفتم چه بهتر که از خود او بپرسند! کسی که از مال حرام استفاده می کند، چه نامیده می شود؟ مردم می گویند: حرامخور!

Categories: صفحه دري,طنزونه,مصطفی عمرزی

خپل نظر ولیکۍ

Your email address will not be published.