تفاوت، از کی تا کجا! / مصطفی عمرزی

تفاوت، از کی تا کجا!

(مکه در 1953)

مصطفی «عمرزی»

واژه گانی که بار معنایی ناخوش داشته باشند، آشنایان ادبیات شفاهی و گفتاری یک عمر ملت افغان شده اند. تقریباً از آغاز کودتای شوم هفت ثور تا کنون، چشمان ما به افق هایی دوخته می شوند که آیا در رسید آن ها، سیمای خوش زنده گی، دوباره می شود. یک عمر، معادل یک نسلی که زاده ی جنگ است، هرچه از رفاه، عمران و مسرت بشناسد، این ذهن، تصویر و حس، بیشتر در هجرت می شود. روایت مردمان مهاجر، حالا در  دریچه ی دنیای مجازی، تصویر بهتر دارد که حتی در جغرافیای جهان سوم، چیز های دیدنی کم نیستند.

مواهب طبیعت در هستی ای که پروردگار بی همتا آفریده است، در بحر و بر، به تصدیقی می رسد که در کلام الله مجید فرموده است: «اگر شمار کنید، نمی توانید!»

صحرا های خشک، کویر ها و ریگزار های وسیع، سال ها مسیر کاروان هایی بودند که مسافران، از الم طبیعت، فکر می کردند این جا قهر الهی ست، اما تکاپوی استعمار برای حرص دنیا، سر به سرزمین های خشک می رساند. در این حرص، ارزش طبیعت در بهای گنجینه هایی که زنده گی و حیات را متغیر کردند، در چند دهه، تفاوت ها را از کی به کجا می کشانند.

داستان های بزرگان ما از سفر های پدران و مادران متدین، سفر های پُر خطر حج بودند که معنی شهادت و مرگ نیز در آن ها مسجل می شدند.

تا زمان استعمار انگلیس در هند و ایجاد راه بحری، کاروان ها، مهم ترین وسایل حمل و نقل حجاج به عربستان بودند. مسیر سفر های زمینی تا خانه ی خدا، شبیه ماجرا هایی «سندباد بحری» بود. حالا فکر کنید مردمانی که پیش از این به حج می رفتند، چه قدر غازی و چه قدر شهید نیز شده اند.

مجموعه کشور های عربی متکی به اقتصاد نفت، در بیش از نیم قرن گذشته، تفاوت ها را از کی به کجا رسانیده اند. فوران اقتصاد فسیلی (بقایای دایناسور ها) در این اعتقاد خدشه وارد می کند که هرچه مُرده است، بد نیست، اما در تغییر دیگری که فرار از آلوده گی بقایای جانواران میلیون ها سال قبل است، نوبت نظاره ی دیگر نیز می رسد. به هر حال، تماشای کلکسیونی از تصاویر مردم مکه در سال 1953، که بسیار نزدیک است، آدمانی را متعجب می کند که حالا در آبادی و رفاه آن جا زنده گی می کنند.  فقط 65 سال قبل، یکی از مشهور ترین شهر های مذهبی مسلمانان، شبیه بازار هایی ست که حالا مردم ما با دست فروشان، هرچه از بنجاره و اموال دی سی و تقلبی کشور های جهان سوم است، به نام ضرورت می فروشند و می خرند.

زنده گی ساده و ابتدایی مردم حتی در حول کعبه، آن قدر سطحی ست که اگر در گوشه ای غرفه ی فروش کوکالا به چشم می خورد، در نزدیک به آن، امت مسلمه مشغول رمی جمرات اند.

تصاویر یادگاری زائرانی که بوتل های کوکاکولا را به دست گرفته اند، شاید از قصه هایی مشهور آن زمان باشد. ساده گی و ابتدایی بودن در این تصاویر، تفاوت هایی را آشکار نمی کنند که حالا در تناسب زمین و آسمان، حس غرور اتباع پول دار در برابر نادار هاست.

من هنوز توفیق سفر حج نیافته ام، اما مومنان حساس ما قصه می کنند که روایت «اجنبی» از مسلمان سایر نقاط جغرافیای جهان سوم در میان اعراب ثروتمند مسوول آن جا آزار دهنده است.

در سال 1953 در افغانستان در کنار ارثیه ی عتیقه، اما رشد چشم گیر تمام مظاهر مدنی که از زمان مرحوم امیر شیر علی خان تاریخ دارد، در برابر افغانانی قرار داشت که در رقابت های جهان سومی، اما هرچه ساخته بودند از ثروت و درایت خودشان بود. فوران اقتصاد فسیلی از دل کویر های خشک، معنی جهش اجتماعی مصنوعی نیز می تواند باشد که مقطعه یی است.

پیرامون مکدر ما که در تنازع تحمیلی خارجی، امان را می گیرد، چشم افغانان آرزومند به آرامش را به کشور هایی می دوزد که اگر آگاه نباشند، شاید در ضعف اعتماد به نفس فکر کنند «تفاوت های ذاتی» دروغ نیستند. همان گونه که استعمار، ارمغان وسعت اراضی استعمارگران بود، منابع انبوه پهنای جغرافیای استعمار، تمدن نو بنیاد غرب را کمک می کند. تنگنای جغرافیای سبز (اروپا) پس از دریانوردی به گسترده گی حقیقت جهان می رسد و در این تجربه، علم آنان برای مدیریت جهان، اگر مغرضانه باشد، سرنوشت تلخ مردمانی ست که حتی از اقتصاد فسیلی نیز بی بهره اند.

اتکای بیش از حد به نفت که در صنایع چند دهه ی اخیر معمول شد، ماده ی سیاه رنگ، بد بو و غیر قابل استفاده ی انسانی را به مهم ترین مولد ماشین تمدن صنعتی مبدل می کند. فروش میلیارد ها دالر نفت، ساده ترین شیوه های زنده گی را به راحت ترین آرامش هایی می رساند که به حد اصراف می رسند. ماجرا های عشقی و تفریحی، از چادر های شیوخی بیرون می شوند که از سنت دریافت کنیز، عشر و ذکات با چند خرگاه معمولی، تصور حوران بهشتی را ابدیت می کردند. پول های اقتصاد فسیلی، سیر و سیاحت تفریحی را فرامرزی می کنند و آن قدر زیاد می شوند که کارشناسان اقتصادی غرب پیشگویی کرده بودند «این درآمد ها، باوجود وفرت، اما نمی توانند تهدید باشند. آنان این پول ها را در بانک های ما ذخیره می کنند.»

مواهب اقتصاد طبیعی یا خدایی، می توانند کارسازتر از برنامه های تمام دیکتاتوران جهان، چهره ی زنده گی را تغییر دهند. اقتصاد فسیلی کشور هایی که شاید در ماقبل التاریخ، گورستان جانوران عظیم الجثه بودند، بیشتر از تمدن های خشتی، سنگی و گلینی ست که مستلزم سرمایه گذاری برای حفاظت می شوند.

خاطره:

متاسفانه اکثر بزرگان خانواده ی ما فوت کرده اند. فکر کنم شماری که در آن سال ها حاجی شده بودند، اگر زنده می ماندند، حتماً در مجموعه ی تصویری کنونی خاطره و قصه می یافتند. حکایت آن روزگار، می توانست شرح خوبی برای تصاویری باشد که در ذهن من، همواره از گلایه ی عقب مانده گی و فقر، معنی ناخوشی می تراود. فرار از این حس، اگر به واقعیت های ملموس دیگران می رسد، اما نمی تواند این حقیقت را کتمان کند که تفاوت های جهان سومی، اگر مضاعف می شوند، از ویژه گی ها بهره می برند. ماجرای افت و خیز ما و همسایه گان، نقش نفت، حضور ابر قدرت ها، درآمد های سیاسی و منابع بشری عظیم که ماشین تحرک اجتماعات پُر نفوس است، از ویژه گی ها شمرده می شوند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,مصطفی عمرزی