بحران باور ها / مصطفی عمرزی

0 14

بحران باور ها

مصطفی عمرزی

تعویق گفت و گو های بین الافغانی قطر، هرچه باشد، برای مردم ما، تمدید نومیدی نیز بود. تنازع سیاسی افغانستان در کنار رویارویی مسلحانه، از بازی هایی اشباع شده است که دو طرف مهم درگیر (حکومت و طالبان) سعی می کنند جهت کسب پرستیژ، اما بر محور جناحی عمل کنند.

شدت خشونت هایی که زنده گی اجتماعی مردم ما را سخت کرده است، گروه های مسلح مخالف را در موقعیتی نشان می دهد که از طریق ثقلت سیاسی تشهیر می شوند. تشخص جغرافیای این ثقلت، اگر برای مخالفان مسلح، دست آورد باشد، برای افغان هایی که ناگزیر در آن گیر مانده اند، قبول دشواری هایی ست  که طرز بینش مخالفان مسلح از طرز حکومت داری می شود.

پنهان نیست که سیستم امارتی حاکم در جغرافیای مخالفان مسلح، افزون بر سیطره ی داعش، چنانی که تجربه شد و از منظر پوشش رسانه یی مکتوب نمانده است، در زمینه ی تسهیلات و اولویت های مردم ما هیچ چیزی ندارد. تامین خشن امنیت، اما تهی از شرایط رفاه، هیچ دردی را دوا نمی کند.

در جغرافیای جمهوری اسلامی افغانستان، ساحاتی که دولتی شمرده می شوند، فساد حاکم و سیاست زده گی عمیقی که از طرز اداره ی ائتلافی با رویکرد احزاب و جناح ها شکل می گیرد، از شان دولت کاسته اند. زاد دولت از  بطن حکومت های ائتلافی، درد مداوم سیاسی است که افغان ها را نومید می کند.

تشتت مدیریت دولتی که در حضور خورده مدیریت های ائتلافی خلاصه می شود، نگاه واحد به مسایل کلان ملی را کوچک کرده است. ما شاهد بودیم و استیم که شیوه ی برخورد ادارات امنیتی با مسایل در بسا موارد با قرائت های تنظیمی به خصوص جمعیتی- شورای نظاری، نحوه ی برخورد با مخالفان مسلح را در حد برداشت های جناحی از نگرش ملی دور کرده است. مخالفان مسلح، به خصوص طالبان از این جریان اظهار ناراحتی کرده اند.

آزمندی سیاسی گروه های تنظیمی مثال جمعیت و شورای نظار که مسایل کشور را قومی و سمتی دنبال می کنند، تلاش های حکومت های قبلی و کنونی را به بُن بست کشانده است؛ زیرا معنی صلح با مخالفان مسلح، پایان انحصار یک گروهک کوچک تنظیمی نیز شمرده می شود.

حکومت داکتر غنی همچنان درگیر ذهنیت انحصار مانده است. مزایای قدرت، هرچند در زمینه ی ناگوار سیاسی، اما تیم حکومتی را حریص می کند اولویت بقا را بر منافع ملی ترجیح دهند.

اعلام فهرست 250 اشتراک کننده ی دولتی در نشست قطر، به معنی سبوتاژ پروسه ی صلح نیز تلقی می شود. بی موازنه ساختن جریان نشست با سیاهی لشکر مشترک که  دولتی وانمود می شدند، در واقع دهن کجی به آن تلاش هایی ست که هرچند کاملاً امیدوار کننده نیستند، اما فهم مخاطب، شیوه ی برخورد و بالاخره حداقل تلاش برای تفاهم دو جانب افغان، در ناملایماتی که مردم ما به کوچک ترین موارد نیز دل خوش کرده اند، در حد کمترین مفاد می تواند روی روان عامه ی افغانان تاثیر مثبت بگذارد که صلح، سراب نیست.

مردم ما در زمینه ی بازی های سیاسی در بحران باور ها گیر مانده اند. تقریباً به اطمینان می توان گفت تنازع سیاسی دو جنانب مهم که در زمینه ی انواع درگیری قومی، فرهنگی و زبانی دنبال می شود، افغان ها را در چهار راه باور ها با بحران مواجه کرده است. بر چه کسی و کدام جناحی اعتماد کرد؟ آن چه از این ذهنیت حاصل می شود، نومیدی ست. میزان این نومیدی شاید در گستره ی کوچک (صاحبان زر و زور) زیاد نباشد، اما درک آن در زنده گی اکثریت افغان ها که در تمام جغرافیای افغانی درگیر زنده گی روستایی، شهری و نیمه شهری اند، از وضعیت رقت باری حاصل می شود که  امنیت، ثبات و رفاه، تضمین نمی شود.

بحران ها باور ها جدی تر از گذشته، اثرات و تبعات بسیار بد دارد. در شرایطی که قصر پاسخ در باز های سیاسی استمرار دارد، پُر کردن خلای فکری آسان نیست. در چنین وضعیتی، ذهنیت های بیگانه به آسانی جانشین می شوند. ما می دانیم که سعی برای اشغال فکری در تمام انواع آن از دینی- مذهبی تا فرهنگی و سیاسی، مردم را حتی از تصور  آینده ی بهتر محروم می کند؛ هرچند در جغرافیای پیراموان ما در کشور هایی چون ایران و پاکستان از جاذبه ی سیاسی کاسته شده است و مشکلات این دو کشور دخیل در افغانستان عمیق تر می شوند، اما خلوت های کشور های همسایه ی شمالی می توانند از نارضایتی های افغان ها بهره ببرند.

مردم ما در به دنبال زنده گی از دورترین جغرافیا های کره ی خاکی سر درآورده اند. قصه های دیروزی افغان ها در امریکا، آسترالیا و اروپا به واقعیت هایی ممتد در شرق و غرب، شمال و جنوب مبدل شده اند. از افغان های مهاجر در برازیل تا افرادی که مجبور شده اند در کشور های فقیرتر حتی در میانمار یادگار بگذارند، مردم ما در سرگردانی به سر می برند.

نوع دیگر تهدید، شیرازه ی زنده گی افغان ها را برهم می زند. بدتر از همه درک این حقیقت تلخ با این افاده توام می شود که برای رفع آن، چه کرده اند؟ در سالیان اخیر، افزون بر تنقید به سطح هتاکی که شوربختانه محور های اتحاد مردم را نیز آسیب زد (هویت ملی) مرکزگریزی با بحران باور ها شدت گرفته است. در واقع اگر مرجع اعتماد وجود نداشته باشد، مردم برای حل مشکلات حتی از امیدواری بازمی مانند.

Comments
Loading...