استوار و با اراده / مصطفی عمرزی

0 43

استوار و با اراده

(زنده یاد نایب سالار سعدالله ساپی)

مصطفی عمرزی

يادم مي آيد ساليان پاياني حكومت ببرك كارمل بود که گروهي از افسران و سربازان وزارت دفاع با يك عراده بي.آر.دي. ام و با تشريفات نظامي، جسد مرحوم نايب سالار سعدالله ساپي (جد پدري ام) را براي دفن در آرامگاه «شهداي صالحين» بردند. ازدحام و اشتراك خويشان، نزديكان، اقوام، شخصيت ها و دوستان مرحوم سعدالله ساپی، آخرين و بزرگ ترين گردهمايي بود كه خانه اش واقع عقب «سينما زينب» در شیرپور، به ياد دارد.

در طول ساليان وظيفه، كار در وزارت دفاع و فراغت، جاده ي عقب سينما زينب از ازدحامي روايت مي كرد كه گروه هاي بزرگ مردم، چه از ميان دولتيان و چه از ميان عوام از ارگ تا ولایات كاپيسا، لغمان و سراسر افغانستان، براي ديدار با نایب سالار سعدالله ساپي، گرد مي آمدند.

در سلطنت به يادماندني و فراموش نشدني پادشاه محبوب (امان الله غازي)، محمد قاسم خان ساپي و خانوار بزرگش به فرمان شاه امان الله از ولایات کاپیسا و لغمان، به كابل مي آيند؛ اما اکثر خویشان آنان در تگاب ولایت کاپیسا و منطقه ی عمرزیی ولایت لغمان، ماندگار شده اند.

مرحوم محمد قاسم خان ساپي كه رياست خانواري از پشتون هاي ساپي  را داشت، مقيم پايتخت مي شود و از اين جا، زنده گي جديد او و فاميل اش آغاز مي يآبد.

منطقه ي «بارانه» در كابل قديم، محل زنده گي كابليان روشندل، عيار و شريف است كه مانند چهار گوشه ي اين شهر كهنه، داستان ها و روایات زيادي از مردمان نيك كردار و نيك پندار دارد. مرحوم قاسم خان در منطقه ی بارانه مقيم مي شود و داستان خانواده ي او در  کابل از همين جا امتداد مي يابد.

مرحوم قاسم خان در شمار آن پشتون هاي شاخه ي ساپي محسوب مي شود كه در قرن نوزدهم، يك تن از بزرگان آنان، غازي محمد عثمان خان ساپي در حماسه ي دوم جنگ افغان و انگليس، كارنامه ي سترگ  رشادت برجا گذاشته بود. او طي همين كارنامه بر فراز كوه آسمايي كابل به شهادت مي رسد.

در خانواده ی قاسم خان، سعدالله با اراده ي محكم تر از ساير برادران،‌ راهش را از زنده گي روستايي سوا می کند. او در جریان زنده گی در پایتخت، در آزمون های بزرگ رسمی، کامیاب می  شود.

مرحوم سعدالله ساپي در ولسوالي تگاب ولايت كاپيسا، به دنيا آمده است. از آموزش هاي ابتدايي و متوسطه ی او، آگاهي در دست نيست، ولي مي توان با درنظرداشت محيط، علوم معمول را كه در مساجد و مدارس فرامي گرفتند، براي او نيز نوشت. آشكارايي زنده گي سعدالله ساپي زماني بیشتر مي شود كه فاميل او به كابل مي آيند و در منطقه ي «بارانه» ي این شهر، مقیم می شوند.

سعدالله ساپي، مانند اکثر بزرگان روزگارش، كسب آموزش ها را از محيط و خانواده آغاز می کند. او با راه يافتن به اردوي افغانستان در بُرهه هاي زماني گوناگون، آموزش هاي نو و آگاهي هاي قضايي و نظامي را در موسسات و نهاد هاي آموزشي وزارت دفاع  فرامي گيرد. توانايي و هوش بُلند با حمايت خانواده گي، راهي را مي گشايند كه سعدالله ساپي، نه تنها موفق باشد، بل در ميان خانوار و فاميل اش از جايگاه ويژه برخوردار می شود.

از زمان نخستين مسووليت هاي مرحوم سعدالله ساپي تا آخرين آن كه در رياست جمهوري شهید سردار محمد داوود بود، براساس قوانین و عدالت اجتماعي و در تفاهم با شخص شاه، به صد ها دوسیه و موردي رسيده گي مي کند كه همه و همه بر كسب بیشتر شهرت نيك و حيثيت او می انجامند.

سعدالله ساپي در جريان ساليان وظيفه با رتبه ي قضايي «پريكتوال»، افکارش را از طریق مطبوعات گُسيل مي کند و اين روند تا پايان    زنده گي او ادامه مي يآبد.

اعتماد شاه و شهرت نيك مرحوم سعدالله، باعث مي شوند تا او در كرسي رييس محکمه ی نظامي وزارت دفاع با لقب و درجه ي «نايب سالار» در دشوارترين ماموريت ها، شخص مطلوب و قاضي عادلي باشد كه بدون ملاحظه ي كس و حدود، جهت دادخواهي ستم ديده گان مي شتابد.

***

در جامعه ي قبيله يي و سنتي افغانستان، همان گونه كه نقش خان ها و اميران، باعث همگرايي و اتحاد خانوار ها و اقوام بود، ستم و تعهدي را نيز به همراه داشت كه داستان هاي طويل تاريخی دارند. خان و امير، مالك هستي و وجود مردم به شمار مي رفتند. با رياست بر زیردستان، هرچه دلخواه شان بود، از اعمال آن باك نداشتند. در اين داستان تلخ، چه سرهایی كه بر باد نرفته اند!

در پايان دهه ي چهل شمسی، اخبار و گزارش هاي مخوفي منتشر مي شوند كه در جامعه ي سنتي افغانستان باوجود حاكميت رسوم و سنت ها، بي نهايت تكان دهنده بودند.

اسماعيليه، شاخه اي از اقليت اهل تشيع در جهان اسلام و در افغانستان است. اين گروه با تفسير ها و برداشت هاي خویش، فرقه و فقه اي در ميان مذاهب اسلامي نیز شمرده می شود. چنين گروه ها و فرقه ها با وضع جمعي و گروهي خويش، ناچار از پذيرش زعامت و رهبري اي اند كه درست یا نادرست، الگوي روش ها و افکار آنان به شمار مي روند. چنين گروه هایي كه در اجتماع بزرگ تر از خودشان، اقليت ها را به وجود آورده اند، تحت فرمان و رهبري فرد و رياستي قرار مي گيرند كه با فراخواندن بر ارزش هاي سليقه یي، آنان را به گونه اي از تفکر در باره ي ارزش هاي كُلي جامعه بازداشته و در حصار قرار مي دهند. چنين گروه ها در چنين حصار هايی در حالي كه نتوانسته اند حضور اجتماعي خويش را نيرومند سازند و از راه تفاهم و برابري با اكثريت، زنده گي کنند، تحت تاثير رهبري قومي و مذهبي، عقده مندانه و متعصبانه در حصار خويش باقي مي مانند. آنان در حالي كه از سوي رهبري خويش به گونه اي استعمار و استثمار شده اند، به اقشاری مبدل مي شوند كه با پافشاري غير منطقي و خيلي بسته، نمي خواهند جايگاه واقعي اجتماعی را در كشور خويش دريابند. بنابراین، چنين وضعي باعث می شود حقوق اين گروه ها به عنوان «اقشار حاشيه مانده»، زير پا شوند.

انزوا و حاشيه روي اقليت هایي كه از سوي رهبري مذهبي و فردي اداره مي شوند، در حالي كه به گونه ای در حصار پیشوایان، مدافع دارند، اين حقيقت را محرز مي کنند كه چنين رهبری با وانمودن دفاع از زیردستان از امتیازات فردي و خانواده گي ويژه برخوردار شود. به این دلیل، چنين رهبری با منزوي نگه داشتن رعیت، به جلب توجه حاكميت ها و رژيم ها پرداخته و از طریق مردم منزوي نگه داشته شده به حيث مدرک درآمد، استفاده ها مي کند.

در روزگار اعلي حضرت شاه محمد ظاهر (رح) كه ساليان خوش و پُر خاطره ي افغانان است، ناگهان اخباری فراگير مي شوند كه افرادي در دنيا ها و حصار هاي بسته و خاموش شان، به نام همه كاره ي يك قوم و یک فرقه، از بي رحمانه ترين اعمال، رو گردان نيستند.

در شماره ي 22 سال اول نشريه ي ملي «پكتيكا» كه در 1348 خورشيدي به مديريت مسوول شاه زمان وريځ ستانيزي نشر مي شد، تبصره ي جالبي را مي خوانيم كه چنين است:

قتل، غرغره و زنده سوزاندن

يكي از جرايد ملي، راجع به دوسيه هاي سيد كيان، چنين مي نويسد:

«به تاريخ 6 حوت سال 1345، هيات چند نفري، تحت رياست جنرال سعدالله خان، جهت تحقيق و تفتيش دوسيه هاي شاغلي سيد كيان، به سوي بغلان و پلخمري اعزام شده است. هيات با كمال پاك نفسي و متانت، به تحقيق دوسيه ها مي پردازد و تاكنون 20 دوسيه ي قتل،   زنده سوزاندن، غرغره و تاراج را جمع آوري کرده است.

به تاييد مكتوب بالا، تعداد زياد مكاتیب وارد و بعضی دوستان به   وسيله ي تيليفون خواهش کرده اند كه در اين مورد، باید معلومات بيشتر داده شود.

پیرامون دوسيه هاي آقاي كيان، افواهاتی وجود دارند. گفته مي شود قتل و غرغره، خارج از شمار و تعداد زيادي سوزانده شده اند. در اين باره شنيده شده است كه بيش از 20 دوسیه ترتيب و جمع آوري شده اند. اگر افواهات بالا حقيقت داشته باشند، این اعمال وحشيانه و حيواني را محكوم مي كنيم. ما نمي توانيم مسببان چنین جناياتی را در كشور خويش بپذيريم. حكومت در اين باره باید مسووليت های ملي را احساس و مرتكبان را علناً محكمه و به شدت مجازات کند. اگر کسانی  را زنده سوزانده اند بايد زنده سوزانده شوند. اگر کسانی پس از غرغره  به قتل رسيده اند، بايد به مرتكبان نيز چنین جزا داده شود تا باعث عبرت ديگران شود. نمي دانيم حكومت، چرا در اين باره خاموشي اختيار کرده و چیزی نمي گويد؟ حکومت، جداً وظيفه دارد جلو چنان جنايتكاراني را بگيرد. اين، وظيفه ي افراد وطندوست نيز است تا جلو هرگونه فساد اجتماعي را گرفته و جهت حقوق، آزادي و تامین حداقل رفاه و مصئونيت همه، مبارزه کنند.

***

بزرگ ترين وظيفه و ماموريت رسمي مرحوم سعدالله ساپی، تعقيب  دوسیه ی سيد كيان بود. نزديكان سيد كيان، بارها كوشيدند با پيشكش هدایا و رشوه هاي بزرگ، مرحوم سعدالله خان را از تعقيب دوسیه ی سيد كيان بازدارند، ولي مرحوم سعدالله خان، اجازه نمي دهد حقوق مردم زير پاشوند. او تا تكميل دوسیه ی رهبر اسماعيليان افغانستان، جلو مي رود. در ادامه ي اين داستان، سيد كيان و نزديكانش حتي با طرح ترور و قتل سعدالله خان، فعالیت می کنند. اين قضيه به اندازه اي بزرگ مي شود كه رييس محكمه ی نظامي وزارت دفاع مجبور مي شود براي مدت كوتاه به ولسوالي «بايان» ولايت پروان پناه ببرد.

رياست جمهوري شهيد سردار محمد داوود، پايان مسووليت هاي رسمي مرحوم سعدالله ساپي را در پي داشت. نایب سالار تا هنگام مرگ  كه در رياست جمهوري ببرك كارمل واقع مي شود، در کابل به سر می برد.

مرحوم سعد الله ساپي از چند همسر، 15 فرزند دارد كه همه توفيق كسب دانش و آموزش عالي مي يآبند. از ميان فرزندان او، شهيد محمد جان فنا و مرحوم داكتر قمرالدين اكسيري از شهرت بيشتری بهره مند استند.

با كودتاي منحوس هفت ثور، همان گونه كه تعادل اجتماعي بهم مي خورد، زنده گي مرحوم سعدالله نيز دچار نوسان مي شود. نايب سالار و رييس پيشين محكمه ی نظامي وزارت دفاع در حالي كه به حيث عنصر ضد انقلاب ديده مي شد، در منزلش در كابل منزوي مي شود.

پس از دستگيري و شهادت محمد جان فنا به جرم آموزش در امريكا و پيوند با نهضت ملي- اسلامي جهاد در برابر كمونيستان و بركناري و تحت نظر گرفتن داكتر قمرالدين اكسيري، اکثر فرزندان و نزديكان سعدالله خان، ناچار از هجرت به خارج مي شوند. بعضی مانند عادل فنا (فرزند شهيد فنا)، جهت حمایت از جهاد ملي و اسلامي در پاكستان فعاليت مي كنند.

ساليان پايان زنده گي مرحوم سعدالله ساپي در دهشت سرخ مي گذرد. او با سه فرزند بزرگ (داكتر قمرالدين اكسيري، سارنوال محمد قاسم مهمند و يك دختر) و پنج فرزند کوچک از آخرين همسرش در کابل می ماند و در این شهر در منزلش در منطقه ی شیرپور، دار فانی را ترک می کند.

مرحوم سعدالله خان در كنار تخلیقات مختلف در زبان های پشتو و دري، صاحب یک ديوان شعر در پشتو نيز است. ابراهيم حقيقت (کاکایم) كه در استراليا زنده گي می کند، يادآور شده كه این ديوان شعر، نزد عاشق فنا (فرزند شهيد فنا) قرار دارد. در تماسي با عاشق فنا كه در امريكا به سر می برد، خواهان گُسيل چند برگ ديوان شعر جدم شدم تا به گونه ي نمونه در اين زنده گینامه بيآورم، ولي پاسخي نیافتم.

Comments
Loading...