آدرس های سیاه / مصطفی عمرزی

آدرس های سیاه

مصطفی «عمرزی»

در کتاب «تاریخ چیست و مورخ کیست؟» (اثر کاندیدای اکادمیسین استاد محمد اعظم سیستانی)، دو مقوله ی مورخ و تاریخ، به معنی اهمیت و اثرگذاری تاریخی، به گونه ای تاریخ و مورخ افغانستان را تنقید می کند. در این کتاب، برای نخستین بار، روایت دیگری از مرحوم محمد حسن کاکر را خواندم که نخوانده بودم. به استثنای تقریظ مرحوم کاکر در کتاب بی فرهنگ (افغانستان در پنج قرن اخیر)، او را به جا نمی آوردم.

 احترام ژرف به طیف فرهنگی و ملاحظه ی کمیت، همیشه از مزایای ارتقای سطح شمرده می شود. بر این اساس، کیفیت به درستی که در افغانستان شناخته نشده است. استاد سیستانی با تلویحاتی از تحقیقات استاد عبدالرحمن زمانی (محقق)، تصورم از انگاره ای را شکست که در عمومیت احترام به مرحوم کاکر، ناخودآگاه به جا می آوردم. به هر حال، در این تذکار، منظورم بازنگری انتقادی به تواریخ مرحوم کاکر نیست، اما تلویح به او، به اهمیت آشکارایی هایی کمک می کند که بزرگان ما (استاد سیستانی و استاد زمانی) در مقطعه ای به درستی ادا کرده اند.

در نوع نگرش استاد سیستانی در کتاب «تاریخ چیست و مورخ کیست؟»، درک معنی ابواب نادرست ماخذ در افغانستان، زمانی بیشتر می شود که استفاده های گسترده ای در جهت تضعیف تبار ما صورت می گیرند.

متاسفانه پس از کودتای 7 ثور، قرائت های ایدیالوژیک، منابع بی شماری زادند که هرچند سهم پشتونی آن ها کم نیستند، اما همین سهمگیری ایدیالوژیک که خود یک انحراف بزرگ در پرداز نگارش تاریخ بود (میلانی)، مجال می دهد؛ طرف های افغان ستیز، با ارجاع به آن ها، در فرهنگ سازی های ضد تبار ما، دست باز داشته باشند.

رییس پیشین ریاست عمومی امنیت ملی که اگر حالا نیز به آن جا گماشته شود، عقلاً و سناً کوچک است، در نوع دیگری از فعالیت های تزویر و ریا، به تجربه ای رو آورده است که اگر اجتماع را آلوده می کنند، اما نمی توانند «دریا را مردار کنند!». طیف این طبقه (زاده ی بحران) اگر آدرس سیاه (جمعیت و شورای نظار) داشته باشند، در تفاوت ظاهر و باطن، اما در امر تقابل غیر عقلانی برای حفظ قدرت، همسان اند. شعار های میان تهی آنان برای اتحاد، چیزی نبودند جز تاکید به قبول حاکمیتی که از همان آغاز سقوط طالبان، معلوم بود نادرست و بار کج است. سهم بالای یک جناح کوچک وابسته به چند منطقه ی یک اقلیت قومی حدود 5 درصد، منطقاً نمی توانست دوام بیاورد. خواسته های خوردکننده و نقد سهمگین اقوام که چرا چنین است؟ آهسته آهسته در یافت عادت نقد از ماشین دروغ و ریای باند شر و فساد را اما در شکل راست، معامله ی به مثل می کند. در این فرهنگ که روزتاروز پویاتر و نیرومندتر شده است، نمایش مستندات خیانت و جنایت کسانی که از باب نقد، حتی در حد دروغ و ریا، منظور دارند، اصلیت مردمانی را بیشتر می کند که از انتقاد و روایت راست حضور سیاسی و تاریخی سیاه خویش هراسانند؛ زیرا می دانند اگر هتاکی آنان به نام نقد، به هدف تضعیف دیگران به این توجه می کند که مشروعیت و منطق اقتدار دیگران به تاریخ و بزرگان شان مرتبط است، با طرح نباید های وحدت ملی، غیر مستقیم تهدید، تضرع یا خواهش می کنند؛ گذشته ی دروغین و خاینان منسوب به جناح و تبار شان نقد نشوند؛ زیرا در این رویکرد، سهم آنان از امتیازات اجتماعی، سیاسی و قدرت، زیر صفر می شود.

پُست مزرورانه ی امرالله صالح، به مناسبت مرگ مرحوم عبدالعلی مزاری، با اهداف چند منظوره، دوره زدن از واقعیت هایی تلخی ست که از هراس انتقاد، نمی خواهند مطرح شوند.

من نمی دانم مرحوم کاکر، مساله ی قتل مزاری را در زمینه ی تاریخی روابط امیرعبدالرحمن خان با مردم هزاره، مرتبط کرده است یا نه؟ اما عجین این دو رویداد متفاوت از سوی شرپسندان، روی منظوره هایی صورت می گیرد که بخشی به بینش ستمی گری از مسایل افغانستان مرتبط است؛ گذاشتن پُل فرهنگی (همزبانی) به منظور افزایش ظرفیت های بشری تا در تقابل با تبار بزرگ، کم نیاورند.

 سقوط ارتجاع اول، دوم، عقب نشینی ارتجاع دوم تا مرز های کشور های همسایه و فشار های مضاعف واقعیت های افغانستان زیر واقعیت تبار بزرگ که از دو سوی داخل و خارج، انحصارگران را به تنگی نفس انداخته اند، در حالی به منطق می رسند که می بینیم درک ناهنجاری هایی که ناشی از تجربه ی ناکام سیاستگران اقلیت ها در افغانستان بود، عامه ی مردم را از شیادی تنظیمیان وابسته به جمعیت و شورای نظار، دور می کند.

من در تجربه ی 15 سال کار فرهنگی، به درستی دریافته ام که مثال معامله ی به مثل، اما راست، بهترین نوع تقابل با کسانی ست که از خوانش یک طرفه ی تاریخ، تزویر می کنند.

در این نوبت، سفارش می کنم واقعه ی تلخ و خونین افشار که نسل کشی عمدی و قصدی هزاره ها، قزلباش ها و شیعیان افغانستان که اوج بربریت و دهشت ارتجاع دوم در تاریخ افغانستان بود، از مثال هایی باشد که اگر تقابل سیاسی (نه قومی) امیر آهنین پنجه را به منظور تضعیف ما به کار می برند، در این باب فراموش نکنیم.

«آدرس های سیاه»، در اوج بی اعتباری و بدنامی، به درد سیاهکارانی می خورند که با چشمان بسته قضاوت می کنند. عامه ی مردم افغانستان، حتی رهروان مرحوم مزاری که از پیکار خویش با حکومت ملا برهان الدین ربانی به نام «مقاومت بزرگ» یاد می کنند، به درستی می دانند که در تقسیم قدرت در 17 سال اخیر، اگر برای حفظ سلامت اجتماعی و مشارکت خویش باید در کنار تکنوکراتان باشند، بیشتر از ما می دانند که لابی گری برای یک جناح انحصاگر، فاسد و مزرور، قبول ریسک سیاسی و از دست دادن آن چه است که به دشواری از نزد همان ها به دست آورده اند.

 توهم تاریخی، سیاسی و اجتماعی گروهک شرطلب در گسترده گی مواضع فرهنگی، به این ثبوت می رسد که آنان در جوسازی های تصنعی و دروغ، بدون رعایت وزنه ی اجتماعی و حقیقت فرهنگی و تاریخی خویش، در توهم فوقیت هایی به سر می برند که در کتاب های نیم قرن اخیر، بدترین جعلیات تاریخی اند.

 خوب است به ابوابی توجه کنیم که در تنقید تواریخ جعلی، عقبه ی مردمانی را تبیین می کنند که اگر بخواهند ما را تضعیف کنند، سراغ خود ما می روند و در کنکاش آن، کسانی را جست و جو می کنند که در منظر ما مظنون و متهم اند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,مصطفی عمرزی