استادتره کې در ګفتګو با دعوت: افغانستان در تخته سطرنج بازی پیچیده ستراتژیک در منطقه جاه گرفته است

دوکتور استاد محمد عثمان تره کې در ګفتګو با دعوت:

  افغانستان در تخته سطرنج بازی پیچیده ستراتژیک در منطقه جاه گرفته است

پشتون ها ستون فقرات جامعه افغانی استند


بزګر: بعد از شکست و ریخت یک و نیم دهه جنگ امریکا و متحدین علیه آنچه تروریزم خوانده شده است، افغانستان در کجای پروژه قرار دارد؟

استاد تره کې: با ملاحظه تجارب تاریخی هیچ پروژه ئی از خارج در کشوری مانند افغانستان که تاریخ حماسی پر افتخاری دارد، با توسل به زور و بدمعاشی قابل تطبیق نیست. افغان ها در نشیب و فراز تاریخ خود جنگ های خونین را بر ضد ارزش های وارداتی (عصر امانی و حاکمیت کمونیست ) و لشکریان اشغالگر خارجی از سر گذشتانده اند.

جنگ افغانستان با یک دروغ بزرگ که نابودسازی لانه های تروریست است، آغاز گردید. اما واقعیت اینست که این جنگ، نبرد کمپنی های سیری ناپذیر فروش پطرول، گاز و اسلحه است، که نقاط حساس ژیوپولتیک و ژیو ستراتژیک را در منطقه هدف قرار داده اند. مبارزه با تروریزم، پیاده نمودن دیموکراسی، حقوق بشر و بد و بیرائی ازین قبیل روپوش پر زرق و برق جنگ منفعت است که در حلقوم مردمان بی خبر از دنیا فرو برده میشود.

اشغال افغانستان هدف نیست بلکه وسیله است. وسیله خیز به سوی افق های سرشار از منابع  طبعی که در اطراف افغانستان قرار دارد. با تأسف که در اجندای رویدست، افغانستان مجری بی اراده پروژه است که توان دفاع از منافع خودش را از اختیارش بیرون کرده اند.

بزګر: به نظر شما جنگ افغانستان قومی است و یا ضد اشغال خارجی؟

استاد تره کې: تهاجم اردوی امریکا به افغانستان را باید یکی از غیر عادلانه ترین لشکر کشی پایان جنگ سرد  یک ابر قدرت به یک کشور عضو سازمان ملل متحد قیاس کرد.

جنگ امریکا با تروریزم به تدریج به جنگ ضد طالبان بدل شد. تقابل با طالب  به نبرد با اکثریت قومی استحاله کرد.

در تاریخ معاصر افغانستان نبردهای ضد اشغال خارجی همیشه در مناطق پشتون نشین جنوب افغانستان شکل گرفته است. جنگ امروز علیه ائتلاف نظامی بین المللی تقابل طالب ( فارغ مدرسه دینی ) با مهاجمین نیست. جنگ از محدوده گرایش های قومی، سمتی و در مواردی مذهبی بیرون شده و در محتوای ملی جا گرفته است. پیوند مقاومت مسلح با اقشار مختلف مردم، عامل کنترول طالبان به بیش از پنجاه فیصد قلمرو ملی شده است.

لشکر پیاده نظام که در ٢٠٠١ برای اشغال افغانستان در رکاب اردوی امریکا قرار گرفت  ملیشیای مرکب از اقوام اقلیت بود که با گذشتن از غسل تعمید در کانفرانس بن نفس تازه کرد. این لشکر اجیر تا هنوز مورد حمایت امریکا است و علی الرغم اینکه مخافین مسلح در بطن خود اقوام غیر پشتون را جا داده است، با مخالفین مسلح  اکثراً پشتون تبار بی رحمانه و بی شرمانه میجنگد.

امریکا در منازعه داخلی افغانستان بیطرف نیست  زیرا عملاً از گروه های  قومی ایکه در بدل اعطای چوکی، مقام و پول خریده شده اند جانب داری میکند.

بناً جنگ امروز افغانستان  در یک بخش قومی و در بخش دیگر ضد اشغال خارجی است.

بزګر: اگر گروه های قومی اقلیت در جبهه امریکا بر ضد طالبان میجنگند، طرف دیگر جنگ یعنی طالبان از حمایت پاکستان بهره مند است. فکر نمیکنید که با خروج قوای ناتو از کشور بالاخره گپ به تعویض اشغال امریکا با اشغال پاکستان برسد ؟

استاد تره کې: دریافت متحدین سیاسی و جنگی در داخل و خارج از میان گروه ها و کشور ها امر معمول در جنگ های ضد اشغال خارجی است. مهم اینست که دسترسی به کمک خارجی در حالت جنگ به انقیاد و وابستگی مقاومت مسلح در حالت صلح تبدیل نشود.

من طالبان را منحیث  یک قوت جنگی برخاسته از بستر مذهبی – ملی اکثریت قومی میشناسم. اقلیت های قومی نیز در صفوف طالبان جا به جا شده اند اما شمار شان قابل توجه نیست.

طالبان در زمان حاکمیت خود ریکارد های انتباه بخشی از کارنامه های ملی خود به جا گذاشته اند: قتل جاسوسان ایران در بلخ و بعداً آمادگی جنگی در طول سرحد با ایران برای مقابله با تهاجم انتقام جویانه آنکشور نمونه یکدندگی طالبان در دفاع از منافع افغانستان است.

اسفندیار ولی خان از صحبتی که با پرویز مشرف داشت حکایت میکند: پرویز مشرف از ولی خان میخواهد که ملا عمر رهبر طالبان را به شناخت خط دیورند متقاعد بسازد. ولی خان به جواب، گذارش نصیر الله بابر را از سفرش به کندهار و ملاقات با ملا عمر به پرویز مشرف  چنین یاد آوری میکند : ’’بابر بالای سفره از ملا عمر مطالبه به رسمیت شناختن خط دیورند را نمود. ملا عمر با خشونت مهمان خود را از سر سفره بیرون راند. بیرون کردن از حجره آنهم از بالای سفره مغایر اصول پشتونولی و مظهر اوج خشم مهماندار است ‘‘.

ملا عمر کسی بود که به حمایت پاکستان وارد صحنه شد اما وارد معامله خائنانه بر ضد وطن نشد. اقدام ملا عمر را میتوان سمبولیک و ممثل ذهنیت و فکر طالبان در دفاع از منافع افغانستان قیاس کرد.

ازین رو پیوند سیاسی طالبان با پاکستان  در شرایط جنگی امروز متأثر از الزامات جنگ است که ایجاب داشتن مناسبات خوب با آنکشور را میکند.

بزګر: امریکا در جنگ افغانستان در کجا قرار دارد؟ شکست یا پیروزی؟

استاد تره کې: جنگ امریکا در افغانستان در دو ساحه پلانیزه شده بود : در داخل افغانستان و در منطقه.

– در داخل افغانستان : فشار بر جنگ از جانب امریکا موجب شدت عکس العمل طرف مخالف شده است. تلفات بالا رفته و به موازات آن به شمار دشمنان امریکا افزود گردیده است. امریکا و متحدین در یک محیط نا امن در محاصره دشمن قرار دارند. ترس از حمله مخالفین موجب شد که نیکلسن وزیر خارجه امریکا در مسافرت پنهانی اخیر به افغانستان ولسمشر را در پایگاه هوائی بگرام احضار و ملاقات کند. زیرا بیرون پایگاه هوائی بگرام برای امریکائیان محیط خطرناک جنگی  و نا امن است. حملات انفرادی حتی از درون اردو سطح همکاری مشاورین خارجی را با نظامیان افغانی بقدر کافی پائین آورده است. به هر پیمانه ایکه رخنه مقاومت مسلح در درون نظام زیاد شود به همان پیمانه تغییر در تناسب قوای جنگی بیشتر میشود و قرینه شکست سیاست جنگی امریکا در تأمین امنیت  متبارزتر میگردد.

تشکیل حکومت وحدت ملی در بیرون مجوز قانون اساسی قرینه دیگر ناکامی سیاست امریکا در تحمیل ارزش ها از راه جنگ تعبیر شده میتواند. با ایجاد این حکومت همه ارزش های وارداتی چون دیموکراسی، حقوق بشر، حقوق اقلیت ها و حقوق زن که در بستر قانون اساسی جا گرفته بود، زیر سوال رفت. بالای حاکمیت قانون خط بطلان کشیده شد. گپ جائی رسید که ترمپ اعتراف کند که امریکا برای ملت سازی در افغانستان نمیجنگد. بناً جنگ در داخل افغانستان با شکست مواجه شده است.

– در منطقه : امریکا در پیوند خود با هندوستان کامیاب است. اما کسب عضویت سازمان شانگهای توسط پاکستان و ایران مظهر عطف توجه کشور های آسیای مرکزی به توسعه دامنه نفوذ شانگهای به حساب میاید. چین در اجلاس اخیر کانفرانس شانگهای به تقلید از اتحادیه اروپا، ایجاد حوزه تبادله آزاد و تاسیس بانک مرکزی را پیشنهاد کرد. گرچه برای بوجود آوردن یک ساختار واحد نظامی تصمیم گرفته نشده است، با آنهم مبصرین سیاسی، سازمان شانگهای را مادر ناتوی آسیای مرکزی میدانند که برای مقابله با ناتوی مستقر در افغانستان آمادگی میگیرد. افغانستان به دلیل میزبانی از قوای ناتو از عضویت سازمان شانگهای محروم شده است.

امریکا در جلب همکاری کشور های منطقه برای حل معضله افغانستان ناکام است.

بزګر: عامل اصلی ناکامی امریکا در جنگ افغانستان چیست؟

استاد تره کې: عوامل مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی در ناکامی امریکا رول دارد. اما مهم ترین آن موضعگیری خصمانه در برابر اکثریت قومی است. امریکا در دشمنی با پشتون ها و قرار گرفتن در جبهه اقلیت های قومی، در منازعه داخلی افغانستان جانبدارانه عمل کرد و زمینه را برای استفاده افزاری پاکستان از یک کتله بزرگ قومی بر علیه خود و حکومت تحت الحمایه مساعد ساخت.

بزګر: دلیل عمده خصومت امریکا با پشتون ها در چیست؟

استاد تره کې: پشتون ها ستون فقرات جامعه افغانی استند که تاریخ، جغرافیا و نظام متمرکز دولتی کشور را در پهنه تاریخ شکل داده اند. امریکا برای بلعیدن افغانستان میباید این ستون فقرات را درهم میکوبید.

از سوی دیگر پشتون ها با تمایلات گریز از مرکز که نزد اقلیت های قومی وجود دارد سخت مخالف اند.  تشکیل یک حکومت ضعیف و تابع اراده اشغالگر ایجاب نفی و طرد پشتون ها از معادله قدرت را مینماید.

بزگر : با ملاحظه تغییر در حالت  جنگی مخالفین مسلح از شیوه  تدافعی به تعرضی و پیشرفت آنها در سالیان اخیر در جنگ، آیا طالبان موفق به احیای امارت اسلامی میشوند ؟

استاد تره کی: شرایط داخل افغانستان، منطقه و جهان برای قبول استقرار مجدد امارت اسلامی آماده نیست. یگانه حامی طالبان در بازگرداندن امارت اسلامی، پاکستان است. اگر امارت اسلامی احیا شود، پاکستان حیثیت پُلی را دریافت میکند که افغانستان را به کشمیر وصل مینماید. سنگر واحدی برای ظاهراً دفاع از اسلام اما در واقع دفاع از منافع ستراتژیک پاکستان بوجود مییاید.

طالبان اگر بخواهند در آینده افغانستان جایگاهی داشته باشند، چاره ئی ندارند جز ء بیرون شدن از لاک امارت اسلامی و قیمومیت پاکستان. این پروسه ایجاب تفاهم با بازیگران سیاسی داخلی و خارجی  ئی را مینماید که از داعیه برحق مقاومت مسلح حمایت میکنند. اما در شرایط  فعلی اختلاف با پاکستان پوتانسیل جنگی مقاومت مسلح را کم میسازد.

طالبان در جنگیدن از خود شایستگی نشان داده اند، اما در کار سیاسی نارسائی هائی دارند.

بزګر: در مورد ستراتژی جدید حکومت ترامپ چه فکر میکنید ؟

استاد تره کی: امریکا در ستراتژی جدید خود به افغانستان به مثابه یک غنیمت جنگی نگاه کرده است. ترامپ افغانستان را در جهت منافع منطقوی خود کشانیده، بی آنکه نظر طرف افغانی را مورد توجه داشته باشد. با اینهمه از روی تصادف برخی خطوط این ستراتژی با منافع افغانستان در منطقه در هم آهنگی قرار دارد.

در ستراتژی حکومت ترامپ لنگر بیشتر بر جنگ انداخته شده است. از همین رو صلاحیت های جنگی رئیس جمهور به جنرالانی که  قومانده جنگ را بدست دارند، انتقال یافته است. اینهمه به قصد فشار بر طالبان برای مذاکره مستقیم با حکومتی که از سفارت امریکا فرمان میبرد. به این حساب در ستراتژی جدید امریکا صلح جا ندارد مگر با تسلیم شدن بلا قید و شرط مقاومت مسلح به اداره تحت الحمایه کابل.

در ستراتژی نو، امریکا برنده جنگ سرد خود را در رأس یک قطب بندی جدید در منطقه قرار داده و افغانستان و هندوستان را در محتوای دیپلوماسی امریکا در جنوب شرق آسیا جا به جا کرده است. پیوند افغانستان با هند نکته دلچسپ اما پر مخاطره برای افغانستان درین ستراتژی است : امریکا و متحدین با اعلام پیوستن افغانستان به کامپ امریکا و هند، افغانستان را معروض به قهر و خشونت پاکستان  که به افغانستان به مثابه عقب جبهه جنگ با هند نگاه میکند، ساخته است بی آنکه افزار کافی دفاع در برابر عکس العمل جنگی پاکستان را در اختیار افغانستان بگذارد. افغانستان همین اکنون در برابر ایجاد پست های امنیتی در امتداد خط دیورند و باران راکت های پاکستان در کونر، نورستان و ننګرهار خلع سلاح است. ائتلاف نظامی بین المللی خود نیز در برابر تجاوزات پاکستان بر قلمرو افغانستان با بی تفاوتی و اغماض نگاه میکند. چنین معلوم میشود که یک موافقت استخباراتی بر ضد امنیت، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان، امریکا و متحدین را با پاکستان در پیوند قرار داده است. هر دو جانب ادامه جنگ را به سود خود میبینند.

بزګر: آیا احتمال اینرا که پاکستان زیر فشار های امریکا رهبران طالب را تسلیم مقامات امریکائی کند نمیبینید ؟

استاد تره کی: وقتی دو طرف یعنی پاکستان و امریکا روی ادامه جنگ در داخل افغانستان موافق باشند، احتمال سپردن رهبران طالبان به طرف امریکائی دور از احتمال است. زیرا چنین اقدامی اگر جنگ را متوقف نسازد حتماً  از شدت آن میکاهد. آنگاه منطق حضور نظامی امریکا در افغانستان از میان میرود.

ازین گذشته طالبان افغانی در میان منسوبین فوج، سی، آی، ای ، جمعیت العلمای اسلامی، طالبان پاکستانی، جماعت اسلامی، مسلم لیک و غیره هواخواهانی دارد که برخورد غیر منصفانه با آنها ثبات نسبی در پاکستان را برهم میزند. چه بسا ممکن است این اقدام منجر به کودتای نظامی از جانب اسلامیست ها که در ارکان دولت نفوذ دارند گردیده و خطری را که غربیان از دسترسی اسلامیستان به بم ذروی دارند در چند قدمی قرار بدهد.

بناً تقابل امریکا با پاکستان جنگ زرگری به قصد انحراف ذهنیت عامه از توطئه ایست که هردو علیه امنیت افغانستان پلانیزه کرده اند.

امریکا و متحدین با تحریک پاکستان علیه افغانستان برای پیوند دادن  ستراتژیک افغانستان به هند زمینه سازی ذهنی میکنند.

بزگر: آیا اقتصاد امریکا ظرفیت درگیری را در یک جنگ فرساینده ایکه پایان آن معلوم نیست دارد ؟

استاد تره کی: مصارف جنگ برای امریکا یکی از نکات مهم مورد توجه رئیس جمهور جدید بوده است. بودجه سالیانه امریکا 650 ملیارد دالر است. از آغاز تجاوز به افغانستان 1000ملیارد دالر در بخش عمده، صرف عملیات جنگی شده است. 68 فیصد بودجه نظامی 28 کشور عضو ناتو توسط امریکا تدارک میشود.

نزد ستراتژیست های امریکائی مصارف  روزمره و اقتضائی یک جنگ دوامدار و دارای اهداف مهم ژیوپولتیک نباید ایجاد سراسیمگی کند. چه در طویل المدت باری که بر ساحات ژیوپولتیک کنترول قایم شد، امکانات وسیع اقتصادی و پولی بدسترس قرار میگیرد، که نه تنها مصارف جنگ گذشته را جبیره میکند بلکه امکانات  اشتعال آتش جنگ های دیگر آینده دارای اهداف ژیوپولتیک را نیز میسر میگرداند.

حکومت بوش در 2006  کارتوگرافی معادن افغانستان را تهیه کرد تا دلگرمی به مقصد استمرار جنگ برای جنرالان امریکائی باشد.

بزګر: چندی قبل دیوان جزای بین المللی  ( د، ج، ب ) موضوع رسیدگی به جنایات جنگی در افغانستان را مطرح کرد. آیا دیوان توانمندی رسیدگی به دوسیه های جنایات جنگی در افغانستان را دارد ؟

استاد تره کی: دیوان از زمان تأسیس در 1998 به این سو در تعقیب جنایت کاران جنگی با کشور های غربی در مناقشه و بگو مگو قرار دارد.

اعضای شورای امنیت گرچه دیوان را به رسمیت نمیشناسند،  اما باری که منافع سیاسی شان ایجاب کند، به دیوان مراجعه میکنند:

ناتو در سال ٢٠١١ به منظور زمینه سازی ذهنی سقوط  حکومت قذافی و تهاجم نظامی به لیبیا هنگامه شکنجه مخالفین سیاسی توسط قذافی را براه انداخت و  دیوان جزای بین المللي ( د، ج، ب ) را به مداخله عاجل به لیبیا فراخواند. دیوان آماده تعقیب مظنونین شد. باری که حکومت قذافی سقوط کرد و ناتو خود را مسلط بر اوضاع تصور نمود، در برابر توقیف و محاکمه دو متهم به جنایت یعنی عبدالله السنوسی (  رئیس سابق استخبارات قذافی ) و سیف الاسلام قذافی ( پسر قذافی ) ممانعت ایجاد کرد.

امریکا در سطح جهان متمایل به مداخله دیوان برای تعقیب قضائی لیدران سیاسی متحد خود نیست. اما سخت اشتیاق دارد که رهبران کشور های مخالف خود ( مثلاً ’’ یورو کینیاتا‘‘ رئیس جمهور کینیا ) را به میز محاکمه بکشاند.

دیوان از  آغاز تأسیس خود به این سو روی ٩ دوسیه کار کرده است که از مجموع،  ٨ دوسیه آن مربوط افریقا میشود.

اتحادیه افریقا ( د، ج، ب ) را متهم به برخورد ’’ یک بام و دو هوا ‘‘ در قضایای مورد تعقیب مینماید. ازین بیشتر اتحادیه افریقا دیوان را افزار ’’نیوکلونیالیزم‘‘  قضائی در سطح بین المللی قیاس میکند. افریقائیان میگویند در حالیکه شرق میانه را آتش جنگ بکام خود میکشد و قضایای افغانستان، اوکراین و فلسطین در اجندای دیوان جای دارد، ( د، ج، ب )  بدستور غربیان دیوان  را علیه خیزش های جهادی در افریقا فرا میخواند.

بروندی، افریقای جنوبی و سودان بر سبیل اعتراض دیوان را ترک کرده اند.

در تیوری، قانون جزای بین المللی به څارنوال ( د، ج، ب ) حق داده است که متهمین جنایات جنگی اعم از اتباع افغان، امریکا، انگلستان و غیره را در قلمرو افغانستان مورد بازپرس قرار داده و نهایتاَ به ( د، ج، ب ) رجعت بدهد.

مطابق اساسنامه دیوان، هرگاه متهمین نظر به دلایل مختلف در کشور متبوع خود مورد تعقیب قضائی قرار نگیرند، دیوان به خود حق میدهد که به موضوع رسیدگی کند.

غیر از عدم توجه مقامات به قضیه، در افغانستان فقدان احکام اختصاصی در رابطه به محاکمه جنایت کاران جنگی در قانون جزأ دلیل مزید قرار میگیرد که دیوان در زمینه مداخله کند. اما عملاً دشواری زیادی در پیشرو است :

افغانستان در سال ٢٠٠٣ عضویت دیوان را دریافت کرد. تحقیق ( د، ج، ب ) در مورد جنایات جنگی از همین سال به بعد صورت خواهد گرفت. از آغاز عضویت افغانستان در دیوان  تا امروز متهمین جنایات جنگی در حاکمیت و بیرون آن همه کاره اند.  در سال ٢٠٠٥  ولسی جرگه افغانستان که زیر سقف خود بقدر کافی جنگ سالاران را پناه داده بود، متهمین سالیان ١٩٧٩ تا ٢٠٠١ را مورد عفو قرار داد. مقاومت مسلح را در صورت تسلیم شدن به حکومت از تعقیب قضائی معاف اعلام کرد.

کمسیون حقوق بشر افغانستان در اوائل ٢٠١٥ لیست ٨٠٠ صفحه ئی متهمین را تنظیم کرد. اما مصلحت های ضد ملی سه دوره حکومت هائی که بدنبال هم آمدند تا امروز مانع افشای هویت جنایت کاران شد. با ملاحظه اینکه دیوان پولیس اختصاصی برای تحقیق و تعقیب ندارد ناگزیر برای جلب همکاری کشور های عضو است. سوال اینست که آیا با داشتن سوابق مبتنی بر مصلحت، اداره کابل حاضر به همکاری با دیوان  میشود ؟

ازین گذشته تأثیر عامل خارجی را در سرنوشت دوسیه جنایت کاران جنگی نباید کم اهمیت جلوه داد:

امریکا در کشور هائیکه حضور نظامی دارد همیشه سربازان خود را از طریق انعقاد موافقتنامه ها دور از چنگال عدالت نگاه داشته است. در مواردی اعطای کمک اقتصادی خود را بکشور میزبان سربازان، مشروط به مصئونیت سربازان خود ساخته است. در افغانستان امضای پیمان ستراتژیک موقع واره داری را بدسترس مقامات امریکائی قرار داد تا با مهارت از بی اعتنائی و در عین حال عقده حقارت  و احیای حضور افغان های شامل حکومت در برابر ’’دونر‘‘ ها سوء استفاده کند :

حکومت افغانستان در ٢٠١١ با امضای پیمان ستراتژیک با امریکا تلویحاً به نظامیان امریکائی زیر پوشش مبارزه با تروریزم آزادی عمل را در ارتکاب جنایات جنگی اعطا کرده است. پیمان ستراتژیک در فقره ’’د ‘‘ ماده ٦ میگوید :

’’در همكاری با حكومت افغانستان و بر اساس مشوره و طرزالعمل های قبول شده متقابل، نيرو های ايالات متحده كماكان دارای آزادی عمل براي اجرای عمليات نظامی، به شمول عمليات ضد تروريستی و ضد مواد مخدر میباشند ‘‘.

بناً تا زمانیکه در افغانستان متهمین به جنایات جنگی به حمایت امریکا بر مسند فرمانروائی قرار دارند، هیچ قدرتی را یارای آن نیست که امریکا و متحدین افغانی اش را به محاکمه بکشاند.

افغانستان در طلسم بازی های ستراتژیک كشانیده شده است. به استناد تجارب تاریخی، در چنین بازی، همیشه حق و عدالت قربانی سیاست و منفعت  شده است. امریکا عامل اصلی تراژیدی باری که منفعتش زیر سوال رفته ، لگد محکمی به موازین حقوق و اصل عدالت حواله کرده است. در تراژیدی افغانستان امکان تعقیب قضائی اتباع امریکائی متصور نیست.

باقی میماند اتباع افغانی که سرنوشت شان با آتش جنگی که امریکا مشتعل نگاه داشته است گره خورده است. درین جا سوال بزرگی که مطرح میشود چنین است :

آیا امریکا حاضر است به بهای یک عدالت موهوم از متحدین ستراتژیک جنایت کار خود در شرایطی  بگذرد که الترنتیف جانشین برایشان نباشد ؟

دیوان با طرح قضیه افغانستان در اجندأ، خود و امریکا را معروض بیک آزمون سخت ساخته است: اگر دیوان در تعقیب لا اقل جنایت کاران افغانی موفق نشود، اعتبار متزلزل خود را در سطح جهان کاملاً از دست خواهد داد.

هر گاه امریکا تن به مطالبات مشروع دیوان ندهد، منحیث کشور دشمن عدالت و حامی باند های جنایت کار در سطح بین المللی شناخته خواهد شد.

بزګر: برخی حلقات سیاسی برای ارزیابی ستراتژی نو امریکا و خروج از بن بست جنگ، دعوت لویه جرګه را مطرح ساخته اند. آیا لویه جرګه میتواند گره درهم پیچیده معضله را باز کند ؟ 

استاد تره کی: تدویر لویه جرګه سنتی ( نه لویه جرګه قانون اساسی که مشکل حقوقی دارد ) برای حل معضله گسترده ملی در پرنسیب مورد تائید است.  اما زمانی که برای اجلاس لویه جرګه انتخاب شده است مناسب نیست. زیرا :

– لویه جرګه یک ساختار حقوقی واجد حق حاکمیت مطلق ( سوورن ) و عالی ترین مرجع صدور امر و نهی است که در مافوق خود قدرتی را نمیشناسد. تدویر لویه جرګه در حضور حاکمانه بیش از سی کشور خارجی در تقابل با سوورنته و حاکمیت مطلق لویه جرګه قرار میگیرد و مشروعیت آنرا زیر سوال میبرد.

– فعلاً ساحه افغانستان میان دو حاکمیت یعنی ناتو از یک سو و مخالفین مسلح از سوی دیگر تقسیم شده است. لویه جرګه صرفاً از بخش تحت اشغال ناتو نمایندگی نموده میتواند نه مجموع قلمرو ملی.

–  فیصله های لویه جرګه واجب الاجرا است.

علی الرغم گذشتن کاندید ها از فیلتر حکومتی هرگاه معجزه ئی به وقوع بپیوندد و نمایندگان به استعفای حکومت تحت الحمایه و خروج قوای خارجی قرار صادر کنند، چه ضمانتی برای اجرای این فیصله وجود دارد ؟

– مرجع حقوقی تدویر لویه جرګه رئیس دولت است. گمان نمیرود که ولسمشر فعلی با وجود اتخاذ تدابیر احتیاطی،  با دعوت لویه جرګه تاج و تخت به غنیمت گرفته شده را معروض بیک قمار سیاسی که امکان بُرد دران نیست، بسازد.

بزګر: در عقب پافشاری به تشکیل لویه جرګه چه مقاصد سیاسی نهفته است ؟

استاد تره کی: متقاضیان تشکیل لویه جرګه همه مامورین عالی رتبه  فاسد نظام حکومتی گذشته اند. به هر پیمانه ایکه صدای صلح با طالبان بلند میشود و امیدی برای باز شدن فصل نو در حیات سیاسی قوت میگیرد، ستون شر و فساد  ( این اصطلاح از طالبان است ) احساس خطر مینماید.

جنگ های طولانی دو کته گوری مجرمین را وارد عرصه سیاسی افغانستان ساخته است: خائنین ملی که یک حکومت بازخواستگر به حساب شان رسیدگی خواهد کرد و مجرمین جنگی که به دیوان جزای بین المللی تسلیم داده خواهند شد. هر دوی این گروه ها از آینده ایکه قانون حرف آخر را بزند، وحشت دارند.

بناً از تشکیل لویه جرگه به مثابه یک دست آویز گریز از عدالت توسط  ستون شر و فساد استفاده میشود.

بزګر: پاکستان با کشیدن سیم خار دار، حفر خندق، تأسیس پست های امنیتی در طول خط دیورند و فیر راکت به سوی کنر، نورستان و ننګرهار، حکومت افغانستان و اربابان خارجی آنرا به مبارزه میطلبد. آیا افغانستان توان مقابله با پاکستان را دارد ؟

استاد تره کی: سیاست پاکستان در رابطه به افغانستان روی یک  قاعده کلی بنا شده است. این قاعده مصروف نگاهداشتن ائتلاف نظامی بین المللی در جنگ در محدوده جغرافیای افغانستان است، به نحویکه امریکا و متحدین مجال توجه به مراکز تجمع تروریست ها در خاک پاکستان را دریافت نتوانند. علی العجاله برخورد امریکا با پروبلم جنگ در افغانستان آگاهانه یا نا آگاهانه در جهت تائید سیاست پاکستان قرار گرفته است. امریکا عملیات نظامی خود را  متمرکز به داخل افغانستان ساخته است. زیرا به زعم امریکا تا زمانیکه افغانستان از وجود مقاومت مسلح پاکسازی نشود، توجه به استقامت پاکستان غیر مولد است.

درین گیر و دار امریکا به اداره کابل هدایت داده تا از هر نوع تقابل با پاکستان که منجر به کشانیدن پای امریکا در جنگ با آنکشور شود، جداً اجتناب کند.

به تبعیت از دستور امریکا ولسمشر غنی نه تنها راه مقابله با پاکستان را در پیش نگرفت، بلکه به روایت مطبوعات قدمی به جلو در مسافرتی به پاکستان  حین حضور به مرکز فوج پاکستان ، به کشیدن سیم خاردار و تأسیس پست های امنیتی در مناطق متنازع فیه امتداد خط دیورند موافقت کرد.

کرزی در بخشیدن از کیسه خلیفه خاطره ننگینی از حکومت خود به جا گذاشت. به مصاحبه جنرال محمود شاه کارمند سابق آی، اس، آی با بی ، بی ، سی ( ١٦ اکتوبر ٢٠١٢ ) گوش کنید : ’’ در سال ٢٠٠٤ که کمسیون سه جانبه افغانستان، امریکا و پاکستان بحث امنیت در دو سوی خط دیورند را زیر دست گرفت، هیأت با صلاحیت افغانی نقشه ئی را به کمسیون ارجاع کرد که درخط کشی، شش کیلومتر از اراضی افغانستان در خوګاخیل و مومند اجنسی به پاکستان ضمیمه شده بود. من آن مناطق را ملکیت افغانستان دانستم و به طرف افغانی مسترد کردم ‘‘.

امریکا در اوضاع و احوال فعلی علی الرغم امضای موافقتنامه ستراتژیک با حکومت کابل نه خود از افغانستان در برابر تجاوزات پاکستان دفاع میکند و نه هم به اداره تحت الحمایه اجازه و امکانات تسلیحاتی دفاع از افغانستان را میسپارد.

بنا افغانستان در پهنه تاریخ حماسی خود هیچگاهی در برابر تجاوز همسایگان مانند امروز ( آنهم با حضور قوای خارجی مدعی دفاع از کشور )  زبون و ناتوان نبوده است.

بزګر: آتش جنگی که امریکا و متحدین در افغانستان افروخته نگهداشته اند تا چه پیمانه ئی با نورم های حقوق جنگ در مطابقت قرار دارد ؟

استاد تره کی: بوش جنگ افغانستان را به هدف پیوند دادن یک حلقه حساس ژیوپولتیک در آسیای مرکزی به مجمع کشور های تحت کنترول امریکا  در منطقه آغاز کرد. قصد ستراتژیست های امریکائی تسلط بر سرزمین و جغرافیای افغانستان بود. مردمیکه درین جغرافیا بسر میبردند صرفاً با قبول سلطه امریکا میتوانستند زنده بمانند. امریکا و ناتو با همین منطق جنگ را در جنوب افغانستان که بستر تاریخی مقاومت علیه مهاجمین خارجی است متمرکز ساخت و در وحشت و دحشت آنقدر مبالغه کرد که مبصرین و ناظرین خارجی اردو و سی، آی، ای امریکا را محکوم به نسل کشی کردند.

جنگ مقاومت مسلح بر ضد مهاجم خارجی  به پیمانه زیاد در محور اشتراک پشتون ها شکل گرفته است. از انجائیکه قوای اشغالگر چند اوباش، جنایت کار جنگی و خائن به منافع افغانستان را که هیچگاه از اقلیت های قومی نمایندگی نمیکنند زیر پر و بال خود گرفت و علیه مقاومت مسلح  اکثراً پشتون تبار، جنگاند ، نبرد بالتدریج به مقابله اقوام استحاله کرده است.  در جنگ بین القومی افغانستان امریکا بیطرف نیست.

امریکا و متحدین خود را ملزم به رعایت قوانین جنگ در افغانستان نمیدانند.  امریکا به دیوان جزای بین المللی اجازه تعقیب و محاکمه سربازان متهم خود را نمیدهد . جنگ افغانستان کاملاً در بیرون حوزه حقوق جریان دارد.

بمباردمان هائیکه دران ملکیان تلف میشوند، تخم کینه و نفرت را در برابر امریکا و حکومت تحت الحمایه  در میان مردم پاشیده و ذهنیت عامه را نسل بالنسل در دشمنی با امریکا شکل داده است.

بزګر: به این زودی ها میتوان به خروج قوای خارجی و دستیابی به صلح امیدوار بود ؟

استاد تره کی: افغانستان در تخته سطرنج بازی پیچیده ستراتژیک در منطقه جاه گرفته است. بازیگران، قدرت های جهانی و منطقه یی استند نه افغانستان. آنگاه بحران افغانستان در محتوای تقابل منافع ابر قدرت ها در سطح  منطقه و جهان مطرح میشود. این منافع در برخورد به تسلط بر حوزه های ژیوپولتیک زمانی مخرج مشترک دریافت میکند، که بدنبال جنگ و مقابله طولانی یک طرف ناگزیر به خروج از معرکه شود. جنگ سوریه و عقب نشینی امریکا دران مثال مناسب در زمینه است .

بناً به مشکل میتوان پایان این جنگ را پیشبینی کرد.

بزګر: نقش طالبان درین جنگ چیست ؟

استاد تره کی: مقاومت مسلح مواد سوخت آتش جنگی استند که در طویل المدت به اتکای دریافت  پشتوانه از متحدین نیرومند در منطقه میتوانند در تغییر معادله قوأ و رسیدن به صلح مؤثر باشند. اما کشیدن پای قوت های منطقوی ضد اشغال ناتو به عمق فاجعه میافزاید و خونریزی و تلفات را بیشتر میسازد.

بزګر: شما باری برای گذار از حالت جنگ به صلح  از تشکیل حکومت موقتی صحبت کرده اید. این طرح تا چه حدی میتواند عملی باشد؟

استاد تره کی: طرح تشکیل حکومت موقتی در ٢٠١٤ زمانیکه اوباما در امریکا در رأس دولت بود و تصمیم به خروج بخش عمده قوأ از افغانستان گرفت مطرح شد. دران وقت تماس های سازنده از جانب استخبارات و دیپلومات های امریکائی از یک سو و حلقات افغانی از جانب دیگر با طالبان در دفتر قطر گرفته شد.

با آمدن ترامپ روی صحنه، افزایش قوأ و تکیه بر شعار جنگ، ظاهراً امریکا بیشتر روی وارد ساختن فشار بالای مقاومت مسلح تأکید میکند تا آنها را ناگزیر به مذاکره با اداره کابل که از سفارت امریکا امر و نهی میگیرد، بسازد. این اقدامی است که شورویان در زمان حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق رویدست گرفتند و در نهایت مجبور به ترک افغانستان شدند.

واقعیت اینست که جوانب جنگ طی شانزده سال از  بکار گیری افزار مختلف جنگی علیه یکدیگر دریغ نکردند، بی آنکه طرف مقابل را مغلوب سازند. برای خروج از بن بست فعلی جنگ یک بار دیگر طرح تشکیل حکومت موقت میتواند راهکشاه به سوی صلح باشد.

افغانستان میتواند در فضای صلح با داشتن موقعیت حساس در یک منطقه مملو از تضاد ها و رقابت های ژیوپولتیک با کشور های منطقه و بیرون آن اهداف مشترک داشته باشد. ’’ پایان‘‘

 

دا مرکه د دعوت په ۲۳۴-۲۳۵ مه ګڼه کې خپره شوې ده

Categories: اجتماعي سیاسي,روستار تره کی,صفحه دري,مرکې