مبارزه با حذف در تاریخ

دوکتور نوراحمد خالدی

0 135

14  اکتوبر  2019

چگونه میتوان لجاجت عبدالله عبدالله را برای چسپیدن به قدرت توجیه کرد؟ او بخوبی میداند، همچنانکه تمام کاندیدان انتخابات میدانند، انتخابات را با فیصدی بزرگی باخته است که حتی نیاز به دور دوم نیست! این حقیقت را دو روز بعد از انتخابات عطا محمد نور رییس اجراییهء حزب جمعیت اسلامی نیز تآیید کرد. اما با وجود آن اعلام پیروزی میکند و حتی اعضای کابینهء خودرا اعلان میکند. او شکست فاهش خودرا یکروز بعد از دور دوم انتخابات سال ۲۰۱۴ هم میدانست اما با ایجاد هیاهوی تقلب و تهدید حمله بر ارگ و ایجاد حکومت موازی موفق شد به قدرت بچسپد.

هواخواهان و مشاوران نزدیک عبدالله عبدالله که شامل عناصرافراطی  پشتون ستیز، مخالف افغانستان و تاریخ آن بر مبنای برتری جویی قوم تاجیک و برانداختن آنچه نظام “فاشیزم قبیله” و “انحصار قدرت” توسط پشتونها می پندارند با انتخاب مجدد اشرف غنی مخالفت میکنند. صرف نظر از بی پایگی این پندارها، با این برداشت عبدالله عبدالله وظیفه تاریخی دارد که به هر قیمتی ولو به قیمت زیر پا کردن موازین دموکراسی و قانون در مقابل آن مقاومت نماید. چسپیدن به مقامهای دولتی، طوریکه در مثال عطا محمد نور وولایت بلخ دیده شد، و ایجاد بحرانهای پیهم و مدیریت این بحرانها از پایه های اساسی سیاست این گروه میباشد. بیدلیل نیست که رزاق مآمون، یکی از تیوری پردازان این گروه، از نسل جدید “سقاوی” و مقاومت همه جانبۀ سیاسی چهل ساله علیه بیدادگری در مبارزه با غدر و حذف درتاریخ سخن میگوید.

رزاق مآمون بتاریخ شنبه ۱۳ سنبله ۱۳۹۵ هجری شمسی در سایت انترنتی خود “گزارش نامهء افغانستان” در مقالهء تحت عنوان “تقدیم به حبیب الله، نخستین خط شکن پس از هزار سال”، اصطلاح “سقاوی” را به عنوان یک جنبش سیاسی “در استفاده از فرصت سیاسی در مبارزه با غدر و حذف درتاریخ” بیان میکند.

او مینویسد “درحال حاضر، نسل جدید “سقاوی” از مقاومت همه جانبۀ سیاسی چهل ساله علیه بیدادگری نسب میگیرد و بدین سان، ترمینولوژی یک مجموعۀ فراگیر با همین واژه استفهام می شود. اختراع کلمه “سقاوی” برسبیل کم زنی، دشمن شماری ونجس پنداری مخالفان در زمان نادرخان، و سپس احیای آن در ادبیات قدرت در دورۀ طالبان، به جای آن که دربرابر ذخیره بغض و سرکوفت خورده گی ده ها سال مردم، بازدارنده باشد، به نمادی ازپیگیری وعزم در گفتمان قدرت، بازبینی تاریخ، به پا ایستاندن تاریخ جعلی به فرق ایستاده، بازی درمیدان «تاج وتخت» وپایان ابدی سنت تک اندیشی سیاسی مبدل گشته است. این واژه در شرایط کنونی و اوج گیری مطالبات “عصری برای عدالت” از زهر طعن وترس، تهی گشته است.” رزاق مآمون ” بدون ترس از “زهر طعن”، نسل خودرا “نسل پسین سقاوی” میداند که رسالت دارند اصطلاح “سقاوی” را ” به رمز عبور هویت سیاسی و گفتمان تاریخی ریشه دار وضد تک قطبی” مبدل کنند.

بدون شک اشارهء رزاق مآمون به “سقاوی” شهرت عامهء حبیب اله کلکانی به ارتباط پیشهء “سقاوی” پدر او بود که در میان عامه مردم افغانستان به عنوان”بچهء سقاء” در زمان امان اله خان و نادر خان و متعاقب شناخته میشد و شورش اورا به عنوان شورش “سقاوی” ها یاد میکردند. در مورد اشارهء او به “پس از هزار سال” فاصلهء تقریبی زمان ایست که از ختم دوران حاکمیت سامانیها در ماوراالنهر تا حاکمیت نه ماهء حبیب اله کلکانی میگذرد. در “ویکی پدیا دانشنامهء آزاد” از قلم یک ایرانی میخوانیم که “امیرحبیب‌الله کلکانی تاجیکان افغانستان را بعد از تقریباً یک هزار سال در محور قدرت سیاسی قرار داد، ازاین نگاه دارای اهمیت فراوان تاریخی و هویتی ميباشد، امير حبيب الله كلكاني بعد از نادر افشار دومين كسي بود كه حكومت تك قومي پشتون ها را در هم شكست و يك حكومت مردمي را ايجاد كرد”. اشاره به نادرشاه افشار، اگر از موضوع درهم شکستن حاکمیت پشتونها بگذریم، اشارهء نادرستی است زیرا نادر افشار خودش ترکمن بود نه تاجیک و فارسیوان.

حبیب اله کلکانی در سال ۱۳۰۸ ه ش (1929م) دولت امیر امان اله خان را که نزد عامهء مردم افغانستان تا امروز به عنوان شاه آزادی خواه، تجدد طلب، و ترقی خواه شهرت دارد با شعار های “کفر” و “لاتی” سرنگون کرد. در دوران حکومت 9 ماههء امیر حبیب اله کلکانی زیر القاب “خادم دین رسول اله” تمام پروَگرامهای اصلاحی و انکشافی امان اله خان متوقف شد، معارف و تعلیم و تربیه عصری و مکاتب ممنوع اعلان گردید. در طول تاریخ افغانستان چیزی شبیه این نوع ارتجاع سیاه را به عنوان سیاست رسمی دولت حاکم تنها در دوران حاکمیت استبدادی پنجسالهء طالبان در سالهای 1996-2001م میتوان مشاهده کرد باآنکه در دوران حاکمیت آنها حد اقل حق معارف و تعلیم و تربیه برای پسران و مردان ممنوع اعلان نشده بود.

همانگونه که برای اکثریت قاطع مردم افغانستان اعم از هر قوم محبوبیت امیر امان اله خان ناشی از استقلال طلبی، تجدد خواهی و ترقی پسندی اوبود نه وابستگی قومی موصوف، که حتی قادر به تکلم بزبان پشتو نبود، به همان اندازه تنفر از طالبان برای اکثریت قاطع مردم افغانستان اعم از هر قوم، ناشی از خصلت ارتجاعی ضد تجدد و ضد ترقی آنها بود تا وابستگی آنها به عنوان عناصر سنتی قوم پشتون. همانطوریکه امروز تعداد معدودی از شورش ارتجاعی “سقاوی” بخاطر وابستگی حبیب اله کلکانی و سایر رهبران آن به قوم تاجیک حمایت میکنند، هستند تعداد افرادیکه از طالبان بخاطر پشتون بودن آنها حمایت میکنند.

بدون تردید منظور رزاق مآمون از استفاده از فرصت سیاسی همان فرصت ایست که با مداخلهء امریکا و امتیازاتیکه شورای نظار درنتیجه کنفرانس بن بدست آورد و قدرت سیاسی-نظامی را با نصب فهیم در مقام وزارت دفاع، عبدالله عبدلله وزارت خارجه و یونس قانونی در مقام وزارت داخله بدست آوردند. از آن تاریخ به بعد در تمام کابینه ها در مقامهای کلیدی قدرت بوده اند. این همان فرصتهایست که به بیان لطیف پدرام با استفاده از آنها میباید افغانستان را بطور رادیکال عوض کرد و سمبولهای ملی آنرا باید شکست.

همچنان بدون تردید منظور رزاق مآمون از “حذف در تاریخ” هزار ساله، که شورش “سقاوی” به آن پایان بخشید، ظهور مجدد قوم تاجیک به قدرت سیاسی بعد از حاکمیت سامانیان ماوراالنهر، هرچند کوتاه نه ماهه میباشد. آیا این حذف تاریخی هزار ساله تاجیکها از قدرت سیاسی توسط قوم پشتون عملی شده بود؟ واضح است که جواب این سوال منفی است زیرا از احراز زعامت سیاسی پشتونها صرف سه صد سال میگذرد. در هفتصد سال قبل از آنها چه کسانی قوم تاجیک را از حاکمیت سیاسی حذف کردند؟ حاکمیت سامانیها را که اتفاقآ بالای تمام سرزمینهای افغانستان امروزی نیز شامل نمیشد، غزنویها بخصوص سلطان محمود غزنوی خاتمه بخشید. غزنویها ترکمن اوغوز بودند از ماورای سرحدات افغانستان امروزی آمدند و برای بیش از دوصد سال (977م تا 1186م) در این سرزمینها حکومت کردند. متعاقب آنها غوریها به قدرت میرسند که در اتحاد سیاسی و نظامی با پشتونها حاکمیت خودرا برای 67 سال (1215م تا 1148م) نه تنها بالای تمام سرزمینهای امروزی افعانستان بلکه بالای تمام شمال هندوستان نیز گسترش دادند. همزمان و به به تعقیب غوریها، سلجوقیهای ترکتبار قدرت را بدست گرفته برای 157 سال (1037 تا 1194م) بالای مناطق غربی افغانستان امروزی و تمام اسیای میانه، آسیای صغیر و فارس حکومت کردند. به تعقیب آنها خوارزمشاهیان به قدرت میرسند که از ماورالنهر بالای غرب سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت میکنند و حاکمیت آنها در سال 1220م توسط چنگیز خان مغول بر انداخته میشود. مغولها و به تعقیب آنها تیموریان ترکتبار تا سال 1510م با کشته شدن شیبانی خان ازبک در مرو بدست شاه اساعیل صفوی بالای تمام ماوراالنهر و سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت میکنند. متعاقب آنها سرزمینهای افغانستان امروزی از غرب تا قندهار توسط صفویان ترکتبار فارس و از شرق و جنوب توسط دودمانهای بابری دهلی اداره میشود.

پشتونها برای بار اول در سال 1709م توسط میرویس خان هوتک به تسلط دوصد سالهء صفویها و بابریها خاتمه داده یک دولت پشتون را در این سرزمینها ایجاد میکنند که بعد از یک توقف دورهء نادر شاه افشار، با ایجاد دولت احمدشاه ابدالی و به تعقیب او پسرش تیمورشاه به عنوان یک دولت ملی تا امروز ادامه دارد. تیمورشاه پایتخت را ز قندهار به کابل که شهر تاجک نشین است انتقال میدهد تا دولت او از نفوذ فیودالهای پشتون دور شود. با این عمل در طول چند نسل در نتیجهء ازدواجهای مختلط قشر جدیدی از پشتونها دری زبان به وجود می آیند که از لحاظ فرهنگی آنقدر که به تاجیکها نزدیک اند به همان میزان از پشتونها سنتی بدور هستند. این قشر جدید بیروکرات است که در حقیقت زمام امور دولتهای افغانستان را از امیر دوست محمد خان به بعد در همکاری با روشنفکران تاجیک و سایر اقوام در اختیار دارند. بنابر آن به دولتهای افغانستان از زمان امیر دوست محمد خان به این طرف برچسپ قبیلوی زدن به نادانی و بی خبری نویسنده گان از ساختمان اجتماعی و سیاسی اقشار حاکم کشور نمایندگی میکند.

سوال این جاست که این، به گفتهء رزاق مآمون، “حذف در تاریخ” و یا بهتر تر بگوییم کمرنگی نقش تاجیکها در تاریخ هزار سالهء سیاسی این سرزمین ناشی از چه عواملی است؟ آیا ناشی از کمتر بودن نسبی تعداد نفوس آنهاست؟ مبرهن است که تعداد نفوس تاجیکها کمتر از نفوس پشتونها است اما نفوس تاجیکها به مراتب بیشتر از ترکتبارها میباشد در حالیکه ترکتبارها نقش بسیار برازنده و چشمگیری در تاریخ این سرزمین بازی کرده اند. بنابر آن علل آنرا در سایر زمینه ها باید جستجو کرد که این خود یک مباحثهء جدی و مهمی را نیاز دارد و باید بر اساس یک تحقیق دقیق حوادث تاریخی و اجتماعی به آن پرداخته شده عوامل ان مشخص شوند. آما آنچه از بررسی تاریخ یکهزار سالهء منطقه مبرهن است این کمرنگی ناشی از تخویف و اعمال سیستماتیک زور و تشدد توسط قوم پشتون نبوده است.

Comments
Loading...