فـدای همت مردی کـه تن به نـنگ نداد! / کاندید اکادمیسین سیستانی

 ۱۴/۶/ ۲۰۱۷

 

فـدای همت مردی کـه تن به نـنگ نداد!

 

شهید محمد داودخان، مؤسس جمهوریت در افغانستان

 

فـدای همت مردی کـه تن به نـنگ نداد       

بـروز جنگ گریبان خـود به چنگ نداد

جهـان شرافت آن مرد را کــند تصدیق      

 که جان بداد به دشمن سلاح جنگ نداد

 

شخصیت های دانشمند و سزاوار احترام جناب داکترصاحب کاظم وجناب جمیلی صاحب  درود برشما!

مقالات محققانه و روشنگرانه شما وبخصوص تحقیق جالب استاد کاظم درتشریح اوضاع خونبارکابل از 4-8 ثور 1357 و نتیجه گری عالمانه تان از رخدادهای غم انگیز این روزها ، بدون تردید برای بسیاری از علاقمندان تاریخ کشور درآغازین روزهای کودتای فاجعه بارثور خواندنی و آموزنده بود ومیتواند بحیث ماخذ قابل اعتمادی برای محققان جوان کشورمورد استفاده  قرار گیرد. امیدوارم روزی برسد تا ازاین تحقیقات همه جانبه و پرثمر تان، استادان تاریخ کشور وشاگردان ومحصلان پوهنتونهای افغانستان بهره ببرند و  جزئی از نصاب تعلیمی کشور قرار بگیرد.

همچنان اخلاقاً خود را مکلف میدانم تا از دیپلومات سابقه دار وکهن سال کشور جناب جمیلی صاحب اظهار سپاس نمایم. موضعگیری عدالت پسندانه شما هردو دانشمند وطن، در دفاع از حیثیت وشخصیت بزرگ ملی وتاریخی وطن شهید داودخان، بدون تردید ناشی ازتربیت ذاتی و حق شناسی شما میگردد، وخوشا بحال کسانی که بعد از مرگ خود دوستان وارادتمندانی حق بین وحق گویی چون شما داشته باشد.

من میدانم که  از لحاظ تباری واتنیکی،شما هیچ پیوندی با شهید داودخان ندارید وآنچه راکه  شما در تردید شایعات دشمنان داودخان مینگارید، بیان آن حقایقی میباشد که  بچشم خود از آن مرد بزرگ وخدمتگار ملت افغان دیده اید.

درمیان کارمندان عالی رتبه دولتی در عهد سلطنت ظاهرشاه وجمهوریت داودخان،مرحوم عبدالرحمن پژواک قسمت بیشترعمرماموریت خود را در کرسیهای بلند دیپلوماتیک به عنوان سفیرکبیر ونماینده فوق العاده ظاهرشاه ویا دولت جمهوری  افغانستان سپری کرده بود. وچون شخصیت دانشمند،پاک نفس وصاحب مناعت نفس بود، همیشه مورد احترام وقدر دانی بزرگان دین ودولت (ظاهرشاه و سردارداودخان) قرار داشت. تا آنجا که من از لابلای خاطرات واشعاراو، و نوشته های همکاران  او فهمیده ام،  اوهرگز زبان به توصیف ومدح مقام های قدرتمند تر از خود، از قبیل ظاهرشاه یا کاکای شاه وصدراعظمها، نکشوده وکلامی نگفته که از آن بوی تملق وخوش خدمتی استشمام شود. خود درخاطراتش مینویسد:

«بزرگترین مایۀ ناز وخوشی من آنست که هیچ تن تواناتر از من به یاد ندارد که نزد او چاپلوسی کرده ویا دروغ گفته باشم. »(ص216 خاطرات یک مهاجر افغان)

عبدالرحمن پژواک، سفیرکبیر و نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد

درپنج دهه اخیر درمیان سیاستمداران ودولت مردانی که برخی از آنها تا مقام صدارات هم بالا رفتند، من کسی را سراغ ندارم که  در برابر صدراعظمان افغانستان بی پرواتر وشجاعانه تراز پژواک سخن زده باشد واز نظر ودیدگاه خود درمجالس رسمی دفاع کرده باشد .به مقاله داکترهاشمیان در بارۀ پژواک رجوع شود.        

                                                            او با آنکه بارها با ظاهرشاه ملاقات کرده بود وبنابدعوت شاه برای تفریح به بیرون از شهر رفته بود، اما بخشش شاه را نپذیرفت. درحالیکه ازخود کدام پول  وسرمایه ای نداشت تا یک خانه رهایشی درکابل داشته باشد. داودخان از این مشکل  پژواک مطلع شد ومیخواست آنرا  رفع کند، وی رانزد خود خواست و بعد از تعارفات رسمی ، کلید یک منزل رهایشی را به پژواک تعارف نمود، ولی پژواک آن بخشش رئیس جمهورداودخان را نپذیرفت و بعد ازتشکر به رئیس جمهور گفت: از سوی من پذیرفته بدانید ولی من خود را بحیث یکی از هزاران کارمند  بیخانه این وطن می شمارم و از پذیرفتن چنین خانه ای معذرت میخواهم.داودخان هم از آن جواب پژواک ناراحت نشد بلکه حسن نظر واعتمادش برپژواک بیشتر از پیش گردید.

هدف من از بیان این نکات در بارۀ پژواک ، اینست تا بزرگی وعظمت وعلو همت پژواک را نشان داده باشم. آن بزرگرمرد وطن، بخاطر بدست آوردن مقام وجاه وجلال شخصی ، نمیخواست به هیچ قدرت  بالاتر از خود سر فرود آورد و غرور خود ومناعتش را زیرپا نماید. او ازقماش وتبار سیاستمداران چاپلوس وشاعران متملق روزگار خود ،نبود!

حال ببینید که همین مرد بزرگ در مورد داودخان چی میگوید؟ او مینویسد:« قبل ازاینکه من به شهید داؤد خان ارتباط داشته باشم که چگونه شخصیت است، از زبان مردم شنیده بودم که وی عصبی مزاج، خودخواه و خودرأی است. روزی برای اجرای کاری با ایشان ملاقات نمودم. هنگام ملاقات و صحبت های کاری او را برخلاف تصورات قبلی خود یافتم؛ یعنی آدم خیلی مؤدب، باحوصله و آگاه از اوضاع و احوال کشور و یک صحبت کنندۀ با منطق و انعطاف پذیر در استدلال های منطقی بودند. برایم گفتند که ازین دیدار با شما و صحبت های علمی و منطقی شما ممنونم، اگر در کنفرانس های بین المللی در وقت ترجمه در بیانیه های من نواقص می بینید، خیلی خوش میشوم با جرأت آنرا اصلاح و برایم خاطر نشان سازید. ازین به بعد میتوانید بدون کار رسمی مرا ببینید که باهم ملاقات داشته باشیم. او همچنان مرا به حیث نماینده مخصوص خویش در کنفرانس های معتبر بین المللی می فرستادند. باید صادقانه اعتراف نمایم که درعمرم چنین شخصیت ملی ومهربان به مردم را بعد از وزیراکبرخان در تاریخ سراغ ندارم.»( داکتر کاظم، رویدادهای مهم کابل از چهارم تا هشتم ثور، قسمت دوازدهم ، بحوالۀ  رساله “دوران طلائی پنج ساله جمهوریت”، به اهتمام عبدالله نوابی، کابل، 2015 ، صفحه 3)

آیا کسی را که یک سیاستمدار آگاه وشجاعی  چون مرحوم عبدالرحمن پژواک تایید  وبرحق توصیف  کرده باشد، کسی پیدا خواهد شد که بگوید: پژواک بزرگ ، آن سخنان را درحق داودخان، مبالغه کرده  وگزافه گفته است؟ من فکر میکنم که تا هنوز درمیان سیاستمداران ونویسندگان افغانستان چنین کسی پیدا نشده است که شانه بشانه پژواک بزند، وبگوید او متملق ومداهنه گو بوده است ؟ اگر کسی بخواهد سخنان او را رد کند، می باید به اندازه خود پژواک بزرگ باشد، دانش وتجربه، شهرت وخرد سیاسی وادبی واحتماعی داشته باشد.

بنابر آنچه گفته آمدم، با قبول این سخن که هیچ انسانی خالی از سهو و اشتباه نیست،و شهید داودخان هم از این قاعده مستثنی بوده نمیتوانست، اما چیزی که هرگز از اشتباهات داودخان شمرده نمی شود، پاک نفسی وافغانستان دوستی و صادقانه خدمت کردن برای انکشاف وتوسعه کشور است. هیچ انسان باوجدانی نمیتواند منکرپاک نفسی و وطن دوستی و صداقت داودخان نسبت به وطن باشد. هیچ آدم سالمی نمیتواند منکر شجاعت وپایمردی خارق العاده داودخان در برابر بمباردمان کودتاچیان درشب 7 ثور و عزم راسخش مبنی بر تسلیم نشدن بدشمن باشد. بنابرین اتهامات وبرچسپ های میان تهی آدم های که به نحوی از آنحاء منافع شخصی ویا فامیلی ویا گروهی خود را با روی کارآمدن دوباره  داود خان در صحنه قدرت از دست داده اند، نه میتواند ذره ای از عظمت وبزرگی ومحبوبیت آن مرد دلیر وشخصیت  شجاع ملی بکاهد.

این را همه میدانند که داودخان بجز اعتلای وطن و نجات مردم از فقر و بیسوادی ونادانی و بیماری وهمسان شدن با تمدن معاصر آرزوی دیگری نداشت، همان آرزوی که غازی امان الله خان آن را در دل می پرورانید وبه برآوردن آن موفق نشد. داودخان مثل امان الله خان تفریح واستراحت را نمی شناخت . هردو آنها روزانه از16 تا 18 ساعت کارمیکردند، بدون آنکه معاشی از دولت بگیرند. آرمانها داود خان برای اعتلا وترقی کشور شبیه آرمانهای غازی امان الله خان بود و طرز حکومتش شبیه حکومت کمال اتاترک بود. در دورۀ جمهوریت داودخان میخواست افغانستان به حیث یک کشور غیر منسلک وغیر وابسته به اتحاد شوروی بزندگی وحرکت وتحول خود ادامه دهد، مگر متاسفانه که با توطئه های همسایه ها بخصوص ابرقدرت شوروی روبرو شد و در کودتای خونین هفتم  ثور1357 بعد از یک مقاومت حماسه آفرین ،خودش با 17تن از اعضای خانواده اش قربانی خواسته های نا روای شوروی وایادی آن گردید و به شهادت رسیدند.

آقای انجینر کریم عطائی یکی از همکاران نزدیک داودخان، بنابر شناخت دیرینه ای که ازداودخان داشت، میگوید:« شهیدداود   خان، آنقدربه افغانستان و افغانیت عقیده داشت که تصور نمی

کرد یک افغان گاهی هم منافع ملی خود را زیرپا گذاشته، درخدمت بیگانه قرار گیرد و به وطنفروشی تن دهد. شاید همین حسن نیت او بود که به قیمت جان خودش، اولاد و خانواده شان تمام شد. مردان بزرگ مافوق بشر نیستند و چون بشر از اشتباه عاری بوده نمی توانند، لذا توقع بی جاست اگر بگویم محمد داؤد مرحوم باید مرتکب اشتباه نمی گردید .»( داکترکاظم،رویدادهای مهمکابل از 4-8 ثور، بخش دوزادهم)

من درنوشته های توهین آمیز داود مومند نسبت به داودخان که آقای قاسم باز ۱۴ مورد آنرا برشمرده است،  فقط به دو نکته اشاره میکنم: یکی آنکه آقای مومند کودتا را «عمل بزدلانه» خوانده است. ودیگری آنکه با بی باکی تکرارمیکند که:مگر کودتا میراث مادرزاد سردارداود  بود که دیگران حق نداشته باشند به آن دست بزنند؟

در مورد سخن توهین آمیزاخیرالذکر، آقای جمیلی دیپلومات سابقه دار وشخصیت حق شناس افغان بجواب آقای مومند، مقاله مفصلی نوشته اند، که من در آن مورد نمی پیچم. اما درباره تعریف جدید آقای مومند وهدف آن که میگوید« کودتا یک عمل بزدلانه است»، اندکی مکث میکنم. هدف پنهان آقای مومند ازاین جمله، اینست تا بگوید که داودخان آدم بزدلی بود که از راه کودتا خود را بقدرت رسانید. حالانکه برخلاف نظر آقای مومند،کودتا « یک عمل جسورانه  توأم با خشونت است» که در شرایط هرج ومرج سیاسی، کوتاه ترین راه رسیدن به قدرت پنداشته میشود. از همین لحاظ است که عوام الناس ما کودتا را« یا تخت یا تابوت» تعبیر وتعریف میکنند. همین عبارت ساده بیانگر آنست  که هرکسی که کودتا میکند،با سرخود بازی میکند، زیرا در صورت ناکامی، عاملین کودتا در محاکم نظامی به جرم خیانت ملی اعدام میشوند وهمانا بجای تخت، درتابوت  خواهند خوابید.

درمصاحبه ایکه با داکتر حسن شرق در مورد کودتای 26 سرطان صورت گرفته ودر یوتیوب قابل دسترسی میباشد،  داودخان قبل از آغازکودتا  شخصاً به خانه داکتر حسن شرق رفته بود و از اواکیداً خواهش کرده بود که در صورت ناکامی کودتا ، قبل ازاینکه عساکر دولتی غرض گرفتاری بخانه اش یورش ببرند،بهتراست  داکتر شرق او را از بین ببرد تا وابستگانش تلف نشوند. اما کودتای 26 سرطان  طوری طرح شده وتطبیق گردید که خون هیچ افغانی از نظامی تا ملکی توسط کودتا چیان برزمین نریخت. بنابرین میتوان گفت که داودخان به خطر اقدامی که میخواست انجام دهد، پی می برد وبهای  آنرا که جانش بود، برسرآن گذاشته بود.

(برگرفته از،بخش دهم مقاله داکترکاظم، رویدادهای مهم کابل  از4- 8 ثور، افغان جرمن آنلاین)

داکترصاحب  کاظم  بخش دهم مقاله خود را «ننگ تاریخ» عنوان داده و قلمش حماسه آفریده است. خواندن این بخش قلب انسان را به لرزه می آورد واشک را درچشمان آدمی جاری میسازد.   سپس نویسنده عکس های از کشته شدگان و زخمیهای زنده مانده خانواده رئیس جمهور را یک به یک نام می برد که لست مطولی را تشکیل داده است.

انتقاد کردن از داودخان شاید برای تسکین اعصاب مخالفانش کار آسانی باشد، اما میخواهم بپرسم که آدم باید چقدر مرد باشد که وقتی  می بیند فرزندان  وجگرگوشه هایش از خورد تا کلان و از پیرتا جوان از  برادرتا خواهر و همسر ونواسه هایش با فیرمرمی های کودتا چیان هریک در خون خویش شتنک میزنند ودرد  را فریاد میکشند  ودشمن در یک قدمی  ایستاده باشد،که اگر تسلیم شود،از مرگ نجات خواهد یافت، ولی مرد  تسلیم نمیگردد؟

باید اعتراف کرد که هیچ کسی از مخالفان داودخان، در آن لحظات پراضطراب که آتش وخون

از پنج سمت گلخانه ارگ فوران میکرد، چنین محشری را تحمل کرده نمیتوانست، اما  داودخان تحمل کرد و قلبش سکته ننمود، وتا لحظۀ مرگ بر سرپاهایش ایستاده ماند؛ زیرا او تصمیم گرفته بود که مرگ مردانه را برننگ تسلیم شدن به دشمن ترجیح باید داد.

از لحاظ شهامت وغرورملی وحفظ شئونات افغانی، هیچ یکی از رجال سیاسی افغانستان درپنج دهه اخیر، به پایۀ داودخان نمیرسد.  20 ساعت استقامت داود خان در برابر بمب افگنی طیارات جنگی کودتا چیان بر ارگ ریاست جمهوری، دل شیر میخواست تا زهره اش آب نشود و تسلیم  نگردد!

حال  آقای مومند، وجدان خود را قاضی کند و بگوید که آیا داود خان آدم بزدلی بود؟ یا آنهایی که خود را برتر و بهتر از داودخان تصور میکنند ولی مصدرهیچ کاربهتری نسبت به داود خان برای وطن نشده اند ؟    

پایان

 

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,د مسئول مدیر په خوښه,صفحه دري,غوره شوې لیکنې,کالمونه

Pin It on Pinterest