فدرالیسم یا توطئۀ تجزیه طلبان/ میرعبدالرحیم عزیز

4/9/2018

 

عده ای  از اجنبی پرستان  كه از سالها بدینسو در خدمت بیگانگان  بوده اند،  میكوشند كه موضوع فدرالیسم یا تجزیه افغانستان را به دستور اربابان بیرون مرزی  مطرح ساخته و زمینه را برای انهدام یك افغانستان واحد آماده سازند.  تصور میكنم كه شاید یك تعداد از هموطنان  ناعاقبت اندیش ما آگاهانه یا نا آگاهانه بر تائید این مفكوره تباه كن برآمده اند بدون اینكه فهم و تحلیل همه جانبه از فدرالیسم و قابلیت تطبیق آن را در افغانستان  داشته باشند. درین مختصر میخواهم كه سیستم فدرالیسم را مورد ارزیابی قرار داده و تحلیلی از یك توطئه تاریخی كه در كمین افغانستان است، خدمت هموطنان تقدیم كنم.  فرضیۀ من بر این استوار است كه: “پیش كشیدن موضوع فدرالیسم یك توطئه استعماری است كه هدف آن اضمحلال كلی كشور ما و محو آن از نقشه دنیا خواهد بود”.  پیشنهاد من اینست كه “سیستم مركزیت كه بر مبنای دموكراسی  مردمی استوار باشد،  میتواند ضامن آزادی های فردی  و دموكراتیك  گردد”.

 

 فدرالیسم چه نوع نظام است؟

 از نگاه لغوی، فدریشن (Federation) معنی هم پیمانی و هم عهدی را میدهد و به هر گونه اتحادیۀ واحد های خود مختار اطلاق میگردد.  فدرالیسم یك نوع سیستمی  است كه كشور های عضو با حفظ آزادی های نسبی داخلی از حاكمیت و استقلال خارجی خود به نفع یك دولت جدید یعنی دولت فدرال منصرف میشوند.  بناً در فدرالیسم دو نوع حكومت خلق میگردد: حكومت  ایالتی و حكومت فدرال.  تاسیس یك دولت فدرال خود بخود صلاحیت های سیاسی و حقوق بین الدولی واحد های ایالتی را به نفع حكومت  فدرال )حكومت مركزی(  از بین برده  و نظام  جدید یعنی دولت فدرال حاكم بر حیات سیاسی، نظامی و حقوقی در سطوح ملی و بین المللی میگردد.

البته حكومات ایالتی میتوانند از آزادی نسبی داخلی بالاخص در ساحات اقتصادی و اجتماعی برخوردار گردند، آنهم به شرط آنكه با قوانین فدرال در تضاد و تصادم واقع نگردد.  قانون اساسی یك كشور فدرال صلاحیت های متفاوتی را برای ایالات مربوطه اعطاء نموده و حدود تشبثات حكومت  فدرال و حكومات ایالتی را تعین میكند.   وظیفه اصلی دولت فدرال عبارت است از تأمین امنیت سر تاسری، دفع تجاوز اجنبی )پالیسی دفاعی(، طرح سیاست خارجی، عقد معاهدات بین الدولی  و ضرب سكه.  درجۀ  تشبث دولت فدرال در امور اقتصادی و اجتماعی و نقش آن در سطوح ملی و ایالتی  نظر به حالات خاص همان كشور فدرال است.  بایست علاوه گردد كه صرف دولت فدرال در سطح جهانی قابل شناخت است و صلاحیت عقد معاهدات بین الدولی را با دول خارجی دارد.

 

شرایط بوجود آمدن یك دولت فدرال 

 ۱  .عضویت  ارادی نه اجباری

۲.  ماده بودن شرایط اجتماعی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی برای تشكیل یك دولت فدرال

۳  . بیدار شدن وجدان ملی در تشخیص منافع ملی و رجحان آن  بر منافع اجنبی

۴  . بلند بودن سطح سواد و دانش

۵  . ارجحیت قوانین فدرال بر قوانین ایالتی در ساحات امنیتی، دفاعی و روابط خارجی

 

افغانستان در حالت كنونی دارای هیچ یك از شرایط متذكره نیست  و در آینده هم نظر به عقب ماندگی و تركیب اجتماعی اش هرگز واجد شرایط نظام فدرالی نخواهد شد.  یك كشور پارچه پارچه و یك اجتماع مضمحل  به هیچوجه  نمیتواند یك سیستم فدرالی را به مفهوم امروزی بوجود آورد.  هر گونه سعی در تحمیل نظام فدرالی بر افغانستان در حكم خیانت ملی است كه یك عده از اجنبی پرستان آنرا به دل می پرورانند.  درین جا دموكراسی نوع غرب را مخرج قرار داده، سوالاتی را مطرح میكنم:

آیا یك دولت فدرال میتواند دموكراتیك باشد؟ جواب  به این سوال مثبت است.  كشور های آلمان، امریكا و كانادا بر اساس پرنسیب های دموكراسی غرب  اداره میگردند.

آیا یك دولت فدرال میتواند غیر دموكراتیك باشد؟ جواب  به این سوال مثبت است.  كشور های پاكستان، فدریشن روسیه، نائیجریا و یك تعداد از كشور های امریكای مركزی و جنوبی دارای نظام های تحمیلی فدرالی و غیر دموكراتیك و حتی متمایل به سیستم های فاشیستی اند.

آیا یك نظام سیاسی و اداری بر مبنای  سیستم مركزیت میتواند دموكراتیک باشد؟  مثال های متعددی وجود دارد كه جواب به این سوال را مثبت جلوه میدهد.  فرانسه، ایطالیا، سویدن، جاپان، ناروی و ده ها کشور دیگر میتواند شامل این دسته بندی شود.  در حقیقت دموكراسی كشور های متذكره  با در نظر داشت سهم گیری افراد در حیات سیاسی و اجتماعی و تعدد احزاب بر دموكراسی  نوع امریكائی برتری كامل دارد.

آیا یك نظام بر اساس سیستم مركزیت میتواند غیر دموكراتیک باشد؟  جواب سوال باز هم مثبت است.  افغانستان، ایران، سوریه، مصر، ترکیه و ده  های دیگر در نقاط مختلف  جهان بر مبنای اصول غیر دموكراتیک و دكتاتوری های شخصی و ضد انسانی اداره میگردند.  پس مشاهده می نمائیم که فدرالیسم تنها وسیلۀ تأمین دموكراسی و آزادی های فردی نیست.  یك نظامی  كه بر اساسات  مركزیت اداره میگردد قادر خواهد بود كه  ارزش های دموكراتیک و آزادی های فردی را به نحوی شایسته ای تأمین نماید.  اگر عمال ایران و تاجیکستان و یا ازبکستان به دستاتیر اربابان بیگانه مبلغ فدرالیسم اند، پس چرا دولت های متذکره خود سیستم فدرالیسم را نمی پذیرند، درحالیکه اقلیت های متفاوتی در کشور های فوق الذکر زندگی می کنند؟ هر سه کشور بر مبنای موسسات فاسد سیاسی، ایده لوژیکی و مذهبی اداره می گردند و مردم شان به بدترین وجه استثمار می شوند که به کسی کمترین صلاحیت ابراز نظر را نمیدهند.  پس معلوم میشود که اجانب از عمال خود در افغانستان چه می خواهند که انجام دهند: اضمحلال و نابودی  افغانستان.

 

توطئه  استعماری

 حال ملاحظه میكنیم  كه چه حوادث و توطئه  ها باعث گردیده  كه  نظر سیستم فدرال  به میان آید و چه نتایج مصیبت باری برای  افغانستان  به ارمغان خواهد آورد؟  حینیكه اتحاد شوروی و رژیم  دست نشانده اش در كابل، در اواخر دهۀ 1980 درك نمودند كه شكست شان در افغانستان در  زیر ضربات خرد كنندۀ مبارزین واقعی حتمی بوده و قرار داد های مخفی مسكو با احمد شاه  مسعود آنها را نجات نخواهد داد، به بعضی تغییرات تاكتیكی و ستراتژیك در تیوری و عمل دست زدند.

 

۱.  تعویض جنگ طبقاتی )یك اصل عمده تیوری ماركسیستی( به جنگ قومی از طریق دامن زدن اختلافات قومی، زبانی، و مذهبی.     

۲ .  نفوذ در میان اقوام افغانستان به منظور درهم شكستن اتحاد ملی افغانها و تداوم  جنگ  قومی.

۳.  اسقرار یك نظام ظاهراً اسلامی )حكومت مسعود ـ ربانی  1992- 1996(    تحت حاكمیت واقعی پرچمیان ببركی و ستمیان و عملی ساختن روحیۀ قرار داد مخفی شوروی با احمد شاه مسعود.

۴ .  به راه انداختن سایت ها و جراید  ضد ملی  بیرون مرزی به منظور دامن زدن اختلافات قومی  و نژادی و خلق ترس  و وحشت میان مردم.

۵ .  پیش كشیدن موضوع فدرالیسم غرض تجزیۀ عملی و نهائی كشور.

 

این طرح  های تاكتیكی و ستراتیژیک ارتباط حلقه ئی و زنجیری با هم داشتند كه تهداب خط مش شوروی و نظام ضد ملی و دست نشانده اش را در كابل  در اواخر دهه 1980 تشكیل میداد.

 

هدف رژیم مورد حمایت شوروی در  كابل در صورت سرنگونی  كاملاً واضح بود: به ارث گذاشتن یک افغانستان نارام و در نهایت مضمحل.  ایشان اظهار میكردند كه یا ما باشیم یا اینكه هیچ كشوری به نام افغانستان نباشد.  بعد از سقوط نظام دست نشاندۀ مسكو، تعدادی ازین نابكاران تاریخ به اساس تعلقات قومی و نژادی در زیر چتر حمایتی تنظیم  های دین فروش و ضد ملی  قرار گرفتند و ازین طریق در تضعیف جامعه افغانی كوشیدند.  اگر احیاناً نظام خلقی ـ پرچمی  بقاء میكرد، پایتخت جدید این رژیم مزدور در نواحی حیرتان و مزارشریف میبود و افغانستان مانند كوریا و ویتنام عملاً به شمال و جنوب  تقسیم میگردید.  تشكیل میلیشیا های دوستم و نادری (پسر سید كیان) هم به منظور رسیدن به همین هدف صورت گرفته بود.  اما حوادث داخلی، منطقه ئی و جهانی بالاخص نابودی اتحاد شوروی مانع از آن شد كه رژیم خلقی ـ پرچمی بتواند یك پایگاه دایمی برای خود در شمال افغانستان سراغ نماید.

داكتر محمد حسن شرق در مورد تجویز تقسیم افغانستان به شمال و جنوب در صفحات  342-343 كتاب خود تحت عنوان  “تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان”  چنین متذكر میشود:

 به احتمال نزدیك به یقین در اثر همدردی شورد نازی به رفقای افغانی او بود كه مشاورین شوروی با تلاش های آخرین قبل از برآمدن عساكر شوروی از افغانستان تحت زعامت دوكتور نجیب الله رئیس جمهور و سلطان علی كشتمند صدراعظم طرح افغانستان شمالی و جنوبی را بمیان می گذارند و عملاً نه ولایت سمت شمال: میمنه، جوزجان، بلخ، بغلان، كندز، تخار، بدخشان، سرپل، و بامیان را بنام حكومت شمال افغانستان با تشكیل صدارت در مزارشریف از پیكر حكومت مركزی كابل جدا میكنند و “نجیب الله مسیر”  عضو كمیتۀ مركزی ح.د.خ. به حیث كفیل صدراعظم شمال افغانستان با شانزده نفر اعضای كابینه مقرر و در مزارشریف با تشریفات خاصی شروع بكار میكنند. به شوروی ها كه هیچ امیدی برای بقای حكومت كابل به استثنای اختلاف تنظیم های پشاور و ایران باقی نمانده بود از ترس اینكه مبادا تنظیمی ها با هم متحد شوند تصمیم می گیرند تا توأم با خروج كامل قوای شوروی از افغانستان حكومت كابل را به مزارشریف در شمال هندوكش انتقال داده و ولایات وسمت جنوبی هندوكش را به رهبران تنظیم های وابسته به پاكستان واگذارند و مانند كوریا، ویتنام، یمن و آلمان، افغانستان را نیز به افغانستان شمالی و جنوبی تجزیه نمایند.

 سوسیال امپریالیسم شوروی  همیش عناصر متمایل به  مسكو را در سراسر افغانستان خصوصاً در شمال كشور تقویه و حمایت می نمود تا زمینۀ را برای گسترش نفوذ آن كشور در افغانستان آماده سازند.  یك افغانستان مطیع و مستعمره  میتوانست راه را برای تطبیق ستراتیژی جنوبی شوروی یعنی رسیدن به آب های گرم هند هموار سازد.  درین ستراتیژی، كلیه منابع طبیعی سمت شمال افغانستان به شوروی تعلق میگرفت و كشور ما كلاً از نگاه اقتصادی به شوروی وابسته میشد كه به تدریج راه را بسوی اشغال دایمی افغانستان آماده میكرد.  از قیصار میمنه تا فیض آباد بدخشان جز ستراتیژی اول شوروی بود. جریانات  چپ متقلب و بالاخص جریان ستم ملی )هر دو مذهبی و غیر مذهبی( غرض كمک به این ستراتیژی مسكو  ماموریت یافتند.  خیانت احمد شاه مسعود و ربانی به افغانستان بر مبنای قرار داد مخفی  با شوروی در نوع خود بی سابقه بود که می توانست شوروی را به هدف نهائی اش نزدیک سازد.

بعد از شكست تحقیر آمیز  شوروی در افغانستان و خروج اجباری قوای آن كشور از میهن ما ، نظام دست نشاندۀ مسكو در كابل هم توانائی خود را از دست داد تا بالاخره در ماه اپریل 1992  از پای درآمد.  امریكا بعد از شكست شوروی در افغانستان، ظاهراً  از صحنه سیاسی افغانستان عقب نشینی نمود، اما پنهانی در حمایت از گروه های ضد ملی مذهبی ادامه داد كه در نتیجه افغانستان را عمداً در جنگ داخلی  غوطه ورساخت. سرنوشت افغانستان هم درین وقت در دست كشور های همسایه افتاد.   پاكستان كه مركز ثقل فعالیت های تنظیم های افغانی در دهه 1980 بود،  عملاً داخل صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان  شد و سازمان امنیت پاكستان   ISI  قایمقام  CIA  در فعالیت های مربوط به افغانستان گردید.  نفوذ قابل ملاحظۀ پاكستان در تنظیم  های جهادی، این كشور را در موقفی قرار داد كه به  آسانی توانست بر  سیاست افغانستان به نحوی خطرناكی تاثیر بگذارد.  جنگ های داخلی بین سالهای 1992 و 1996 و حاكمیت شش سالۀ طالبان عمق مداخلات پاكستان را در افغانستان كه از حمایت امریكا و عربستان سعودی هم برخوردار بود، ثابت ساخت.

با اضمحلال سوسیال امپریالیسم  شوروی، فعالیت های KGB سابق و اكنون  “FSB”  به سازمان های جاسوسی سه كشور،  تاجكستان،  ازبكستان و  رژیم آخندی ایران یعنی وِواك (ساواك قدیم) محول شد.  سازمان امنیت رژیم آخندی فعالیت های KGB را در افغانستان دنبال میکرد كه البته با تاكتیک و ستراتیژی متفاوت: اینبار عوض روسی  ساختن افغانستان، تقسیم كشور ما هدف سازمان های استخباراتی  ایران و روسیه گردید. افغانستان میدان زور آزمائی دو كشور مداخله گر ایران و پاكستان كه از حمایت دو قدرت جهانی برخوردار بودند، قرار گرفت.  روسیه به هیچ وجه افغانستان را آرام نگذاشته و نمیگذارد. صرف  نظر از حالات سیاسی اوایل دهۀ  1990 و حساسیت مردم ما نسبت به شوروی سابق، روسیه برای مدت موقت در عقب صحنه رفت. اما عمال سازمان امنیت روسیه در افغانستان كماكان به فعالیت های شان غرض بی ثبات ساختن افغانستان ادامه داده اند. اهداف مشترك ایران و روسیه در افغانستان عبارت  بوده است از تقسیم افغانستان به مناطق ساحات نفوذ، جلوگیری از تشكیل یك حكومت قوی مركزی، تشویق جنگ اقوام و جدائی ولایات شمال از پیكر اصلی خاك كشور.  بناً در قدم اول  فدرالیسم و حصه بندی (Zoning)  را مطرح نمودند  كه این خود به تدریج میتوانست  افغانستان را در قدم دوم بسوی انهدام كلی بكشاند. احمد شاه مسعود  و برهان الدین ربانی درین راستا سخت كوشا بودند. حاكمیت قرون وسطائی طالبان و گسترش نفوذ پاكستان بر مبنای دوكتورین عمق ستراتیژیك،  پلان مطروحه ایران و روسیه را برای مدت شش سال به عقب انداخت.  اما بعد از انهدام نظام طالبی،  انتقال حاكمیت سیاسی به مزدوران جدید  و استقرار یك نظام دست نشانده در کابل، طرح قبلی این دو كشور در جهت تقسیم و اضمحلال افغانستان دوباره قوت گرفته است.

قابل يادآوری است كه افراد، رسانه های مطبوعاتی، سایت ها  و سازمان هائی متعددی از  جانب كشورهای قَیم موظف شده اند كه موضوع فدرالیسم را پیش كشیده تا با استفاده از هرج و مرج كشور و موجودیت یك نظام دست نشانده در افغانستان و حمایت قوای خارجی بتوانند به توطئۀ  ضد ملی خود  جامۀ عمل بپوشانند.  این درست عین طرحی بود  كه رژیم دست نشاندۀ مسكو در كابل  خصوصاً شاخه پرچم مصمم به تطبیق و انجام آن بود كه در حقیقت یك طرح دقیقی بود برای محو و نابودی كشور ما از نقشه جهان.  دست پروردگان  اجانب  باید بدانند كه فدرالیسم متضمن توسعۀ آزادی های فردی، سیاسی و مدنی نیست، بلكه در افغانستان فعلی یك سیستم ارتجاعی و ضد ترقی و ضد مردمی است.  فدرالیسم یك  عقبگرد فرهنگی و سیاسی است كه افغانستان را بسوی خانه جنگی دایمی بدتر از سالیان 1992-1996 خواهد برد  و نژاد پرستی را در  دستور كار خود قرار خواهد داد.  فدرالیسم تفرقه های قومی و مذهبی را تا پائین ترین سطح آن  تبلیغ خواهد كرد و شكاف های عمیق اجتماعی را برای حفظ  و تثبیت  قدرت فیودال  های قومی و نظامی وسیع تر خواهد ساخت.  فدرالیسم ظلم و ستم اربابان قدرت را بر مردم محلی تشدید خواهد نمود و ندای آزادی، برابری، مساوات  و دموكراسی را در جنین خفه خواهد كرد.   خائنین حال میخواهند كه یك كشور كهن را از ریشه نابود كنند.

 

خطرات فدرالیسم در افغانستان

۱  .آرزومندی امپریالیسم روس، پاكستان، ایران و شاید هم هند در جهت اضمحلال افغانستان تحقق می یابد.   

۲  .فدرالیسم در افغانستان به معنی تقویه و تشویق نژاد پرستی و فیودالیسم قومی و نظامی خواهد بود.  مردم افغان نخواهند توانست با هم كیشان خود در سایر نقاط كشور از ترس قومندانان، اربابان و فیودال های منطقوی تماس حاصل نمایند كه این خود باعث خواهد شد هر منطقه به یك انزوای سیاسی و منطقوی رجعت نماید.

۳  .در صورت تاسیس یك نظام فدرالی، تلاقی های فكری و فرهنگی میان افراد كشور در سطوح مختلف معدوم خواهد شد و افراد محدود و منحصر به منطقه و سّاحه خویش باقی خواهند ماند و در زیر ستم رهبران تنگ نظر و فاشیستی خود دست و پا خواهند زد.

۴  .فدرالیسم خصلت كاملاً ارتجاعی داشته و زمینه ساز كشمكش و زدو خورد های طولانی خواهد بود.

۵  .فدرالیسم همبستگی ملی را كه برای اعادۀ استقلال و حاكمیت ملی افغانستان حتمی شمرده میشود، درهم خواهد شكست و مردم كشور را در مقابل هم قرار خواهد داد.

۶  .فدرالیسم یك نوع توطئه علیه تمامیت ارضی كشور بوسیله عمال اجانب است.  آرزومندی چنین اشخاص این بوده كه افغانستان از نقشه دنیا محو و هر قسمتی از آن به ایران، پاكستان و كشور های آسیای مركزی تعلق گیرد.  با فدرالیسم،  این اشخاص به هدف عمدۀ خود یعنی  نابودی افغانستان  نزدیك تر میشوند.

۷ .فدرالیسم زمینۀ مداخلات اجانب خصوصاً كشور های همسایه را كه آرزوی دیرینه در تصرف خاك های افغانستان داشته اند، بیشتر مهیا خواهد ساخت. همسایگان متجاوز  به بهانه حمایت از هم كیشان نژادی و مذهبی خود یك  قسمتی از قلمرو كشور ما بالاخص نواحی سرحدی را تحت تاثیر و حتی اشغال خواهند داشت.   خصوصاً  ادعای ایران بر قسمتی از خاك افغانستان در جهت تشكیل ایران بزرگ و یا توسعه طلبی پاكستان بسوی افغانستان و یا عظمت طلبی تاجكستان به منظور تشكیل یك تاجكستان كبیر زنگ خطری است كه  صدای آن هر لحظه  به احتزاز در خواهد آمد.

۸  .بعضی از عناصر ارتجاعی در امریكا هم حمایت خود را از تطبیق نظام فدرالیسم در افغانستان ابراز داشته اند.  امریكائیان با نداشتن عمق نظر و فهم كافی از جامعۀ ما  و یا داشتن هدف  دوردست در مستعمره ساختن  افغانستان، صرف میخواهند به جهانیان نشان دهند كه نوع موسّسّات سیاسی و نظام فدرالی امریكا هم می تواند در آن سوی دنیا قابل تطبیق باشد.

 پس به این نتیجه میرسیم كه با درك واقعیت های ملی و خصوصیات تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و جیوپولیتیك افغانستان و با آگاهی از مجاورت كشور ما  با همسایگان  مداخله گر و عظمت طلب، ادارۀ كشور ما مانند اكثر دولی كه دارای شرایط مشابه میباشند، صرف  از طریق مركزیت  میسر خواهد شد.  در چنین یك اداره، اصول و پرنسیپ های دموكراسی موازی و متناسب با شرایط خاص و سطح تكامل جامعۀ مصیبت زدۀ ما مورد تطبیق قرار خواهد گرفت.  در نهایت بایست خاطر نشان سازم كه تصامیم نهائی در موضوعات سر نوشت ساز كشور كاملاً منوط به ارادۀ آزاد مردم ماست كه  بدون فشار و تسلط اجنبیان از طریق انتخابات واقعاً  آزاد متجلی خواهد شد. هر گونه سعی در بازیچه گرفتن ارادۀ مردم و تقلب و سازش های خائنانه و عقد معاهدات مخفی نتایج زیان بخشی برای ملت افغان،  استقلال افغانستان و تمامیت ارضی كشور  ببار خواهد آورد.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,غوره شوې لیکنې,مقالې-روانې چارې /ټولنیزې/ سیاسي

Tags: ,