علل برگشت طالبان

میرعبدالرحیم عزیز

0 107

6/4/2020

نزد یک عده از مردم ستمدیدۀ  ما این سوال خلق گردیده است  که چطور و چرا طالبان تاریک اندیش دوباره در صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان ظاهر شدند و ماجرا های حل ناشدۀ کشور را دو برابر ساختند. در آغاز تصور میشد که امریکا بعد از تجاوز به افغانستان، کلاً گلم طالبان را به نفع افراد دست نشانده و گروه های  مزدور دیگر خود برای همیش جم کرده باشد، اما دیدیم که در اواخر سال 2003 طالبان “شکست خورده” بار دیگر تبارز نمودند و ضربات خود را بر قوای امریکا و متحدین و قوای دولت مزدور کابل آغاز نمودند. آیا واقعاً امریکا تصمیم نابودی طالبان را داشت؟ اگر جواب سوال مثبت است، چرا امریکا گذاشت که یک گروه حامی تروریزم (طبق عقیدۀ امریکا) بار دیگر روی صحنه آید و امریکای اشغالگر را به شکست مواجه سازد و تلفات عظیم انسانی را بر مردم مظلوم افغانستان تحمیل نماید؟

شکست تنها نظامی نیست که عساکر طرفین درگیر یک منازعه از صحنۀ جنگ فرار نمایند تا یک جانب خود را پیروزمند بپندارد و جانب مقابل را شکست خورده. همینکه قدرت اول جهانی نزد طالبان ایلجاری زانو می زند و تقاضای ترحم می نماید، این در نوع خود یک شکست افتضاح آمیز تلقی میشود. عقیده من بر این استوار است که خطاء های سیاسی امریکا و متحدین و همراه با عملکرد مزدوران داخلی، مداخلات کشور های همسایه و دور و همچنان تغییر در روش امریکا نسبت به افغانستان با در نظر داشت نقش پاکستان و ایران سبب شده است که طالبان دوباره در افغانستان به حیث یک عنصر قابل محاسبه شناخته شوند. ناگفته نباید گذاشت، بعید نیست  که مصارف کمرشکن امریکا که بیشتر فساد آفرین شد، این کشور را وادار به تجدید نظر به ارتباط دست آورد های ناکام خود به افغانستان کرده باشد. شاید هم امریکا طرح دیگری در نظر دارد تا از طالبان برای مقاصد سیاسی و نظامی آینده اش در منطقه بهره برداری نماید. بار ها ثابت شده است که مردم ضعیف النفس از هر طیف و گروهی که باشند، در بدست آوردن پول و رشوه های کلان تاب مقاومت را ندارند و طالبان هم از این امر مستثنی نخواهند بود.

بایست یادآور شوم که تحریک طالبان به هیچوجه یک جریان آزادی بخش ملی نیست، بلکه یک سازمان قشری- مذهبی است. چون سائر جریانات سیاسی چپ و راست و “انقلابیون” مضحک گذشته یا تسلیم  استعمار شدند و یا اینکه دست از مبارزه  کشیده اند، میدان برای تاخت و تاز طالبان خالی مانده است.

درینجا، علل جهانی، منطقه ئی و داخلی برگشت طالبان را در صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان مورد ارزیابی قرار داده و بر مبنای آن نتیجه گیری لازم را ارائه خواهم داد.

اشتباهات سیاسی و نظامی امریکا در افغانستان و عملکرد دولت دست نشانده اش در کابل همراه با مداخلات پی در پی پاکستان، ایران و روسیه،  نقش طالبان را در سطح کنونی رسانیده است. دشمنی های قومی و نژادی و روش خاینانۀ عده ای از میهن فروشان در دامن زدن منازعات قومی طالبان را تقویت کرده و مردم ما را درمانده ساخته است.

علل جهانی

 

اول: کنفرانس بن

دولت امریکا اجماعی را در بن مرکز آلمان د رماه دسمبر 2001 به راه انداخت تا اشغال افغانستان را قانونیت بخشد و یک دولت مزدور و مستعمراتی را در کابل روی صحنه آورد. از روز تأسیس این دولت مستعمراتی تا اکنون، افغانستان یکی از بدترین دوران تاریخ خود را سپری کرده است. برعلاوۀ خلق دولت فاسد، امریکا عمداً به ناشریف ترین و جانی ترین انسان ها فرصت تبارز داد. این مفکوره اکنون وجود دارد که اگر یک و یا دو تن از طالبان شکست خورده را در اجماع بن داخل می ساختند، شاید از برگشت  آنها قسماً جلوگیری می گردید و یا فعالیت شان به یک نحوی محدود میشد. همچنان این روش میتوانست شکافی را در گروه طالبان ایجاد کرده و آنها را ار داخل تضعیف میکرد.   لخضر براهیمی دیپلمات الجزایری و فرستادۀ خاص ملل متحد در امور افغانستان “نبود طالبان را در بن یک اشتباه خواند”. بین سالیان 2002-2004، سران طالبان دو بار به حامد کرزی رئیس جمهور دست نشاندۀ امریکا مراجعه کرده تا به آنها اجازه داده شود که سهمی در سیر سیاسی کشور بگیرند، اما هر دو بار توسط حاکمان امریکائی کرزی رد گردید. این هم یکی از عللی است که طالبان را دوباره به سوی جنگ کشانید. امروز امریکا است که نزد طالب زانو می زند و تقاضای ترحم می نماید.

دوم: بمباران ساحات مردم ملکی

بمباران مردم مناطق مختلف بالاخص نواحی جنوب و شرق افغانستان توسط طیارات امریکائی و متحدین، هزار ها تن از مردم بیگناه را به هلاکت رسانیده است. صد ها محفل عروسی به مراسم جنازه تبدیل شده و عروسان عوض لباس سفید عروسی، کفن را پوشیده اند. اکثر بمبارد ها بر مبنای معلومات نادرست و دشمنی های قبیله ئی و انتقام گیری شخصی صورت گرفته است. این کشتار ها باعث شده است که مردم برای نجات خویش به طالب پناه ببرند تا از  شر دولت مزدور و باداران اجنبی اش نجات یابند. مردم بیگناه آنقدر از عملکرد دولت و متجاوزین امریکائی و شرکا به ستوه آمده اند که ظلم و لت و کوب دوران تاریک طالب را به زندگی ذلت بار کنونی ترجیح میدهند و به طالبان وعده داده اند که فرزندان خویش را برای جنگیدن نزد آنها خواهند فرستاد. بمباران جنوب و شرق افغانستان که برای سالیان متمادی ادامه یافت، یک نوع نسل کشی قصدی و جبری بود. مردم ما این جنایت امریکا و متحدین خارجی و مزدوران داخلی اش را هرگز فراموش نمیکنند. چنین جنایات سبب شده است که طالبان ازین حالت برای مقاصد سیاسی و نظامی  خود بهره برداری ناجایز نمایند.  بعد از هر حمله و خطاکاری، متجاوزین امریکائی به فامیل قربانیان بیگناه پول ناچیز توزیع نموده  تا صدای خود را بلند نکنند. خرید و فروش مرده ها در افغانستان کنونی بسیار رایج شده و کمتر خانواده ای است که از این آسیب در امان مانده باشد.

سوم: دزدی و غارت منابع طبیعی

یکی از اهداف امریکا و سائر استعمار گران غارت منابع زیر زمینی کشور های اشغال شده است. در افغانستان ذخایر با ارزش یورانیوم، لیتیوم و مواد نایاب زمین وجود دارد که اشغال گران به آنها چشم دوخته اند. برای تسلط بر این ذخایر بزرگ ملی که به ملت افغانستان متعلق است، دولت مزدور کابل چشم های خود را کور و گوش ها را کر ساخته و حتا خوب میداند که کدام کشور ها ثروت طبیعی افغانستان را می دزدند. گزارش های چند سال قبل نشان میدهد که به منظور به غارت بردن ذخایر طبیعی افغانستان، تصادمات نظامی بین اشغالگران انگلیسی و امریکائی در هیرمند اتفاق افتاده بود که به نفع اشغالگر بزرگ یعنی امریکا تمام شد. مردم محل از دزدی های اشغالگران واقف بوده و جریان غارتگری را به اطلاع طالبان رسانیده اند. این موضوع بهترین وسیلۀ تبلیغاتی برای طالبان و حامیان شان گردیده و زمینه را برای گسترش نفوذ تحریک طالبان بیشتر ساخته است. دولت دست نشاندۀ کابل که فاقد هرگونه صلاحیت سیاسی و حقوقی است، فقط تماشا می کند و از غارت ذخایر طبیعی افغانستان سخنی نمی گوید.

منطقه ئی

اول: پاکستان

پاکستان که دشمن تاریخی افغانستان و محل پیدایش طالبان و گروه های جهادی است، یک روز هم از حمایت طالبان دست بر نداشته است. پاکستان صرف از ترس امریکا یک یا دوسال اول  با احتیاط عمل میکرد، اما بعد از سال 2003  به حمایت لوژیستیکی و سیاسی خود از طالبان دوباره آغاز کرد.  طالبان بدون پاکستان اصلاً موجودیت نخواهد داشت. هم میهنان ما میدانند که پاکستان خالق گروه های جهادی و طالبان است که افغانستان را به خاک و خون کشیانیده اند. این کشور در تمام ساحات و دستگاه ها دولتی و غیر دولتی، گروه های مذهبی و غیر مذهبی نفوذ قابل ملاحظه ای دارد که به آسانی از شر آنها نجات نخواهیم یافت. همین نفوذ پاکستان است که یک عده از میهن فروشان همیش طبل شناخت خط دیورند را به نفع پاکستان می نوازند. موجودیت یک دولت مزدور و ضد ملی و حمایت امریکا، پاکستان را در دست اندازی در افغانستان جسور تر  و گستاخ تر ساخته است. پاکستان از ضعف دولت دست نشاندۀ کابل آگاه است و میداند که پشتوانۀ مردمی ندارد. تأمین صلح در افغانستان تا حد زیادی به روش پاکستان مرتبط است. فامیل های اکثر رهبران طالبان در پاکستان گروگان این کشور هستند و اجازۀ رفت و آمد را ندارند. ازینرو، هرگونه عملکرد طالبان به دقت زیر نظر پاکستان قرار میگیرد. جریان مذاکرات صلح بین طالبان و امریکا، بدون رشوت بزرگ امریکا به این کشور ناممکن بود. ناگفته نباید گذاشت که پاکستان در ستراتیژی امریکا به مراتب مهمتر از افغانستان بوده است. جو بایدن معاون رئیس جمهور اوباما به حامد کرزی به شدت گفت: “پاکستان برای ما پنجاه مراتبه بیشتر نسبت به افغانستان اهمیت دارد”. با این طرز دید و پس منظر و موجودیت یک دولت ضد ملی در کابل، نباید متوقع بود که به این آسانی بتوان از شر پاکستان، گروه های جهادی  و طالبان نجات یافت.

دوم: ایران 

باوجود قتل عام هشت تن از دیپلمات های ایرانی در مزار شریف توسط طالبان و برخورد احتمالی نظامی بین ایران و طالبان در ماه سپتمبر 1998، روابط ایران و طالبان بطور وسیعی گسترش یافته است. ضرب المثل “دشمن دشمن، دوست من است” درین جا صدق میکند. تا حال چندین بار هیئت طالبان مخفیانه به ایران سفر نموده و مذاکرات مخفی انجام داده اند. ایران از تقویت روابط با طالبان دو هدف دارند: اول، تداوم جنگ و مصروف نگهداشتن امریکا  در افغانستان تا  متوجه ایران نشود. دوم، افزایش نقش و نفوذ ایران در معادلات سیاسی افغانستان که برای جیوستراتیژی ایران حتمی به نظر میرسد. کمک های ایران به طالبان شامل اسلحۀ خفیفه، راکت های زمین به هوا و مواد عذائی است که بدون تردید بازگشت طالبان را در صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان سرعت بخشیده است . بعد از انقلاب ارتجاعی خمینی، ایران نفوذ خود را در شرق میانه و افغانستان طور قابل ملاحظه  ای افزایش بخشیده و بیلیون دالر را درین راه مصرف کرده است. خلق حزب الله در لبنان، حزب وحدت در افغانستان و فرستادن افغان ها در جنگ سوریه تحت عنوان فاطمیون مثال های برجسته از مداخلات ایران در این کشور هاست. برای رسیدن به هدف، ایران دشمنان مذهبی خود را نیز حمایت می نماید. نظر به کتاب “داعش: داخل اردوی ترور” به قلم مایک ویز و حسن حسن

(ISIS: Inside The Army of Terror: by Michael Weiss and Hassan Hassan)

ایران به افراد القاعده مانند الزرقاوی در رفت و آمد بین  افغانستان و عراق کمک کرده است. معاهدۀ صلح بین طالبان و امریکا زمانی برای ایران قابل پذیرش است که امریکا کلاً افغانستان را ترک نماید  و خطر تجاوز امریکا به ایران منتفی گردد.

سوم: روسیه

مسکو روابط نزدیکی با طالبان برقرار کرده است. تا حال چندین بار هیئت طالبان به روسیه سفر نموده و مداکرات صلح را با گروه ها و افراد مخالف خود در این کشور انجام داده اند. با وجودیکه روسیه از تجاوز امریکا و متحدین به افغانستان و سرنگونی نظام طالبی حمایت نمود، اما با تغییر اوضاع سیاسی جهان و منزوی ساختن روسیه توسط غرب در جریان بحران اوکراین و ضم شدن جزیرۀ کریمیا به این کشور، مسکو دیپلماسی فعال دیگری را در پیش گرفته تا غرب را در تنگنا قرار دهد. نزدیکی با طالبان، کمک به بشر اسد که منجر به شکست غرب در سوریه شد و سعی در دور ساختن ترکیه از غرب همه تعرضات سیاسی روسیه را در منطقه به اثبات میرساند. قابل تذکار است برعلاوۀ اعادۀ حیثیت در افغانستان و جبران خطا های سیاسی گذشته که شکست روسیه را به دنبال داشت، مسکو میخواهد که طالبان حد اقل بتوانند جلو نفوذ داعشیان را از افغانستان به تاجیکستان وسائر کشور های آسیای مرکزی بگیرند. آسیای مرکزی هنوز هم جزء مناطق تحت نفوذ روشیه شمرده میشود و بی امنیتی این منطقه را تحمل نمیکند.  ازینرو از نظر گاه مسکو، تماس های نزدیک با طالبان یک ضرورت سیاسی است که به یک نحوی هم به تحریک طالبان در سیاست افغانستان مشروعیت بخشیده است.

علل داخلی

اول: انتقام گیری شخصی

بعد از شکست، تحریک طالبان به چهار دسته تقسیم شدند. دستۀ اول در شمال افغانستان قتل عام گردیدند که تعداد شان به هزار ها تن رسید. دستۀ دوم که تعداد شان کوچک بود، تسلیم تحاوزگران امریکائی شدند. دستۀ سوم که گروه رهبری را تشکیل میداد، مخفی گردیدند و خود را منزوی ساختند. دستۀ چهارم به خانه های خود برگشتند و به  شغل و پیشۀ قبلی خواه دهقانی بود یا طالبی و ملائی دوباره به فعالیت آغاز نمودند. همین دستۀ چهارم بود که بیشتر مورد حملات انتقامی قرار گرفتند. طالبان تعداد زیاد مردم را قتل عام کردند که  افراد خانواده های مقتول هم  علیه طالبان دست به انتقام گیری زده اند. از زمره دو تن را مثال می آورم. عبدالرازق قومندان قندهار که از دوستان حامد کرزی بود، همیش می گفت که “طالب را نزد من زنده نیاورید، بلکه سرش را بیاورید”.  طالبان در سالیان اقتدار خود پدر و کاکای عبدالرازق را کشته بودند. این شخص به تاریخ 26 میزان سال 1397 شمسی مطابق 18 اکتوبر سال 2018 میلادی بعد از یک دیدار پر از تشنج با جنرال مایک میلر امریکائی کشته شد. فرد دوم اسدالله خالد زمانی رئیس سازمان امنیت ملی و  وزیر دفاع فعلی است که او هم در صدد انتقام گیری از طالبان برآمد و تعدادی از آنها را یا خودش یا توسط امریکائیان کشت. طالبان هم در یک حملۀ تروریستی بر موتر وی در کابل، اسدالله خالد را به شدت مجروح ساختند که مدت مدیدی در یکی از شفاخانه های واشنگتن تحت تداوی بود. همین انتقام گیری های شخصی یکی از علل احیای طالبان گردید. طالبان به این نتیجه رسیدند که باوجودیکه شکست خوردیم و یا تسلیم شدیم، ما را آرام نمی گذارند، پس بهتر است که در میدان جنگ بمیریم.

دوم: تبلیغات ضد پشتون

تبلیغات ضد پشتون آب در آسیاب تحریک طالبان ریخت و راه را بیشتر برای تاخت و تاز این گروه هموار ساخت. بعضی سران قبایل پشتون که هیچ میانۀ خوبی با طالبان نداشتند، بعد از تبلیغات عمدی و گستردۀ ضد پشتون و اهانت های پیاپی به آنها در دام طالبان افتادند و یا اینکه خود به سوی طالبان گرایش نشان دادند. تبلیغات ضد پشتون از جانب امریکائیان و عمال داخلی شان  طبق  برنامه  آغاز شد و تدوام یافته است.   کتاب “بوش در جنگ”

(Bush at War) نشان میدهد که ادارۀ بوش از نزدیک پشتون ها را زیرنظر دارد. متجاوزین امریکائی رساله های دروغین را به چاپ رسانیده که گویا نفوس مردم پشتون کمتر از سایر اقوام است.

مزدوران امریکا در حوزۀ واشنگتن شب و روز در زمان حاکمیت طالبان به کانگرس و وزارت خارجۀ امریکا می رفتند و گریان و فغان میکردند که ما را از شر پشتون ها نجات دهید. درین میان ده ها مرد و زن خود فروخته حضور داشتند که ظاهراً به بهانۀ مداخلات پاکستان همیش  به مردم خود دشنام  نثار میکردند و علیه قوم پشتون بدگوئی می نمودند. اما بعد ازینکه، طالبان از قدرت رانده شدند و چند تن از این شرف باختگان به مقامات وزارت و سفارت رسیدند و وجدان انسانی را بدور انداختند، یک روز هم علیه مداخلات مکرر پاکستان که تا حال ادامه دارد، مظاهره و صف آرائی نکردند.  تمام قوله کشیدن های این حرامزادگان صرف علیه قوم پشتون بود که کمک زیادی در برگشت طالبان نموده است. من چهره های کثیف و کریه زن و مرد این گروه ضد میهن را می شناسم و در صورت لزوم هویت شان را به نام افشاء خواهم کرد.  قابل تذکار است که یک عده از این ناخلفان در نظام های قبل از 1978، از ناز و نعمت زیادی برخوردار بودند، از خون ملت افغان دور دنیا گشتند و از بورس های تحصیلی بدون استحقاق مستفید شدند، اما در عوض در بدل چند دالر و مقام به میهن و مردم  “خود” خیانت عظیم کردند. اگر من روزی بتوانم جنایتکاران را محاکمه نمایم، همین مزدوران اجنبی حوزۀ واشنگتن را اول به پای میز محکمه می کشانم که چرا در آوردن دوبارۀ طالبان به این گروه یاری رسانیدند؟ حال می بینیم که قسمت اعظم این خاک فروشان  مانند سگان ولگرد، سرگردان می گردند و حتا گوش شنوا برای عوعو خود ندارند.

سوم: تجاوز به حریم خانواده ها

عساکر وحشی امریکائی به خانه های مردم داخل میشدند و مردان را مقابل زنان و فرزندان شان برهنه نموده  تا آنها را برای همیش سرافگنده ساخته و از مقاومت بازدارند. مزدوران افغانی حتماً به باداران امریکائی خود گفته اند که افغان ها به برهنه شدن مقابل یک دیگر حساسیت دارند و آنرا خلاف عرف و دین خود میدانند. پس بهتر است که آنها را مقابل یک دیگر  بی حرمت ساخت تا عزت و آبروی شان برباد رود و در نتیجه  دست از مقاومت بکشند. این رذالت امریکائیان آنقدر نفرت انگیز بود که حتا “انسانی” مانند حامد کرزی را ظاهراً به وحشت انداخت و او را وادار به اعتراض نمود. پس می بینیم وقتیکه یک فردی مانند حامد کرزی از حرکت ضد بشری امریکائیان احساس نارامی نماید، خود مردم ما چه احساسی نسبت به این عملکرد متجاوزین داشته اند. ناگفته نباید گذاشت اعمال وحشیانۀ متجاوزین امریکائی مورد تأئید گروه ائتلاف شمال هم بوده است.  از مضامین متعددی که در مورد زندانیان طالب در بگرام، قندهار، گواتاناما و ده ها جای دیگر تحریر گردیده، بر می آید که زنان امریکائی  با مواد سوزنده انگشتان خود را در مقعد زندانیان طالب داخل می کردند و فریاد شان را به آسمان بلند می نمودند تا برحسب آرزوی امریکائیان اقرار نمایند. این نوع عمل حیوانی متجاوزین امریکائی سبب شد که طالبان بار دیگر به پا خیزند و از همکاری مردم “محل” مستفید شوند.

چهارم: خلق دولت فاسد و آوردن جنایتکاران

یکی دیگر از علل عروج طالبان، خلق یک دولت فاسد و دست نشانده و حاکم ساختن جانیان و جنگ سالاران بر سرنوشت مردم ما بوده است. دلچسپ اینکه، امریکا همان افرادی را روی صحنه آورد که افغانستان را ویران کردند و باعث برگشت طالبان در صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان شدند. از کرزی تا غنی و عبدالله تا سیاف و قانونی تا محقق و خلیلی تا حضرت و نقیب همه دست پروده های استعمار جهانی بوده و با زور برچۀ متجاوزین به اریکۀ قدرت نصب شده اند. برعلاوه، تعداد زیادی از جانیان، دزدان و قاتلان حرفه ئی را در خدمت گرفته اند تا اوامر  ضد بشری باداران استعماری خود را در عمل پیاده کنند. رشوه ستانی، خیانت، پستی، بی امنیتی، دزدی، بی ناموسی، دختر پراندن جزء برنامۀ روزانۀ دولت مزدور امریکا  در 19 سال اخیر بوده است. مردم جرأت برامدن از خانه را به آسانی ندارند. ماموران دولت تا حلق در کثافت و خیانت غرق اند. روی همین دلیل است که دولت مزدور کابل یکی از فاسد ترین دولت ها در جهان شناخته شده است. انسان کشی و گروگان گیری، اطفال ربائی و زن ربائی کارنامۀ سیاه دولت کابل و مؤتلفین دولت را تشکیل میدهد. کجاست آن زنان بی شعور و فاقد شرف که زمانی برای فریب مردم شعار “عدالت اجتماعی” را کاذبانه بلند می کردند که اکنون به حال فرخنده شهید بگیریند؟  این چه وحشت در افغانستان حکمفرماست که مردم بدبخت ما آرزوی امنیت دوران طالبان سیاه اندیش را می نمایند، دورانی که همراه با چهار سال جنگ های داخلی گروه های جهادی ساخت پاکستان،  افغانستان عقب افتاده را بیشتر ویران ساخت و ده ها سال به عقب برد. یکی دیگر از پدیده های استعمار جهانی و اشغال افغانستان، ترویج فساد اخلاق و شیوع  هرزگی اجتماعی است که اینهم تبر طالبان را دسته داده است. بیلیون ها دالر کمکی برای اعمار مجدد کشور در جیب دزدان و قراردادی های داخلی و خارجی افتاده و به غارت رفته است. قسمت اعظم این پول ها دوباره به امریکا سرازیر شده که به موجب آن دزدان داخلی و خارجی سرمایه گذاری های هنگفتی نموده اند. دستگاه های استخباراتی امریکا هویت همه دزدان و چپاولگران را می شناسند، اما چون یک عده از امریکائیان در این چور و سرقت شامل اند، نمی خواهند که بوی گنده رسوائی ها بیشتر افشاء گردد و به سمع مردم برسد.

پنجم: ضعف اردوی دولت مستعمراتی و خیانت ماموران امنیتی

ضعف و ناتوانی اردوی دولت مستعمراتی کابل در رویاروئی با طالبان ایلجاری یکی از علل بسط و توسعۀ نفوذ سیاسی و نظامی طالبان بوده است. اردوی دولت مستعمراتی نتوانسته است که حفاظت شهر ها و قصبات افغانستان را به دوش گرفته و از تعرض طالبان جلوگیری نماید. دلیلش واضح است: یک اردوی دست نشانده و مدافع استعمار جهانی  نمیتواند در مقابل یورش طالبان استادگی نماید. قصۀ دهۀ هشتاد بار دیگر تکرار میشود. ما دیدیم که چطور اردوی نظام مزدور شوروی جوقه جوقه به مجاهدین ملحق میشدند تا از شر و ظلم نظام خلقی و آمران روسی نجات یابند. اردوی دولت مستعمراتی کابل هم مانند اردوی دولت خلقی از هم پاشیده است. هزار ها تن از افراد و صاحب منصبان دولت کابل وظایف خود را رها نموده و به سوی طالبان رفته اند. همچنان روش توهین آمیز امریکائیان،  افراد و صاحب منصبان افغان را وادار به حمله بر آمران امریکائی نموده و سپس به سوی طالبان فرا کرده اند. عدم موجودیت یک اردوی ملی با تفکر ملی، فرصت را برای قدرت نمائی طالبان بیشتر مهیا ساخته است. طالبان بدون کمک از داخل نمیتوانند در محلات امن رخنه نمایند و جا های مهم را منفجر سازند.  دست ماموران امنیتی در توطئه ها و همکاری با طالبان قابل تشخیص است.

ششم: مواد مخدره

طالبان در جریان حاکمیت شش سالۀ شان موفق به ریشه کن ساختن کشت خشخاش و تولید تریاک شده بودند. اما بعد از سرنگونی، به تولید و تجارت مواد مخدره رو آوردند تا ماشین جنگی خود را به حرکت اندازند. اکنون مواد مخدره یکی از منابع اصلی درآمد طالبان به شمار میرود. گفته میشود که غرب تحت رهبری امریکا از جریان کشت خشخاش و تولید تریاک توسط طالبان کاملاً آگاه است و به عقیده ای  یک عده از محققان شاید شریک جرم هم باشد. تجارت مواد مخدره بسیار پرمنفعت است و کسی به آسانی از آن نمیگذرد. پولی که طالبان از مواد مخدره بدست می آورند، صَرف خریداری اسلحه نموده و معاشات جنگجویان خود را می پردازند. به حرکت درآوردن موتر ها و وسائل نقلیه نظامی پول و منبع پولی میخواهد. فروش مواد مخدره در بازار آزاد جهانی یک از منابع مهم تمویل تحریک طالبان است که سبب گردیده این گروه بتوانند بدون دست تنگی بار دیگر خود را در تیاتر افغانستان ظاهر سازند.

هفتم: خیره سری طالبان

یکی از علل موفقیت طالبان  لجاجت و خیره سری آنها در میدان جنگ است. صَرف نظر ازینکه کدام کشور ها طالبان را حمایت می نمایند، حد اقل میتوان فهمید که در میدان خود طالب است که می کشد و کشته میدهد. همین بسته بودن صفوف و سرسختی نشان دادن در میدان جنگ، یکی از علل موفقیت طالبان را در رویاروئی با اردوی بی غیرت دولت مستعمراتی نشان میدهد. طالبان به آسانی از میدان جنگ فرار نمیکنند. این گروه به این عقیده اند که اگر بکشند، غازی میشوند و اگر کشته شوند، شهید شده و به جنت می روند. با این طرز دید و نبود ترس، در میدان جنگ بر اردوی دولت مستعمراتی کابل پیروز شده و ضربات کاری بر عساکر امریکائی و متحدین وارد می نمایند. روی همین دلیل است که طالبان قسمت زیادی از خاک کشور را در دست گرفته  و امریکا و اردوی دست نشانده اش را به شکست مواجه ساخته اند.

هشتم: طالبان – القاعده – داعش و حملات خود کشانه

عده ای از محققان داخلی و خارجی امور افغانستان معتقد اند که طالبان رابطۀ خود را با القاعده قطع نکرده، بلکه بیشتر افزایش بخشیده است. حملات خودکشانه که در فرهنگ افغانستان اصلاً جا نداشت، اکنون جزء برنامۀ روزانۀ طالبان گشته است. در جریان جنگ های آزادی بخش ضد شوروی، مردم ما هرگز به حملات خودکشانه دست نزدند. این پدیدۀ شوم از شرق میانه به وسیلۀ عمال القاعده با کمک استخباراتی غرب به افغانستان آورده شد که اکنون به نام داعش نقش بازی می کنند. اگر طالبان  ادعا می کنند که کدام ارتباطی با القاعده و یا داعش ندارند، باید از عمل ضد انسانی خودکشانه خودداری ورزند. همچنان، مردم ما معتقد شده اند که دستگاه استخباراتی دولت مستعمراتی به نام “ریاست عمومی امنیت ملی” که زیر نظر متجاوزین امریکائی عمل می کند، هم در بعضی قتل ها دست داشته است. بطور مثال، قتل وحید مژده یک انسان وطنخواه، اما منتقد روش امریکا و دولت دست نشانده اش،  مرگ نا به هنگام مرحوم آصف جلالی کمیدین معروف و راستگو و اخیراً ترور ایاز نیازی امام مسجد وزیر اکبر خان را به توطئه های ریاست عمومی امنیت ملی نسبت میدهند. به هر صورت خواه طالب یا دولت، مردم بدبخت ما قربانی میشوند.

چه باید کرد؟ یک قیام ملی و همه جانبه برای خلق یک دولت مسقل ملی و ایجاد فضای دوستی میان مردم کشور یک امر حتمی است. در چنین فضائی هیچ تنگ نظر و خاینی جا نخواهد داشت.  روشنفکران قرضدار ملت اند و باید این قرض را بپردازند.   

نتیجه

از گفتار بالا بر می آید که علل متعددی در سطوح جهانی، منطقه ئی و داخلی در برگشت و نشو و نمای طالبان دخیل بوده است.   خواه بپذیریم یا نپذیریم، تحریک طالبان حد اقل در حال کنونی به یک واقعیت سیاسی کشور تبدیل شده است. نه تنها اجنبیان، بلکه همکاری و یا بی تفاوتی افراد به اصطلاح روشنفکر هم در رشد و برگشت طالبان نقش خود را بازی کرده است.

امریکا نه تنها در افغانستان، بلکه در عراق و سوریه هم به شکست های سیاسی و نظامی مواجه گشته است. صد ها هزار کشته در هر سه کشور مورد تجاوز و نابود شدن هزار ها عسکر امریکائی در جنگ های امپریالیستی بیهوده، شاید امریکا را وادار به تجدید نظر در روش خود در افغانستان نموده باشد. فعلاً امریکا با دو دشمن قوی مانند چین و روسیه و یک دشمن مزاحم مانند ایران دست به گریبان است. برای مقابله با این دشمنان، امریکا ضرورت به تجدید نظر در روش خود دارد. بیلیون ها دالر پول در افغانستان مصرف شده، لاکن نتیجه اقتصادی و سیاسی آن به مراتب کمتر از سرمایه گذاری ها و مصارف احمقانه بوده است. امریکا یک قشر فاسد را در افغانستان آموزش داده و آنها را بر سرنوشت جان و مال مردم حاکم ساخته است. یکی از دلایل بی امنیتی و ناکامی امریکا و عروج طالبان بار دوم نیز همین است.  اندیشه اینست که امریکا برای رویاروئی با ایران، روسیه و چین با  طالبان راه آشتی را در پیش گرفته تا در موقع اش ازین گروه در منطقه استفاده نماید.

اشتباهات سیاسی و نظامی امریکا در افغانستان و عملکرد دولت دست نشانده اش در کابل همراه با مداخلات پی در پی پاکستان، ایران و روسیه،  نقش طالبان را در سطح کنونی رسانیده است. دشمنی های قومی و نژادی و روش خاینانۀ عده ای از میهن فروشان در دامن زدن منازعات قومی طالبان را تقویت کرده و مردم ما را درمانده ساخته است.

چه باید کرد؟ یک قیام ملی و همه جانبه برای خلق یک دولت مسقل ملی و ایجاد فضای دوستی میان مردم کشور یک امر حتمی است. در چنین فضائی هیچ تنگ نظر و خاینی جا نخواهد داشت.  روشنفکران قرضدار ملت اند و باید این قرض را بپردازند.

 

Comments
Loading...