توضیحاتی پیرامون مقاله ضد افغانی داکتر مهدی/ کاندید اکادمیسین سیستانی

 9/8/ 2018

 

توضیحاتی پیرامون مقاله ضد افغانی داکترمهدی

(منتشرۀ 8 صبح 13 اسد1397)

 

د افغان په ننګ مى وټـرله توره

 ننګيالى د زمانى خوشال خټک يم

(خوشحال خټک)

 

دراین اواخر باردیگر بحثی پیرامون عدم حضور افغانها در عهد اسکندر کبیردر روزنامه 8 صبح کابل مطرح گردیده ونویسنده آن آقای دکترمحی الدین مهدی مدعی شده که تا زمان حمله اسکندر برافغانستان هیچ قومی بنام افغان(منظورش پشتون است) در دره های سپین غر وسلیمان حضور نداشته اند وبنابرین جنگی با لشکر اسکندر از سوی قوم افغان  رخ نداده است. بحثی را که آقای داکتر  مهدی در روزنامه 8 صبح در 13 اسد به نشر سپرده در فیسبوک نیز گذاشته شده وتبصره های زیادی  از سوی افراد وارد وناوارد در تاریخ برآن صورت گرفته است.

داکتر مهدی نوشته میکند: « حین لشکرکشی اسکندربه مناطق شرق افغانستان،هنوز قبایل افغانی [منظورنویسنده پشتونها] به این مناطق نیامده بودند؛ جریان جابجائی واستیلای آنان برننگرهار، کنر، لغمان، سوات، باجور،بنیر، دوآبه،همورای، پشاور، هشنغر  وغیره بین سال های 880 تا 984 هجری، وپس از آن را در برمیگیرد. دراین صورت آیا جنگ اسکندر با قبایل افغان از اساس نادرست وجعلی نیست؟» [1]

ازمطالعه پراگراف فوق وکل مقاله میتوان  پیام اصلی نویسنده  را فهمید. دراین مقاله   هدف بحث برسراین نیست که افغانها با اسکندر درمناطق شرقی کشور جنگیده اند یا نجنگیده اند،ویا اسکندر با قوم افغان روبرو شده است یا نی، بلکه هدف برای اثبات این سخن است که دره های کنرولغمان وننگرهار وباجور و سوات و بنیر ودوآبه و پشاور و تمام منطقه ای که اکنون  بنام پشتونخوا( پشتونستان) یاد میشود در تسلط تاجیکان بوده است وفقط در سال های 880 تا 984 هجری (1501-1605میلادی) قوم پشتون که تا آنزمان معلوم نیست در پشت آبرها پنهان بودند یا درپشت کوها، دفعتاً برسراقوام تاجیک مثل صاعقه فرود آمدند واراضی وملکیت های تاجیکهای مسکون درمناطق متذکره را به تصرف خود در آوردند! نویسنده حتی دولت مغولی هند را  حامی  تاجیکان دانسته  ومیگوید که باری پشتونها را از این نقاط به عقب زدند ولی این قوم (جنگی وکلنگی) دوباره برآن اراضی یورش بردند وصاحبان اصلی آنرا از سرزمین شان بیرون راندند؟! اینست پیام اصلی نویسنده به اقوام تاجیک.

تاجایی که تاریخ نشان میدهد،پس از تهاجم مغولها بسرکردگی چنگیزخان در1217 میلادی، وفتوحات   تیمورلنگ ازسال 1383 تا 1405میلادی که تمام کشورهای آسیائی میانه وآسیای جنوب غربی وآسیای جنوبی را تا دهلی با خون وآتش زیر و زبرکرد و امپراتوری وسيعی به فرزندان ونواسه گان خود برجای گذاشت ، بین سالهای 880 تا 980 هجری(=1501-1605م)هیچگونه لشکرکشی وفتوحاتی بسرکردگی افغانها درسرزمینهای که نویسنده از آنها نام برده، بجز جنبش ضد استبدادی “روشانیان” دربرابر حکام مستبد مغولی هند، ثبت تاریخ نشده است. بنابرین ادعای استیلا وجابجاشدن  افغانها (پشتونها) برمناطقی که نویسنده از آنها نام  برده،براثرکدام لشکرکشی وتهاجمی بر تاجیکها، یک ادعای بی اساس است و جزوی از تبلیغات دشمنانه بخاطراستخوان شکنی میان اقوام برادر افغانستان است.

چیزی دیگری که نویسنده میخواهد بگوید اینست که سابقه افغان را در تاریخ هرودت (تالیف 450 ق.م) جستجو میکند ودر آن تاریخ ضمن نام بردن اقوام قلمرو هخامنشی محل سکونت افغانها را درمجاورت رود سند هند نشان داده میگوید:«اقوام دیگر مجاورشهرکاسپا توروس[ظ:پیشاور] ومنطقه پکتی ها درسمت “خرس بزرگ”(دب اکبر) وباد شمال اند وکم وبیش مانند باکترها(بلخیان) زندگی میکنند.اینان ستیزه جوترین  هندیان هستند.» نویسنده درادامه میگوید:«هرودت سه باردیگر فقط از سلاح ولباس پاکتی ها سخن میگوید وآنها را شبیه پاریکانیها،باکتریها، سارنگیها[زرنجی ها]میداند.» بروایت نویسنده،[داریوش میخواست بداند که رود سند درکجا پایان می گیرد، پس تعدادی کشتی دراختیارافرادی که به راستگوئی شان اطمینان داشت قرار داد که یکی از آنها اسکولاکس [سیلاکس] کاریایی بود.کاشفان از شهر کاسپاتوروس، درکشور پاکتییس[پاکتی سیا] به راه افتادند  ورودخانه را درجهت خاور(شرق] تا دریا پیمودند.»(هرودت، ۴، ۴۴) سپس در مورد کلمه پکت میگوید:«جغرافیای بشری ویاد آوری های تاریخی ، درانطباق این دو (“پاکتی ها” و”پشتونها”) با هم تردیدی  نمیگذارد. افغان که نام دیگر پاکتیها است در قرن چهارم قبل از میلاد درمجاری وسطی رودسند،درمجاورت شهر کاسپاتوروس – که درساخل رود سند قرار داشته – زندگی میکردند. »[2]

من در مورد سابقه کلمه افغان ومعنای آن اینجا بحث نمی کنم ولی کسانی که علاقمند دانستن ریشه ومعنا ومفهوم کلمه افغان وافغانستان باشند، میتوانند به مقالات ممتع “افغان وافغانستان” از قلم پوهاند مجاوراحمد زیار،زبان شناس معاصر افغانستان وهمچنان مقاله محققانه اقای حامدنوید مراجعه کنند.مقالات هردوی شان در رسانه های جمعی واز جمله در فیسبوک قابل دسترسی است.

برای من سوال برانگیزاست که چرا نویسنده مقاله ازچهار  قوم دیگری که در کنار پاکتی ها زندگی میکردند وهرودت از آنها چنین نام برده است:« گنداریGandari، اپاری تیAparytae، سته گیدای Sattgyddae ،  ودادیکای Dadicae » درمقاله خود یاد نکرده است ،ولی مورخان افغان، مرحوم کهزاد ومرحوم داکترحسن کاکر ومحقق انگلیس داکتر بیلو در کتاب نژادهای افغنستان ازاین اقوام یاد کرده اند که در زیر روایات آنها منعکس خواهد شد.

سرودهای ویدی کتابت شده در هزارو چهارصد سال پیش از میلاد وتذکرات نسک های اوستا در هزاره اول قبل از میلادی وگزارش های موزخ یونانی (هرودت) در قرن پنجم قبل از میلاد، همه  گواه این حقیقت اند که دره ها و وادی ها وجلگه های رودخانه های کابل وسند وگومل وکورم وترنک وارغنداب وهیرمند، مسکن وماوای اصلی قبایل مختلف پکت ها یعنی افغانها در قدیمترین ازمنۀ تاریخی اند.

اقتدارحسین صدیقی دانشمند ومحقق هندی، ضمن  پژوهشی در مورد ظهور افغانها درهند میگوید افغانها از اعقاب آریائی ها وسایر مهاجرانی هستند که درابتدای ورود درقسمت های مختلف شمال غرب هند از١۵٠٠ قبل از میلاد به این طرف ساکن شدند[1]

پوهاند عبدالحی حبیبی،دانشمند فقید کشوردر تاریخ مختصرافغانستان بحث فشرده ای از آریائیان کرده مینویسد:« درحدود 2500 سال قبل از میلاد یک جمعیت بزرگ انسانهای سفید پوست آریائی در سرزمینی که آریانا ویجه نام داشت ، ودر وادیهای شمال آمو واقع بود ودرحالت کوچی گری ورمه داری زندگی میکردند وچون عدد ایشان فراوان گشت به صفحات شمالی وجنوبی هندوکش ساکن شدند .این مردم به سبب زیادت نفوس وقبایل، هجرتی به شرق نموده وازدریای سند به وادیهای وسیع هند شمالی گذشتند ومدنیتی را در آن سرزمین تشکیل دادند که در چهارکتاب قدیم (ویدا) منعکس شده است…. این چهار وید عبارتست از:ریگوید،سام وید،اتهرواوید،یجوروید، که قدیمترین همه ریگوید است.»

حبیبی زمان نگارش کتاب ریگوید را درحدود 1400 سال قبل از میلادی میداند وعلاوه میکند:

« درهمین کتابهاست که نامهای برخی از قبایل بزرگ افغانی مانند:پکتها(پشتونها)،الینا(مردم شمال لغمان ونورستان) وغیره ذکرگردیده وما میتوانیم وضع مدنی وفرهنگی وزبان وحیات مردم قدیم افغانستان را از این کتب معلوم نمائیم.»[4]

مرحوم حبیبی  علاوه میکند که :«چون مردم آرین به هند رفتند، آن سرزمین را«آریه ورته » و« آریه ورشه» گفتند واین کلمه تا کنون در پشتو به شکل «ورشو» به معنی مرتع وسرزمین موجود است.در پشتو تا کنون سند،دریا را گویند واین کلمه در زبان ویدی سندهو است. در ریگوید در سرود دریاها،ازسندهو(رودسند) ورودخانه کوبها(کابل) و رودگوماتی(گومل) وکرومو(کرم ) وسویتی(سوات) و رکه(کنر) وسرزمین گندهارا(وادی مجرای کابل) و رودخانه هره ویتی- سره ویتی (رودارغنداب یا اراکوزی که تا کنون ریشه نام در ده هراوت محفوظست) وبهالانه (درۀ بولان) ذکر رفته. »[5]

حبیبی درادامه میگوید:«در سرودهای ویدی از جنگ ده قبیله آریائی ذکر شده که پیش از انتشار کتاب ویدا-1400 ق.م- برکنارراوی (پنجاب) واقع شده دراین قبایل نامهای بسامردم افغانستان واطراف آن هم موجود است. که الینا(مردم ایشنگ والینگار) وبهالانه (مردم درۀ بولان) وشیوا(مردم کنار سند) وپورو(مردم حواشی گندهارا)و پکتهه(پشتون) باشند. وازاین ذکرقبایل پکتهه ورجال وشاهان ایشان درجلد دوم ریگویدا مکرر آمده است که یکی از شاهان پکتهه توروینه (توروهونی پشتو= شمشیرباز) نام داشت. ودر وادی دهراوت وارغنداب (هره ویتی) ذکری از قبایل پنی وډسه  و براوڼه و بړیسه موجود است که اکنون در بین قبایل افغان بړیس وبنی در جنوب قندهار ووادی سیوی[نزدیک کویته] داریم.»[6]

بنابر منابع هندی این حقایق آشکارمیشود که دره ها و وادی ها وجلگه های رودخانه کابل، سند وگومل وکرم وترنک وارغنداب وهیرمند مسکن وماوای قدیمی قبایل مختلف پشتون دردور  ترین ازمنۀ تاریخی اند. مرحوم علامه کهزاد نیز نکاتی را که علامه حبیبی به شهادت منابع هندی گزارش داده است، درتاریخ قبل از اسلام افغانستان متذکر شده است .

باری اگر به تاریخ قبل از اسلام افغانستان تألیف مرحوم کهزاد که در نوع خود کم نظیر است نظر بیندازیم، به نظر میرسد که پشتونها ازقدیمی ترین قبایل آریائی اند که پس از مهاجرت از مناطق علیای سیردریا وشمال جیحون(آمو) ابتدا به باختر یا بلخ وسپس درجنوب هندوکش به وادی های رود کابل و وادی رود ارغتداب وهیرمند و وادی های رودخانه  گومل وکُرم تا سند متوطن شده اند وقرنها وسده های متمادی دراین وادیها به شغل گله داری وزراعت مشغول بوده اند. 

مرحوم کهزاد ، به شهادت سرودهای ویدی ، از قبیلۀ بزرگ «بهاراته» یادآور میشود و مینویسد: « بهارت» یا «بهاراته» یکی ازقبایل خیلی مهم کتله آریائی باختری است که بعد از فرودآمدن درجنوب هندوکش بعضی عشایرآن از راه وادی ارغنداب وبرخی از راه های درۀ «کوبها» (کابل) و«کرومو» (کرم) و«گوماتی»(گومل)  به پنجاب انتشار یافتند.» [7]

کهزاد براساس تحقیقات دانشمندان هندی ومنابع سانسکریت مخصوصاً «مهاباراته» از جنگ میان  ده قبیله آریائی در مناطق جنوب هندوکش نام میبرد که برخی ازآنها  تاهنوز نام خود را حفظ کرده اند:

١- الینا ها  Alinas(نورستانیها- ریشۀ نام این قبیله در نامهای الینگار والیشنگ باقی مانده است.)

٢- پکتها  Pakthas(پکتویس، پختون ، پختانه)

٣- بهالاناها  Bhalanas(اهالی موجوده درۀ بولان)

٤- شیواها  Chivas

۵- ویشانن ها  Vishanins

٦- انوها  Anus

٧- دریوهوها  Druhyus

٨- تورواشاها   Turvasa

٩- یادوها  Yadus

١٠- پوروها   Purus (ساکنین اندوس علیا وباشندگان حواشی گندهارا)

مرحوم کهزاد در مورد پکتها  متذکر میشود که «پکتها» مانند قبیله معروف «بهارت» ، یکی از قبایل معروف «ویدی» باختری است که پیش از عصر مهاجرت درجامعه آریائی در باختر میزیست. در حوالی ١٩٠٠ تا ٢٠٠٠ قبل از میلاد که آغاز مهاجرت آریاها از باختر محسوب میشود، قبیله پکتها دو حصه شده، شاخه ئی با قبایل وعشایر دیگر که معروفترین آنها در جزء پنکه جانا (یعنی قبایل پنجگانه) واتحادیه «ده قبیله» اسم برده شده اند، به جنوب هندوکش فرود آمده و بالاخره در دامنۀ کهسار ومناطق دشوار گذار جنوب شرقی آریانا مسکن گرفتند وآنجا را بنام «مسکن پکتها» ( پختونها)معروف ساختند. حصه ایکه مهاجرت نکردند، مانند بسا قبایل دیگر در باختر به زندگی ادامه داده و در همانجا ماندند.[8]

کهزاد ازاینهم جلوتر گام میگذارد و در بارۀ پکتها میگوید: آن شاخۀ قبیلۀ پکتها که از بخدی(بلخ) به جنوب هندوکش فرود آمدند، در عصر ویدی در دره ها و دامنه های دوطرف سپین غر(سفیدکوه) مستقر ومقیم شدند. سرودهای ریگوید درجنگ ده قبیله و جا های دیگر از ایشان نام می برد و در جلد دوم سرودهای ریگوید ازشاهان پکتها از جمله از«توروایانا» Turvayana(=توروهنی پشتو= شمشیر زن) وپیروزی او درجنگ با مخالفین اسم برده شده است. [9] نام و نشان این قبیله باستانی کشور در مرور زمانه همیشه زنده ونمایان بوده ومؤرخین بزرگ هرکدام آزآنها اسم برده اند.

مرحوم کهزاد بحوالۀ منابع یونانی میگوید: هرودوت (٤٢۵-٤٨٦ق.م) از قوم «پکتی» یا «پکتیس» یا «پکتویس» واز محل سکونت آنها«پکتیکا» یا «پکتیا» از هردو ذکرکرده است. بطلیموس جغرافیا نگار مصری یک قرن قبل از میلاد از آنها به صورت ضمنی یاد کرده  وخاک آنها را «پکتین»  بطرف  جنوب پاروپامیزاد  قرار میدهد. هرودوت در مورد پکتیس ها میگوید: لباس واسلحۀ آنها از پوست وتیر وکمان آنها بشکل ونمونه محلی خودشان بود. رئیس ایشان «ارتینتArtynte » نام داشت.

بنابر روایت هرودت مؤرخ یونانی چهار قبیله معروف در «پکتیکا» زندگانی داشتند: گندهاریها،اپاریتی ها، ستاگیدیها، و دادیکیها.

١- گندهاری ها  Gandhari: بنابر پژوهش های مرحوم کهزاد،  باشندگان گندهارا،درسر زمینی که از کابل تا درۀ سند را احتوا میکرد، زندگی میکردند. گندهاریها بارها ازحوزه شرقی رود کابل به نقاط دیگر مهاجرت کرده اند. از آنجمله به حوزۀ رود «سراسواتی» یا«هراواتی» (رودارغنداب) یعنی در وادی قندهار مهاجرت کردند.[10] گندهاریها در آخرین مهاجرت خود به حوزۀ ارغنداب، دراثر ورود کوشانی ها به حصص جنوبی آریانا، کاسۀ آب «فـوFo» از یادگارهای مهم بودا را با خود از اندوس علیا (پشاور) به وادی ارغنداب بردند.[11]

ظاهراً نام قندهار شکل متحول ومعرب کلمۀ «گندهارا»  تواند بود، مگرمرحوم کهزادبرآنست که: اسم موجودۀ «قندهار» از نام«گندوفار» پادشاه دودمان مستقل پهلوا(نیمه اول قرن اول میلادی) به میان آمده است، زیرا مشارالیه به اسم خود شهری در حوزه ارعنداب به نام «گندوفار» یا چیزی شبیه آن ساخته  بود[12]. گندوفار، در اواخر قرن اول پيش از ميلاد و نيمه اول قرن اول ميلادي مي زيست ومعاصر كجولا كلافيزس مؤسس دودمان كوشاني هاي شمال هندوكش است . بقول رپسن ، از روي كتيبه يي كه در منطقه پشاور از تخت (ماهي ) كشف شده تاريخ سلطنت گندوفار سالهاي 19- 48 ميلادي تعيين گرديده است . روي مسكوكاتي كه از وي برجاي مانده ، بنام شاهنشاه ديندار ومنجي و غيره القاب بزرگ ناميده شده است.[13]

٢- ستاگیدیها Satagydda : بقول مرحوم کهزاد، یکی از کهن ترین اقوام کشورما است که «هرودوت» وبطلیموس هردو از آن نام برده اند. هرودوت آنها رابا گندهاریها مربوط وجزء یک ولایت میشمارد، ومیگوید که ستاگیدیها با اهالی اراکوزی (قندهار)هم تماس داشتند. قرار نظر «آندره برتلو» ایشان در کوه های پاروپامیزس وحوزه علیای هیرمند ونقطه ایکه حالا غزنی درآن آباد است، بود وباش داشتند.» “بلیو” در کلمۀ «ستک» نام «ختک» را سراغ میدهد. بهرحال معلوم میشود که ستاگیدیها مردمان مالدار بودند و لباس شان شباهت به گندهاری ها داشت. حصه بالای بدن و رانهای خود را اکثراً برهنه میگذاشتند. شمشیر کوتاه و راست استعمال میکردند و بند آن را به  شانه چپ خویش وصل میکردند.

٣-اپاریتی ها Aparitae: قومی بوده که در دامنه های جنوبی سپین غر(سفیدکوه) می زیستند. «بیلو» درکتاب نژادهای افغانستان، ایشان را به استناد تذکار هرودت درعلاقۀ پکتیا قرار میدهد واین علاقه ایست که قسمت جنوبی وشرقی افغانستان راتا سواحل رودسند در برمیگیرد. بیلو درکتاب فوق الذکر خود«اپاریتی» ها را عبارت از همین «اپریدی»ها میداند و«افریدیها» امروز یکی ازقبایل بزرگ ومعروف پشتون است که در دوطرف دره خیبر زنگی دارند.

٤ – دادیکیهاDadicea : هرودت محل اقامت ایشان رادر پکتیکا قرار میدهد وازاین معلوم میشود که یکی از شعب پکتیها( پختونها) بودند وبا گندهاری ها تماس وپیوستگی داشتند. کهزاد این دادیک ها را عبارت از تاجیکها میداند.[14]

اما  مرحوم  کاندیدای اکادمیسین انورنومیالی که در مورد نژادهای افغانستان  تحقیقات وسیعی داشت،در دهه 80 قرن گذشته، در اکادمی علوم افغانستان برای من توضیح میداد که هنوز هم یک قبیله از پشتونها بنام«دادیک» در میان کاکرستان واقع درجنوب قندهار و شرق کویته بلوچستان زندگی دارند. آقای نومیالی افزود که تعبیر نام «دادیک» به تاجیک تعبیر درستی نیست وبلیو این نظر را تائید نمی کند.

داکترحسن کاکړاز قول داکتر بلیو نوشته است که ” بلیو در مورد باشندگان پکتیکا از قول هرودتس مینویسد که در پکتیکا در قرن پنجم ق.م چاردسته مردم بنام گنداریGandari، اپاری تیAparytae، سته گیدای Sattgyddae ،  ودادیکای Dadicaeمی زیستند.سه دسته  اول آن پکتین یعنی مومند، یوسف زائی، افریدی وختک  بودند. هویت مردمان آخرین یعنی دادیکا مورد بحث است ولی بلیو میگوید که دستۀ تقریباً از بین رفته دادیک که دراخیرقرن نزدهم(زمان تالیف کتاب بلیو) بین مردم کاکرمی زیستند بگمان غالب بقایای آنها بوده است.[15]

در دورۀ اسلامی،جغرافیا نویس کشورمولف حدود العالم در373 هجری،  ابونصرالعتبی مؤرخ  عصرسلطان محمود غزنوی،و ابوسعید عبدالحی بن ضحاک گردیزی مؤرخ عهد مسعود غزنوی، در زین الاخبار، ابوالفضل بیهقی مؤرخ دربار سلطان مسعودغزنوی درتاریخ بیهقی، ابوریحان بیرونی ، منجم و ریاضی دان عصر سلطان محمود و مسعود درکتاب مال الهند، فخرمدبر مبارکشاه، منشی دربارغوری در کتاب آداب الحرب والشجاعه ومنهاج السراج مورخ دربار غوری درطبقات ناصری، سیف بن محمدهروی درتاریخنامه هرات وابن بطوطه سیاح مراکشی در کتاب “رحله” وبابُردر بابُرنامه ،هریکی از قبایل پشتون که در مرزهای هند وارتفاعات کوه های سلیمان وسپین غر، ازغورتا پیشاور و از پکتیا و پکتیکا تا زابل و قندهار ومرزهای سیستان سکونت داشته اند،و درلشکرهای سلاطین غزنوی وغوری وتیموری وبابری برای فتح هندوستان نقش مهمی ایفاکرده اند، یادآوری نموده اند.

پوهاند حبیبی معتقد است که همزمان با قدرت یابی سبکتگین در غزنه (366هق) وبخش عمده افغانستان بدست او،درملتان یکی از قبایل معروف افغان (لودیان) تحت سرکردگی شیخ حمید لودی صاحب قدرت وحاکمیتی بودند.[16]

در کتاب«اداب الحرب والشجاعه» فخر مدبر مبارکشاه، یکی از منشیان سلاطین غوری،گفته میشود که افغانها حتی قبل از لشکرکشی سلطان محمود بر هند، درپنجاب ساکن شده بودند وبرخی مقامات مهمی را دردربار راجه جیپال کسب کرده بودند. فخرمدبر یادآوری میکند که عشیرۀ افغانان[لودی]در دربار جیپال به عنوان شحنه(کوتوال) خدمت میکردند.[17]

مورخ دربار غزنه «العُتبی» میگویدکه سبکتگین وفرزندش سلطان محمود غزنوی ازافغانها دربخش نظامی به حیث سربازان جنگی استفاده میکردند و درلشکرکشیهای سلاطین غزنوی، سپاهیان افغان  جای خاصی داشتند.[18]  لشکرکشی های سلطان محمود به هند وغارت آن قاره فرصتی بود تا ازآن پس افغانها توجه خود را بسوی هند بخاطر کسب غنایم از طریق شرکت درجنگ های مسلمان سازی ویا بخاطر تجارت اسپ وشمشیر وفروش آن برای مقامات هندی بیشتر معطوف کنند.

براساس نوشته های وقایع نویسان قرن ١٣میلادی، چون مؤلف «آداب الحرب والشجاعه» فخرمدبر، ومنهاج السراج جوزجانی ،مولف طبقات ناصری: سلطان معزالدین سام در لشکرکشی خود علیه هند، تعداد قابل ملاحظه ای از سربازان افغان را شامل ساخته بود. جوزجانی میگوید:« برطبق فرمانهای الغ خانی (بعدها ملقب به بُلبن)، مدافعان راستین بربلند ترین مناطق مرتفع بر راه های پر پیچ وخم ودره های تنگ وباریک دست یافتند وسرها طلبیدند واسیرها گرفتند وبا پول ومال انباشته شدند به خصوص قبایل افغان که هریک از آنها گویی به اندازۀ فیل با موهای آویخته در دوطرف شانه هابود. تعداد آنها درخدمت ودررکاب الغ خانی، بالغ بر٣٠٠٠ سواره وپیاده بود. این سربازان به حدی شجاع ودلیر بودند که یکی ازآنها چه درکوه وچه درجنگل یکصد هندی را به چنگ می آورد.»[19]

الفنستون، درمورد نفوذ وتسلط چندین قرنۀ افغانها درهند گفتنی های جالبی دارد ومینویسد:« همه روایتها دراین نکته موافق  اند که در روزگار دراز پیش از این افغانها در کوه های غور می زیسته اند وظاهراً آنان در روزگار پیشین درکوه های سلیمان نیز ماوا گزیده بودند. کوه های سلیمان تمام کوه های جنوبی افغانستان را در برمیگیرد. بر اساس تاریخ فرشته آنان درسده نهم درکوه های شمال شرقی جایگزین بوده اند. ظاهراً افغانان بخش مهمی از سپاهیان سلطان محمود ودیگر شاهان غزنوی را تشکیل میداده اند، اما کوه نشینان غور آزادی خویش را حفظ کرده بودند وشاید شاهانی داشته اند که نسب شان به ضحاک[= سهاک = ساک = پشتون] میرسیده است. این شجره را میرخواند در روضة الصفا آورده وصاحب تاریخ فرشته هم آنرا تائید کرده است. به نظر می آید که شاهزادگان غوری از قبیله سوری حتی تاقرن یازدهم پیشینه تاریخی داشته اند وظاهراً غور وفیروز کوه وبامیان از شهرهای بزرگ آنان بوده اند.

در روزگار محمودغزنوی این مردم  تابع شهزاده ای بنام محمد بودند که به دست سلطان محمود مغلوب واسیر شد. دودمان همین خانواده تا اواسط سده دوازدهم میلادی ناگواری های بسیاری را ازغزنویان متحمل شدند، تا سرانجام دست به اسلحه بردند وشاه غزنی را از تخت بزیرکشیدند وآن پایتخت زیبا را آتش زدند و با خاک یکسان کردند و با گسترش دادن قلمرو خویش، سرزمینهای سلطنت کابل، هندوستان، بلخ، بدخشان وبخش بزرگی از خراسان را به زیرفرمان خویش آوردند. از آن روزگارتا هجوم بابُر، مدت سه قرن دودمانهای مختلفی از افغانان( پشتونها) برهندوستان حکومت کردند، اما بخش دیگر قلمرو شاهان غور بدست خوارزمشاه افتاد وسپس توسط چنگیز خان فتح شد. پشتونها در مدت حکومت خاندان چنگیزخان وتیمورلنگ ودودمانش ظاهراً آزادی خویش را در کوه

ها حفظ کرده بودند.[20]

نتیجه:

از مجموع این گفته ها ونقل قولهای به این نتیجه میرسیم که پشتونها از آغاز مهاجرت خود از باختر به جنوب هندوکش در ٢٠٠٠سال قبل از میلاد واستقراردر حوزه رود گومل وکرم (پکتیا وپکتیکا) وحوزۀ رودکابل تا پشاور وسند، وحوزه های رود خانه های ارغنداب وهیرمند ، مجموعاً مدت چهارهزار سال است که در این حوزه ها مستقر شده اند ، واگر از عصر به میان آمدن سرودهای ویدی در ١٤٠٠ قبل از میلاد محاسبه کنیم، ٣٤٠٠ سال قبل از امروز در مناطق مزبور متمکن شده اند. وبنابرین اگر از انصاف نگذریم پشتونها یکی از قدیمی ترین باشندگان نژاد آریائی افغانستان اند،که حدود ٤٠٠٠  سال قبل از امروز درکوه پایه های صعب العبور جابجا شده اند و قرنهای متمادی امور خود را از طریق جرگه ها حل وفصل کرده اند. ولی اینکه برخی از هموطنان ما، حاضر نیستند به آنها حق شهروندی بدهند وآنها را لااقل مثل سایراتنیک ها واقوامی که قرنها بعد از پشتونها در اثر هجومهای ادواری ویا مهاجرت های اجباری قرن گذشته دراین کشورمتوطن شده اند،هموطنان خود بشمارند ، به نظرمن چنین امری بی انصافی است وبه این میماند که مهمانی صاحب خانه را از خانه اش بیرون اندازد وبگوید توحق زندگی دراین خانه را نداری! از اینست که  گاهی آنها را بی فرهنگ وجاهل وقبیله ای وحتی فاشیست میخوانند  و برخی هم آنها یهودیان تبعید شده  می شمارند تا خود را وارثین حقیقی این کشور وانمود کنند.

امروز وقتی می بینیم هرکسی که به سرزمین جدیدی میرود ومیخواهد درآن اقامت اختیار کند، کشور میزبان بعد از چهار یا پنج سال و در نهایت هشت سال به او حق شهروندی قایل میشود وپاسپورت «ستیزن شپ» مثل باشندگان بومی کشور اعطامیکند، مگر برخی از نویسندگان ما حاضر نیستند برای پشتونها بعد از ٤٠٠٠ سال سکونت در افغانستان حق شهروندی قایل شوند وآنهارا ازجمله ساکنین اصلی این سرزمین بشمارند، حالانکه خود نیز قباله مالکیت این کشور را در دست ندارند واگر متون تاریخی بدقت بررسی شود، شاید معلوم گردد که خودشان نه یک قرن ونه دوقرن بلکه چندین قرن بعد تراز پشتونها وکمی پیش یا پس ازمهاجرت کوشانی ها وشاید کیداریها وتخاریها ویفتلی ها به این سرزمین آمده باشند.

  بهترخواهد بود تا بجای این بحثها که باعث رنجش گروهی از هموطنان میگردد، بگوئیم همه باشندگان افغانستان، فرزندان اصیل و وارثان اجداد دلیر و آزادی دوست این مرز وبوم بوده اند.

پایان 8/8 /2018

مآخذ وتوضیحات این مقاله :

[1]-  روزنامه 8 صبح 13 اسد1397

[2]- 8 صبح 13 اسد1397

[3]- افغانستان، جنگ وسیاست، ص٢٤٣،ح١۵ ،دایرةالمعارف اسلامی،ج ١، ص٢٢٤

[4]-  حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان،چاپ سوم دانش،1377 ، ص7

[5]-  حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص8

[6]-  همان منبع،ص 9- 10

[7]- احمدعلی  کهزاد ،تاریخ افغانستان ، ج ١، صص ٨٢،١۵٨، چاپ ٢٠٠٢ استکهلم

[8]- کهزاد، همان، ص ٨٩-٩٠

[9]-  کهزاد،همان ص ٩٦-٩٧، حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص ١٠

[10]- کهزاد ، ج١، ص ٩۷

[11]-  کهزاد ، ج١، ص ٩۸، شاید همین کاسه ای باشد که امروز درخرقۀ شریف قندهار موجود است و مردم درآن پول خیرات ونذور خود را می اندازند و بصورت دیگ بزرگی از سنگ سیاه است که گنجایش یک گاو را دارد و در سطح بیرونی دیگ خطوط عربی حک شده است تا به آن صبغۀ تقدس داده باشند.

[12]- کهزاد ،ج۱، ص ٩٨

[13]-  کهزاد ، ج 2 ص 169

[14]-(کهزاد ،ج1، ص١٠٠

[15]- داکترحسن کاکر، افغان وافغانستان وتشکل دولت درهند،فارس وافغانستان، چاپآفسیت 1988،  ص 64

[16]- حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان،ص ١٢٩

[17]- محمدبن منصور بن سعید مبارکشاه مشهور به فخر مدبر،آداب الحرب والشجاعه، تهران١٣٦٤ش،  ص٣١٤

[18]- داکترحسین،صدیقی،افغانستان، جنگ وسیاست، چاپ ایران١٣٧٢، ص٢٣٤ص٢٤٣،ح١۵ ،دایرةالمعارف اسلامی،ج ١، ص٢٢٤

[19]-منهاج سراج جوزجانی، طبقات ناصری، طبع کابل١٣٤٢، ص ٣١۵ببعد،داکترحسین صدیقی،افغانستان، جنگ وسیاست، ص٢٣٦

[20]- الفنستون،افغانان، ترجمه آصف فکرت،چاپ مشهد ایران، ص١۵٨

[1] – افغانستان، جنگ وسیاست، ص٢٤٣،ح١۵ ،دایرةالمعارف اسلامی،ج ١، ص٢٢٤

Categories: اجتماعي سیاسي,اعظم سیستانی,صفحه دري,غوره شوې لیکنې,کالمونه,مقالې-روانې چارې /ټولنیزې/ سیاسي

Tags: