“احمد شاه مسعود” جاسوس همه کس-قسمت دوم/میرعبدالرحیم عزیز

0 354

 

                                                                                            

احمد شاه مسعود” جاسوس همه کس

قسمت دوم

جاسوس اعظم

پیشگفتار

مضامینی که به ارتباط عملکرد چندین سالۀ “احمد شاه مسعود” از دید خوانندگان میگذرد، حاصل  تحقیق و مطالعۀ اینجانب  است که بر مبنای اسناد و کُتب منتشره تحریر گردیده است.   این مضامین بر اعمال ضد میهنی “احمد شاه مسعود” روشنی انداخته و نیات واقعی او را در مورد افغانستان به اثبات میرساند. در تحقیق و تحریر این سلسله مضامین، هیچگونه بغض و عداوت قومی و نژادی بکار برده نشده و از کلمات توهین آمیز قومی و محلی جداً احتراز گردیده است.  

این مقالات می تواند مبنای تحقیقات بیشتری برای پیروان و مخالفان “احمد شاه مسعود” گردد. پیروان “مسعود” او را قهرمان می پندارند و مخالفان هم عکس نظر موافقان را اظهار می نمایند. هر یک ازین مضامین  بر یک گوشه از روابط تنگاتنگ مسعود با یک کشور خارجی و توطئه علیه کشورش روشنی می اندازد. پیروان تا چندی قبل از همه معاهدات مخفی و علنی “مسعود” انکار می کردند و می گفتند که این همه ساخت وبافت مخالفان است. بعد ها که اسناد غیر قابل انکار در سطوح ملی و بین المللی روی صحنه آمد، پیروان “مسعود” نظر دادند که این همه داد و ستد ها تکتیکی و یا ستراتیژیک بوده است. برعکس مخالفان اظهار عقیده می نمایند که نمتیوان اعمال ضد ملی و ضد میهنی آشکارای وی را تکتیک و ستراتیژی شمرد.

بایست متذکر شوم که مجموع مضامینی که درینجا به هم میهنان تقدیم میشود، به هیچوجه کامل نیست. بناً از هموطنان خواهش میشود که اگر به اسناد و معلومات بیشتری در خصوص عملکرد “احمد شاه مسعود”  دسترسی داشته باشند، آن ها را در اختیار هموطنان قرار دهند و بر غنای دانش تاریخی شان بیافزایند.

به ادامه از قسمت اول:

از روابط تنگاتنگ مسعود با یک کشور خارجی و توطئه علیه کشورش روشنی می اندازد. پیروان تا چندی قبل از همه معاهدات مخفی و علنی “مسعود” انکار می کردند و می گفتند که این همه ساخت وبافت مخالفان است. بعد ها که اسناد غیر قابل انکار در سطوح ملی و بین المللی روی صحنه آمد، پیروان “مسعود” نظر دادند که این همه داد و ستد ها تکتیکی و یا ستراتیژیک بوده است. برعکس مخالفان اظهار عقیده می نمایند که نمتیوان اعمال ضد ملی و ضد میهنی آشکارای وی را تکتیک و ستراتیژی شمرد.

بایست متذکر شوم که مجموع مضامینی که درینجا به هم میهنان تقدیم میشود، به هیچوجه کامل نیست. بناً از هموطنان خواهش میشود که اگر به اسناد و معلومات بیشتری در خصوص عملکرد “احمد شاه مسعود”  دسترسی داشته باشند، آن ها را در اختیار هموطنان قرار دهند و بر غنای دانش تاریخی شان بیافزایند.

به تاریخ 9 سپتمبر سال 2015، قسمت اول این مضمون را تحت عنوان “احمد شاه مسعود جاسوس همه کس” به نشر سپردم. اینک قسمت دوم آن را به هم میهنان پیش کش می نمایم تا به هویت ضد ملی این عنصر میهن فروش بهتر پی برده و شناخت شان کاملتر ازین شخص پلید و انسان کش شود.

بروس ریدل ((Bruce Riedel  یکی از محققان موسسۀ تحقیقاتی بروکنگز کتابی تحت عنوان ما چه بدست آوردیم: جنگ مخفی امریکا در افغانستان: 1979- 1989

 (What We Won: America’s Secret War in Afghanistan, 1979-1989)

به رشتۀ تحریر در آورده است که مطالب مهمی  در مورد احمد شاه مسعود دارد که هم میهنان ما باید آن را دانسته تا به هویت واقعی ضد ملی این فرد خاین به کشور پی ببرند. مؤلف مشاور چهار رئیس جمهور امریکا در امور جنوب آسیا وشرق میانه بود و یکی از اعضای مهم ادارۀ امنیت ملی امریکا محسوب میشد. در سال 2009، اوباما او را مامور ساخت تا یک تجدید نظر ستراتژیک در مورد پالیسی امریکا نسبت به افغانستان و پاکستان انجام دهد. مؤلف در مجموع یک فرد مطلع در مسایل افغانستان و پاکستان بوده و معلومات دست اول در زمینه دارد.

در سالیان اول افشای خیانت “مسعود” به خاک و مردم خویش به ارتباط عقد قرار داد مخفی با قشون 40 اشغالگران شوروی، حامیان بی حیای وی مطلقاً از عقد معاهدۀ مخفی بین “احمد شاه مسعود” با روس ها انکار میکردند و می گفتند که چنین معاهده ئی اصلاً صورت نگرفته است. اما برملا شدن اسناد متعدد در مورد خیانت های مسعود، حامیانش را به اعتراف اعمال ضد ملی و ضد مردمی  رهبر شان وادار ساخت و گفتند که این معاهده صرف تکتیکی و حتا ستراتیژیک بود. حال خوب میدانند که پرده ها پائین افتاده و جائی برای پنهان کاری باقی نمانده است. کتاب فوق الذکر یکی از همان اسنادی است که می تواند از هویت ضد میهنی احمد شاه مسعود پرده بردارد.

بروس ریدل از موثریت  دو جنگجوی دوران جهاد ضد شوروی یعنی “حقانی” و “احمد شاه مسعود” حرف می زند، اما توجه بیشتر را به سوی مسعود معطوف میدارد که دلیلش را همه میدانند. ار نگاه مؤلف، بهترین همه احمد شاه مسعود و بد ترین آنها گلبدین حکمتیار بود. زمانی “مسعود” و “حکمتیار” مشترکاً با هم کار میکردند و گروه های سیاسی اسلامی را رهبری می نمودند. مؤلف در صفحۀ 32 کتاب خود می نگارد که “بین احمد شاه مسعود و قوای شوروی در ماه اپریل سال 1983 متارکۀ جنگ صورت گرفت، اما دوام نیافت و جنگ دوباره در ماه اپریل سال 1984 آغاز شد”.  درینجا لازم است اظهار بدارم که به استثنای “مسعود”، هیچ از قومندانان دیگر جهادی وابسته به دستگاه های استخباراتی ایران و پاکستان درین زمان با قوای متجاوز سوسیال امپرلیسم شوروی نه آتش بس داشتند و نه قرار داد مخفی و یا علنی امضاء نموده بوند. با وجود این، از نگاه مؤلف “احمد شاه مسعود” موفق ترین قومندان جهادی بود که مورد توجه پاکستانی ها قرار نگرفت.

ریدل در صفحات 44-45 می نویسد که “احمد شاه مسعود قبل از سال 1979، مدت پنچ سال را در پاکستان گذشتاند و قسمست اعظم آموزش ها لازم را از آی اس آی که دستگاه استخباراتی پاکستان است، کسب نمود. لاکن در عین وقت کمک کم از پاکستان و امریکا بدست می آورد. مسعود هم به خود “متکی” بود و هم کمک های محدود اما با ارزش برتانیه برایش میرسید”. این نشان میدهد که مسعود با دستگاه استخباراتی برتانیه  ام آی 6 در تماس بود که که در کتاب “جنگ ارواح” هم از آن تذکار رفته است.  مؤلف در صفحۀ 45 می نویسد که “جنگ 1967 اعراب و اسرائیل و پیروزی سریع اسرائیل او را مصمم ساخت که یک عسکر شود و تمایلات نشنلیزم اسلامی پیدا نماید. بر مبنای این طرز دید، “مسعود” بیش ازین خود را تنها پنجشیری، تاجیک و افغان نمی خواند، بلکه خود را قسمتی از مبارزات وسیع اسلامی علیه دشمنان اسلام میدانست”. با این طرز دید معلوم میشود که “احمد شاه مسعود” جزء سازمان جهانی اخوان المسلمین هم بود و برای اهداف آن مبارزه میکرد. چنانچه زمانیکه در پولی تخنیک کابل محصل بود، مانند حکمتیار عضویت سازمان “جوانان مسلمان” را داشت و در آن راستا “مبارزه” میکرد.

مؤلف در صفحات 45– 46 می نویسد که کودتای داوود حیات “مسعود” را تغییر داد. اخوانی ها سعی کردند که علیه داوود در ماه آگست سال 1974 دست به کودتا بزنند، اما موفق نشدند. مسعود به پاکستان فرار کرد و یک جا با گلبدین فعالیت هائی را زیر نظر آی اس آی (سازمان جاسوسی پاکستان) به راه انداختند. پاکستان از عناصر اخوانی افغانستان برضد داوود خان استفاده نموده و به آنها معاونت لوژیستیکی می کرد. “احمد شاه مسعود” برای مدت دوسال در یکی از مکاتب آموزشی آی اس آی در بیرون از شهر پشاور آموزش دید.  با وجودیکه آی اس آی بیشتر به سوی پشتون ها توجه داشت، اما می خواست که در میان تعداد زیاد افغان ها، دست نشانده داشته باشد. در پاکستان، مسعود به دقت نوشته های جنگ های گوریلائی چه گوارا انقلابی امریکای جنوبی، مائوتسه دون و هوشی مین را مطالعه می کرد و سعی می نمود که آن نظرات را  با شرایط افغانستان تطابق دهد.  مسعود تا “انقلاب” ثور در پاکستان باقی ماند و با آی اس آی همکاری نمود.

با این توضیحات، فرقی بین “حکمتیار” و “مسعود”  از نگاه وطنفروشی و خیانت به خاک و مهین وجود ندارد.  اینکه یک زیاد تر و دیگری کمتر مورد توجۀ آی اس آی بود، دلیل شریف بودن احمد شاه مسعود را ثابت نمی سازد. بعد از کودتای خلقیان – پرچمیان، مسعود دوباره به پنجشیر آمد تا درس هائی را که از مکتب آموزشی آی اس آی آموخته بود به کار اندازد. دستگاه های استخباراتی غرب درین زمان به پنجشیر آمدند و خواستند که از وی یک قهرمان بسازند. چنانچه بی بی سی از فعالیت های “مسعود” فلمی تهییه کرد و به او شهرت کاذب داد. دستگاه استخبارات خارجی برتانیه ام آی 6  ((MI6 هئیت استخباراتی خود و کماندو های متقاعد را به پنجشیر فرستاد تا قوای “مسعود” را مجهز ساخته و آموزش دهند. همچنان یک تعداد از افراد “مسعود” به برتانیه اعزام شدند تا در مراکز آموزشی ام آی 6 در سکاتلند و سوسیکس آموزش ببینند. مؤلف در صفحۀ 147 می نویسد که “نگرانی انگلیس ها در مورد ارسال کمک های های ناچیز به وی نادیده گرفته شد”. سوال این است که چرا انگلیس ها از بابت “مسعود” نگرانی داشتند که به وی کافی کمک نمیرسد. حتماً یک دلیل استخباراتی باید موجود باشد که ام آی 6 را در همکاری با “مسعود” تشویق نمود.  جای تعجب اینکه مؤلف کتاب از قرار داد مخفی “احمد شاه مسعود” با قوای 40 شوروی حرفی نمی زند، در حالیکه به یقین دستگاه های استخباراتی امریکا ازین معاملۀ مخفی “مسعود” با قوای 40 شوروی در افغانستان آگاه بودند و از رابطۀ وی با کی جی بی اطلاعات کافی داشتند.

بعد از سقوط “داکتر نجیب” در سال 1992، قوای “مسعود” زودتر به کابل رسید و قدرت حاکمه را از مزدوران روس تسلیم شد. بدون تردید که روابط “مسعود” با استخبارات شوروی زمینه ساز این حالت بود که با معاهدۀ “جبل السراج” تکامل یافت. از سال 1992 تا 1996، افغانستان خاصتاً کابل در آتش جنگ های داخلی می سوخت که “مسعود” مانند حکمتیار، سیاف،  مزاری، ربانی و دیگران درشعله ور ساختن جنگ دست داشتند. ظهور طالبان و آمدن این گروه به کابل، “مسعود” و حامیانش را به فرار واداشت که تا سال 2001 یعنی زمان تجاوز امریکا به افغانستان در بیرون از کابل بودند. شکست “مسعود” و حامیانش در مقابل یورش طالبان، افسانۀ شکست ناپذیری “احمد شاه مسعود” را به خاک برابر کرد. “مسعود” در ماه اپریل 2001 به فرانسه سفر کرد و در پارلمان اروپائی صحبت نمود و از آنها تقاضای کمک  را علیه طالبان کرد. در آن وقت گفته شد که دستگاه استخباراتی فرانسه زمینه ساز سفر وی به فرانسه و صحبتش در پارلمان اروپائی گردید. به قول مؤلف، “مسعود” با ماموران سی ای ای در فرانسه دیدار داشت تا در مورد کمک های امریکا صحبت نماید (ص. 49). حین بازگشت به پنجشیر، چند ماه دیگر زنده بود تا اینکه توسط “القاعده”  در روز 9 سپتمر سال 2001  به قتل رسید.

بروس ریدل در مورد خروج عساکر اشغالگر شوروی در صفحۀ 125 کتاب خود می نگارد که “مجاهدین در جریان عقب نشینی قوای شوروی جداً مداخله نکردند و در مجموع بیرون شدن قوای شکست خورده مختل نگردید. تعداد زیادی از قومندانان مجاهدین، به شمول “مسعود”، توجه خود را به طرف حالات بعدی معطوف داشتند که چه اتفاق خواهد افتاد. آنها خواستند که منابع و قدرت آتش خود را برای نبرد بعدی در کابل ذخیره نمایند”.  از اظهارات مؤلف آشکار میشود که روس ها قبلاً با مسعود که سر تنگۀ سالنگ حاکم شده بود به موافقه رسیدند که قوای روس را حین عقب نشینی اذیت نکند. جنرالان روس می گفتند که مسعود قادر بود که با پرتاب سنگ سر ما محشر برپا کند، لاکن معاهدات مخفی و وعدۀ انتقال حاکمیت به گروه مسعود مانع این کار شد. این یکی دیگر از خیانت های “مسعود” به مردم و کشورش بود. مؤلف می گوید که “در یک معاملۀ پشت پرده که نجیب را عصبانی ساخت، روس ها با بصیرت کامل با “مسعود” معامله کردند که عقب نشینی آنها تا حد ممکن خاموشانه صورت گیرد”. برای اینکه “نجیب الله” را خوش نگهدارند، روس ها کمک های خود را در سالیان 1988 و 1989 افزایش دادند که این هم یکی از چال های مسکو بود که بر معاملۀ مخفی اش یا مسعود پرده بی اندازد.

توضیحات بالا به وضاحت به اثبات میرساند که “احمد شاه مسعود” جاسوس همه کس بود و با چندین دستگاه های  استخباراتی کشور های مختلف در ارتباط بوده و به آنها خدمت میکرد. پول و قدرت انگیزه های اصلی خیانت این شخص بی هویت به کشورش بود که بعد از تجاوز امریکا و نصب “دوستانش”  دراریکه قدرت بیشتر ثابت گردید که “مسعود” و گروهش کی ها اند و چه می خواهند. اگر حامیانش از کمترین وجدان انسانی و روحیۀ بشری برخوردار باشند، بار دیگر نام این پلید را نخواهند گرفت.

پایان

 

احمد شاه مسعود جاسوس همه کس – قسمت اول/ میرعبدالرحیم عزیز

Comments
Loading...