آشفته بازاری نقد در رسانه‌های افغانستان /فرزاد صالحی

0 466

نقد پدیده‌ای مانوس و پرآوازده‌ای در افغانستان است و ابزاریست که از الف تا ی کشور با دانش کم و زیادی که دارند از آن برای سبک کرد دل، آگاهی دهی به مردم و آوردن اصلاح، حتا مردم فریبی و پراکنده کردن فکرهای عمومی جامعه استفاده می‌کنند.
ماهیت نقد چنان است که کمال را تحسین و کاستی را برملا و برای آن پیشنهاد‌های اصلاحی ارایه می‌کند، اما متاسفانه در کشور ما عیب‌ها بر خوبی‌های چیره می‌شود و نقد مثبت به منفی آن جای خالی می‌کند.

در افغانستان نقد در دو سطح صورت می‌گیرد: نخست مردم عام و دوم کارشناسان، نیمه کارشناسان و کارشناس نما‌ها. نقد قشر اول با در نظر داشت سطح پایین دانش و آگاهی آنان، معیار علمی ندارد و در نهایت به “گله و شکوه‌های” روزمره مبدل می‌شود، اما زمانی که موضوع قشر دوم در میان است، گفته‌های آنان جدی‌تر و تاثیرگذاری آن بیشتر می‌شود؛ زیر این گروه رسانه‌ها را با خود دارند.

پس از ظهور اصل آزادی بیان در افغانستان در بیش از یک و نیم دهه‌ی گذشته، تاسیس و فعالیت‌ رسانه‌های خصوصی و سازمانی در کشور به گونه‌ی بی‌پیشینه‌ای گسترش یافت. این رسانه‌ها، به ویژه تلویزیون‌ها، توجه‌ی ویژه‌ای به برنامه‌های انتقادی در قالب طنز و بیشتر به گونه‌ی خبر و برنامه‌های سیاسی داشته و دارند.

در این میان موضوع نگران‌کننده‌ سهل انگاری رسانه‌ها به تعهد‌های مسلکی و مسوولیت‌شان در قبال بییندگانشان است. برنامه‌های انتقادی، به ویژه برنامه‌های سیاسی، به نحوی به یک داد و ستد میان رسانه و مهمان برنامه مبدل شده است و دو طرف در تلاش استفاده‌ی اعظمی برای رسیدن‌ به هدف‌های مشخص خود استند.

برخی از رسانه‌ها تلاش می‌کنند که فقط با آوردن تنی چند به نام کارشناس برنامه ثبت کنند و با زمینه‌ سازی درگیری‌های لفظی، برنامه را پرهیچان و داغ بسازند و این گونه بییندگان بیشتر به برنامه‌های خود جذب کنند؛ البته چنین شیوه در رسانه‌های سازمانی هدفمندانه تر و سازمان‌یافته تر است.

از سوی دیگر، مهمان‌ برنامه‌های سیاسی نیز با استفاده از این فرصت گفته‌ها خود را به میلیون‌ها نفر می‌رساند. در این حالت کارشناس چند هدف را تعقیب می‌کند:‌ واقعن در تلاش آگاهی دهی و اصلاح جامعه و نظام است، سعی می‌کند خود را مطرح و استفاده‌جویی کند یا هم هدف‌های سازمانی و اندیشه‌‌ای خود را به خور مردم بدهد.

وای به حال بیینده‌ی بی‌چاره که حقش خورده می‌شود و توجه‌ای هم به او نمی‌شود.
ادامه‌ی چنین حالت فاجعه‌بار است. با در نظرداشت وضعیت کنونی کشور و مداخله‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، دور از احتمال نیست که افرادی به عنوان کارشناس به رسانه‌های راه پیدا کنند و بخواهند که رسانه را یک بلندگو برای بازتاب قوی هدف‌های شوم خود بسازد.

نه نتها این، بلکه با توجه با مشکل‌هایی که در داخل و میان مردم خود ما داریم، ادامه چنین وضعیت، رسانه‌ را به “هیزم کش معرکه” مبدل می‌کند و رسالت یک رسانه زیر تُن‌ها خاک برنامه‌‎های شوم محو می‌شود.

یکی از نگرانی‌های جامعه‌ی امروزی، نه تنها افغانستان؛ بلکه بیشتر کشورها جهان، نشر و پخش خبرهای نادرست است. افزون بر این تجربه‌ها نشان داده است که در مورد‌هایی رسانه‌های به عنوان دلقک‌های برنامه‌های سیاسی قرار گرفته‌اند. با احترامی که به رسانه‌ها و هم مسلکانم دارم، این مورد یک واقعیت انکار ناپذیر است.

درست همینجاست که رسانه‌ها، صاحبان و گردانندگان آن به تعهد‌ها و رسالت‌ها رسانه‌ای خود باید نگاهی ژرف داشته باشند و گفته‌های استادان زمان دانشگاه‌شان را مرور کنند.
با پیش رفتن چنین وضعیت افکار عمومی مخشوش و جامعه آسیب بزرگی متحمل می‌شود.

پس، با درنظر داشت بازی‌های چندگانه‌ی درونی و بیرونی در افغانستان و توجه‌ به مسوولیت ما در قبال بیندگان، باید معیار‌های‌ بی‌طرفی و عینیت چنگ بزنیم.
رسانه‌ها رکن پنچم حکومت است؛ پس نباید بگذاریم که این رکن نهایت تاثیرگذار مانند موریانه رکن‌های دیگر را فرسوده کند تا در نهایت منجر به تباهی تمام ستون‌ها شود.

روزنامه سرخط

Leave A Reply

Your email address will not be published.