بخش دوم : حدوث واقعات به داخل دستگاه دولت امیر (۲) / داکترسیدخلیل الله هاشمیان

0 1,144

در مسیر قسمت اول سلطنت او329 –  به سید رومی چه واقع شد ؟

بعد از ورود شیرعلی به تخت سلطنت درکابل  (بتاریخ 8 سپتامبر)، این شخص را بصورت فوری نزد امیر بردند ، و امیر اورا بخاطر خدمتگذاری به اعظم که شخصی فاقد دین بود، سرزنش کرد . جواب سید این بود که هرگزبطور دلخواه به امیر(اعظم) خدمت نکرده، امیر(شیرعلی)  را قناعت داد وآرام ساخت، واو معاش ماهوار برایش تعیین کرد.

سید بتاریخ اول نوامبر  سید این  مکتوب عجیب را به امیر فرستاد: (تاریخ این مکتوب باید 1868م باشد-هاشمیان)

“” ای امیرالمومنین ! ای سلطان مسلمین ! احتراما به اطلاع شما میرسانم که من  غرق درپشم (مو) میباشم. در کار دولت تاکنون من 716 سکۀ طلایی (لیره)، هرکدام معادل  10 ونیم کابلی، و 240 سکۀ طلایی (ماجور) هریک معادل  5 کابلی  مصرف کرده ام. بنابران اکنون مفلس وناتوانم وبخانۀ شخص دیگری نقل مکان کرده ام؛ واگر دارایی من مصرف نمیشد، میتوانستم برای خود خانه ای خریداری کنم.  نه از امیر سخنی  به ارتباط  موضوعی قبلا فیصله  شده می شنوم ، و نه برای من یک محل اقامت و یک معاش مقررشده است. من کرورها یا لکها روپیه تقاضا نکرده ام ؛ بعد ازسپری شدن یکماه، هنوز هم میتوانم درین مورد یاد آوری کنم، اما بدون یک محل اقامت دیگر  یک لحظه تحمل نمیتوانم. اگر شما برایمن یک محل اقامت و یک معاش مقرر نمیتوانید، لطفا مرا برطرف سازید ودو سطری بمن بنویسید که فلان شخص برطرف شده است. خداحافظ تان.””

(یادداشت مترجم: متن فوق ازانگلیسی ترجمه شده که نماینده گی ازشیوۀ نگارش سیدجمال الدین، آنهم به این شیوه به امیرشیرعلیخان، نمیکند . انگلیسها به سیدجمال الدین  خصوصا درین مرحله که او هیچکاره شده، بنظر انتقام وحقارت مینگرند وحتما اخراج او ر ا از کابل به امیر شیرعلیخان سفارش کرده باشند).

سید هکذا به (Uslum  ) (شاید اسلم باشد؟) نامه ای به عین ترتیب  نوشت واورا درمورد طرفداری از انگلیس ها و همچنین بی پرداختی  به تقاضاهایش،  سرزنش کرد.

ایجنت ما خبرداد که : ”  امیر بعداز دریافت ومطالعه هردو مکتوب سید، به این تصمیم وفیصله رسید که این شخص برای خود اهدافی دارد، بنابران اقامت مزید او درافغانستان شاید برای مملکت مضر ثابت شود؛ بنابرآن برای او2 1 تومان برای مصارف راه وسفر او داد  و اخراج فوری اورا به کشور فارس، از راه قندهار وهرات، فرمان داد.”

“اخراج سید از طریق قندهاربتاریخ 12 نوامبر صورت گرفت. بعداز اخراج او، ایجنت ما اززبان یکنفر اهل دربارشنیده بود که سید خودرا بحیث  جاسوس روسی معرفی میکرد. ” (ختم صفحۀ 157).

  ———————————————————————         

 

یادداشت های مترجم :

1) راپورفوق  انگلیسها درهیچیک از آثار ایرانی و افغانی تا کنون بنظر من نرسیده است. کسانیکه متن انگلیسی این راپوررا ضرورت داشته باشند، آدرس پوستی خودرا بمن معرفی کنند، توسط پوستۀ فضایی ارسال خواهد شد. ایمیل من ازینقراراست :       afghanmirror3@yahoo.com           

 2)  اینک مردم افغانستان ازقلم واسناد خود انگلیسها میخوانند که آنها موجودیت سیدجمال الدین را بدربار امیرمحمد اعظم خان (سنه 1871 -1872)  تحمل نمیتوانستند، زیرا سید جمال مانع پلانهای استعماری ا نگلیس  قرارگرفته بود. بنابران انگلیسها از اول ورود سیدجمال را تاپۀ (سیدرومی) و (سید قسطنطینی) زده بودند، وصدیق فرهنگ عوض آنکه در بارۀ مبارزۀ جدی سید جمال بااستعمار انگلیس چیزی درکتاب خودبنویسد، همان تاپۀ استعماری “سید رومی” را درحق هموطن افغان خود تقلید کرده است.

3)  وکیل (نمایندۀ رسمی انگلیس درکابل) وجاسوسان انگلیس اخراج سید را از راه هندوستان اجازه نمیدادند، چونکه ازضدیت ومخالفت سید با اهداف انگلیس خبرداشتند ومی فهمیدند که سید درهندوستان مردم را تحریک میکند – ازجانب دیگرامیرمحمداعظم خان بعدازشکست بمقابل لشکر امیرشیرعلیخان، به ایران پناه برده بود وامیرشیرعلیخان ازین موضوع آگاه شده بود -، دربارۀ مسیر خروج سیدازافغانستان  درآثارایرانی وافغانی تناقض وجوددارد: کسانی میگویند که امیرشیر علیخان شرط گذاشته بود که از راه ایران عبور نکند، کسان دیگر میگویند که ازراه هندوستان خارج شده، چونکه رسیدن سید تحت نظارت ازکابل به قندهار(قرارراپور فوق ایجنت انگلیس) معلوم ومستند است، درینصورت  او باید ازراه بلوچستان به هند رفته باشد، که درین مورد هیچ سندی دیده نشده وباید بکلی غلط باشد – بنابران سید از قندهار به هرات و از هرات به مشهد رفته که ثبوت آن در آثار ایرانی دیده میشود.

4) درکتاب (سیدجمال الدین افغانی واندیشه های او) تالیف مرتضی مدرسی چهاردهی (525صفحه)، که بنظرمن درجملۀ آثار ایرانی بیطرفانه تر نوشته شده، میخوانیم که :” سیددرسنه 1273 ازین سفر(حجاز) برگشته و به افغانستان رفت وظاهراً درآنجا درخدمت امیر دوست محمد خان داخل شد، وتا وفات اودر 1284 وتا جانشینی محمداعظم خان به امارت درکابل بود ومقرب دربار وموردشورمحمداعظم بود وپس از آنکه در سنه 1285 شیرعلیخان مجددا بکابل به امارت رسید… جمال الدین همچمان درکابل ماند وبواسطۀ سیادتش مورد انتقام امیرشیرعلی نشد، ولی اندکی بعد، اجازۀ حج گرفته از راه هند عازم حجاز شد. محض منع اواز ملاقات بامحمداعظم خان دراجازۀ مسافرت او شرط شده بود که ازایران عبورنکند.” (صفحۀ 249-50).

درکتاب دیگر (سیدجمال ا لدین وافکار او) تالیف دکتور شاه عبدالقیوم، مترجم عبدالرحیم احمدپروانی، ازنشرات سفارت افغانستان در دهلی 1378 شمسی- 2000م میخوانیم که :” سید پس از پیروزی امیر شیرعلیخان ازاو می ترسید که وزیر خاص اومحمد رفیق، از اوانتقام بگیرند.  سید به هندوستان آمد، زیرا دربنجا هیچگونه خطری متوجه اونبود.” (ص 34).

رساله ای به عنوان (راه فلاح) تالیف عبدالله الرحمن ، منطبعۀ دهلی در صفحه اول خود راجع به (حضرت سیدجمال الدین افغانی) مقاله ای دارد درچهارصفحه ودر صفحۀ دوم آن نوشته که :” سیدجمال الدین رحمت الله ابتدائیه رانزد پدرگرامی خود سیدصفدر فراگرفت که خود وی نیزیکی ار علماء بود وسپس هنگامیکه  درعمر هشت سالگی  به حکم امیر دوست محمد خان  والد وخانواده اش  بکابل کوچ کردند، و ده سال درآنجا اقامت گزیدند، درکابل ازعلمای بزرگ وممتاز آن عصر استفاده نمود…”                         

دراثری که از دوست محترمم مرحوم محمدعثمان صدقی تحت عنوان (سیدجمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق) 

 ازانتشارات بیهقی، حوت  1355، چاپ شده ودر سیمیناری بمناسبت هشتادمین سالگرد سید درکابل توزیع شده، در صفحۀ 16  آن چنین میخوانیم: ” سید در سال 1861میلادی (1277 هجری) به افغانستان برگشت و سیدفقیر سیدجمال را به امیر دوست محمدخان معرفی کرد (بکلی غلط –هاشمیان)…سیددرسلک مصاحبان دربار (امیرذوست محمد) داخل شد وبحیث مربی شهزاده گان وظیفه دارگردید. درهمین سال بسوی هرات رفت. امیر درجنگی که بین او وسردار سلطان احمدخان برادرزاده اش روی داد غالب آمد، درتمام مراحل این جنگ، از فراه تا هرات، سید با امیر بود و به او مشوره میداد.”

این قلم(هاشمیان) درتمام دورۀ جمهوریت داودخان به استثننای سه ماه اخیرآن درامریکا بوده ودردسامبر 1978 بکابل رفته است؛ در اواخرسال 1988 کسانی ازخاندان سادات کنرمرا متوجه اشتباهاتی که درکتاب صدقی وهم درکتاب پوهاند حبیبی رخ داده بود، ساختند ومن هردوکتاب را مرور کردم.  به مرحوم صدقی  ضمن یادداشتی در سه صفحه اشتباهات اورا نوشتم ، خصوصا درمورد مرحوم سیدفقیر پاچا که یکی ازپسران مرحوم سیدنظیف بابا بوده و ارلحاظ سلسلۀ نسب همعصر سیدعلی همدان پدرکلان سیدجمال الدین بود  که حتی پدر سیدجمال الدین هم اورا ندیده است – وهم تذکر دادم که سیدجمال الدین  درحیات خودامیر دوست محمدخان راندیده ودر سفر او به هرات با او نبوده، بلکه شخصیکه ازسادات کنربه دربارامیردوست محمدخان درکابل موقع یافت، سیدمحمود پاچا ولد سید بهاء الدین پاچا ( برادرزادرۀ سیدهاشم پاچا) میباشد که درمعیت امیربه هرات رفت ودرآنجا امیردوست محمدخان نواسۀ خود( بی بی مریم دختروزیرمحمداکبر خان ) را به او نامزد کرد و… درآنوقت حکومت خلقی، فکر میکنم صدقی  ازکابل برون شده بود، اما آن مرحوم بمن نوشته بود که داکترنوین وزیراطلاعات وکلتوربه او گفت که به تقریب هشتادمین سالگرد سیدجمال درکابل آثار کافی وجودندارد، واز او تقاضا کرده بود اثری برای این مجلس که نماینده گان کشورهای ایران، ترکیه ، هند وپاکستان هم دعوت شده اند، بنویسد. صدقی علاوه کرده بود که به عجله هرچه پیدا کرد آنرا نوشته وبعد ازنشر کتاب کسان دیگری هم اشتباهاتش را به او گوشزدکردند-  صدقی نوشته بودکه همه یادداشتها بشمول نوشتۀ شما را به ; ارسال کرده بودم تا کدام مرجع ارسال کرده تا درتجدید طبع کتابش در نظرگرفته شود. آن یادداشت بخط مرحوم صدقی درکتابخانه ام درکابل مانده است. هکذا اشتباهات پوهاند حبیبی را درپوهنتون درچند صحبت به آن مرحوم گفتنم واو یادداشت میگرفت، خصوصا که نام مجاهدکبیر سیدهاشم پاچا در کتاب او فقط دریکجا درجملۀ شجرۀ سادات کنرذکر شده وازجنگ مشهور او درپَشت بمقابل انگلیس و اینکه اومدت ده سال زعیم سیاسی ومذهبی منطقۀ کنر بود، ذکری نشده است. مرحوم حبیبی گفت مرابعجله به کنرفرستادند وآنچه اسنادی درکنر بدستم آمد یادداشت کردم ودرجملۀ قبرها قبرسیدهاشم رانیافتم. وقتی این کتاب طبع شد، یک نسخۀ انرا قبل ازانعفاد مجلس بزرگ  به رشتیا نشان دادم، واو مرامتوجه همین اشتباهم کرد، لهذا دراخیرکتاب یک یادداشت اضافه کردم که سیدهاشم ومجاهدات او ازقلم مانده است. مرحوم حبیبی بمن گفت که دربیانیۀ شفاهی خود درسیمینار که برای او وقت کافی داده شده بود، مبارزات سیدهاشم پاچا را ذکر کرده بود. به اوگفتم که سیدهاشم پاچا بعدازجنگ پشت با انگلیس به باجور رفت، همانجا ماند وهمانجادفن شد وسیدصفدر وسیدجمال هم با او درباجور بودند، ازینجاست که شما درکنردربارۀ سیدهاشم وسیدصفدر وسیدجمال که درباجورماندند، چیزی درکنربرایتان میسرنشده بود.  مرحوم حبیبی  همه اسناددربارۀ سیدهاشم پاچا و سیدصفدر وسیدجمال را از من گرفت  وبمن وعده داد که درتجدید چاپ کتابش یک فصل نو اضافه میکند. اما اینکار درآنوقت ممکن نبود ومرحوم پوهاند حبیبی  این آرزورا باخود به گوربرد.

ارآنجائیکه درمورد سیدجمال الدین ایرانیها و هم افغانهای معاصرمعلومات ناقص نشرکرده اند، وخصوصا درموردزندگی مشترک سیدصفدرو پسرش با سیدهاشم پاچا در باجورهیچکس واقعیت هارا ننوشته وهم ازجنگ مشهور سیدهاشم پاچا در پَشت، که منبع تاریخی آن تاریخ موهن لال میباشد، چیزی ننوشته اند، چونکه خبرنداشتند، و تاریخ موهن لال تا  10 سال قبل  که من آنرا دردوجلد درامریکا  ترجمه کردم، بدسترس افغانها قرارنگرفته بود ، معهذا غبار و رشتیا  وهم سراج التواریخ از جنگ سیدهاشم پادشاه درپشت ومبارزات او بمقابل استعمارانگلیس  بطورمختصر ذکرکرده اند. من درنظردارم  دربارۀ تحصیلات ابتدایی سید جمال الدین  درباجور، سوات،  بنیر وپشاور و زندگی مشترک سیدصفدرو سید قاسم پسرسیدهاشم درباجور و بسامسایل دیگر، تحقیقی با اسناد ارائه کنم که درصورت بقای حیات انشاء الله یکی بعددیگر نشرخواهد شد. هدف من ازین سعی اینست که عوض شایعات و نقل قولهای نادرست، حقایق بدسترس مورخین ومحققین افغان قرارگیرد. با عرض احترام .

سیدخلیل الله هاشمیان – مورح 6 فروری  2017 – کلفورنیا

(ادامه دارد)

Leave A Reply

Your email address will not be published.